آمار کاربران

google plus

آمار

بسم الله الرحمن الرحیم

هر مشکلی یک راه حلی دارد
خلاصه سوابق :
عبدالکریم پیراسته فر با سابقه 20 سال فعالیت در امور مشاوره. فعالیت در مشاوره مدارس شاهد تهران ، شاهد رشت ،شاهد فومن ،دبیرستان شهدا(ویژه فرهنگیان) ناحیه 2 رشت ،مدارس صومعه سرا ورشت و....
مرکز مشاوره هلال احمر رشت .
راهنمای سایت:
اگر می خواهید مشکل خود را با مدیر سایت در میان بگذارید می توانید به صورت عمومی در تالار گفتمان / به صورت خصوصی به وسیله پیغام خصوصی در تنظیمات کاربری ، در میان بگذارید و پاسخ را در کمتر از 1 هفته در همان مکان ببینید.
قابل توجه می باشد که برای استفاده از امکانات باید عضو سایت باشید.
رایگان


برای دیدن مقالات دیگر سایت(زبان بدن/گیاه گوشت خوار/دیوانه ترین دانشمندان/آموزش دم و بازدم/ساعت بیولوژکی/قنوت فارسی نماز/دانای علی رشت+عکس/جدول وزنی BMI)/اخباردانشگاهی وکنکوری و..... به بخش تالار گفتمان(forums)مراجعه کنید.

جدول وزنی BMI

بسمه تعالی

جدول وزنیBMI

BMIارزیابی

یا شاخص توده بدن روش استاندارد طبی برای تشخیص چاقی, لاغری و وزن سلامت و به طور کلی وضعیت فرد از نظر تناسب اندام می باشد.

 از معیار های قد و وزن استفاده می شود. BMIبرای تعیین

وزن(بر حسب کیلوگرم)

-----------------------------=BMI

مجذور قد(برحسب متر)

مثلاً اگر وزنتان 76 کیلوگرم و قدتان 170 سانتی متر محاسبه به صورت زیر خواهد بود.

2/89=1/7x1/7

26=2/89÷76

حالا شما به راحتی نمره تناسب قد و وزن خود را اندازه گیری کنید.

اگر نمره ی شما کمتر از 17 باشد بسیار لاغر هستید،اگر بین نمره 17 تا 20 باشید بازهم لاغرید اما نه زیاد.

20 الی 25=وزن سلامت(وزن ایده آل)

25الی 30=اضافه وزن

30 الی 35=چاقی

35 به بالا=چاقی شدید

بر همین اساس جدولی تنظیم شده است که با به کار بردن قد و وزن خود می توانید وضعیت اندام خود را دریابید.

برای استفاده از این جدول محل تقاطع قد و وزن خود را پیدا کنید.عددی که در این محل قرار دارد همان BMI شماست.

سپس ببینید BMI شما در کدامیک از گروههای ذکر شده قرار دارد و از نظر تناسب اندام در چه وضعیتی قرار دارید.

 

86

83

81

79

77

74

72

70

68

65

63

61

59

56

54

51

50

47

45

قد/وزن

37

36

35

34

33

32

32

30

29

28

27

26

25

24

23

22

21

20

19

150

36

35

34

33

32

31

30

29

28

27

26

25

24

23

22

21

20

19

18

153

34

33

33

32

31

30

29

28

27

26

25

24

23

22

22

21

20

19

18

155

33

32

32

31

30

29

28

27

26

25

24

24

23

22

21

20

19

18

17

158

32

31

31

30

29

28

27

26

25

24

24

23

22

21

20

19

18

18

17

160

31

30

30

29

28

27

26

25

25

24

23

22

21

20

20

19

18

17

16

163

30

29

29

28

27

26

25

25

24

23

22

21

21

20

19

18

17

17

16

165

29

29

28

27

26

25

25

24

23

22

22

21

20

19

18

18

17

16

15

168

28

28

27

26

25

25

24

23

22

22

21

20

19

19

18

17

16

16

15

170

28

27

26

25

25

24

23

22

22

21

20

20

19

18

17

17

16

15

14

173

27

26

25

25

24

23

23

22

21

20

20

19

18

18

17

16

15

15

14

175

26

25

25

24

23

23

22

21

21

20

19

18

18

17

16

16

15

14

14

178

25

25

24

23

23

22

21

21

20

19

19

18

17

17

16

15

14

14

13

180

25

24

23

23

22

21

21

20

19

19

18

17

17

16

15

15

14

13

13

183

24

23

23

22

21

21

20

19

19

18

18

17

16

16

15

14

14

13

12

185

 

 

 

 

 

 

 

وبلاگ پیراسته فر

www.pirastefar.blogfa.com

ایا می توان در نماز های واجب(یومیه) قنوت را به زبان فارس


در قنوت می توان هر دعایی که متناسب با اوضاع و احوالمان است بخوانیم ؟



رساله نوین(امام خمینی) جلد یک



استفتائات مقام معظم رهبری _ایت الله خامنه ای



سؤال :ایا می توان در قنوت نماز به زبان فارسی دعا کرد؟(واجب و مستحبی)



جواب:مانع ندارد.



منبع :روز نامه اعتماد  1385/3/18                         



 



 

آخرين ارسال هاي تالارگفتمان

خودکشی همزمان سه دانش‌آموز دختر در شهرستان نقده

خودکشی درشهرهای: اصفهان ،تبریز،مشهد،ساری،صومعه سرا،تهران رادرادامه خواهیدخواند.

شب گذشته،۳ دانش‌آموز دختر مقطع اول متوسطه در شهرستان نقده به صورت همزمان اقدام به خودکشی کردند.

یک منبع مطلع در آموزش و پرورش این شهرستان که خواست نامش فاش نشود به خبرنگار یول‌پرس گفت: یکی از این دانش‌آموزان (ص.پ) متاسفانه فوت نموده و عصر امروز تشییع جنازه وی برگزار شد، فرد دیگر (پ.ق) در کما بوده و به بیمارستانی در اورمیه منتقل شده و فرد سوم نیز خوشبختانه در لحظه اقدام، منصرف شده است.

این منبع مطلع ادامه داد، این عمل به واسطه استفاده از «قرص برنج» انجام گرفته است و هر سه نفر با هم دوست بوده و با هماهنگی قبلی اقدام به این امر نموده‌اند.

به گزارش یول‌پرس، استان آذربایجان غربی دارای آماری بالایی در خودکشی در بین دانش آموزان بوده و در ماه اخیر ۲ مورد خودکشی در شهرستان اورمیه، و ۲ مورد دیگر در شهرستان های ماکو و اشنویه به وقوع پیوسته است که متاسفانه این آسیب اجتماعی کمتر مورد توجه مسئولان ذی‌ربط گرفته است./ ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۷عصرایران

***

خودکشی همزمان ۲دختردبیرستانی درپل کابلی «تبریز»

فرزاد رحمانی رئیس مرکز مدیریت حوادث و فوریت های پزشکی استان آذربایجان شرقی در تشریح این خبر گفت: با گزارش حادثه خودکشی در پل کابلی کارشناسان اورژانس این مرکز به محل اعزام شدند.

حادثه خودکشی 2 دختر دبیرستانی بر روی پل کابلی تبریز

این ۲ دختر ۱۷ ساله، دچار شکستگی از ناحیه پا و اندام‌ها شده بودند که بلافاصله به بیمارستان امام رضا(ع) تبریز انتقال یافتند./۱۳۹۶/۱۲/۱۰ایلنا

***

خودکشی همزمان ۲دختردرپل امام حسین «مشهد»

صبح روز (چهارم خرداد۱۳۹۸)در  بالای پل مرتفع امام حسین٢ دختر جوان به چشم می‌خوردند که بر روی لبه پل ایستاده و از رفتارشان مشخص بود قصد پریدن دارند. گره ترافیکی ناشی از ازدحام مردم در محل به وجود آمده بود طولی نکشید که . صدای آژیر خودروهای انمتظامی شنیده شدکه به محل حادثه نزدیک می شدند و چند نفر از مشاوران انتظامی برای منصرف کردن دختران از خودکشی پا به بخش بالایی پل گذاشتندوتوانستند ٢دختر جوان از اقدام خود منصرف کنند.

اظهارات این ٢دختر هجده ساله همچون خودکشی سان مضحکانه بود! مدعی شده‌اندبه خاطر یک کل‌کل ساده دست به این اقدام زده‌اند!.

***

تصمیم به خودکشی دستجمعی دانش آموزان یک کلاس-تولمات

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:دردهه ۷۰ یک آقای روحانی از قم آمده بود دریکی ازبخش های شهرستان صومعه سرا،سخنرانی،ماه رمضان بود،سخنرانی چنان باحرارت وهیجان صحبت می کرد که صحبت هابردل شنونده ها می نشست،بیشترمستمعین جوانان ونوجوانان بودند،

یکی ازاعضای شورای شهر تولم شهر به نگارنده گفت:خطیب  ازگناهان می گوید وازجهنم وبعداز ویژگی «جوان ونوجوانانی می گوید:«خوشابحالتان که جایتان بهشت است» !این جمله باحرارت وهیجان گفته می شوید که آب دهان بعضی ازمخاطبین ترشح می کند!دانش آموزان سال سوم راهنمایی یک مدرسه  تصمیم می گیرند این توفیق راازدست ندهند! تصمیم به «خودکشی دستجمعی»می گیرند،همقسم می شوند که همگی درساعت معینی ازشب درمحوطه مسجدمحل حاضرشوند،٢نفراول طناب بدست می آیند،هرچه منتظرمی شوند،از همپیمانان خبری نمی شود(ظاهراً منصرف می شوند)واما این ٢فرصت راازدست نمی دهند،خودراحلق آویزمی کنند!خانواده ها ازتأخیرشان نگران می شوند همه جاهای احتمالی را پیگیرمی شوند که درنهایت صبح روزبعد«جنازه حلق آویز»آنهارا درمسجدپیدامی کنند.

***

 رئیس پلیس آگاهی مازندران(احمدرضا رستمی) درباره جزییات خودکشی دو جوان ۲۰ و ۲۵ ساله در منطقه کیاسر اظهار کرد: حوالی ساعت ۱۱ روز پنج شنبه ۲۸ مرداد۱۳۹۵ در منطقه ای معروف به عبور جمال الدین کلا ۱۰ کیلومتر بالاتر از کیاسر ساری جسد دو جوان کشف شد. 

(تصویر) خودکشی همزمان یک دختر و پسر در ساری

رستمی با بیان اینکه اجساد این دو جوان که خود را از درختی حلق آویز کرده بودند توسط اهالی منطقه که احشام خود را به چرا برده بودند کشف شدند، عنوان کرد: این دختر و پسر جوان در این منطقه جنگلی دور افتاده اقدام به خودکشی کرده بودند.
 درون خودروی پراید این افراد یک وصیت نامه کشف شده است که در حال بررسی آن هستیم. این دو فرد نسبتی با یکدیگر نداشتند. هر دو از اهالی یک روستا از روستاهای اطراف شهرستان میاندورود بودند.

***

 خودکشی همزمان   ۲ دختر جوان از پل چمران اصفهان 

سرهنگ ستار خسروی(رییس پلیس آگاهی استان اصفهان) در گفت‌وگو با ایسنا، در خصوص حادثه خودکشی دو دختر جوان در اصفهان اظهار کرد: هر دو نفر احزار هویت شده‌اند و حادثه سقوط به طور قطع خودکشی بوده است. هر دو دختر دانش‌آموز سال اول دبیرستان و دوست و همکلاسی بوده‌اند.

مدیر روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان : یکی از این دو نفر روز گذشته به دلیل شدت جراحات جان خود را از دست داد و دیگری دچار شکستگی‌های متعدد شده است .۳۰ مهر ۱۳۹۶ 

 

***

خودکشی همزمان ۲دختر ١٣، ١٤ ساله درجنت آبادتهران

 «سیما و آیدا دست همدیگه رو گرفتن و خودشونو از بالای ساختمون انداختن پایین.»

سلفی قبل از خودكشی

ساعت ٤:٤٥ دقیقه روز شنبه ( ۲۳ مرداد ۱۳۹۵)سیما و آیدا دو دختر نوجوان یكی ١٣و دیگری ١٤ ساله در حالی كه دست‌های همدیگر را گرفته بودند خودشان را از طبقه ششم ساختمان به پایین پرتاب كردند و همانجا جان سپردند.

بازپرس می‌گوید كه آنها قبل از مرگ با دوربین گوشی‌های‌شان دوتایی سلفی گرفته‌اند. تیم بازپرسی و پزشكی قانونی بالای سر جسدها مشغول انجام كارهای‌شان هستند. دست‌های دو جنازه روی هم افتاده و صورت‌های‌شان رو به همدیگر است. انگار با چشم‌های بسته همدیگر را تماشا می‌كنند.

آیدا جوراب سفیدرنگ به پا دارد و معلوم است كه در خانه سیما مهمان بوده. سیما بلوز سورمه‌ای رنگ با گل‌های ریز قرمز به تن دارد و آیدا یك بلوز سفید پوشیده. سیما شلوار راحتی به پا دارد و شلوار آیدا جین آبی كمرنگ است. روی زمین خون زیادی نریخته و تنها دست و پای دو جنازه كمی خونی است. پزشكان زنی كه از پزشكی قانونی آمده‌اند یكی‌یكی در حال بررسی جنازه‌ها هستند و بازپرس پرونده در حال جمع‌آوری اطلاعات است.

نویسنده : admin
بازدید [ 40 ]

ادامه...قسمت دوم

ماجرای« تغییر رنگ خاک نزدیک قبر امام حسین(ع) در ظهرروز عاشورا»

خونی شدن«تربت امام حسین»درظهرروزعاشورا

خدایا به حق این تربت شریف و به حق هر که در آن وارد شده است و اقامت گزیده در آن و به حق جد و پدرش و مادرش و برادرش و امامان از نسلش و به حق فرشتگانی که در طواف او حلقه زده اند که قرار دهی آن را درمان هر دردی و بهبودی از هر بیماری و نجات از هر آفت و نگهداری از هر چه بیم دارم و می هراسم ، سپس آن را استعمال نماید.

و قال الروای لهذا الحدیث: فانا استعملها من دهری الاطول کما قال و وصف ابو عبدالله علیه السلام فما رأیت بحمدالله مکروها: راوی می گوید چنین عمل کردم و هیچ مکروهی ندیدم.

و نیز روایت شده است که هر گاه تربت را بخوری یا به کسی بخورانی بگو:

بِسْمِ اللّه وَ بُاللّه اللّهُمَّ اجْعَلْهُ رِزْقا واسِعا و عِلْما نافِعا وَ شِفاءً مِنْ کلِّ دآءٍ اِنَّک عَلی کلِّ شَی ءٍ قَدیرْ.

و در حدیث معتبر نقل شده است هنگامی که امام صادق علیه السلام به عراق مشرف شدند گروهی نزد آن حضرت آمدند و عرض کردند شنیده ایم که تربت امام حسین علیه السلام موجب شفای هر درد است آیا باعث ایمنی از هر خوف هست فرمودند بلی هر گاه کسی بخواهد که او را ایمنی از هر بیم باشد باید تسبیحی که از تربت آن حضرت ساخته است در دست بگیرد و سه مرتبه این دعا را بخواند «اَصْبحتُ اللَّهم مُعْتَصِما بِذِمامِک و جِوارِک المَنبع الَّذی لایطاوَلُ و لایحاوِلُ مِن شَرِ کلّ غاشِم و طارقٍ مِنْ سائِرِ مَنْ خَلَقْتَ وَ ما خَلَقْتَ مِنْ خَلْقِک الصّامِتِ و الناطِق فی الْجَنِة مِنْ کلِّ مَخُوفٍ بِلباسٍ سابغَةٍ خصینَةٍ وِ هِی ولاءُ اَهْلِ بَیتِ نَبیک مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله مُحْتَجِزا مِنْ کلّ قاصدٍ اِلی اَذِیةٍ بِجِدارٍ حَصینِ الاِخْلاصِ فی الاِعْتِرافِ بَحقِّهِمْ و التَمَسُّک بَحْبلهِمِ جَمیعا مُوقنِا انَّ اَلحقّ لَهُمْ وَ مَعَهُمْ و مِنْهُم و فیهِم و بِهِم اوالی مَن والَوْ وَ اُعادی مَنْ عادَوا و اُجانِبُ مَنْ جانَبُوا فَصَلِّ عَلی مُحمَّدٍ و اله وِ اَعِذْنی. الّلهم بِهِم مِنْ شَرّ کلِّ ما اتّقیهِ یا عظیمُ حَجَزْتُ الاَعادِی عَنّی بَبدیع السَّمواتِ و  الأرضْ إنّا جْعَلنا مِن بَینِ اَیدیهِم سدّا و مِن خَلِفْهِمْ سَدّا فَاَغْشَیناهُمْ فَهُم لایبْصِروُنَ.

خدایا صبح کردم در حالی که چنگ زده ام به عهد و پیمان با تو در پناه تو بلند است که دست اندازی به آن نشود و کسی آهنگ آن نکند از بدی هر ستمکار و از شرّ آنچه آفریدی از آفریدگان خودت از بی زبان و زبان و ناطق و غیر ناطق و از هر چه بیمناک است. خود را می پوشانم زیر سپر و جوشن و زره محکم و متین و آن دوستی خاندان پیامبرت حضرت محمد در پس پرده از هر که آهنگ آزارم کند در پناه دیوار و حصار محکم اخلاص و در اعتراف به حق آنان و تمسک جستن به رشته محکم ایشان در حالی که یقین دارم به اینکه حق برای آنان است و با آنهاست و از آنهاست. و بین آنهاست و به وسیله آنهاست و دوست دارم هر که را دوست دارند و دشمن دارم هر که را دشمن دارند و دورم از هر که دورند درود فرست بر محمد و آل محمد و پناه ده مرا ای خدا به وسیله ایشان از شر هر آنچه از آن پرهیز دارم تا دور سازم دشمنان را از خودم به وسیله پدیدآورنده آسمان ها و زمین براستی ما قرار دادیم از جلوی روی آنها سدی و از پشت آنها سدی و پرده بر دیدگان آنها کشیدیم که نتوانند دید.

سپس تسبیح را ببوسد و بر هر دو چشم بمالد و بگوید:اللَّهُمَ اِنّی اَسْئَلُک بِحَقِّ هذِهِ التُّرَبة المُبارَکة و بِحَقِّ صاحِبها و بِحَقّ جَدِّه و بَحقّ اَبیهِ وَ بَحِّق اُمّهِ و بِحَقّ اَخیهِ و بَحقِّ وُلْدِهِ الطاهِرینَ اجْعَلْها شِفاءِ مِنْ کلِّ دآءِ وَ اَماناً مِنْ کلِّ خَوْفٍ وَ حِفْظاً مِنْ سُوءٍ خدایا از تو می خواهم به حق صاحب این تربت و به حق جدش و پدرش و مادرش و برادرش و امامان از نسل او این تربت را برای من شفا از هر دردی قرار بده و امان از هر ترسی. سپس تسبیح را بر صورت خود بگذارد پس اگر در صبح چنین کند در امان خدا باشد تا شب و اگر در شب چنین کند در امان خدا باشد تا صبح.

و در روایت دیگر از حضرت صادق علیه السلام و دعائی دیگر:

عن الصادق علیه السلام قال: اِذا اَخَذَتِ الطینْ فَقُل: بِسْمِ اللّه اللّهُمَ بِحَقِّ هذِه التُّرْبَةِ الطّاهِرَةِ و بِحَقِّ هذِهِ التُّرْبَةِ الطَّیبةِ و بِحَقّ هذَا الوَصّی الَّذی تُواریهِ و بِحَقِّ جَدِّهِ وَ اَخیهِ و اُمِّهِ وَ اَبیهِ وَ الْمَلائِکةِ الَّذینَ یحِفُّونَ بِهِ وَ المَلائِکةِ الْعُکوفِ عَلی قَبْرِ وَلِیک، ینْتَظِرُونَ نَصْرَهُ صَلواتُ اللّه عَلَیهِمْ اَجْمَعینِ. اِجْعَلْ لی فیهِ شِفاءً مِنْ کلِّ داءٍ وَ أَماناً مِنْ کلِّ خَوْفٍ وَ عِزاً مِنَ کلِّ ذُلٍّ وَ اَوْسِعْ بِهِ رِزْقی وَ أَصِحْ جِسْمی.

وقتی تربت را گرفتی بگو بسم اللّه خدایا به حق این تربت پاک و طیب و به حق این وصی که مخفی است در اینجا و به حق جدّش و برادرش و پدرش و مادرش و به حق ملائکه ای که به دور او می گردند و اطراف قبر او حلقه می زنند و منتظر نصرت آن امام بزرگوارند قرار بده برای من در این خاک شفاء را از تمام دردهایم و امان قرار بده برای من از هر خوفی و رزق مرا وسعت ده به واسطه آن و جسمم را سالم نگه دار.

دعائی دیگر از امام صادق علیه السلام نقل شده است که می فرمایند وقتی انسان احتیاج پیدا کرد به خوردن از تربت امام حسین علیه السلام برای استشفاء این دعا را بخواند.

عن الصادق علیه السلام قال: فاذا احتاج الانسان اِلَی الأکلِ من التربة للاستشفاء فلیقل «اللَّهُمَّ رَبِّ هذِهِ التُّرْبَة الْمُبارَکةِ و ربِّ النُّورِ الّذی نَزَلَ فیها وَ رَبَّ الْجَسَدِ الَّذی سَکنَ فیها وَ رَبَّ المَلائِکةِ الْمُوَکلینَ بِهِ، اِجْعَلْهُ شِفاءً مِنْ کذا وَ کذا. و تقول: اَللّهُمَّ اجْعَلْهُ رِزْقاً واسِعاً وَ عِلْماً نافِعاً وَ شِفاءً مِنْ کلِّ داءٍ وَ سُقْمٍ» فان اللّه تعالی یدفع عنک کل سقم.

و ایضا عن الصادق علیه السلام انه قال: اِذا تَناوَلَ اَحَدَکمْ من طین قبر الحسین علیه السلام فلیقل: «اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُک بِحَقِّ المَلِک اَلّذی تَناوَلَ وَ الرَّسُولِ الَّذی نَزَلْ و الْوَصِی الَّذی ضُمِّنَ فیه أنْ تَجْعَلَهُ شِفاءً مِنْ کلِّ داءِ» وَ یسَمّی ذلِک الدّاءٍ.

امام صادق علیه السلام می فرمایند وقتی از تربت امام حسین علیه السلام می خوری بگو خدایا از تو می خواهم به حق ملکی که این تربت را برای رسولت حضرت محمد صلی الله علیه و آله آورد. و به حق خود رسولت و به حق امام حسین صلی الله علیه و آله که شفا را در تربت او قرار دادی آنکه قرار دهی این تربت را شفاء از جمیع دردهایم و سپس نام دردت را ببر.

این من جمله آداب خوردن تربت امام حسین علیه السلام بود که در وقت خوردن این دعاها را انسان می تواند بخواند چرا که اگر کسی دعا را نخواند ممکن است ترتب اثرگذار نباشد ، لذا از آداب استفاده از تربت دعا کردن و خواندن دعاهای وارده است/البته یکی ازاین مواردراانتخاب می کنید.

***

خونی شدن تربت اصل امام حسین در روز عاشورااززبان رئیس ستادبازسازی عتبات

– آیا در مدت مدیریت خود در ستاد بازسازی عتبات عالیات کرامت خاصی دیده‌اید یا خیر؟

ما بیشتر از ۸ متر مجاز نبودیم زمین را حفر کنیم

پلارک: در زمان لاغرسازی ستون‌های بقعه شریف سیدالشهداء(ع)، چند واقعه را با چشم خود دیدم که شاید بازگو کردن آنها در ذهن مردم رویکرد کاسبکارانه‌ای پدید بیاورد و برای همین موضوع ما بیشتر از گفتن آن مسائل پرهیز می‌کنیم.

«آب »زمان عملیات گودبرداری «خشکید»

یکی از مشکلاتی که مشاوران پروژه لاغرسازی ستون‌ها داشتند، سطح بالای آب در کربلا بود. از طرفی برای اینکه به ابدان شهدا بی‌احترامی نشود ما بیشتر از ۸ متر مجاز نبودیم زمین را حفر کنیم.

مشاوران پروژه بسیار پیگیر این موضوع بودند که با توجه به سطح بالای آب این عملیات چگونه صورت بگیرد و چه نوع آلیاژی باید به کار گرفته شود تا نشست نکند.

مدارای«آب»بامهندسین حفُار

در همین گیر و دار یکی از بچه‌ها خبر آورد که زمین را حفر کرده‌اند ولی هیچ آبی را مشاهده نکردند. ما در ابتدا باور نکردیم زیرا تا یک ماه پیش که محل نزدیک به ستون را می‌خواستیم سنگ کنیم با پمپ آب را می‌کشیدیم و بعد سنگ می‌کردیم.

تا ۶ ماه که که پروژه لاغرسازی ستون بالای سر در حال انجام بود، ما یک قطره آب ندیدیم تا یک ماه پیش که این پروژه به اتمام رسید، آب دوباره به جای خودش برگشت.

در حین انجام پروژه لاغرسازی ستون ما تربتی را از عمق ۸ متری برداشتیم که در عاشورای امسال به رنگ خون در آمد و ما عیناً مشاهده کردیم. الان نیز اثر آن باقی است ولی بسیار کمرنگ شده است.

کشف بقایای نیزه شکسته‌ها و ادوات جنگی عاشورا

همچنین در حفاری‌های همان پروژه، ما قطعات فلزی اکسید شده دست نخورده را در آوردیم. بعد از آن با تولیت حرم مطهر، مورخین و علما جلسه گذاشتیم و متوجه شدیم دقیقاً صحنه نبرد عاشورا در همان نقطه بود.

خبرگزاری فارس: نیکدل: وجود آب در عمق 1.6 متری کف حرم/ ساخت کتبیه‌ و درج نام 141 شهید بر روی آن/ پایان طرح یا حسین و آغاز 2 ابر پروژه جدید
حمیدنیکدل -معاون اجرایی ستاد بازسازی عتبات عالیات کربلا : وقتی به عمق یک متر و ۶۰ سانتی متری زمین در زیر سنگ‌های کف حرم مطهر سید الشهدا می‌رسیم به آب برخورد می‌کنیم که البته نشان دهنده بالا بودن سطح آب در کف حرم مطهر بارگاه مطهر است که دیدن این صحنه بسیار جالب و نشانه ای از عظمت خداوند است.

نیکدل اظهار داشت: برای اینکه آب بالا آمده کف حرم مطهر به سنگ‌های جدید النصب آسیبی نرساند حدود ۶۰ سانتی متر قلوه سنگ را در کف زمین خاک‌برداری شده ریخته و سپس کانال تهویه آب به ابعاد ۴۰ در ۴۰ سانتی متر دور تا دور حرم در کنار دیوارهای داخلی و خارجی با آجر معمولی همراه با نصب درپوش بر روی این کانال‌ها اجرایی شد ضمن اینکه ابتدا و انتهای این کانال هم به پشت بام برده شده و دستگاه‌های دمنده و مکنده هوا به آن متصل شد تا هوا را به جریان انداخته و کف حرم مطهر رطوبت نداشته باشد که بر روی سنگ دیوار و کاشی تاثیری باقی بگذارد.

 اسامی ۱۴۱ شهید کربلا  درحرم امام حسین

وی افزود: سنگ‌های کتیبه‌ای که حدفاصل ارتفاع ۲ متری تا ۳ متری دیوار قرار است نصب شود دارای اسامی ۱۴۱ شهید کربلا است که این اسامی بر روی آن حکاکی شده است./۲۸مرداد۱۳۹۵فارس

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:آنچه که درکتیبه(روی سرضریح ۷۲ تن) مشاهده می شود۴۰نام قسمت مردانه است که احتمالاً به همین تعدادآن طرف-زنانه-بایدباشد که می شود۸۰نام .واماماجرای اسامی «۱۴۱»چیست؟ بگذاریم وبگذریم.

خبرگزاری فارس: از ساخت صحنی به نام عقیله بنی‌هاشم در کربلا تا گل‌هایی که عاقبت به‌ خیر شدند

آب همچنان جاریست از حرم عباس به حرم حسین(ع)

وقتی کنار ضریح آقا را کنده بودیم (در قسمت شهدای ۷۲ تن) مسیر حرکت آب‌های زیرزمینی را دیدم و مشخص شد که آب‌های زیر زمینی از سمت حرم حضرت عباس(ع) به سمت حرم امام حسین(ع) در حرکت است. وقتی می‌خواستیم لوله‌هایی را در این بخش کار بگذاریم یکی از مهندسان ما برای نصب لوله به گودال پر از آب دور ضریح (بخش شهدای ۷۲ تن) رفت و ما می‌دیدیم که هر وقت می‌خواهد کلنگ را برای کندن بزند زیر آب می‌رود و بالا می‌آید، بعد از مدتی کار کردن به او گفتیم که بیا بیرون خسته شدی تا کس دیگری وارد گودال شود اما او قبول نکرد و وقتی کار تمام شد و از گودال بیرون آمد گفت هر بار که زیر آب می‌رفتم به نیت غسل و طهارت زیر آب می‌رفتم و حیفم می‌آمد که از گودال بیرون بیایم.

حمید نیکدل، مدیر اجرایی ستاد کربلای معلی که از سال ۸۸ تاکنون در ستاد بازسازی عتبات عالیات مشغول خادمی اهل بیت(ع) بوده و در پروژه‌های بزرگی مانند تعویض ضریح مطهر امام حسین(ع) به طور مستقیم حضور داشته است، در گفت‌وگو با خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)به بیان خاطرات و تجربه‌های حضور خود در جوار قبر مطهر امام حسین(ع) پرداخت و به سؤال‌های مطرح شده پاسخ داد./۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۵ 

***

اولین بارچه کسی برای امام حسین مرقدساخت+چه کسی خراب کرد؟

تاریخچه حرم امام حسین

اولین  بارگاه برقبر امام حسین رامختار بن ابوعبید ثقفی در سال ۶۵ قمری  ساخت 

*در روز ۱۳ محرم الحرام سال ۶۱ هجری و سه روز پس از واقعه عاشورا قبیله بنی اسد که در نزدیکی کربلا زندگی می کردند تحت نظارت حضرت سجاد پیکر امام حسین(ع) و اصحابش را به خاک سپردند .

*در سال ۶۵ هجری به دستور حاکم آن زمان عراق مختار ثقفی اولین بنا به صورت یک مسجد آجری برروی مرقد مطهر حضرت امام حسین ساخته شد و همچنین روستایی در آن منطقه بنا گردید که این هسته شکل گیری شهر کربلا شد.

درسامرا

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:ازسال ۱۳۸۹ ساختارسرداب -سامرا-دستخوش تغیراتی شد،یک شرکت  ایرانی(ازخیرین)کاربازسازی توسعه حرم که شامل مصلی وشبستان سرداب در۲طبقه (زیرین “شبستان”+طبقه همکف)

هرکدام ابعاد۵۰در۵۰یعنی هرطیقه۲۵۰۰مترمربع ومجموعاً۵۰۰۰(پنج هزار)مترمربع می باشد

فاصله “ارتفاع”قبورتاسطح زمین۶/۵(شش ونیم )مترمی باشد-یعنی ازضریح تااجسادوابدان مطهرشش ونیم مترفاصله است

خدایا به حق این تربت شریف و به حق هر که در آن وارد شده است و اقامت گزیده در آن و به حق جد و پدرش و مادرش و برادرش و امامان از نسلش و به حق فرشتگانی که در طواف او حلقه زده اند که قرار دهی آن را درمان هر دردی و بهبودی از هر بیماری و نجات از هر آفت و نگهداری از هر چه بیم دارم و می هراسم ، سپس آن را استعمال نماید.

و قال الروای لهذا الحدیث: فانا استعملها من دهری الاطول کما قال و وصف ابو عبدالله علیه السلام فما رأیت بحمدالله مکروها: راوی می گوید چنین عمل کردم و هیچ مکروهی ندیدم.

و نیز روایت شده است که هر گاه تربت را بخوری یا به کسی بخورانی بگو:

بِسْمِ اللّه وَ بُاللّه اللّهُمَّ اجْعَلْهُ رِزْقا واسِعا و عِلْما نافِعا وَ شِفاءً مِنْ کلِّ دآءٍ اِنَّک عَلی کلِّ شَی ءٍ قَدیرْ.

و در حدیث معتبر نقل شده است هنگامی که امام صادق علیه السلام به عراق مشرف شدند گروهی نزد آن حضرت آمدند و عرض کردند شنیده ایم که تربت امام حسین علیه السلام موجب شفای هر درد است آیا باعث ایمنی از هر خوف هست فرمودند بلی هر گاه کسی بخواهد که او را ایمنی از هر بیم باشد باید تسبیحی که از تربت آن حضرت ساخته است در دست بگیرد و سه مرتبه این دعا را بخواند «اَصْبحتُ اللَّهم مُعْتَصِما بِذِمامِک و جِوارِک المَنبع الَّذی لایطاوَلُ و لایحاوِلُ مِن شَرِ کلّ غاشِم و طارقٍ مِنْ سائِرِ مَنْ خَلَقْتَ وَ ما خَلَقْتَ مِنْ خَلْقِک الصّامِتِ و الناطِق فی الْجَنِة مِنْ کلِّ مَخُوفٍ بِلباسٍ سابغَةٍ خصینَةٍ وِ هِی ولاءُ اَهْلِ بَیتِ نَبیک مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله مُحْتَجِزا مِنْ کلّ قاصدٍ اِلی اَذِیةٍ بِجِدارٍ حَصینِ الاِخْلاصِ فی الاِعْتِرافِ بَحقِّهِمْ و التَمَسُّک بَحْبلهِمِ جَمیعا مُوقنِا انَّ اَلحقّ لَهُمْ وَ مَعَهُمْ و مِنْهُم و فیهِم و بِهِم اوالی مَن والَوْ وَ اُعادی مَنْ عادَوا و اُجانِبُ مَنْ جانَبُوا فَصَلِّ عَلی مُحمَّدٍ و اله وِ اَعِذْنی. الّلهم بِهِم مِنْ شَرّ کلِّ ما اتّقیهِ یا عظیمُ حَجَزْتُ الاَعادِی عَنّی بَبدیع السَّمواتِ و  الأرضْ إنّا جْعَلنا مِن بَینِ اَیدیهِم سدّا و مِن خَلِفْهِمْ سَدّا فَاَغْشَیناهُمْ فَهُم لایبْصِروُنَ.

خدایا صبح کردم در حالی که چنگ زده ام به عهد و پیمان با تو در پناه تو بلند است که دست اندازی به آن نشود و کسی آهنگ آن نکند از بدی هر ستمکار و از شرّ آنچه آفریدی از آفریدگان خودت از بی زبان و زبان و ناطق و غیر ناطق و از هر چه بیمناک است. خود را می پوشانم زیر سپر و جوشن و زره محکم و متین و آن دوستی خاندان پیامبرت حضرت محمد در پس پرده از هر که آهنگ آزارم کند در پناه دیوار و حصار محکم اخلاص و در اعتراف به حق آنان و تمسک جستن به رشته محکم ایشان در حالی که یقین دارم به اینکه حق برای آنان است و با آنهاست و از آنهاست. و بین آنهاست و به وسیله آنهاست و دوست دارم هر که را دوست دارند و دشمن دارم هر که را دشمن دارند و دورم از هر که دورند درود فرست بر محمد و آل محمد و پناه ده مرا ای خدا به وسیله ایشان از شر هر آنچه از آن پرهیز دارم تا دور سازم دشمنان را از خودم به وسیله پدیدآورنده آسمان ها و زمین براستی ما قرار دادیم از جلوی روی آنها سدی و از پشت آنها سدی و پرده بر دیدگان آنها کشیدیم که نتوانند دید.

سپس تسبیح را ببوسد و بر هر دو چشم بمالد و بگوید:اللَّهُمَ اِنّی اَسْئَلُک بِحَقِّ هذِهِ التُّرَبة المُبارَکة و بِحَقِّ صاحِبها و بِحَقّ جَدِّه و بَحقّ اَبیهِ وَ بَحِّق اُمّهِ و بِحَقّ اَخیهِ و بَحقِّ وُلْدِهِ الطاهِرینَ اجْعَلْها شِفاءِ مِنْ کلِّ دآءِ وَ اَماناً مِنْ کلِّ خَوْفٍ وَ حِفْظاً مِنْ سُوءٍ خدایا از تو می خواهم به حق صاحب این تربت و به حق جدش و پدرش و مادرش و برادرش و امامان از نسل او این تربت را برای من شفا از هر دردی قرار بده و امان از هر ترسی. سپس تسبیح را بر صورت خود بگذارد پس اگر در صبح چنین کند در امان خدا باشد تا شب و اگر در شب چنین کند در امان خدا باشد تا صبح.

و در روایت دیگر از حضرت صادق علیه السلام و دعائی دیگر:

عن الصادق علیه السلام قال: اِذا اَخَذَتِ الطینْ فَقُل: بِسْمِ اللّه اللّهُمَ بِحَقِّ هذِه التُّرْبَةِ الطّاهِرَةِ و بِحَقِّ هذِهِ التُّرْبَةِ الطَّیبةِ و بِحَقّ هذَا الوَصّی الَّذی تُواریهِ و بِحَقِّ جَدِّهِ وَ اَخیهِ و اُمِّهِ وَ اَبیهِ وَ الْمَلائِکةِ الَّذینَ یحِفُّونَ بِهِ وَ المَلائِکةِ الْعُکوفِ عَلی قَبْرِ وَلِیک، ینْتَظِرُونَ نَصْرَهُ صَلواتُ اللّه عَلَیهِمْ اَجْمَعینِ. اِجْعَلْ لی فیهِ شِفاءً مِنْ کلِّ داءٍ وَ أَماناً مِنْ کلِّ خَوْفٍ وَ عِزاً مِنَ کلِّ ذُلٍّ وَ اَوْسِعْ بِهِ رِزْقی وَ أَصِحْ جِسْمی.

وقتی تربت را گرفتی بگو بسم اللّه خدایا به حق این تربت پاک و طیب و به حق این وصی که مخفی است در اینجا و به حق جدّش و برادرش و پدرش و مادرش و به حق ملائکه ای که به دور او می گردند و اطراف قبر او حلقه می زنند و منتظر نصرت آن امام بزرگوارند قرار بده برای من در این خاک شفاء را از تمام دردهایم و امان قرار بده برای من از هر خوفی و رزق مرا وسعت ده به واسطه آن و جسمم را سالم نگه دار.

دعائی دیگر از امام صادق علیه السلام نقل شده است که می فرمایند وقتی انسان احتیاج پیدا کرد به خوردن از تربت امام حسین علیه السلام برای استشفاء این دعا را بخواند.

عن الصادق علیه السلام قال: فاذا احتاج الانسان اِلَی الأکلِ من التربة للاستشفاء فلیقل «اللَّهُمَّ رَبِّ هذِهِ التُّرْبَة الْمُبارَکةِ و ربِّ النُّورِ الّذی نَزَلَ فیها وَ رَبَّ الْجَسَدِ الَّذی سَکنَ فیها وَ رَبَّ المَلائِکةِ الْمُوَکلینَ بِهِ، اِجْعَلْهُ شِفاءً مِنْ کذا وَ کذا. و تقول: اَللّهُمَّ اجْعَلْهُ رِزْقاً واسِعاً وَ عِلْماً نافِعاً وَ شِفاءً مِنْ کلِّ داءٍ وَ سُقْمٍ» فان اللّه تعالی یدفع عنک کل سقم.

و ایضا عن الصادق علیه السلام انه قال: اِذا تَناوَلَ اَحَدَکمْ من طین قبر الحسین علیه السلام فلیقل: «اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُک بِحَقِّ المَلِک اَلّذی تَناوَلَ وَ الرَّسُولِ الَّذی نَزَلْ و الْوَصِی الَّذی ضُمِّنَ فیه أنْ تَجْعَلَهُ شِفاءً مِنْ کلِّ داءِ» وَ یسَمّی ذلِک الدّاءٍ.

امام صادق علیه السلام می فرمایند وقتی از تربت امام حسین علیه السلام می خوری بگو خدایا از تو می خواهم به حق ملکی که این تربت را برای رسولت حضرت محمد صلی الله علیه و آله آورد. و به حق خود رسولت و به حق امام حسین صلی الله علیه و آله که شفا را در تربت او قرار دادی آنکه قرار دهی این تربت را شفاء از جمیع دردهایم و سپس نام دردت را ببر.

این من جمله آداب خوردن تربت امام حسین علیه السلام بود که در وقت خوردن این دعاها را انسان می تواند بخواند چرا که اگر کسی دعا را نخواند ممکن است ترتب اثرگذار نباشد ، لذا از آداب استفاده از تربت دعا کردن و خواندن دعاهای وارده است/البته یکی ازاین مواردراانتخاب می کنید.

***

خونی شدن تربت اصل امام حسین در روز عاشورااززبان رئیس ستادبازسازی عتبات

– آیا در مدت مدیریت خود در ستاد بازسازی عتبات عالیات کرامت خاصی دیده‌اید یا خیر؟

ما بیشتر از ۸ متر مجاز نبودیم زمین را حفر کنیم

پلارک: در زمان لاغرسازی ستون‌های بقعه شریف سیدالشهداء(ع)، چند واقعه را با چشم خود دیدم که شاید بازگو کردن آنها در ذهن مردم رویکرد کاسبکارانه‌ای پدید بیاورد و برای همین موضوع ما بیشتر از گفتن آن مسائل پرهیز می‌کنیم.

«آب »زمان عملیات گودبرداری «خشکید»

یکی از مشکلاتی که مشاوران پروژه لاغرسازی ستون‌ها داشتند، سطح بالای آب در کربلا بود. از طرفی برای اینکه به ابدان شهدا بی‌احترامی نشود ما بیشتر از ۸ متر مجاز نبودیم زمین را حفر کنیم.

مشاوران پروژه بسیار پیگیر این موضوع بودند که با توجه به سطح بالای آب این عملیات چگونه صورت بگیرد و چه نوع آلیاژی باید به کار گرفته شود تا نشست نکند.

مدارای«آب»بامهندسین حفُار

در همین گیر و دار یکی از بچه‌ها خبر آورد که زمین را حفر کرده‌اند ولی هیچ آبی را مشاهده نکردند. ما در ابتدا باور نکردیم زیرا تا یک ماه پیش که محل نزدیک به ستون را می‌خواستیم سنگ کنیم با پمپ آب را می‌کشیدیم و بعد سنگ می‌کردیم.

تا ۶ ماه که که پروژه لاغرسازی ستون بالای سر در حال انجام بود، ما یک قطره آب ندیدیم تا یک ماه پیش که این پروژه به اتمام رسید، آب دوباره به جای خودش برگشت.

در حین انجام پروژه لاغرسازی ستون ما تربتی را از عمق ۸ متری برداشتیم که در عاشورای امسال به رنگ خون در آمد و ما عیناً مشاهده کردیم. الان نیز اثر آن باقی است ولی بسیار کمرنگ شده است.

کشف بقایای نیزه شکسته‌ها و ادوات جنگی عاشورا

همچنین در حفاری‌های همان پروژه، ما قطعات فلزی اکسید شده دست نخورده را در آوردیم. بعد از آن با تولیت حرم مطهر، مورخین و علما جلسه گذاشتیم و متوجه شدیم دقیقاً صحنه نبرد عاشورا در همان نقطه بود.

خبرگزاری فارس: نیکدل: وجود آب در عمق 1.6 متری کف حرم/ ساخت کتبیه‌ و درج نام 141 شهید بر روی آن/ پایان طرح یا حسین و آغاز 2 ابر پروژه جدید
حمیدنیکدل -معاون اجرایی ستاد بازسازی عتبات عالیات کربلا : وقتی به عمق یک متر و ۶۰ سانتی متری زمین در زیر سنگ‌های کف حرم مطهر سید الشهدا می‌رسیم به آب برخورد می‌کنیم که البته نشان دهنده بالا بودن سطح آب در کف حرم مطهر بارگاه مطهر است که دیدن این صحنه بسیار جالب و نشانه ای از عظمت خداوند است.

نیکدل اظهار داشت: برای اینکه آب بالا آمده کف حرم مطهر به سنگ‌های جدید النصب آسیبی نرساند حدود ۶۰ سانتی متر قلوه سنگ را در کف زمین خاک‌برداری شده ریخته و سپس کانال تهویه آب به ابعاد ۴۰ در ۴۰ سانتی متر دور تا دور حرم در کنار دیوارهای داخلی و خارجی با آجر معمولی همراه با نصب درپوش بر روی این کانال‌ها اجرایی شد ضمن اینکه ابتدا و انتهای این کانال هم به پشت بام برده شده و دستگاه‌های دمنده و مکنده هوا به آن متصل شد تا هوا را به جریان انداخته و کف حرم مطهر رطوبت نداشته باشد که بر روی سنگ دیوار و کاشی تاثیری باقی بگذارد.

 اسامی ۱۴۱ شهید کربلا  درحرم امام حسین

وی افزود: سنگ‌های کتیبه‌ای که حدفاصل ارتفاع ۲ متری تا ۳ متری دیوار قرار است نصب شود دارای اسامی ۱۴۱ شهید کربلا است که این اسامی بر روی آن حکاکی شده است./۲۸مرداد۱۳۹۵فارس

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:آنچه که درکتیبه(روی سرضریح ۷۲ تن) مشاهده می شود۴۰نام قسمت مردانه است که احتمالاً به همین تعدادآن طرف-زنانه-بایدباشد که می شود۸۰نام .واماماجرای اسامی «۱۴۱»چیست؟ بگذاریم وبگذریم.

خبرگزاری فارس: از ساخت صحنی به نام عقیله بنی‌هاشم در کربلا تا گل‌هایی که عاقبت به‌ خیر شدند

آب همچنان جاریست از حرم عباس به حرم حسین(ع)

وقتی کنار ضریح آقا را کنده بودیم (در قسمت شهدای ۷۲ تن) مسیر حرکت آب‌های زیرزمینی را دیدم و مشخص شد که آب‌های زیر زمینی از سمت حرم حضرت عباس(ع) به سمت حرم امام حسین(ع) در حرکت است. وقتی می‌خواستیم لوله‌هایی را در این بخش کار بگذاریم یکی از مهندسان ما برای نصب لوله به گودال پر از آب دور ضریح (بخش شهدای ۷۲ تن) رفت و ما می‌دیدیم که هر وقت می‌خواهد کلنگ را برای کندن بزند زیر آب می‌رود و بالا می‌آید، بعد از مدتی کار کردن به او گفتیم که بیا بیرون خسته شدی تا کس دیگری وارد گودال شود اما او قبول نکرد و وقتی کار تمام شد و از گودال بیرون آمد گفت هر بار که زیر آب می‌رفتم به نیت غسل و طهارت زیر آب می‌رفتم و حیفم می‌آمد که از گودال بیرون بیایم.

حمید نیکدل، مدیر اجرایی ستاد کربلای معلی که از سال ۸۸ تاکنون در ستاد بازسازی عتبات عالیات مشغول خادمی اهل بیت(ع) بوده و در پروژه‌های بزرگی مانند تعویض ضریح مطهر امام حسین(ع) به طور مستقیم حضور داشته است، در گفت‌وگو با خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)به بیان خاطرات و تجربه‌های حضور خود در جوار قبر مطهر امام حسین(ع) پرداخت و به سؤال‌های مطرح شده پاسخ داد./۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۵ 

***

اولین بارچه کسی برای امام حسین مرقدساخت+چه کسی خراب کرد؟

تاریخچه حرم امام حسین

اولین  بارگاه برقبر امام حسین رامختار بن ابوعبید ثقفی در سال ۶۵ قمری  ساخت 

*در روز ۱۳ محرم الحرام سال ۶۱ هجری و سه روز پس از واقعه عاشورا قبیله بنی اسد که در نزدیکی کربلا زندگی می کردند تحت نظارت حضرت سجاد پیکر امام حسین(ع) و اصحابش را به خاک سپردند .

*در سال ۶۵ هجری به دستور حاکم آن زمان عراق مختار ثقفی اولین بنا به صورت یک مسجد آجری برروی مرقد مطهر حضرت امام حسین ساخته شد و همچنین روستایی در آن منطقه بنا گردید که این هسته شکل گیری شهر کربلا شد.

درسامرا

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:ازسال ۱۳۸۹ ساختارسرداب -سامرا-دستخوش تغیراتی شد،یک

نویسنده : admin
بازدید [ 75 ]

ماجرای« تغییر رنگ خاک نزدیک قبر امام حسین(ع) در ظهرروز عاشورا»

خونی شدن«تربت امام حسین»درظهرروزعاشورا

با گذشت ۱۴ قرن از فاجعه خونبار عاشورا همچنان این داغ در آسمان و زمین تازه است و کائنات، عزادار فرزند پیامبر حسین بن علی(ع) است.

در تازه ترین رویداد عاشورائی، یکشنبه، ۵ آذر ۱۳۹۱(١٠محرم ١٤٣٤) و همزمان با روز عاشورای اباعبدالله الحسین (ع) مقداری‌ از تربت اصلی قبر امام حسین(ع) که در موزه آن حضرت در کربلا قرار دارد به رنگ خون درآمد.

 این حادثه در مقابل چشمان حیرت زده شاهدان عینی‌ رخ داد و مقامات رسمی آستانه مقدسه امام حسین(ع)‌ آن را تأیید کردند و تصاویر این حادثه در سایت رسمی‌ آستانه حضرت ابو الفضل العباس(ع) ـ سایت کفیل ـ منتشر شد.

 «حجت الاسلام شیخ عبد المهدی کربلائی» نماینده آیت الله سیستانی و تولیت آستانه مقدسه امام حسین و«امام جمعه کربلا»با حضور در موزه شخصاً این واقعه را مشاهده کرد و نیز هزاران نفر از زائران برای دیدن آن به موزه رفتند.

[تصویر: torbat4_AzhA_ir.jpg]

:  

شکل شماره ۱

شکل شماره ۲

 

شکل شماره ۳

شکل شماره ۴

شکل شماره ۵

شکل شماره ۶

«علا ضیاء‌الدین» مسئول موزه عتبه عالیه امام حسین(ع)  گفت:

این تربت از نزدیکترین جای ممکن از قبر شریف گرفته شده و در سالنی مخصوص در موزه نگهداری می‌شود که صبح روز عاشورا و در هنگام قرائت مقتل در صحن مطهر حسینی(ع) از رنگ طبیعی خود خارج و به رنگ قرمز تبدیل شد.

موزه آستان قدس حسینی جزء ۱۰ موزه برتر دنیاست

مسئول موزه کربلا،سیدعلا-سمت چپ(کراواتی)

علا ضیاء‌الدین مسئول موزه عتبه عالیه امام حسین(ع)  گفت:

  حجت‌الاسلام شیخ مهدی کربلایی بعد از ظهر عاشورا از این اتفاق آگاه شد و اجازه داد هزاران تن از زوار امام حسین(ع) از این قطعه تربت امام حسین(ع) دیدن کنند.

تربت حسینی در موزه آستان مقدس امام حسین

سایت خبری رادیو اسلامی هدی نوشت: تربت گرفته شده از قبر امام حسین(ع) که در موزه عتبه حسینی(ع) قرار دارد صبح روز عاشورا سرخی خون گرائید.
 
 بسیاری از رسانه‌های خبری در عراق که شاهداین اتفاق بودند،آن را معجزه «ظهور خون در الماس» نامیدند.

دربرخی روایات  است که در روز عاشورا هر سنگی در کربلا که برداشته می‌شد از زیر آن خون بیرون می‌زد. واما با توجه به دقت وظرافت کارتحقیقی مسئول موزه کربلا«سیدعلا»این تربت بایدازنزدیکترین خاک به قبر مطهرامام حسین(ع) باشد.

در احادیث معتبر کُتُب شیعه و سنی ازجمله(ابن حجر عسقلانى در کتاب تهذیب التهذیب ـ ابن ابی بکر هیثمى در مجمع الزوائد ـطبرانى در کتاب المعجم الکبیر) آمده است که جبرئیل امین، خبرشهادت امام حسین رابهمراه مقداری از خاک کربلا را  برای پیامبر اکرم(ص) آورد. ایشان هم آن تربت را به همسر خود ام سلمه داد و فرمود:هرگاه این خاک به رنگ خون درآمد فرزندم حسین(ع)‌ در سرزمینی‌ به نام کربلا کشته می شود.

متن حدیث: عن «عمر بن ثابت» عن «الاعمش» عن «شقیق» عن «امّ سلمة» قالت: کان الحسن والحسین(علیهما السلام) یلعبان بین یدی رسول اللّه (ص) فی بیتی; فنزل جبریل فقال: “یا محمّد إن امتک تقتل ابنک هذا من بعدک” و أومأ بیده إلى الحسین(ع). فبکى رسول اللّه (ص) وضمّه إلى صدره ثم قال رسول اللّه(ص): “وضعت عندک هذه التربة” فشمّها رسول اللّه (ص) قال: ریح کرب و بلاء، و قال: “یا ام سلمة إذا تحولت هذه التربة دماً فاعلمی أن ابنی قد قتل”.

ترجمه: «عمر فرزند ثابت» از «اعمش» و او از «شقیق» روایت کرده که «جناب ام سلمه» گفت: روزی حسن و حسین در منزلم جلوی پیامبر بازى مى کردند. در این هنگام جبرئیل نازل شد و به پیامبر گفت: “اى محمّد امتت بعد از تو این پسرت را به شهادت مى رسانند” و با دستش به سوى حسین (ع) اشاره کرد. رسول اللّه(ص) گریه کرد و حسینش را در سینه اش گرفت. سپس رسول خدا(ص) تربتی که جبرئیل به او داده بود را بویید و فرمود: «بوى کرب و بلاء است». 

و سپس به من فرمود: اى ام سلمه! این تربت را در نزد تو مى گذارم. وقتى آن تبدیل به خون شد بدان که پسرم حسین کشته شده است.
برخی منابع اهل سنت که این حدیث را روایت کرده اند: «ابن حجر عسقلانى» در کتاب تهذیب التهذیب ـ «ابن ابی بکر هیثمى» در مجمع الزوائد ـ «طبرانى» در کتاب المعجم الکبیر.

 

درکربلا:

 پیکر  امام حسین (ع) در عمق ۷ متری سطح زمین است

در عمق ۱۱.۵(یازده ونیم) متری، متوجه بوی بسیار خوشی از آن شدیم

قبرامام حسین در۷متری ضریح قراردارد.

معجزه‌ای که مانع فروریختن گنبد حرم امام حسین(ع) به‌روی زائران شد/ ضدانفجار شدن ستونها توسط ایرانیها / تغییر رنگ خاک حرم در روز عاشورا + تصاویر و فیلم

علی مهاجری : برای اینکه پایه‌های ستون ضریح مطهر امام حسین(ع) رها نشود تا بار اضافه بر آن قرار بگیرد، شمع‌هایی را در اعماق زمین نصب کرده و محکم‌کاری می‌کنیم تا ریشه و پایه ستونها نگهداری شده و بر جای خود بایستند ضمن اینکه این کار مهم را به صورت زوج انجام می‌دهیم.

مهاجری گفت: در سال ۱۳۹۰ که برای کار مطالعاتی خاک و جنس آن به حرم مطهر امام حسین(ع) آمدیم، دستگاههای اسکن خاک و زمین را با خود به این محل حمل کردیم و تا عمق ۳۵ متری زمین درون آن را به‌صورت علمی مورد بررسی قرار دادیم.

پیکر امام حسین(ع) در عمق ۷ متری ضریح مطهر

مدیر اجرایی طرح ترفیع گنبد حرم مطهر امام حسین(ع) و لاغرسازی ستونهای حرم مطهر گفت: این دستگاه اسکن که با پرتوهای اشعه ایکس کار می‌کند فعالیتی همانند رادیو گرافی دارد و تمام موضوعات داخلی زمین را به ما نشان می‌دهد اما چون مدنظر ما عمق ۱۵ متری زمین بوده به همین دلیل تا این عمق را اسکن کردیم.

دستگاه هم ازکارافتاد!

اما  دستگاه اسکن تا عمق بیش از ۶ متر را در زیر ضریح بیشتر به ما نشان نداد و بعد از تعجب و سؤالات متفاوت متوجه شدیم که بدن مطهر حضرت سیدالشهدا(ع) در عمق بین ۶ تا ۷ متری زمین قرار دارد و این نیز نکته‌ای قابل تفکر و زیبا به حساب می‌آید.

«مهاجری»(روبرو،لباس کارتنش است)نفرسمت چپ(حسن پلارک)رئیس ستادبازسازی عتبات کشور است

مهاجری با اشاره به بررسیهای ابتدایی برای خاک اطراف ضریح مطهر حرم امام حسین(ع) یادآور شد: وقتی که خاک اطراف ضریح را بررسی کردیم و به عمق ۱۱.۵(یازده ونیم) متری زمین رسیدیم، متوجه شدیم که نوع خاک و بوی آن در متراژهای مختلف عمق زمین متفاوت است؛ این تفاوت به‌گونه‌ای بود که خاک‌های نزدیک بدن مطهر حضرت سیدالشهدا(ع)، عطر و جنسی متفاوت با خاک‌های دیگر نقاط به‌دست آمده داشت.

تربت

تغییر رنگ خاک نزدیک پیکر امام حسین(ع) در روز عاشورا

وی اظهار کرد: مقداری از خاک نزدیک پیکر مطهر سیدالشهدا(ع) را به آزمایشگاهی در کرمان منتقل کردیم اما سه سال پیش و در ایام عاشورا این خاک به رنگ قرمز درآمد و فردای آن روز هم به رنگ سابقش بازگشت که البته این موضوع مهم و بسیار جالب در سالهای گذشته و سال جاری هم تکرار شده است.

بخشی از آجرها برداشته شده و شمعها و سر شمع بر روی آن به‌صورت شبکه‌ای نصب شده و سپس بتن‌ریزی انجام می‌شود.

علی مهاجری-مدیراجرای -بازسازی حرم امام حسین -کربلا-درکنار-آیت الله محمدی گُلپایگانی-رئیس دفترمقام معظم رهبری

مهاجری، مدیر اجرائی طرح ترمیم و مقاوم سازی دیوارهای حرم امام حسین (ع)، از دو معجزه جدیدی که در هنگام کار کردن با آن مواجه شدند، خبر داد.

مهاجری گفت: معجزه نخست هنگام استفاده از دستگاه "سونار" که با استفاده از اشعه ایکس، میزان تراکم خاک را اندازه گیری می کند، رخ داد. قصد داشتیم تا به میزان تراکم خاک تا عمق ۱۵ متری پی ببریم، اما دستگاه نشان داد پیکر مطهر امام حسین (ع) در عمق۶تا ۷ متری سطح زمین است، در قدم بعدی با استخراج خاک حرم مطهر در عمق ۱۱.۵ متری، متوجه بوی بسیار خوشی از آن شدیم و بوی عطر آن بسیار متفاوت از بوی خاک سایر بخش های حرم بود./۰۱ اسفند ۱۳۹۵باشگاه خبرنگاران

تغییررنگ «تربت امام حسین»  به رنگ خون در عاشورا

مدیر موزه حرم امام حسین(کربلا ): پیش از این‌که من برسم وقتی کارمندان متوجه قرمز شدن رنگ تربت شدند، از آن عکس و فیلم گرفتند و البته فیلم در حال آماده شدن است که انشاءالله تا چند روز دیگر در اختیار عموم مردم قرار خواهد گرفت.

 سید علاء احمد ضیاءالدین: در سال ۲۰۰۹ میلادی(۱۳۸۷شمسی) زمینه تشکیل موزه شکل گرفت و اکنون یک سال و شش ماه از تأسیس آن می‌گذرد.

 بیشتر آثار منتقل شده به این موزه در انبار داخل حرم نگهداری می‌شد و پس از احصاء به موزه انتقال یافت، افزود،بیشتر هدایا ارسالی به موزه از طرف ایرانی‌ها است و بازدیدکنندگان نیز ایرانی‌ها هستند، لذا در تلاشیم تا خدمات گسترده‌تری را به این زوار آقا اباعبدالله الحسین (ع) در موزه بدهیم که ترجمه فارسی آثار قیمتی از آن جمله است.

ماجرای  « تربت اصل قبر مطهرامام حسین» 

 مهم‌ترین چیزی که در این موزه نسبت به بقیه آثار می‌درخشد، تربت آقا اباعبدالله الحسین (ع)است.

سیداعلاگفت:‌ ابتدا مقداری تربت در خانه داشتم که برای بازدید عموم به موزه آوردم، چون مقدار این تربت بسیار کم بود،

از برخی رجال  که احتمال داشتنش رامی دادم،خواستم که اگر در خانه خود تربت اصلی دارند به موزه بیاورند.

 شش نفر از علما و شخصیت‌ها، تربت‌های اصلی داشتند که آوردند

آنهاراجمع آوری کردم  با این تربتی که خودم داشتیم مخلوط کردیم.

سید علاء با بیان این‌که از جمع‌آوری این تربت مقدس در حدود ۹ ماه می‌گذارد.

اداب تربت اصل

البته اگر بخواهیم «تربت اصل سیدالشهدا » را از کنار حرم مطهر آن حضرت خارج کنیم حتما باید آداب آن را رعایت کرد که از جمله قرائت سوره «انا انزلنا» است تا از شرّ شیاطین محافظت شود.

 این تربت در روز عاشورا به رنگ خون تغییر شکل داد

جالب اینجا بود که وقتی این تغییر رنگ شروع شد، دوربین‌هایی که عکسبرداری می‌کردند چیز-قرمز»ی در عکس مشاهده نمی‌شد، یعنی تربت قرمز بود، در عکس‌ها رنگی مشاهده نمی شد

واما کم کم تا ظهر که رنگ تربت زیادشد- بسیار پررنگ شد، ورنگ خون درعکس‌ها قابل تشخیص بود.

مدیر موزه حرم مطهر سیدالشهدا (ع) گفت: پیش از این‌که من برسم وقتی کارمندان متوجه قرمز شدن رنگ تربت شدند، از آن عکس و فیلم گرفتند، فیلم در حال آماده شدن است که انشاءالله تا چند روز دیگر در اختیار عموم مردم قرار خواهد گرفت.

فیلمبرداری  ۴۸ ساعته

برای ثبت وضبط این صحنه این اتفاق مهم دوربین‌های فیلمبرداری ۴۸ ساعت از آن فیلم می‌گرفتند،یعنی از ابتدای فیلمبرداری از این تربت مطهر تا پایان آن، ۴۸ ساعت طول کشید .

 وقتی تربت به رنگ خون شد ازدحام برای دیدن آن بسیار زیاد بود، به خاطر همین تصمیم گرفتند این تربت را در حرم مطهر نگهداری کنند.

«سرداب کربلا» پُرشد

سید علاء گفت: قبلاً سردابی در زیر ضریح مطهر با فاصله ۷ متر از سطح زمین وجود داشت و قبر مطهر امام آنجا قرار داشت، امابعلت اینکه  درآن سرداب آب جمع می شد، وبه قبرآسیب می رساند درسال ۱۹۵۲میلادی(۱۳۳۰شمسی)  برای عدم نفوذ آب به قبر مطهر، سرداب را با خاک پر کردند.

وی که قبر پدر پدر بزرگش بین شهدا و قبر امام حسین علیه‌السلام مدفون است، به نصب دری بسیار کوچک در میان قبور مطهر اشاره و تصریح می‌کند: نزدیک قبر پدربزرگم دریچه‌ کوچکی بود که تنها به اندازه یک نفر می‌توانست از آن به داخل سرداب برود. فاصله سرداب با سطح خیابان نیز ۳ متر است که در مجموع ۱۰ متر فاصله می‌شد.

مدیر موزه حرم مطهر سیدالشهدا علیه‌السلام، عمر ضریح مطهر آن حضرت را ۹۰ سال ارزیابی کرد و گفت: البته بعضی از قطعات قدیمی ضریح که بیشتر به سبب جنگ سال ۱۹ ۹۱ دچار آسیب‌دیدگی شده بود، عوض شده است.

سرداب حضرت ابوالفضل

وی همچنین به سردابی که در زیر ضریح مطهر حضرت ابوالفضل علیه‌السلام وجود دارد و هم‌اکنون در آن آب جمع شده است، اشاره می‌کند و می‌افزاید: در گذشته عمق آب یک متر بود اما با سنگ مرمر ترمیم و اصلاح شده است. یکی از معجزات آقا ابوالفضل العباس (ع) هم آب است اما به قبر مطهر آن حضرت اصلا نفوذ نمی‌کند.

سرداب حضرت ابوالفضل ۴مترپایین ترازسطح زمین قراردارد

سید علاء گفت: در جلوی آب‌ها یک دیوار با سوراخ‌های متعدد وجود دارد که اگر شما دستتان را آن طرف به قبر مطهر برسانید به هیچ عنوان دارای نم نیست و کاملا خشک است در حالی که این طرف دیوار آب جریان دارد./۱۸فروردین۱۳۹۸(۸می ۲۰۱۰)خبرگزاری حج

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:این اظهارات سیداعلا دردیدار  نماینده بعثه مقام معظم رهبری درعراق بوده که پایگاه اطلاع‌رسانی بعثه ،این گزارش رادرتاریخ ۱۸فروردین۱۳۹۸منتشرکرده است.بااندکی اصلاحات.

ماجرای حمله امریکابه عراق -که درمصاحبه سیداعلا-اشاره شد:

با بعداز۸سال جنگ باایران ،بین کویت باعراق اختلافاتی افتادصدام،باپذیرش قطعنامه ۵۹۸-برای اینکه بتواند باخیال راحت  به کویت حمله کندباایران ازدرصلح واردشد که بتواندبه باخیال راحت کویت حمله کند وخزائن کویت راتصرف کند، طی ۳نامه به رئیس جمهوروقت-هاشمی رفسنجانی-باهمه درخواستهای ایران درباره آزادی اسرا موافقت کرد .

ارتش عراق در زمان حکومت صدام و حزب بعث عراق دردوم اگوست ۱۹۹۰(پنج شنبه، ۱۱ مرداد ۱۳۶۹) به کویت حمله و این کشور را اشغال کرد. عراق با این حمله باعث بروز بحرانی بین‌المللی شد و اخطار شورای امنیت را نپذیرفت. آمریکا در سال۱۶ژانویه ۱۹۹۱(چهارشنبه، ۲۶ دی ۱۳۶۹  با ائتلافی از کشورهای دیگر به کویت لشکرکشی کرد و ارتش عراق را بیرون کرد وسپس به عراق حمله کرد وبلکه عراق به  اشغال امریکا درآمد.

ضمناً تاریخ رسمی عراق براساس سال میلادی می باشد./پایان توضیحات نگارنده.

شفای مریض درحال مرگ باتربت

شهیددستغیب:  

۱-ملا عبدالحسین خوانساری فرمود آقا سید مهدی پسر آقا سید علی صاحب شرح کبیر مریض شده بود و برای استشفاء آیت اللّه شیخ محمد حسین صاحب فصول و حاج ملا جعفر استرآبادی که هر دو از بزرگان شیعه بودند را امر فرمود که غسل کنند و با لباس احرام داخل سرداب قبر مطهر امام حسین علیه السلام شوند و از تربت قبر مطهر بردارند و برای ایشان بیاورند و هر دو شهادت دهند که آن تربت قبر مطهر است.

آن دو بزرگوار رفتند و دستور را عمل کردند و مقداری از خاک را آوردند و مقداری را هم به بعضی از خیرین دادند یکی از آن افراد خیر عطاری از معتمدین بود من به عیادت او رفتم و ایشان از باقیمانده آن تربت را مقداری به من داد و من آن را در میان کفن مادرم گذاشتم. روز عاشورا اتفاقی نظرم به ساروق آن کفن افتاد رطوبتی در آن احساس کردم آن را برداشتم و گشودم دیدم کیسه تربت که در لای کفن بود مانند شکری که مرطوب باشد حالت رطوبتی گرفته و رنگ آن مانند خون تیره گردیده است و به ساروق رطوبت رسیده است بی آنکه آبی آنجا باشد چون لب طاقچه بود آن را در محل خودش گذاشتم و در روز 11 محرم ساروق را آوردم دیدم رطوبت در آن نیست از این پس در ایام دیگر آن رطوبت را ندیدم فهمیدم که خاک قبر مطهر هر کجا که باشد در روز عاشورا شبیه خون می شود./داستانهای شگفت

۱۲-عالم زاهد پرهیزگار حجت الاسلام و المسلمین مرحوم آقاى حاج شیخ محمد حسن عالم نجف آبادى  نقل فرمودند: «من در زمان مرجعیت مرحوم آیه الله آخوندى خراسانى  که در نجف اشرف مشغول تحصیل بودم مریض شدم و این بیمارى مدتى طول کشید و پرستارى مرا بعضى از طلاب در همان حجره مدرسه بر عهده داشتند . پس از چندى بیمارى من به قدرى شدید شد که اطبا از شفا یافتنم مأیوس شدند و دیگر براى معالجه‏ام نیامدند، و من در حال تب شدید گاهى بیهوش مى‏شدم و گاهى به هوش مى آمدم.

یکى از رفقا که مرا پرستارى می‌‏کرد شنیده بود که عالم زاهد مرحوم آیت الله آقاى حاج على محمد نجف آبادى مقدارى از تربت اصلى حضرت سیدالشهدا (ع) را دارد. او به منزل معظم له رفته و از وى خواسته بود که قدرى از آن تربت را بدهد که به من بخورانند تا شفا یابم. ایشان فرموده بود : من به قدر یک عدس تربت دارم و آن را گذاشته ام که بعد از مرگم در کفنم بگذارند . آن آقا ناراحت شده و گفته بود: حالا که ما از همه جا مأیوس شده و به شما پناه آورده‏ایم شما هم از دادن تربت خوددارى می‌کنید؟ این بیمار در حال احتضار است و می‌‏میرد.

مرحوم آیه الله آقاى حاج على محمد، دلش به حال بیمار سوخته و قدرى از آن تربت که از جان خودش عزیزترش مى داشت به آن شخص داده بود . تربت را با آب مخصوصى که وارد شده در آب حل کرده و به حلق من ریخته بودند. من که در حال بیهوشى به سر مى‏بردم ، ناگهان چشمان خود را باز کرده و دیدم رفقا اطراف بسترم نشسته‏‌اند ، خوب دقیق شدم و آنان را شناختم و قصه تربت را که به حلقم ریخته بودند برایم شرح دادند.

کم کم در خود احساس نیرو و نشاط کردم و حرکتى به خود داده نشستم ، دیدم نشاط بیشترى دارم برخاستم و ایستادم ، و چون یقین کردم که به برکت ترتبت مقدس امام حسین (ع) شفا یافتم حال خوشى پیدا کردم و به رفقا گفتم : از شما خواهش مى کنم که از حجره بیرون بروید، چون مى‏خواهم زیارت عاشورا را بخوانم رفقا از حجره بیرون رفتند و من درب حجره را بستم و بدون احساس ضعف با آن حال خوشى که قابل و صف کردن نیست مشغول خواندن زیارت حضرت سیدالشهدا (ع) شدم » /کتاب سید الشهدا آیت الله شهید دستغیب , ص۱۶۶

***

آداب تربت

دراحادیث مختلف دستورات مختلفی گفته شده  که به چند مورد اشاره می کنیم:

در هنگام خوردن تربت امام حسین علیه السلام بگوئید به نام خدا، خدایا قرار ده این تربت را برای من رزقی واسع و علمی نفع دهنده و شفائی از کل دردهایم به درستی که تو بر هر چیز قادر و توانا هستی.

در حدیثی دیگر داردامام هادی(ع): وقت استفاده از تربت سیدالشهداء سوره انا انزلناه را بخوانید.

سیدبن طاووس روایتی دیگر را نقل می کند که می فرمایند تربت را می گیرد دو رکعت نماز با این کیفیت می خواند که در رکعت اول سوره مبارکه حمد و یازده مرتبه سوره مبارکه کافرون و در رکعت دوم سوره مبارکه حمد و یازده مرتبه سوره مبارکه قدر و سپس قنوت می کند و در قنوت این دعا را بخواند: «لا اله الا الله عبودیةً و رقّا لا اله الا الله حقا حقا لا الا اله الا الله وحده وحده انجز وعده و نصر عبده وهزم الاحزاب وحده سبحان الله تلک السموات السبع و الارضین السبع و ما بینهنّ و ما فیهن و سبحان اللّه رب العرش العظیم و صلی الله علی محمد و آله و سلام علی المرسلین و الحمدالله رب العالمین»سپس به رکوع می رود و  سجده و نماز را تمام ، دو رکعت دیگر نماز می خواند و در رکعت اول سوره مبارکه حمد و یازده مرتبه سوره مبارکه اخلاص و در رکعت دوم سوره حمد و یازده مرتبه سوره مبارکه نصر و قنوت انجام می دهد و در قنوت همان دعاء قنوت نماز اول را می خواند. سپس به رکوع و سجده و نماز را به پایان می رساند.

مرحوم شیخ عباس قمی  در مفاتیح الجنان نقل می کند روایت شده که هر گاه یکی از شما خواهد که بردارد تربت را به اطراف انگشتان بردارد و قدر آن مثل نخود است پس ببوسد آن را و بر هر دو دیده گذارد و بر سایر بدن بمالد و بگوید «اللّهُمَ بِحَقّ هذِه التُربة و بِحَقِ مَن حَلَّ بِها و ثَوی فیها و بَحِقّ جَدِّهِ و اَبیهِ و اُمّهِ و اخیهِ و الأئِمَةِ مِنْ وُلْدِهِ و بَحقِّ المَلائِکة الحافّین بِهِ اِلاّ جَعَلْتَها شِفاءً مِنْ کلّ داءٍ و بُرْءا مِنْ کلّ مَرَضٍ وَ نَجاةً مِنْ کلِّ افةٍ و حِرْزا مِمّا اَخافُ و اَحْذَرُ.

خدایا به حق این تربت شریف و به حق هر که در آن وارد شده است و اقامت گزیده در آن و به حق جد و پدرش و مادرش و برادرش و امامان از نسلش و به حق فرشتگانی که در طواف او حلقه زده اند که قرار دهی آن را درمان هر دردی و بهبودی از هر بیماری و نجات از هر آفت و نگهداری از هر چه بیم دارم و می هراسم ، سپس آن را استعمال نماید.

و قال الروای لهذا الحدیث: فانا استعملها من دهری الاطول کما قال و وصف ابو عبدالله علیه السلام فما رأیت بحمدالله مکروها: راوی می گوید چنین عمل کردم و هیچ مکروهی ندیدم.

و نیز روایت شده است که هر گاه تربت را بخوری یا به کسی بخورانی بگو:

بِسْمِ اللّه وَ بُاللّه اللّهُمَّ اجْعَلْهُ رِزْقا واسِعا و عِلْما نافِعا وَ شِفاءً مِنْ کلِّ دآءٍ اِنَّک عَلی کلِّ شَی ءٍ قَدیرْ.

و در حدیث معتبر نقل شده است هنگامی که امام صادق علیه السلام به عراق مشرف شدند گروهی نزد آن حضرت آمدند و عرض کردند شنیده ایم که تربت امام حسین علیه السلام موجب شفای هر درد است آیا باعث ایمنی از هر خوف هست فرمودند بلی هر گاه کسی بخواهد که او را ایمنی از هر بیم باشد باید تسبیحی که از تربت آن حضرت ساخته است در دست بگیرد و سه مرتبه این دعا را بخواند «اَصْبحتُ اللَّهم مُعْتَصِما بِذِمامِک و جِوارِک المَنبع الَّذی لایطاوَلُ و لایحاوِلُ مِن شَرِ کلّ غاشِم و طارقٍ مِنْ سائِرِ مَنْ خَلَقْتَ وَ ما خَلَقْتَ مِنْ خَلْقِک الصّامِتِ و الناطِق فی الْجَنِة مِنْ کلِّ مَخُوفٍ بِلباسٍ سابغَةٍ خصینَةٍ وِ هِی ولاءُ اَهْلِ بَیتِ نَبیک مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله مُحْتَجِزا مِنْ کلّ قاصدٍ اِلی اَذِیةٍ بِجِدارٍ حَصینِ الاِخْلاصِ فی الاِعْتِرافِ بَحقِّهِمْ و التَمَسُّک بَحْبلهِمِ جَمیعا مُوقنِا انَّ اَلحقّ لَهُمْ وَ مَعَهُمْ و مِنْهُم و فیهِم و بِهِم اوالی مَن والَوْ وَ اُعادی مَنْ عادَوا و اُجانِبُ مَنْ جانَبُوا فَصَلِّ عَلی مُحمَّدٍ و اله وِ اَعِذْنی. الّلهم بِهِم مِنْ شَرّ کلِّ ما اتّقیهِ یا عظیمُ حَجَزْتُ الاَعادِی عَنّی بَبدیع السَّمواتِ و  الأرضْ إنّا جْعَلنا مِن بَینِ اَیدیهِم سدّا و مِن خَلِفْهِمْ سَدّا فَاَغْشَیناهُمْ فَهُم لایبْصِروُنَ...بقیه در پست دیگر(شماره۲)

نویسنده : admin
بازدید [ 75 ]

کوروش «ذوالقرنین»است؟ قسمت ۵

اعزام محمد بن موسی خوارزمی برای کشف غار اصحاب کهف

جالب است که درهمان ابتدا، از قول سلام ترجمان و دقیقا دنباله عبارت بالا آمده است: «و کان الواثق وجه محمد بن موسی الخوارزمی المنجم الی طرخان ملک الخزر». (همان). این جمله، به صورت یک جمله معترضه آمده و ربطی به خود ماجرا جز از این جهت که نشان دهد واثق تلاش مشابه دیگری برای نوعی دیگر از اطلاعات جغرافیایی کرده، ندارد. به هر روی داستان سلام در ادامه آمده اما بخش پایانی تلخیص شده است (همان، ص 365).

گفتنی است که داستان اعزام محمد بن موسی خوارزمی را خود ابن خردادبه هم نقل کرده است. او می نویسد:‌ و کان الواثق بالله وجه محمد بن موسی المنجم الی بلاد الروم لینظر الی اصحاب الرقیم و کتب الی عظیم الروم بتوجیه من یوقفه علیهم. فحدثنی محمد بن موسی ان عظیم الروم وجه معه من صاربه الی قرّه، ثم سار اربع مراحل، و اذا جبیل قطر اسفله اقل من الف ذراع و له سرب من وجه الارض ینفذ الی الموضع الذی فیه اصحاب الرقیم، (و ادامه ماجرا) (المسالک و الممالک، ص 106). اگر این ماجرا هم درست باشد پیداست که واثق عباسی که از پیروان مکتب معتزلی است، یک خط خاصی را دنبال می کرده و گرچه ظاهر آن رنگ دینی داشته اما می تواند یک حرکت علمی مستقل در حوزه جغرافیا و اکتشافات جغرافیایی به حساب آید. این حکایت را مسعودی هم در مروج الذهب (1/348) آورده است. (و نیز بیرونی در آثار الباقیه، ص 360 و منابع دیگر، و در باره آن بنگرید: تاریخ نوشته های جغرافیایی در جهان اسلام، کراچکوفسکی، ص 106).

خبر سلام ترجمان در متون جغرافی پسین

محمد بن محمد ادریسی (م 560) در نزهة‌ المشتاق فی اختراق الافاق (2/934 ـ 938) آورده و در ضمن تأکید دارد که آن را از کتاب ابن خردادبه گرفته و در ضمن به کتاب جیهانی هم ارجاع داده است: « و أما ردم یاجوج و ماجوج فشی‏ء قد نطقت الکتب به و توالى الأخبار عنه و من ذلک ما حکاه سّلام‏ الترجمان‏ أخبر عنه بذلک عبید الله بن خرداذبه فی کتابه و کذلک أخبر به أیضا أبو نصر الجیهانی فقالا....» (همان، 934)

البکری (م 487) هم در کتاب المسالک و الممالک خود حکایت سلام الترجمان را آورده و او را چنین معرفی کرده است که «و کان هو الذی یترجم کتب الترک التی کانت ترد علی الواثق» . (المسالک و الممالک، بیروت، دارالغرب الاسلامی: 1/ 455 ـ 458).

نکته شگفت در سخنان البکری این است که پیش از نقل گزارش سلام ترجمان، از قول ابن عفیر گوید: معاویه بن ابی سفیان، 25 نفر را به سمت سد یاجوج و ماجوج فرستاد ه وضع آن چگونه است. وی در این باره به پادشاه خزر نامه نوشت تا به آنان اجازه عبور دهد و هدایایی برای آنها فرستاد. آنان رفتند تا به دو کوه رسیدند....»‌ این گزارش پنج سطر است اما حکایت از آن دارد که پیش از ماجرای سلام ترجمان، چنین حکایت مشابهی وجود داشته است. (المسالک و الممالک بکری، 1/455).

جغرافیدانان بعدی یکسره حکایت سلام ترجمان را آورده اند و این نقل تا زمان یاقوت حموی ادامه دارد، هرچند وی آن را مختصر آورده و در پایان یک علامت سؤال هم در برابر این گزارش می آورد: «قد کتبت من خبر السد ما وجدته فی الکتب و لست أقطع بصحة ما أوردته لاختلاف الروایات فیه و اللّه أعلم بصحته، و علی کل حال، فلیس فی صحة امر السد ریب و قد جاء ذکره فی الکتاب العزیز» (معجم البلدان: 3/ 199 ـ 200).

ایراد یاقوت به اختلافاتی که در جزئیات نقلها وجود دارد و باید از این جهت در شگفت بود که به رغم آن که منبع همه ابن خردادبه است، چرا این اختلاف در نقل پدید آمده است. در اینجا باید اعتراف کنیم که ما دقیقا از این اختلاف آگاه نیستیم و منهای جزئیاتی که در گزارش ادریسی قدری مفصل تر آمده (و احتمال دارد به متن مفصل مسالک و ممالک ابن خردادبه دسترسی داشته) بقیه نقلها بسیار به هم نزدیک است. با این حال باید همه متنها مقایسه شود تا دقیقا ایراد یاقوت درک شده و اگر قرار است با این قبیل جوابها که اختلافات جزئی را نباید دلیل بر رد کلی آن دانست، به آن پاسخ داد، امکانش وجود داشته باشد.

گزارش سلام، همچنین در کتاب ابن وصیف شاه که به احتمال درگذشته 599 است نیز آمده است. (مختصر عجایب الدنیا، بیروت، دارالکتب، 1421، ص 192 ـ 194).

بعد از یاقوت نیز منابعی چون خریدة العجائب و فریدة الغرایب ( ابن وردی م 749، ص 186) و نیز نویسنده الروض المعطار (محمد بن عبدالمنعم حمیری، م 900) این گزارش را آورده‌اند (الروض: 310 ـ 311).

خبر سلام ترجمان در کتابهای تاریخی

ثعالبی مرغنی (350- 429) از ادیبان و مورخانی است که این گزارش را نقل کرده و گوید: «و الذی حکاه سلام الترجمان فی ذکر السدّ من حدیث الباب و العضادة و وصف القفل و المفتاح و الدندانجات کالأسطوانات، غیر معتمد علیه لأنه غیر موافق لما نطق به القرآن من وصفه ...» (غرر السیر: 440)

به تدریج نقل این حکایت، از آثار جغرافی به کتابهای تاریخی هم کشیده شده و ابن جوزی (م 597) یکی از نخستین افرادی است که آن را در اثر بزرگ خود المنتظم (بیروت، 1412، 1/294 ـ 297) آورده است. طبعا منبع او هم ابن خردادبه است و بس.

نویسنده مجمل التواریخ (قرن ششم) هم بدون اشاره به نام خردادبه آن را به فارسی آورده است (مجمل التواریخ و القصص، تصحیح نجم آبادی، آلمان، 1378، ص 379).

متن ترجمه زیباست و بنابرین در اینجا که فضا مجازی است و خیلی هزینه ندارد! بهتر است این ترجمه را هم که خلاصه اصل است، بیاورم:

«و از سلام‏ التّرجمان‏ روایتست که امیر المؤمنین الواثق باللّه اندر خواب چنان دید که: سدّ یاجوج و ماجوج گشاده شده بودى. پس مرا فرمود تا برگ بسازم و آنجایگاه روم، تا معاینه ببینم. و پنجاه مرد مرا داد و پنجاه هزار دینار و ده هزار درم دیت، و هر مردى را هزار درم فرمود، و یک ساله روزى و دویست شتر داد تا زاد کشند. و مرا نامه فرمود به اسحق بن اسمعیل صاحب ارمنیه، و آنجا رفتیم؛ و اسحق مرا نامه‏یى داد به صاحب سریر، و آنجا رسیدیم. و او ساز کرد و دلیل و نامه فرستاد به ملک آلان، و او ما را به فیلان شاه فرستاد. و از آنجا ما را نامه نوشتند به ملک طرخون. و آنجا رفتیم و روزى و شبى بماندیم. و پنجاه مرد با ما بفرستاد و ساز کرد. و بیست و پنج روز برفتیم تا به زمینى سیاه برسیدیم، و بوى مردار و ناخوش مى‏افتاد، سخت عظیم. و ما ساخته بودیم بویهاى خوش، دفع آن را، به هدایت خزران. و بیست و نه روز برین صفت برفتیم.

ازان حال و جایگاه پرسیدیم، گفتند: درین زمین جماعتى بى‏قیاس مرده‏اند. بعد ازان به شهرهاى خراب رسیدیم و بیست روزه راه برفتیم. گفتند: این همه شهرها آنست که از یاجوج و ماجوج خراب گشته است از سالها باز.

بعد ازان به حصنهاى بسیار رسیدیم نزدیک سدّ، بر شعبى ازان. و آنجا قومى بودند مسلمان و قرآن‏خوان و مسجد و کتّاب بر عادت، و به تازى و پارسى سخت فصیح. پس از ما احوال پرسیدند. گفتیم: رسولان امیر المؤمنین‏ایم. ایشان خیره شدند و به تعجّب یکدیگر را همى‏گفتند: امیر المؤمنین؟ پس گفتند: جوانست یا پیر، و کجا باشد؟ گفتیم: جوانست و به شهر سامرّه باشد از ناحیت عراق. گفتند: ما هرگز این نشنیده‏ایم.

پس سوى دربند و کوه رفتیم. یافتیم کوهى املس بى‏هیچ نبات، سخت عظیم و کوهى بریده به وادى، عرض آن صد و پنجاه گز. و برابر دو عضاده بنا کرده از هر دو روى وادى، عرض هر یکى- آنچه پیدا بود- بیست و پنج گز، و ده رش به زیر اندر خارج بر سان خوان، همه از خشتهاى آهنین و ملاط روى گداخته کرده، و پنجاه گز بالاى آن؛ و دربندى آهنین ساخته، و گوشه‏هاى آن بر عضاده‏ها نهاده، درازا صد و بیست گز برین عضاده‏ها؛ بر سر هر یکى ازین دربند مقدار ده رش اندر پنج؛ و بالاى این دربند هم ازین خشت آهنین، هرچند دیدار بود بصر را، بر ارتفاع تا سر اصل کوه، و شرفه‏ها بالاى آن ساخته و قرنه‏هاى آهنین درهم گذاشته، و درى از آهن به دو پاره بر وى آویخته، هر یکى را عرض پنجاه در پنجاه گز و پنج گز ستبرى آن، قایمه‏ها بر مقدار دربند. و برین در، بر بالا پانزده رش بر، قفلى برنهاده هفت من و یک گز پیرامونش، و بالاى این قفل پنج‏رش، حلقه‏یى ساخته درازتر از قفل و قفیزهاى سخت عظیم بزرگ، و کلیدى یک گز و نیم با دوازده دندانه، هر یکى چندانکه دسته هاونى قویتر اندر سلسله‏ى هشت گز، و چهار بدست دور آن، آویخته اندر حلقه‏ى بزرگتر ازان منجنیق در سلسله؛ و آستانه‏ى در ده گز به طول، اندر بسط صد گز، راست میان هر دو عضاده، و آنچه پیدا بود پنج گز، همه به ذراع سواد.

و رئیس این حصنها هر آدینه برنشستى با ده سوار، و هریکى پتکى آهنین به وزن پنجاه من داشتندى. و سه بار بران قفل زدندى سخت، تا آن جماعت، که به نزدیک دربند بودندى آواز بشنیدندى؛ بدانستندى که آن را هنوز نگاه‏بانان‏اند. و آواز و غلبه‏ى ایشان شنیدندى. و نزدیک این کوه حصنى بزرگ بود، ده فرسنگ در ده فرسنگ فضاى آن، و بر چند این دربند دو حصن دیگر بود و چشمه‏یى آب. و اندر یکى حصن بقیّت آلت عمارت نهاده، از عهد ذو القرنین دیگهاى بزرگ از جهت گداختن روى را، مانند دیگ صابون، و مغرفه‏ها از آهن، و خشتهاى آهنین به ملاط نحاس بر هم بسته، هر خشتى یک گز و نیم به طول و همین‏قدر عرض و چند یک بدست سمک آن. بعد ازان پرسیدیم که: شما کس را از ایشان دیده‏اید؟ گفتند:

وقتى بسیار بر سر شرفه‏ها آمدند، هر شخصى چند بدستى و نیم بیش نبودند. بعد ازان بادى سیاه برآمد و بازپس افکندشان. و نیز کس را ندیدیم.

چون ما را بران اطلاع افتاد قصد بازگشتن کردیم. و ما را دلیلان دادند و زاد. و به ناحیت مشرق بر هفت فرسنگى سمرقند بیرون آمدیم و سوى عبد اللّه بن طاهر آمدیم. مرا صد هزار درم داد، و هر مردى را که با من بودند پانصد درم بداد.

و از آنجا به سامرّه بازآمدیم پیش امیر المؤمنین و این قصّه بگفتیم. و اندرآمدن و شدن ما بیست و هشت ماه روزگار گذشته بود. و ازین خبر نزدیکتر به دیدار و صفت سدّ اسکندر هیچ روایت نیست- و اللّه أعلم.» (مجمل التواریخ:‌ ص 379 ـ 380).

جمله اخیر آن باز از نگاه معرفتی جالب است که «از این خبر نزدیکتر به دیدار و صفت سد اسکندر هیچ روایت نیست».

منهاج سراج (م 698) هم به اجمال نوشته است که سلامه (کذا) ترجمان را الواثق بالله بفرستاد تا از سد سکندر او را خبر آورد که در خواب دیده بود که سد سکندر خراب شده. سلامه را مال بسیار داد و پنجاه هزار مرد با او بفرستاد تا از سر من رأی بخراسان آمدند و از آنجا به قول به طرف خزر رفتند و به یک قول به طرف کرج و مدت دو سال و هفت ماه در آن سفر بماندند و باز آمدند و صفت سد و طول و عرض و درازگاه و کلید و خلقی که بر آن موکلند از عهد ذوالقرنین همه بیاوردند چنانچه در قصص مسطور است (طبقات ناصری، تهران، 1363، 1/115]. روشن است که تا چه اندازه این ماجرا رنگ داستانی به خود گرفته است. قزوینی هم این حکایت را هم در عجایب المخلوقات (129) و هم در آثار البلاد (ص 597) آورده است. در دوره های متاخر نهایه الارب (14/135، 309) و البدایة و النهایه (7/125) آن را نقل کرده اند.

دیدگاه پژوهشگران و شرق شناسان در باره گزارش سلام ترجمان

اما دیدگاه محققان عصر جدید در باره این گزارش چیست؟‌ در این باره کراچکوفسکی (م 1951) در اثر برجسته و به عبارتی شاهکار خود «تاریخ نوشته های جغرافیایی در جهان اسلامی»‌(ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، 1379) گزارشی از مواضع مختلف پژوهشگران (به ویژه روسها) در این باره بدست داده که مرور بر آنها می تواند ارزیابی آنها را از این گزارش به ما بدهد. کراچکوفسکی می نویسد:

«سفر معروف سلام‏ ترجمان‏ (مترجم) به نواحى شمال، با نام خلیفه الواثق قرین است که از پیش به عنوان تشویق کننده سفرها از وى سخن داشتیم. این سفرنامه نسبت به وطن شوروى ما اهمیتى خاص دارد و عجب نیست که بیش از دو قرن پیش نسبت بدان توجه داشته‏ایم و بایر، یکى از نخستین آکادمیسین‏هاى ما، در اولین جزو شرحهاى آکادمیایى درباره سلّام‏ ترجمان‏ چیز نوشته است. در هفتاد سال اخیر نظر محافل علمى در مورد سلّام تغییر چندانى نیافته است زیرا گر چه اشپرنگر از سال 1864/ 1281 آن را یک «گمراه کردن عمدى» شمرده، و گریگوریف. ولى مینورسکى در سال 1937 آن را حکایتى خرافى دانسته‏اند که در آن چندین نام جغرافیایى آمده است؛ اما نباید آراى مخالف آن را ندیده گرفت، زیرا از سال 1888/ 1306 دخویه این سفر را واقعه‏اى تاریخى و تردیدى‏ناپذیر شمرده که در خور توجّه دانشوران است، و توماشک متخصّص مؤثّق جغرافیاى تاریخى، نیز نظر او را تأیید کرده است. هم اکنون و اسیلیف، دانشمند بیزانس شناس، عقیده دارد که مى‏توان گفت سلام روایتهاى محلّى را که در نقاط مسافرت خود دیده براى خلیفه نقل کرده است. چنان مى‏نماید که این نظر اخیر موجّه است، ولى سفرنامه را، مانند همه آثار دیگر از این قبیل، نمى‏توان رساله‏اى جغرافیایى شمرد، بلکه مجموعه‏اى است شامل مطالب روایتى و پاره‏اى مشاهدات شخصى که در قالب ادبى ریخته شده است. پیش از هر چیز، باید به یاد داشت که روایت سفرنامه موثّق است، زیرا ابن خرداذبه آن را به لفظ خود سلّام نقل مى‏کند و در پایان روایت خود اضافه مى‏کند که نخست آن را از سلّام شنیده سپس از گزارشى که به خلیفه داده براى او رونویس شده است. و گفتار مقدسى درباره ابن خرداذبه در همین باب مؤیّد صحت روایت است که گوید: «وى وزیر خلیفه بود و به ودایع علوم خزانه امیر مؤمنان دسترس داشت»، به علاوه، اینکه وى قصّه را بى‏واسطه از صاحب آن شنیده است.

این قصّه در نوشته‏ هاى جغرافیایى عرب رواج کامل یافت و جغرافى شناسان متقدّم و متاخّر، همچون ابن رسته، یاقوت، ابو حامد غرناطى، ادریسى، قزوینى، نویرى، و دیگران، با کمى اختلاف آن را نقل کرده‏اند. ادریسى چند مطلب از آن نقل مى‏کند که ظاهرا در متن اصلى ابن خرداذبه بوده که به ما نرسیده و از مختصر کتاب وى که اکنون هست افتاده است. انگیزه راهى کردن این سفارت، همچون انگیزه فرستادن محمّد بن موسى منجّم براى تحقیق از خبر اصحاب کهف، تخیّل محض بوده است؛ زیرا خلیفه در خواب دیده بود که گویا سدّى که اسکندر براى جلوگیرى از نفوذ یأجوج و مأجوج ساخته بود شکسته است. شاید باعث این خواب هول انگیز، شایعه‏ هایى بود که به دنبال انقراض دولت اویغور به دست قوم قرقیز به سال 840 درباره حرکات ترکان در اواسط آسیا به گوش مى‏رسید.

با صرفنظر از همه تفصیلات، خطّ سیر سلام از راه ارمنستان و گرجستان تا بلاد خزر به سوى شمال بوده و از آنجا در جهت مشرق سوى دریاى قزوین [بحر خزر] رفته و به دریاچه بالخاش و تسونگاریا رسیده و از آنجا، از راه بخارا و خراسان، به سامرّه عراق بازگشته است. وى بى‏گفت و گو سدّ معروف قفقاز را در دربند دیده، و چنانکه دخویه مدلّل داشته، کاملا ممکن است که به دیوار بزرگ چین نیز رسیده باشد. درباره خلطى که در گزارش وى میان دو دیوار هست، چنین توضیح مى‏توان داد که به دوران خوارزمى، معاصر سلّام، دو روایت درباره سدّ ذو القرنین بوده که یکى آن را در مشرق و دیگرى در شمال مى‏دانسته است. محتملا سلام مى‏خواسته است همراه با ثبت کردن مشاهدات خود، روایت قرآن را نیز درباره سدّ یأجوج و مأجوج در قالب ادبى نقل کرده باشد. مسلما نمى‏توان قلمرو سفر او را به ناحیه واقع میان کریمه و اورال محدود کرد، چنانکه در همین سالهاى نزدیک زیچى، دانشور مجار، بر این رفته و سد را یکى از معابر کوههاى اورال گرفته که در آنجا به وسیله بلغارها استحکاماتى پدید آمده بوده است. یکى از تاریخى اروپاى شرقى و آسیاى وسطاست،

گفت و گو از سلّام را چنین به سر مى‏برد: «تردید نیست که سلّام در حدود سالهاى 842- 843 ضمن سفرى از قفقاز و سرزمین خزر به سوى شرق رفته، سپس از راه خود از برسخان و طراز (تالاس) و سمرقند به خراسان بازگشته، و در این سفر دیوارى یا معبرى کوهستانى را که همانند دیوار بوده دیده است». 176 بدینسان مى‏توان گفت که در این اواخر، سلّام تا اندازه‏اى مورد اعتماد محافل علمى شده است. کسانى خواسته ‏اند سفرنامه سلّام را یک داستان خیالى بدانند و بس، ولى نباید از یاد ببریم که منابع افسانه‏ هاى جغرافیایى در نوشته‏ هاى عربى درجاى دیگر است و با قصّه‏ ها و حکایتهاى دریایى از بلاد شرق چون هند و مجمع الجزایر مالایا یا بلاد مغرب و بخصوص سواحل شرقى افریقا مربوط است. و این قصّه‏ ها به قرن نهم/ سوم ه. در بندرهاى خلافت همچون بصره و سیراف و مخصوصا در بغداد رونق گرفت. و قصّه پردازان بندرت حکایات خود را در ضمن کتابى آورده‏اند، بلکه این حکایات غالبا به قلم کسان دیگر که گاه معاصر آنها یا وابسته به نسلهاى بعد بوده‏اند، به جا مانده است. (تاریخ نوشته های جغرافیایی در جهان اسلامی، ص 113 ـ 114).

بدین ترتیب با بخشی از دیدگاه هایی که در باره این گزارش وجود دارد، و برخی آن را خرافه دانسته و برخی به آن اعتماد کرده اند آشنا می شویم./خبرآنلاین اردیبهشت1394

***

خصوصیات کوروش کبیر

وقتی «ترامپ» راباکوروش مقایسه می کنند!

 «توصیف شخصیت بسیار کم نظیری مانند کورش کبیر به هیچ عنوان کار ساده و آسانی نیست که هر کسی بتواند درباره او سخن بگوید و بنویسد بنابراین آغازین سطور این مطلب را با گزیده ای از سخنان و نوشته های برخی بزرگان اهل فهم و قلم و تحقیق و پژوهش، درباره این پادشاه یکتاپرست و خردمند و اهل عدالت و مروت مزین می کنم تا پس از بازگویی و بازنویسی بخشی از ابعاد وجودی این شخصیت بزرگ و تمدن ساز تاریخ پر افتخار ایران و جهان، بزرگی توهین و ظلمی که خصوصا و به تازگی به این بزرگ مرد تاریخ شده است، آشکارتر شود.

۱ - «... آن چه درباره کورش برای محقق جای تردید ندارد، قطعا این است که لیاقت نظامی و سیاسی فوق العاده در وجود وی با چنان انسانیت و مروتی درآمیخته بود که در تاریخ سلسله های پادشاهان شرقی پدیده ای به کلی تازه به شمار می آمد...» دکتر عبدالحسین زرین‌کوب - تاریخ مردم ایران

۲ - «این فاتح صلح جو که برای کسب افتخارات خود مرتکب شقاوتی نشد و برای مرعوب کردن نسل های آینده قتل عامی روا نداشت، این پارسی بزرگ که با اشتیاق تمام در جست وجوی دوستی و محبت اقوام بود و خود را به جای فرمانروا، خدمت گزار آن ها جلوه می داد» آلبر شاندور (۱۳۸۶) کورش کبیر ترجمه هادی هدایتی

۳ - «کورش و فرزندش با جهاد فرهنگی به ظاهر نظامی خود، توحید را در بین النهرین و سومر و مصر و آتن (یونان) گسترش دادند» سیدمحمد خامنه ای مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی ۱ مرداد ۱۳۹۲

۴ - «تا کنون آثار بسیاری از جهان باستان به دست ما رسیده اند و هر کدام داستانی برای بازگو کردن دارند. اما تنها چند اثر از قدرت و اهمیت استوانه [منشور] کورش بزرگ در جهان برخوردار هستند. » دکتر شاهرخ رزمجو ۱۳۸۹ - استوانه کورش بزرگ

۵ - «زمانی که بخش های زیادی از اروپا در توحش به سر می بردند ما کورش داشته ایم و منشور حقوق بشر. این منشور زنده است ...» دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی

۶ - «مهر کورش آن چنان ژرف در دل مردمان نشسته بود، که هر تیره از مردمان می پنداشت که اگر نیکوترین و پربهاترین کالاها، گیاهان، جانوران یا هنرهای مردمان سرزمین خویش را از بهر وی گسیل ندارد، لغزشی گران کرده است.» گزنفون مورخ و اندیشمند یونانی- کتاب زندگی کورش (تربیت کورش) ترجمه ابوالحسن تهامی - تهران ۱۳۸۹

۷ - «این شاه عالیقدر [کورش] یک نوع انقلاب اخلاقی در عالم قدیم باعث شده و طرز نوینی از حیث سلوک با ممالک تابعه و ملل مغلوبه در عالم قدیم داخل کرده ...» حسن پیرنیا مشیرالدوله - تاریخ ایران باستان - تهران ۱۳۸۸

۸ - «شاهنشاه کورش بزرگ نمونه یک پادشاه «جوانمرد» بوده است. این صفت برجسته اخلاقی او در روابط سیاسی اش دیده می شد، در قوانین او احترام به حقوق ملت های دیگر و فرستادگان کشورهای دیگر وجود داشته است و سرلوحه دولتش بوده که در  قوانین امروز روابط بین الملل نام گرفته است.» پروفسور کریستین‌سن ایران‌شناس مشهور

۹ - «در شاهنشاهی کورش زیبایی مردانگی، شجاعت، قهرمانیت و عدالت به عیان دیده شده است. وی هیچ گاه عیاشی نکرد، کاری که اکثر بزرگان گرفتار آن بوده و هستند. آزادی هایی که داشت به هیچ وجه به شخصیت او صدمه نزد و افکاری داشت که به راستی متعلق به تاریخ نبوده است... پس از مدتی با اراده مصمم و قلبی آکنده از وطن پرستی امپراتوری را در تاریخ بنا نهاد که در کل جهان بی سابقه بود ... او هیچ گاه خوش گذرانی و تن آسایی نکرد... » سر پرسی سایکس - تا ایران باستان

۱۰ - «کورش یک سال پس از فتح بابل برای درگذشت پادشاه بابل عزای ملی اعلام نمود، برای کسی که دشمن خودش بود...» آلبرشاندور فرانسوی - شاهنشاهی کورش بزرگ

۱۱ - «کمتر پادشاهی است که پس از خود چنین نام نیکی باقی گذاشته باشد. کورش سرداری بزرگ و نیک خواه بود ... او شهرها را ویران و قتل عام و کشتار نمی کرد. ایرانیان کورش را پدر و یونانیان که سرزمین شان به وسیله کورش تسخیر شده بود وی را سرور و قانون گذار می نامیدند و یهودیان او را مسیح خداوند می خواندند.» پروفسور گریشمن - ایران از آغاز تا اسلام

۱۲ - «... اگر ذوالقرنین قرآن، مردی مومن به خدا و به دین و توحید بوده، کورش نیز این چنین بوده و اگر ذوالقرنین پادشاهی عادل و رعیت‌پرور بوده، کورش نیز چنین بوده، اگر او نسبت به ستمگران و دشمنان مردی سیاستمدار بوده او نیز بوده، اگر دین، عقل، فضایل اخلاقی و ثروت و شوکت داشت کورش هم داشت، همان گونه که قرآن فرموده کورش نیز سفری به سوی مغرب کرد، بر لیدی و پیرامون آن مسلط شد و بار دیگر به سوی مشرق سفر کرد، آن جا مردمی دید صحرانشین و وحشی که در بیابان زندگی می کردند. برای همین به آن ها کمک کرد، سدی ساخت در مقابل قبیله و قومی که آن ها را آزار می دادند، در تنگه داریال میان کوه های قفقاز و نزدیک به شهر تفلیس ...»  علامه طباطبایی، تفسیر المیزان

همین اشاره های اجمالی به شخصیت و عظمت و تمدن سازی کورش کبیر به روشنی آشکار می کند چه ظلم و توهین بزرگی به این شخصیت می شود وقتی که کسی مانند نتانیاهو نماینده و رئیس «رسمی‌ترین تروریسم دولتی» و کسانی که کشتارها و قتل عام های فجیعی مانند «صبرا و شتیلا»، «قانا» و ترور هزاران انسان بیگناه از زن و مرد و پیر و جوان و کودک و همچنین غصب آشکار سرزمین مردم مظلوم و بی پناه فلسطین را در کارنامه خود دارند از شخصیتی مانند کورش سخن می گویند و هزاران بار تاسف بارتر و ظلم و توهینی بس عظیم و نابخشودنی تر این که کورش بزرگ را با کسی مقایسه کنند و در مقیاس او «اندازه» کنند که کمترین شباهتی از هیچ منظری با آن بنیان‌گذار بزرگ‌ترین تمدن تاریخی قبل از ظهور اسلام ندارد. کدامین منش و روش و گفتار و رفتار آن کورش تاریخ و تمدن ساز خردمند اهل صلح و انسان دوستی با این ترامپ پوپولیست عوام فریب، این نماد برجسته خود برتربینی و «نژادپرستی» و حامی بزرگ تروریسم دولتی و رژیم غاصب و آدم کش صهیونیستی و این پرورنده و حمایت کننده و فراری دهنده تروریست های تکفیری داعشی حتی کمترین مشابهتی دارد؟

مناعت طبع و بزرگ منشی و فرهیختگی و نیک سیرتی و پاکدامنی کورش بزرگ کجا و حقارت شخصیتی، کند ذهنی، بد طینتی و «زن‌بارگی» و فساد جنسی ترامپی که حتی برخی روان شناسان کشور خودش در سلامت روانی او تردید دارند کجا؟ تهدید برخی کشورهای جهان به نابودی توسط این خود بزرگ بین متکی به سلاح های اتمی و کشتار جمعی کجا و مدارا و مروت آن سردار و انسان بزرگ خداترس و حق باور حتی با سران کشورهای مغلوب کجا؟

ترامپی که وارث و رئیس حکومتی است که در عین ادعای مبارزه با خشونت و تروریسم و دفاع از حقوق بشر، قتل عام بیش از ۲۰۰ هزار زن و مرد و پیر و جوان و کودک بیگناه با بمب اتمی در هیروشیما و ناکازاکی، کشتار بی رحمانه هزاران انسان در ویتنام، کمک به صدام برای حمله به ایران و شهادت بیش از ۲۳۰ هزار نفر از فرزندان برومند این سامان، هدف قرار دادن هواپیمای مسافربری کشورمان بر فراز آسمان نیلگون خلیج فارس و تکه تکه کردن ۲۹۰ انسان بیگناه، حمایت از برخی گروه های تروریستی و تکفیری و ... و هزاران جنایت دیگر را در کارنامه خود دارد چه شباهتی با کورش آن فاتح صلح جو که ۲۵۰۰ سال پیش، آری ۲۵ قرن قبل از عصر مدرنیته و فرامدرنیسم و غوغای اومانیسم و حقوق بشر نه تنها جدا و در عمل از کشتار مردم کشور مغلوب اجتناب می کند بلکه حتی لشکریانش را از آسیب زدن به درختان و نهرها و بناها و حیوانات پرهیز می دهد.

رئیس رژیم آدم کش صهیونیستی، مردم، افکار عمومی و وجدان انسان های آزاده و فهیم دنیا را چه فرض کرده که ترامپ نژادپرست حامی دولت سعودی کودک کش را که تاکنون بیش از ۹ هزار شهروند یمنی را با بمب ها و جنگ افزارهای آمریکایی و انگلیسی و ... قتل عام کرده، با کورش آزاده و جوانمرد، آزادکننده بردگان و به رسمیت شناسنده حقوق و آزادی و دین و مذهب و رسم و آیین ملت های مختلف و آبادکننده کشورها مقایسه و تشبیه می کند و در اقدامی بس منزجر کننده و عوام فریبانه با قراردادن تصویر و چهره پاک کورش در کنار ترامپ پلشت و ناپاک «سکه» بی سکه «بی پشتوانه» ضرب می کند؟ آیا این اقدام ظلمی بسیار عظیم و توهینی بس بزرگ و نابخشودنی به کورش نیست؟ آیا نباید همه ایرانیان در هر کجای جهان که هستند به خاطر دفاع از هویت و عزت ملی ایران عزیز و بزرگداشت کورش کبیر که از بزرگ ترین نمادهای اصالت، فرهنگ و تمدن سازی ایرانیان است علیه این توهین و تشبیه نابخردانه وعوام فریبانه بتازند و بشورند و پویش های بزرگ جهانی راه بیندازند؟»/ ۱۷ اسفند ۱۳۹۶ایسنا

مدیریت سایت-پیراسته فر:برای اطلاع بیشترازفرهنگ «کوروش» والگوگیری امریکااز منشورکوروش برای قانونگذاری مشاهیر امریکا به این لینک مراجعه کنید:

http://www.pirastefar.ir/?p=23476

اعزام محمد بن موسی خوارزمی برای کشف غار اصحاب کهف

جالب است که درهمان ابتدا، از قول سلام ترجمان و دقیقا دنباله عبارت بالا آمده است: «و کان الواثق وجه محمد بن موسی الخوارزمی المنجم الی طرخان ملک الخزر». (همان). این جمله، به صورت یک جمله معترضه آمده و ربطی به خود ماجرا جز از این جهت که نشان دهد واثق تلاش مشابه دیگری برای نوعی دیگر از اطلاعات جغرافیایی کرده، ندارد. به هر روی داستان سلام در ادامه آمده اما بخش پایانی تلخیص شده است (همان، ص 365).

گفتنی است که داستان اعزام محمد بن موسی خوارزمی را خود ابن خردادبه هم نقل کرده است. او می نویسد:‌ و کان الواثق بالله وجه محمد بن موسی المنجم الی بلاد الروم لینظر الی اصحاب الرقیم و کتب الی عظیم الروم بتوجیه من یوقفه علیهم. فحدثنی محمد بن موسی ان عظیم الروم وجه معه من صاربه الی قرّه، ثم سار اربع مراحل، و اذا جبیل قطر اسفله اقل من الف ذراع و له سرب من وجه الارض ینفذ الی الموضع الذی فیه اصحاب الرقیم، (و ادامه ماجرا) (المسالک و الممالک، ص 106). اگر این ماجرا هم درست باشد پیداست که واثق عباسی که از پیروان مکتب معتزلی است، یک خط خاصی را دنبال می کرده و گرچه ظاهر آن رنگ دینی داشته اما می تواند یک حرکت علمی مستقل در حوزه جغرافیا و اکتشافات جغرافیایی به حساب آید. این حکایت را مسعودی هم در مروج الذهب (1/348) آورده است. (و نیز بیرونی در آثار الباقیه، ص 360 و منابع دیگر، و در باره آن بنگرید: تاریخ نوشته های جغرافیایی در جهان اسلام، کراچکوفسکی، ص 106).

خبر سلام ترجمان در متون جغرافی پسین

محمد بن محمد ادریسی (م 560) در نزهة‌ المشتاق فی اختراق الافاق (2/934 ـ 938) آورده و در ضمن تأکید دارد که آن را از کتاب ابن خردادبه گرفته و در ضمن به کتاب جیهانی هم ارجاع داده است: « و أما ردم یاجوج و ماجوج فشی‏ء قد نطقت الکتب به و توالى الأخبار عنه و من ذلک ما حکاه سّلام‏ الترجمان‏ أخبر عنه بذلک عبید الله بن خرداذبه فی کتابه و کذلک أخبر به أیضا أبو نصر الجیهانی فقالا....» (همان، 934)

البکری (م 487) هم در کتاب المسالک و الممالک خود حکایت سلام الترجمان را آورده و او را چنین معرفی کرده است که «و کان هو الذی یترجم کتب الترک التی کانت ترد علی الواثق» . (المسالک و الممالک، بیروت، دارالغرب الاسلامی: 1/ 455 ـ 458).

نکته شگفت در سخنان البکری این است که پیش از نقل گزارش سلام ترجمان، از قول ابن عفیر گوید: معاویه بن ابی سفیان، 25 نفر را به سمت سد یاجوج و ماجوج فرستاد ه وضع آن چگونه است. وی در این باره به پادشاه خزر نامه نوشت تا به آنان اجازه عبور دهد و هدایایی برای آنها فرستاد. آنان رفتند تا به دو کوه رسیدند....»‌ این گزارش پنج سطر است اما حکایت از آن دارد که پیش از ماجرای سلام ترجمان، چنین حکایت مشابهی وجود داشته است. (المسالک و الممالک بکری، 1/455).

جغرافیدانان بعدی یکسره حکایت سلام ترجمان را آورده اند و این نقل تا زمان یاقوت حموی ادامه دارد، هرچند وی آن را مختصر آورده و در پایان یک علامت سؤال هم در برابر این گزارش می آورد: «قد کتبت من خبر السد ما وجدته فی الکتب و لست أقطع بصحة ما أوردته لاختلاف الروایات فیه و اللّه أعلم بصحته، و علی کل حال، فلیس فی صحة امر السد ریب و قد جاء ذکره فی الکتاب العزیز» (معجم البلدان: 3/ 199 ـ 200).

ایراد یاقوت به اختلافاتی که در جزئیات نقلها وجود دارد و باید از این جهت در شگفت بود که به رغم آن که منبع همه ابن خردادبه است، چرا این اختلاف در نقل پدید آمده است. در اینجا باید اعتراف کنیم که ما دقیقا از این اختلاف آگاه نیستیم و منهای جزئیاتی که در گزارش ادریسی قدری مفصل تر آمده (و احتمال دارد به متن مفصل مسالک و ممالک ابن خردادبه دسترسی داشته) بقیه نقلها بسیار به هم نزدیک است. با این حال باید همه متنها مقایسه شود تا دقیقا ایراد یاقوت درک شده و اگر قرار است با این قبیل جوابها که اختلافات جزئی را نباید دلیل بر رد کلی آن دانست، به آن پاسخ داد، امکانش وجود داشته باشد.

گزارش سلام، همچنین در کتاب ابن وصیف شاه که به احتمال درگذشته 599 است نیز آمده است. (مختصر عجایب الدنیا، بیروت، دارالکتب، 1421، ص 192 ـ 194).

بعد از یاقوت نیز منابعی چون خریدة العجائب و فریدة الغرایب ( ابن وردی م 749، ص 186) و نیز نویسنده الروض المعطار (محمد بن عبدالمنعم حمیری، م 900) این گزارش را آورده‌اند (الروض: 310 ـ 311).

خبر سلام ترجمان در کتابهای تاریخی

ثعالبی مرغنی (350- 429) از ادیبان و مورخانی است که این گزارش را نقل کرده و گوید: «و الذی حکاه سلام الترجمان فی ذکر السدّ من حدیث الباب و العضادة و وصف القفل و المفتاح و الدندانجات کالأسطوانات، غیر معتمد علیه لأنه غیر موافق لما نطق به القرآن من وصفه ...» (غرر السیر: 440)

به تدریج نقل این حکایت، از آثار جغرافی به کتابهای تاریخی هم کشیده شده و ابن جوزی (م 597) یکی از نخستین افرادی است که آن را در اثر بزرگ خود المنتظم (بیروت، 1412، 1/294 ـ 297) آورده است. طبعا منبع او هم ابن خردادبه است و بس.

نویسنده مجمل التواریخ (قرن ششم) هم بدون اشاره به نام خردادبه آن را به فارسی آورده است (مجمل التواریخ و القصص، تصحیح نجم آبادی، آلمان، 1378، ص 379).

متن ترجمه زیباست و بنابرین در اینجا که فضا مجازی است و خیلی هزینه ندارد! بهتر است این ترجمه را هم که خلاصه اصل است، بیاورم:

«و از سلام‏ التّرجمان‏ روایتست که امیر المؤمنین الواثق باللّه اندر خواب چنان دید که: سدّ یاجوج و ماجوج گشاده شده بودى. پس مرا فرمود تا برگ بسازم و آنجایگاه روم، تا معاینه ببینم. و پنجاه مرد مرا داد و پنجاه هزار دینار و ده هزار درم دیت، و هر مردى را هزار درم فرمود، و یک ساله روزى و دویست شتر داد تا زاد کشند. و مرا نامه فرمود به اسحق بن اسمعیل صاحب ارمنیه، و آنجا رفتیم؛ و اسحق مرا نامه‏یى داد به صاحب سریر، و آنجا رسیدیم. و او ساز کرد و دلیل و نامه فرستاد به ملک آلان، و او ما را به فیلان شاه فرستاد. و از آنجا ما را نامه نوشتند به ملک طرخون. و آنجا رفتیم و روزى و شبى بماندیم. و پنجاه مرد با ما بفرستاد و ساز کرد. و بیست و پنج روز برفتیم تا به زمینى سیاه برسیدیم، و بوى مردار و ناخوش مى‏افتاد، سخت عظیم. و ما ساخته بودیم بویهاى خوش، دفع آن را، به هدایت خزران. و بیست و نه روز برین صفت برفتیم.

ازان حال و جایگاه پرسیدیم، گفتند: درین زمین جماعتى بى‏قیاس مرده‏اند. بعد ازان به شهرهاى خراب رسیدیم و بیست روزه راه برفتیم. گفتند: این همه شهرها آنست که از یاجوج و ماجوج خراب گشته است از سالها باز.

بعد ازان به حصنهاى بسیار رسیدیم نزدیک سدّ، بر شعبى ازان. و آنجا قومى بودند مسلمان و قرآن‏خوان و مسجد و کتّاب بر عادت، و به تازى و پارسى سخت فصیح. پس از ما احوال پرسیدند. گفتیم: رسولان امیر المؤمنین‏ایم. ایشان خیره شدند و به تعجّب یکدیگر را همى‏گفتند: امیر المؤمنین؟ پس گفتند: جوانست یا پیر، و کجا باشد؟ گفتیم: جوانست و به شهر سامرّه باشد از ناحیت عراق. گفتند: ما هرگز این نشنیده‏ایم.

پس سوى دربند و کوه رفتیم. یافتیم کوهى املس بى‏هیچ نبات، سخت عظیم و کوهى بریده به وادى، عرض آن صد و پنجاه گز. و برابر دو عضاده بنا کرده از هر دو روى وادى، عرض هر یکى- آنچه پیدا بود- بیست و پنج گز، و ده رش به زیر اندر خارج بر سان خوان، همه از خشتهاى آهنین و ملاط روى گداخته کرده، و پنجاه گز بالاى آن؛ و دربندى آهنین ساخته، و گوشه‏هاى آن بر عضاده‏ها نهاده، درازا صد و بیست گز برین عضاده‏ها؛ بر سر هر یکى ازین دربند مقدار ده رش اندر پنج؛ و بالاى این دربند هم ازین خشت آهنین، هرچند دیدار بود بصر را، بر ارتفاع تا سر اصل کوه، و شرفه‏ها بالاى آن ساخته و قرنه‏هاى آهنین درهم گذاشته، و درى از آهن به دو پاره بر وى آویخته، هر یکى را عرض پنجاه در پنجاه گز و پنج گز ستبرى آن، قایمه‏ها بر مقدار دربند. و برین در، بر بالا پانزده رش بر، قفلى برنهاده هفت من و یک گز پیرامونش، و بالاى این قفل پنج‏رش، حلقه‏یى ساخته درازتر از قفل و قفیزهاى سخت عظیم بزرگ، و کلیدى یک گز و نیم با دوازده دندانه، هر یکى چندانکه دسته هاونى قویتر اندر سلسله‏ى هشت گز، و چهار بدست دور آن، آویخته اندر حلقه‏ى بزرگتر ازان منجنیق در سلسله؛ و آستانه‏ى در ده گز به طول، اندر بسط صد گز، راست میان هر دو عضاده، و آنچه پیدا بود پنج گز، همه به ذراع سواد.

و رئیس این حصنها هر آدینه برنشستى با ده سوار، و هریکى پتکى آهنین به وزن پنجاه من داشتندى. و سه بار بران قفل زدندى سخت، تا آن جماعت، که به نزدیک دربند بودندى آواز بشنیدندى؛ بدانستندى که آن را هنوز نگاه‏بانان‏اند. و آواز و غلبه‏ى ایشان شنیدندى. و نزدیک این کوه حصنى بزرگ بود، ده فرسنگ در ده فرسنگ فضاى آن، و بر چند این دربند دو حصن دیگر بود و چشمه‏یى آب. و اندر یکى حصن بقیّت آلت عمارت نهاده، از عهد ذو القرنین دیگهاى بزرگ از جهت گداختن روى را، مانند دیگ صابون، و مغرفه‏ها از آهن، و خشتهاى آهنین به ملاط نحاس بر هم بسته، هر خشتى یک گز و نیم به طول و همین‏قدر عرض و چند یک بدست سمک آن. بعد ازان پرسیدیم که: شما کس را از ایشان دیده‏اید؟ گفتند:

وقتى بسیار بر سر شرفه‏ها آمدند، هر شخصى چند بدستى و نیم بیش نبودند. بعد ازان بادى سیاه برآمد و بازپس افکندشان. و نیز کس را ندیدیم.

چون ما را بران اطلاع افتاد قصد بازگشتن کردیم. و ما را دلیلان دادند و زاد. و به ناحیت مشرق بر هفت فرسنگى سمرقند بیرون آمدیم و سوى عبد اللّه بن طاهر آمدیم. مرا صد هزار درم داد، و هر مردى را که با من بودند پانصد درم بداد.

و از آنجا به سامرّه بازآمدیم پیش امیر المؤمنین و این قصّه بگفتیم. و اندرآمدن و شدن ما بیست و هشت ماه روزگار گذشته بود. و ازین خبر نزدیکتر به دیدار و صفت سدّ اسکندر هیچ روایت نیست- و اللّه أعلم.» (مجمل التواریخ:‌ ص 379 ـ 380).

جمله اخیر آن باز از نگاه معرفتی جالب است که «از این خبر نزدیکتر به دیدار و صفت سد اسکندر هیچ روایت نیست».

منهاج سراج (م 698) هم به اجمال نوشته است که سلامه (کذا) ترجمان را الواثق بالله بفرستاد تا از سد سکندر او را خبر آورد که در خواب دیده بود که سد سکندر خراب شده. سلامه را مال بسیار داد و پنجاه هزار مرد با او بفرستاد تا از سر من رأی بخراسان آمدند و از آنجا به قول به طرف خزر رفتند و به یک قول به طرف کرج و مدت دو سال و هفت ماه در آن سفر بماندند و باز آمدند و صفت سد و طول و عرض و درازگاه و کلید و خلقی که بر آن موکلند از عهد ذوالقرنین همه بیاوردند چنانچه در قصص مسطور است (طبقات ناصری، تهران، 1363، 1/115]. روشن است که تا چه اندازه این ماجرا رنگ داستانی به خود گرفته است. قزوینی هم این حکایت را هم در عجایب المخلوقات (129) و هم در آثار البلاد (ص 597) آورده است. در دوره های متاخر نهایه الارب (14/135، 309) و البدایة و النهایه (7/125) آن را نقل کرده اند.

نویسنده : admin
بازدید [ 73 ]

ذوالقرنین همان کوروش است؟ قسمت چهارم 

 

ذوالقرنین  یا پیغمبر بوده ویا پیغمبری در لشکریانش بوده زیرا به او وحی شده ویا احکام دینی را می دانسته به این سبب به «قلنا» تعبیر شده.

قرآن‌، داستان ذوالقرنین را در سوره کهف‌، آیات 83 تا 98 بیان کرده و برای او ویژگی‌هایی را بر شمرده است‌ .مفسران در این که ذوالقرنین کیست‌، اختلاف‌نظر دارند:برخی او را اسکندر مقدونی و عده‌ای او را "شین هوانک تی‌" و برخی او را کوروش کبیر و ... دانسته‌اند و هر یک کوشیده‌اند تا این ویژگی‌های قرآنی را به آن‌ها تطبیق دهند، امّا نظر برخی مفسران مانند علامه طباطبایی‌ در المیزان و آیة‌الله مکارم شیرازی‌ در تفسیر نمونه این است که ذوالقرنین همان کورش کبیر، پادشاه هخامنشی است‌.
قرینه‌هایی که ایشان برای تأیید نظر خود (از آیات سوره کهف که درباره ذوالقرنین است و انطباق با تاریخ) می‌آورند از این قرار است‌:

ذوالقرنین شخصیتی است که خداوند به او تمکن در روی زمین و قدرت و اختیار داده است و این با شخصیت کورش که بر بخش عظیمی از آسیا و اروپا دست یافته و نخستین امپراتوری بزرگ تاریخ را تأسیس کرده است‌، توافق دارد

ذوالقرنین مطرح شده در قرآن خداشناس و موحد است و کورش هم خداشناس و یکتاپرست بوده است و معقول‌ترین تاریخی که برای ظهور زرتشت یاد می‌شود، بین قرن ششم پیش از میلاد است که با تاریخ حیات کورش توافق دارد.-ذوالقرنین سفر یا لشکرکشی به غرب یا مغرب خورشید داشته است و این با لشکرکشی کورش به سیری در آسیای صغیر و تسخیر آن سرزمین انطباق دارد.

ذوالقرنین سفر یا لشکرکشی به شرق یا مشرق خورشید داشته است و این با لشکرکشی کورش به جنوب شرقی و (مکران و سیستان‌) و شمال‌شرقی"بلخ‌" انطباق دارد. - ذوالقرنین با قومی وحشی مواجه شده است و این با رفتن کورش به سمت شمال و نبرد با اقوام وحشی «سکا» که به عبارتی همان یأجوج و مأجوج هستند، انطباق دارد. در این جا کورش اقوام وحشی را عقب می‌راند و در معبر داریال سدّی با آهن و مس می‌سازد که هنوز بقایای این سد برپاست‌.

وجه تسمیه ذوالقرنینبعضی معتقدند نام‌گذاری ذوالقرنین به این اسم به خاطر آن است که او به شرق و غرب عالم رسید که عرب از آن تعبیر به قرنی‌الشمس «دو شاخ آفتاب‌» می‌کند. عده‌ای هم می‌گویند: در دو طرف سر او برآمدگی مخصوصی بود و به خاطر آن به ذوالقرنین معروف شد. برخی نیز عقیده دارند که او تاج مخصوصی داشت که دارای دو شاخ بود. بنابراین مسأله شاخ داشتن ذوالقرنین به احتمالات مذکور تفسیر شده است‌.

اما این سد در کجای دنیا بوده ؟ پادشاهی که صاحب دوشاخ بوده یا دو قرن عمر کرده یا کل مشرق وکل مغرب را فتح کرده کیست ؟ یاجوج و ماجوج چرا نتوانسته اند از جای دیگر بگریزند و به غارتگری ادامه دهند ؟ و آن اقوام کدامند ؟

در قرآن به جواب این سوال ها اشاره ای نشده اما سه نظر عمده وجود دارد :

1- بنظر و عقیده بعضی سد ذوالقرنین همان دیوار بزرگ چین است .ناگفته نماند که دیوار بزرگ چین بین سالهای 204 تا 224 قبل از میلاد به مدت بیست سال بفرمان امپراطور بزرگ چین « چین شی هوانگ» ساخته شد ، این دیوار از سنگ وآجر بنا شده وحدود چهار هزار کیلومتر طول دارد. اما این دیوار نمیتواند سد ذوالقرنین باشد چون این سد میان ئو کوه بوده واز مس و آهن ساخته شده بوده است. 

2- گروهی گویند اسکندر مقدونی بوده است . اما اسکندر فردی کافر و جنایت کار بوده وبا صفات ذوالقرنین در قرآن همخوانی ندارد چرا که او خود را خدا نامید ودر مدت دوازده سال سلطنتش نزدیک به یک میلون انسان را کشت واطرا فیان مجبور بودند او را به عنوان خدا تعظیم کنند

اولین لشکر کشی کوروش به غرب و فتح لیدیا

کوروش پس از آنکه بر تخت نشست با پادشاه لیدی که کرزوس نام داشت روبرو شد مورخین یونان عموما گفته اند که برای اول بار کرزوس دست به دشمنی زد و جنگ را آغاز کرد و کوروش را مجبور به توسل به شمشیر کرد ،کوروش در این جنگ پیروز شد ، لیدی در آسیای صغیر موسوم به آناتولی قرار داشت ، حکومت لیدی دست نشانده یونان بود ، کوروش با مغلوبین بطوری با بزرگواری رفتار نمود که مردم احساس نمیکردند که آتش جنگی به دیار آنها کشیده شده است .. بنظر ابولکلام اولین سفری که کوروش به غرب کرده همان است که در ایات 85تا88سوره کهف آمده است "حما" به معنای آب تیره رنگ شرح داده میشود.

دومین لشکرکشی کوروش به شرق

در حمله دوم ، کوروش متوجه مشرق شد ، زمانیکه قبایل وحشی و عقب مانده " کیدروسیا" و "باکتریا" که در نواحی مشرق سکونت داشتند سر به شورش برداشتند کوروش برای خواباندن فتنه به آنجا لشکر کشید. منظور از سرزمین -کیدروسیا "مکران وبلوچستان" و منظور از باکتریا همان "بلخ" است وآیات 89تا 91 سوره کهف میباشد.

لشکرکشی سوم کوروش به شمال ایران

حمله سوم کوروش به طرف شمال ایران صورت گرفته که برای اصلاح امور «ماد» بوده است این سرزمین در شمال سرزمین پارس است وحدود آن به سلسله کوههای قفقاز میرسد که این کوهها بین دریای خزر و دریای سیاه واقع است ، این نواحی بعدا به قفقاز یا به اصطلاح پارسیان کوه قاف موسوم گشت. کوهستانهای فعلی قفقاز به این سلسله کوههای بین دریای خزر و دریای سیاه گویند، در این سفر کوروش به نزدیک رودی رسید ودر کنار آن اردو زد ،اقوام این منطقه از دست قومی به کوروش شکایت کردند او دستور داد در محلیکه غارتگران از آن میگذشتند سدی آهنین ساخته شود ،تا بدین وسیله از تاخت وتاز آنها جلوگیری شود.

آسیای غربی پایین دریای خزر وجود دارد ودریای سیاه بالای آن است و کوههای قفقاز نیز بین دو دریا در حکم دیوار طبیعی مرتفعی است این کوهها صدها کیلومتر طول دارند ومانع رخنه کردن به این طرف و آن طرف کوههاست تنها یک تنگه میان آن قرار دارد که محل عبور اقوام یاجوج و ماجوج بوده اند کوروش با سدی آهنین آن تنگه را مسدود کرد این همان است که در آیات 93تا97 سوره کهف آمده است.

این سد در محلی که بین دریای خزر ودریای سیاه بنا شده ودر تنها تنگه مبان این سلسله کوهها ساخته شده است .

این راه را امروزه تنگه «داریال» میخوانند ودر ناحیه «ولدای کیوکز » و تفلیس گرجستان واقع شده است . هم اکنون نیز بقایای دیواری آهنین در این ناحیه وجود دارد ،واین همان که در سد ذوالقرنین آهن زیاد بکار رفته است ، معبر داریال بین دو کوه بلند واقع شده است واین سد که آهن زیادی در آن بکار رفته است در همین دره وجود دارد.

یاجوج و ماجوج به چه اقوامی گویند:

همان اقوامی که در اروپا آنها را میگجور ودر آسیا تاتار( یاجوج=یوچانگ و ماجوج = مانچو . و واژه یاجوج و ماجوج عبری این کلمات است. نویسنده وبلاگ ) نامیده میشوند و معلوم شده که در حدود سال 600پیش از میلاد یک دسته از آنها در سواحل شمالی دریای سیاه پراکنه شده اند و هنگام پایین آمدن از دامنه های کوههای قفقاز ، آسیای غربی را مورد هجوم قرار میدادند این سرزمین در آن زمان مغولستان نامیده میشده است آن قبایل کوچ نشین بوده اند که آنرا «منچول» یا مغول می نامیده اند و نام چینی آن هم منغول یا مانچوک با مانکوک بوده است وبه زبان عبری ماجوج بسیار نزدیک است .

تاریخ مردم‌یهود و ذوالقرنین

یکی از کتاب های پیمان کهن، سفری منسوب به دانیال است که بخشی از کردار و رویای وی را در روزگار اسارت‌یهود در بابل‌یاد می کند. در فصل هشتم کتاب آمده (با تلخیص): در رویا دیدم و هنگام دیدنم چنین شد که من در کاخ شوشان در ایلام بودم و در خواب دیدم که نزد رود"اولای" هستم و چشمان خود را برداشته  نگریستم و اینک قوچی در برابر رود می ایستاد که دارای دو شاخ بود و آن قوچ را به سوی خوربران (غرب) و پاختر (شمال) و نیمروز (جنوب)، شاخ زنان دیدم وهیچ جانوری در برابرش پایداری نتوانست کرد. در هنگامی که اندیشناک بودم؛ بز نر تک شاخی  از خوربران آمده، با خشم بر او برآمده، وی را زد و هردوشاخش را شکست.

پس از آن در همین کتاب، از زبان دانیال آمده که جبرییل بر او پدیدار گشته و خواب وی را چنین شرح کرد: «قوچ دوشاخی که دیدی ملوک ماد و پارس است و "بزنر" پادشاه‌یونان است.»

  در این خواب، دو کشور ماد و پارس به گونه‌ی دو شاخ نمودار شده و چون‌یگانگی این دو کشور و پدید آمدن کشور ایران نزدیک بوده، پادشاه آن به صورت قوچ دو شاخی انگاشته شده و اسکندر مقدونی که این شاهنشاهی را نابود نمود به گونه‌ی بز نر تک شاخی پدید آمده؛

گرچه به نظر میاید که یهود در تکمیل پیشگویی ماجرای اسکندر را بعدا افزوده باشد چه تاریخ نگارش کتاب دانیال در سده ی ششم پیش از میلاد است و ماجرای اسکندر در سده سوم ژیش از میلاد . یهود از نوید خواب دانیال چنین دریافتند که پایان اسارت ایشان منوط به برخاستن همان کشور دوشاخ است که بر بابل چیره گشته و بنی اسراییل  را از اسارت ایشان منوط به برخاستن همان کشور دو شاخ است که بر بابل چیره گشته و بنی اسراییل را از اسارت، رهایی می بخشد. چند سال پس از این پیشگویی،  کورش پدید آمد و پهلویان و پارسیان را‌یکی ساخت، پس از آن بر بابل پیروز گشته ‌یهودیان را آزاد ساخت.

کورش در سه سوی‌یاد شده در خواب دانیال به پیروزی های دست‌یافت: در خوربران- بر لیدیا چیره گشت و در پاختر (که دراینجا چون از مبدا بابل  دیده می شود، پاختر خاوری را پاختر در برمی گیرد؛ در جای دیگر خاور و پاختر جداگانه‌یاد شده) بر بیابانگردان و در نیمروز بر بابل.

افزون بر دفتر دانیال، در دفتر اشعیا و‌یرمیا نیز دراین باره سخن به میان آمده و نام کورش در دفتر اشعیا آشکارا آمده است. پس  آشکار می گردد که نزد‌یهود، ذوالقرنین همان کورش است که وی را رهاننده‌ی خود می دانستند و افزون براین، ‌یکی دیگر از اسفار پیمان کهن که منسوب به عزرا است بیان می دارد که‌ یهود پیشگویی های پیامبران خود را به کورش نشان دادند و گفتند: پروردگار نام تو را در سخن خود‌یاد کرده و تو را رهاننده‌ی بنی اسراییل قرارداده و کورش از شنیدن این سخن تحت تاثیر قرار گرفته، به بازسازی پرستشگاهشان فرمان داد.

حماء «چشمه ای که تیره رنگ است»

در کنار آن از روی خشکی چنان بنظر میرسد که آفتاب زمین طلوع ودر دریا غروب میکند ، از آیه متوان فهمید که ذوالقرنین به جایی رسید که حد غرب محسوب میشود و در نظرش آمد که آفتاب در آن چشمه غروب میکند.

طبق تحقیقات ابولکلام آزاد کوروش کبیر در سفر اول خود برای سرکوبی دولت لیدی بسمت غرب حرکت کرد و آفتاب ار چنان دید .

سارد پایتخت کشور لیدی باستان در نزدیکی سواحل غربی و نزدیک شهر «ازمیر» فعلی واقع است. در اینجا میتوانیم بگوییم که کوروش کبیر بعد از استیلاء بر سارد به نقطه ای از سواحل دریای اژه میرسد ودر آنجا متوجه میشود که دریا صورت چشمه ای بخود گرفته آب دریا نیز از گل و لای ساحل تیره رنگ بنظر میرسد. اگر در حوالی غروب کسی در این محل ایستاده باشد خواهد دید که قرص خورشید چنان مینمایاند که در آب محو میشود... این همان است که قرآن تعبیر کرده «چنین دید که خورشید در آب تیره رنگ فرو (غروب ) کرد». مسلم است که خورشید در محل معینی غروب نمیکند ولی اگر در سواحل دریا ایستاده باشیم ، در نتیجه کرویت زمین و انحنای آب خواهیم دید که خورشید در هنگام غروب کم کم و آرام آرام در سینه دریا جای میگیرد.

سد یأجوج و مأجوج و ارتباط آن دو با مسائل آخر الزمانی

در این میان، اطلاعات مربوط به اماکنی که در قرآن یا احادیث به آنها اشاره شده، از ویژگی خاصی برخوردار است. باغ ارم، ارض المقدسه، سد یأجوج و مأجوج و بسیاری از اماکنی که در متون دینی در باره آنها سخن گفته شده، مورد توجه خاص این قبیل نویسندگان است.

در این زمینه، حتی جغرافی دانان حرفه ای هم علاقه مند هستند مطالبی گردآوری کرده و توضیحاتی ارائه دهند، زیرا مشتریان آنها طالب این قبیل اطلاعات هستند. اینجاست که پای منابع تازه ای به میان می آید، منابعی که برای رفع عطش خوانندگان مذهبی بسیار اهمیت می یابند.

می دانیم که این قبیل مراکز جغرافیایی، به نوعی در ارتباط با تحولات آخر الزمانی نیز اهمیت دارند و بنابرین هر مسلمانی علاقه مند است تا دریابد چه اتفاقی در آن روزگار خواهد افتاد و آیا به او و جایگاهی که او در آن قرار دارد، مربوط می شود یا خیر.

برای مثال این که دجال از کدام شهر مثلا اصفهان یا نقطه دیگری برخواهد خواست، نکته ای است که به نوعی به جغرافیا مربوط می شود. همین طور بحث اشراط الساعه و اتفاقات قبل از وقوع قیامت نیز همین اهمیت را در ارتباط با برخی از مناطق دارد. به این روایت توجه فرمایید:

و بدان که البرّاء بن عازب و حذیفة بن اسید گفتند: ما اندر باب قیامت مذاکرت همى کردیم، پیغمبر- صلّى اللّه علیه و سلّم- پدید آمد، گفت چه همى گویید؟ گفتیم که مذاکرات همى کنیم اندر باب قیامت. پیغامبر- صلّى اللّه علیه- گفت که قیامت برنخیزد تا انگاه که ببینند از پیش آن ده نشان: دخان، و دابّة الأرض، و خسفى به مشرق، و خسفى به مغرب، و خسفى به جزیره عرب، و دجّال، و یأجوج و مأجوج، و آتشى که بیرون آید از زبر «5» عدن، و فرو آمدن عیسى- علیه السّلام- و برآمدن آفتاب از مغرب. (تاج التراجم، تهران، 1375:‌ 2/706)

«مطلع الشمس»‌ کجاست؟

روایتی که نوعی «گزارش جغرافیایی»‌ در ارتباط با مفهوم مشرق و سد یاجوج و ماجوج است، نقل شده :

«و عمرو بن مالک گوید که مردى به سمرقند خلقى گرد وى برآمده بودند، گفت: مى‏رفتم تا از چین درگذشتم، آنگاه از خبر آن گروه بپرسیدم که آفتاب برآید بر ایشان گفتند: میان تو و ایشان شبانه‏روزى است مردى را به مزد گرفتم تا مرا به آنجا برد، گروهانى دیدم که یک گوش خویش فرش خویش ساخته بودند و بر آن مى‏نشستند و دیگر به جاى جامه مى‏پوشیدند، و یار من که با من بود زبان ایشان دانستى، ایشان را گفت: ما آمدیم تا بنگریم که آفتاب چون بر مى‏آید، و بامدادان بود که ما آنجا رسیدیم و درین بودیم که بانگى شنیدیم چون صلصله، از هش برفتیم و بیفتادیم، چون به هش بازآمدیم ایشان را دیدم که مرا به روغن مى‏مالیدند که ایشان را بود، نگاه کردم که آفتاب پدید آمد بر آب، چون زیبى که بر آب افتد. و کناره آسمان بر آن آب پیوسته بود چنان که کناره خیمه‏اى به زمین افتد، آنگاه آفتاب میل کرد و به بالاى آن برآمد چون آفتاب در آن پیوست مرا و یار مرا در سرداب بردند آنگاه که روز بالا گرفت، بیرون آمدند و ماهى صید مى‏کردند و در آفتاب همى افکندند تا همى پخت. چون ذو القرنین مشرق بدید، خواست که آن قوم را که زیر قطب شمالى باشند به نزدیک یأجوج و مأجوج ببیند» (تاج التراجم، 3/1333).

در برخی از نقلها، ماجرای خروج یاجوج و ماجوج از اشراط قیامت دانسته شده است: «کلبى گوید که سد در ناحیت بنات النّعش است. آنگه از پس یاد کردن ذو القرنین و قصّه یأجوج و مأجوج، حال قیامت یاد کرد از بهر آن که بیرون آمدن یأجوج و مأجوج از اشراط قیامت است» (تاج التراجم: 3/1341). بدین ترتیب آنها در جایی، مثلا یکی از آسمانها، هستند تا دوباره بزمین بیایند و مشکلی ایجاد کنند.

البته این تنها تعبیر «مشرق» در قرآن نیست که در اینجا به مناسبت داستان یاجوج و ماجوج اسیر تأویلات و تفسیرهای شگفت قرار گرفته است، بلکه از همین جمله است تفسیر «العالمین» در «رب العالمین» که اظهارات جغرافیایی شگفت که درحکم «عالم پیمایی» دارد برای آن بیان شده است. برای نمونه: «گروهى از علما گفته‏اند که خداى عز و جل را سیصد و شصت هزار عالم است، اندرین هفت آسمان و هفت زمین و هفت دریا. و هر عالمى چنانست که بیک دیگر نماند و این هر جنسى از آفریدگان عالمى‏اند، و این فریشتگان هر عالمى گروهى‏اند. پس از این سیصد و شصت هزار عالم اول بارى، بزرگترین عالمى این هفت آسمانست و آنچه بدین هفت آسمان اندر است، و آن گه این هفت زمین و آنچه بدین هفت زمین اندر است، و آن گه این هفت دریا و آنچه بدین هفت دریا اندر است از عجایب‏هاى گوناگون. و چون این همه بشمارى و بحساب اندر آرى آن گه سیصد و شصت هزار برآید. و گروهى از علما گفته‏اند که این عالمها هجده هزار عالم است، و ازین جمله، چهار هزار و پانصد عالم بجانب مشرق است و چهار هزار و پانصد عالم بجانب مغرب است، و چهار هزار و پانصد عالم بحدّ شمالست، و چهار هزار و پانصد عالم بحدّ جنوبست. این هجده هزار عالم است. و یاجوج و ماجوج از جمله هجده هزار است (ترجمه تفسیر طبری: 1/15 ـ 16).

ماجرای یاجوج و ماجوج به «معراج» هم ارتباط دارد، چه آن جا هم «عالمی» است ویژه و جغرافیایی است وسیع که چیزهای عجیبی در آن وجود دارد. در این تفسیر، گویی این دو، در آنجا یعنی آسمانها مانده اند تا در وقت رستاخیز بیایند: پس جبریل مرا سوى یاجوج و ماجوج برد و من دین خویش بر ایشان عرضه کردم و نپذیرفتند. و این یاجوج و ماجوج و تارس و تافیل و مالوق و ماسوخ همه اهل دوزخ‏اند. و این یاجوج و ماجوج بوقت رستخیز بیرون آیند. چون رستخیز نزدیک باشد ایشان بیرون آیند.» (ترجمه تفسیر طبری: 1/195). در آنجا جزئیاتی هم در باره قیافه آنها آمده است.

ماجرای رستاخیز یعنی قیامت یک وجه قصه است ووجه دیگر بازگشت عیسی (ع) و مهدی (ع) است که باز این دو نفر در آن وقت هم به فاصله نزدیک باز خواهند گشت. در واقع، در فتنه آخر الزمان دست همه اینها در کار است: «و از پیغامبر علیه السّلم پرسیدند از یاجوج و ماجوج و فتنه ایشان. گفت: ایشان بآخر زمان بیرون آیند. و میان یاجوج و ماجوج و بیرون آمدن مهدى و فرو آمدن عیسى علیه السّلم از آسمان، میان این چهار، بس چیزى نباشد. و ایشان همه بیک سال اندر بیرون آیند، و همه بیک سال نیز هلاک گردند. و محمّد بن جریر الطّبرى چنین گوید که: من بکتاب «فتن» اندر، چنین دیدم که این چهار علامت که یاد کردیم در آخر زمان پیدا آید، این همه چون سال از چهار صد اندر گذرد از هجرت، و ایشان از هر جاى پیدا آیند. چنان که گفت عزّ و جلّ: وَ هُمْ مِنْ کُلِّ حَدَبٍ یَنْسِلُونَ. پس آن گاه از پس ایشان مهدى بیرون آید. و مهدى خلیفت عیسى باشد. و عیسى از آسمان بزمین آید، و همه زمین پر فتنه بیند از دجّال و از دست یاجوج و ماجوج. پس مهدى را خلیفت کند، تا مهدى بیاید و این جهان را از فتنه پاک کند، از دجّال و تبع او و یاجوج و ماجوج، و ایشان را بدریا غرقه کند. پس آن گه جهان بعدل و صلاح بازآید. و آن گه بسیار نماند تا صور بدمند و رستخیز برخیزد. و این حدیث محمّد بن جریر از کتاب «فتن» بیرون آوردست». (ترجمه تفسیر طبری: 1/197 ـ 198).

و در جای دیگر گوید: «اندر کتاب فتن چنین یافتیم که رستخیز را چهار علامت است که همه بنزدیک دیگر پدید آید: یکى این یاجوج و ماجوج است که بیرون آیند، و دوم دجّالست که بیرون آید، و سه‏ام مهدى است که بیرون آید، و چهارم عیسى بن مریم است که از آسمان فرو آید. (ترجمه تفسیر طبرى:‏6/1485)

بدین ترتیب، یک بحث جای اولیه یاجوج و ماجوج است که مربوط به سد اسکندر یا ذوالقرنین می شود و علی القاعده جایی در روی همین زمین خاکی است و یکی بحث بعدی که مربوط به اقامت آنها در جایی است که باید قبل از ظهور عیسی یا مهدی (ع) و نیز اندکی پیش از رستاخیز دوباره ظاهر شوند.

در این گفته ها، یاجوج و ماجوج با جابلقا و جابلسا هم ارتباط دارند. اساسا، گویی وظیفه این دو نفر، سوراخ کردن سد ذوالقرنین است و بنابرین وجهه خوبی هم ندارند. آنها اهل دوزخ اما جابلقا و جابلسا اهل بهشت هستند! (ترجمه تفسیر طبری: 1/198).

بحث ما در باره خود یاجوج و ماجوج و این که از جنسی هستند و چگونه می زیسته اند، نیست، بلکه بحث از جغرافیایی است که برای سد مربوط به آنها بیان شده و البته در این باره هم تفصیلات زیادی داده شده است. در این باره نیز، هدف ما تعیین این محل نیست، بلکه نوع نگاه تجربی مسلمانان در حوزه دانشی به نام جغرافیاست که چه قدر تلاش کنند آنجا را کشف کنند.

به واقع، بیشتر جغرافی دانان برای سد یأجوج و مأجوج توضیحات ویژه دارند و تلاش کرده اند تا به دلیل توجهی که مسلمانان به این مسأله به لحاظ قرآنی دارند، توضیحاتی ارائه دهند. این منطقه نیز مانند برخی دیگر از مناطق مورد اشاره قرآن، که از آن جمله جایگاه برخی از اقوام نابود شده است، از نظر جغرافیایی دقیقا مشخص نبوده است. با توجه به این نیاز، کسانی تلاش کرده اند از هر «منبعی» شده، اطلاعاتی را گردآوری کنند.

آنچه در اینجا هدف ماست، این است که در باره چنین منطقه جغرافیایی که از جمله مناطقی است قرآن از جهان باستان به آن اشاره کرده، چه مطالبی با چه دید معرفتی ابراز شده و مسلمانان چه تلاش تجربی برای شناخت آن داشته اند.

در واقع، داستان ما از لحاظ معرفتی مربوط به یک گزارش سفر است، گزارشی که به صورت هدف مند برای بدست آوردن شناخت نسبت به سد به انجام رسیده است. به عبارت دیگر، یک کار هدفمند از طرف حکومت برای شناخت وضعیت سد ذوالقرنین، کاری که واثق عباسی (227 ـ 232) آن را انجام داد و یک مترجم حرفه ای که به عنوان سلام ترجمان شهرت داشت، برای ای کار برگزید.

داستان از این قرار است که واثق خواب می بیند که سد ذوالقرنین شکافته شده و آب یا به عبارتی سیل جاری شده است. برای این که از نگرانی بیرون بیاید، تصمیم می گیرد هیئتی را برای بررسی موقعیت جغرافیایی سد اعزام کند. این هیئت مسیر طولانی را طی کرده و سپس یک گزارش در باره منطقه ای که به تصور او سد ذوالقرنین در آنجا بوده، نوشته است.

از نظر این بحث، آنچه اهمیت دارد این است از این سفر، اگر به راستی اتفاق افتاده باشد، می توان به عنوان یک سفر تحقیقاتی یاد کرد. یکی از نخستین سفرهای تحقیقاتی که ممکن است شکل های دیگری از آن از نوع جاسوسی یا حاشیه ای مثلا از زبان یک تاجر، وجود داشته، اما از این نظر که یک سفر تحقیقاتی و اکتشافی جغرافیایی است، بسیار عالی است.

سفر اکتشافی سلام ترجمان در عهد واثق عباسی به دربند آذربایجان

گزارش سلام ترجمان در باره مسیری است که از سامرا به سمت دربند در آذربایجان می رسد، و ضمن گزارش برخی از مسائل در چند صفحه، از مسیر بازگشت که دور زدن دریای خزر از شمال و رفتن به سمرقند و بازگشت به نیشابور و سپس سامراست، تمام می شود.

نخستین جغرافی دانی که این گزارش را آورده ابن خردادبه است که در حوالی سال 280 تا 300 کتاب المسالک و الممالک خویش را نگاشته است. در واقع، پیش از او اشاره ای به این واقعه وجود ندارد. او داستان را هم به صورت شفاهی از سلام ترجمان شنیده و هم آن را با متن مکتوب گزارشی که وی نوشته بوده، تطبیق داده است. بنابرین صورت واقعه، طبیعی است، هرچند ممکن است بسیاری از اظهارات، خیالی و از قول ساکنان آن نواحی و متکی به داستانهای قدیمی باشد.

نخستین عبارت ابن خرداد به این است:

صفة سدّ یاجوج و ماجوج‏: فحدّثنى سلّام التّرجمان ان الواثق بالله لمّا رأى فى منامه کأنّ السّدّ الذی بناه ذو القرنین بیننا و بین یاجوج و ماجوج قد انفتح فطلب رجلا یخرجه الى الموضع فیستخبر خبره فقال أشناس ما هاهنا احد یصلح الّا سلّام الترجمان و کان یتکلّم بثلثین لسانا، قال فدعا بى الواثق و قال ارید ان تخرج الى السدّ حتّى تعاینه و تجیئنى بخبره و ضمّ الىّ خمسین رجلا شباب اقویاء و وصلنى بخمسة آلاف دینار و اعطانى دیتى عشرة آلاف درهم و امر فأعطى کلّ رجل من الخمسین الف درهم و رزق سنة و....

اما گزارش فارسی متن کامل آن گزارش به نقل از ترجمه کتاب ابن خردادبه چنین است: « برایم تعریف کرد: الواثق بالله در خواب دید که سدى که ذوالقرنین میان ما و یاجوج و مأجوج بنا نهاده، شکاف برداشته است، کسى را خواست تا به آن موضع رفته و از وضع آن خبر گیرد،

لذا أشناس گفت: کسى در این جمع از سلام‏ ترجمان‏ که به سى زبان تکلم مى‏کند شایسته ‏تر نیست، گفت: واثق مرا خواست و فرمود تا از آن موضع بازدید کرده، خبر آن را برایش بیاورم. پنجاه تن از مردان‏ جوان قوى هیکل را همراهم کرد و پنج هزار دینار داد و دیه‏ام را به مقدار ده هزار درهم پرداخت کرد. همچنین دستور داد تا به هر یک از آن پنجاه تن با هزار درهم و آذوقه یک سال را پرداخت نمایند و امر کرد که براى مردان لباده‏هائى آماده کنند و پوستین‏هائى بر تنشان بپوشانند، و براى آنان لباسهائى از پوست خز و زینهاى چوبین فراهم ساختند و دویست قاطر براى حمل آذوقه و آب همراهان گسیل داشتند. از سرمن‏رأى با نامه‏اى از واثق بالله خطاب به اسحاق بن اسماعیل والى ارمنستان که مرکزش تفلیس است،

حرکت کردیم، در این نامه وى را به مساعدت ما فراخوانده بود. اسحاق به صاحب السریر سفارش کرد و صاحب السریر به پادشاه لان نامه نوشت تا ما را یارى کند؛ و شاه لان به فیلان شاه سفارش نوشت، و فیلان شاه به طرخان شاه خزر نوشت و ما یک روز و یک شب نزد شاه خزر ماندیم، تا آنکه پنج تن راهنما را همراهمان ساخت. با آنان بیست و شش روز راه سپردیم تا به سرزمین سیاه و بدبویى درآمدیم، از پیش با خود سرکه داشتیم که آن را بو مى‏کردیم تا از بوى بدى که در آن سرزمین بود، آزرده نشویم. در آنجا ده روز راه پیمودیم تا به شهرهاى ویرانى رسیدیم و سپس بیست روز راه پیمودیم. از اوضاع آن شهرها پرس‏وجو کردیم، به ما خبر دادند که شهرها محل آمد و رفت یأجوج و مأجوج بوده و توسط آنان ویران گشته است. سپس به دژهائى در نزدیکى کوه که در بخشهائى از آن سد قرار دارد رسیدیم. اهل دژها به عربى و فارسى سخن مى‏گفتند، و مسلمان بوده، قرآن مى‏خواندند و داراى مکتب‏خانه و مسجد بودند. از مبدأ ما پرسیدند، به آنان خبر دادیم که سفیران امیر مؤمنان هستیم، با شگفتگى به ما نظر کرده، پرسیدند:

امیر مؤمنان! گفتیم: آرى! گفتند: پیر است یا جوان. گفتیم: جوان است! بر شگفتى ایشان افزوده شد و پرسیدند: کجاست! پاسخ دادیم که در عراق و در شهرى که به آن سرمن‏رأى گویند! گفتند: ما هرگز این را نشنیده‏ایم. میان هر یک از آن دژها یک یا دو فرسخ و اندى کمتر یا بیشتر فاصله بود. سپس به شهرى رسیدیم که به آن ایکه‏ گویند و مساحتش ده فرسخ و داراى درهاى آهنین بود که از بالا باز مى‏شدند و در داخل شهر کشت‏زارها و آسیاب‏هاى سنگى یافت مى‏شد و این همان شهرى است که ذوالقرنین با نیروهایش در آن مستقر بود و فاصله‏اش تا سد سه روز راه و در فاصله میان آن تا سد دژها و روستاهاى بسیارى قرار داشت تا آنکه روز سوم به سد رسیدیم که کوهى دایره‏وار بود. گفته‏اند که یاجوج و مأجوج دو صنف بودند؛ یأجوج بلندتر از مأجوج و هر کدام از آنان بین یک ذراع تا یک ذراع و نیم کمتر و یا بیشتر بود. سپس به کوهى بلند رسیدیم که بر آن دژى قرار داشت و سدى که ذوالقرنبین در گودالى میان دو کوه بنا کرده بود؛ پهنایش دویست ذراع و بر سر راهى قرار داشت که از خارج و به اطراف زمین متفرق مى‏شوند،

لذا بن آن را به اندازه سى ذراع به پائین حفر کرده و آن را با آهن و برنز پر کرده بودند تا به سطح زمین برسند، آنگاه دو بازو به موازات کوه از دو سوى گودال کشانده بودند که هر بازو بیست و پنج ذراع و ضخامتى معادل پنجاه ذراع داشت، ظاهرا از زیر آن ده ذراع خارج از در، و تمام آن از خشتهاى آهنین با پوششى از برنز ساخته شده بود؛ اندازه هر خشت یک ذراع و نیم در ضخامت چهار انگشت. و چنگک آهنین در دو طرف بازوان به طول صد و بیست ذراع که بر دو بازو قرار داشت، هر کدام به اندازه ده ذراع و در عرض پنج ذراع و بالاى چنگک؛ بناى آن با خشت آهنین و برنز تا بالاى کوه و ارتفاع آن تا جایى که چشم کار مى‏کرد؛ و بناى بالاى چنگک در حدود شصت ذراع بود. و بر سر سد، کنگره ‏هاى آهنینى تعبیه شده بود که در اطراف هر کنگره دو شاخ قرار داشت و هر کدام به سوى دیگرى متمایل بود؛ طول هر کنگره پنج ذراع در عرض چهار ذراع و بر آن دیوار هفتاد و سه کنگره وجود داشت و در آهنین دو لنگه‏اى آویزان بود؛ عرض هر لنگه پنجاه ذراع در ارتفاع پنجاه و هفت ذراع و ضخامت آن پنج ذراع، و استوارى آن در لولایى به اندازه چنگک است. از در و از کوه بادى نمى‏وزید،

گوئى این گونه خلق شده و بر در، قفلى قرار داشت که طول آن به هفت ذراع و قطر آن به‏ یک بازو مى‏رسید و قفل را دو مرد نمى‏توانستند برگیرند؛ و ارتفاع قفل از زمین بیست و پنج ذراع و بر روى قفل کلونى به اندازه پنج ذراع قرار داشت، بر آن کلیدى آویزان بود که طول آن به یک ذراع و نیم مى‏رسید و داراى دوازده دندانه بود و هر دندانه به اندازه دسته هاونگ، و قطر کلید چهار وجب بود و به زنجیرى آویخته و آن زنجیر به در لحیم شده بود؛ طول آن هشت ذراع و قطرش چهار وجب؛ و حلقه‏اى که در آن زنجیر قرار داشت، همچون حلقه منجنیق بود و پاشنه در، ده ذراع در طول صد ذراع عرض داشت، آنچه زیر دو بازوان و ظاهر آن بود به پنج ذراع مى‏رسید؛ و این ذراعها تماما ذراعهاى سیاه باشد؛ با در دو دژ وجود داشت که هر کدام از آنها دویست ذراع در صد ذراع بود و بر این دو دژ دو درخت دیده مى‏شد و میان آن دو چشمه آب شیرینى روان بود؛ در یکى از دو دژ ابزارهاى بنایى، که سد با آن ساخته شده بود و دیگهاى آهنین و بشقابهاى آهنین که بر روى هر دیگ‏دان (سه پایه) چهار دیگ، همچون دیگ‏هاى صابون قرار داشت؛ و در آنجا باقیمانده خشت‏هاى آهنى که از شدت زنگ به هم چسبیده بودند، قرار داشت.

رئیس آن دژها هر روز دوشنبه و پنجشنبه سوار مى‏شد و ایشان همانگونه که خلافت به ارث مى‏رسد، آن درها را به ارث مى‏بردند؛ وى سواره مى‏آمد و سه مرد همراه او که هر کدام آهنى حلقه‏وار بر گردن داشتند و کنار در نردبانى قرار داشت و او به بالاترین پله نردبان مى‏رفت؛ در آغاز روز به قفل ضربه‏اى وارد مى‏کردند، از آن سر و صدایى به گوش مى‏رسید، همچون سر و صداى کندوى زنبورها، پس از آن ساکت شده تا هنگام ظهر که ضربه دیگرى مى‏نواختند و با دقت به صداى آن گوش مى‏سپردند و صداى آن در نوبت دوم بیشتر از بار اول بود. پس دوباره خاموش مى‏شدند تا هنگام عصر که یک ضربه دیگر مى‏زدند، این بار ضجه و ناله مى‏زدند، تا هنگام غروب آفتاب مى‏نشستند و بعد مى‏رفتند.

منظور از ضربه زدن به قفل آن بود تا کسانى که پشت در قرار داشتند بر وجود پاسداران و حافظان آن در آگاهى یابند و بدانند که هستند نگاهبانى که از خدشه وارد شدن بر در مانع مى‏شوند؛ و در نزدیکى این موضع دژى بزرگ وجود داشت که ده فرسخ بود و مساحتش به صد فرسخ مى‏رسید. سلام گفت: لذا از اهل دژ که همراه من بودند، سؤال کردم آیا تاکنون زیانى به این در وارد شده است؟ گفتند: هیچ خدشه‏اى بر آن وارد نیست، مگر این شکاف، و شکاف همچون نخ باریکى بود؛ گفتم: از آن براى در خطرى باشد؟ گفتند: خیر، این در ضخامتش پنج ذراع به ذراع اسکندر است، که هر ذراع و نیم سیاه به اندازه یک ذراع اسکندر است؛ گفت: به در نزدیک شدم و با تیغى محل شکاف را تراشیدم، به اندازه یک درهم تراشه آهن یا بیشتر در دستمال ریختم تا به واثق بالله نشان دهم؛ و بر لنگه در راست، در بالاى آن با آهن به زبان اول باب الیمن نوشته بود، «اگر وعده پروردگارم فرا رسد، آن را به ویرانه‏اى تبدیل کند و وعده پروردگارم حق است».

بر این بنا نظر کردم، اکثر نوشته ‏ها با خطى زرد از مس و خطى سیاه از آهن نوشته شده بود؛

و در کوه موضعى قرار داشت که درها را در آنجا قالب مى‏ریختند و موضع دیگرى که دیگ‏ها قرار داشت و در آن‏ها برنزهاى مذاب را مخلوط مى‏کردند و موضعى که در آن سرب و برنز را ذوب مى‏کردند، و دیگ‏هائى شبیه به دیگ مسى و هر دیگ داراى سه حلقه که در آن زنجیرها و قلاب‏هائى بود که با آن برنز را از بالاى دیوار به درون دیگ مى‏فرستادند؛ از آنان پرسیدم که آیا کسى از یأجوج و مأجوج را دیده‏اید، گفتند که نوبتى عده‏اى را بالاى کوه دیدند و باد سیاه رنگى وزیدن گرفت و آنها را از بالا به پائین انداخت و اندازه هر مرد به اندازه یک وجب و نیم دیده مى‏شد؛ و کوه از بیرون نه دامنه‏اى داشت و نه بر آن درخت و کشتزار و رستنى یافت مى‏شد و نه چیزى دیگر، و آن کوه مسطح و قائم و هموار و سفید بود.

هنگامى که بازگشتیم دلیلان ما را به سوى ناحیه خراسان رهنمون شدند که پادشاه آن به نام لب بود؛ سپس از آن موضع خارج شده به موضع پادشاهى موسوم به طبانوین که صاحب خراج بود رفته، در آنجا چند روزى ماندیم، از آن موضع خارج شده و پس از هشت ماه به سمرقند درآمدیم، به اسبیشاب رسیده، از رود بلخ گذشتیم، سپس به شرویسنه و بخارا و ترمذ رفتیم، آنگاه به نیشابور رسیدیم؛ و از مردانى که با ما بودند گروهى مردند و گروهى از آنان که جان به در بردند بیمار شدند؛ بیست و دو مرد بودند. کسانى که مردند با پیراهنهایشان دفن شدند و هر کس بیمار شد، وى را در برخى از روستاها رها کردیم. در بازگشت نیز چهارده تن مردند، لذا وقتى به نیشابور وارد شدیم، مجموعا چهارده نفر بودیم. اصحاب دژها به حد کفایت آذوقه و دیگر ما یحتاج را در اختیارمان قرار داده بودند؛ آنگاه نزد عبد الله بن طاهر رفتیم که هشت هزار دینار به من بخشید و به هر مردى که با من بود پانصد درهم، و به سواران پنج درهم و به پیادگان سه درهم، براى هر روز تارى؛ و از قاطرهاى که همراهان بود، تنها بیست و سه رأس سالم ماندند؛ تا به سرمن‏رأى وارد شدیم. بر واثق وارد شده، به شرح ماجرا پرداختم و آهنى که از در تراشیده بودم به او نشان دادم؛ خدا را سپاس گفت و امر کرد تا خیرات و صدقات دهند و به هر مردى از مردان که همراهم بودند، هزار دینار بخشید؛ مدت زمانى که به سد رفته و رسیده بودیم شانزده ماه و بازگشتمان دوازده ماه و چند روز طول کشیده بود. سلام ترجمان تمام این خبرها را برایم گفت و از کتابى که براى واثق بالله نوشته بود، بر من دیکته کرد. [المسالک و الممالک، ابن خردادبه، ترجمه سعید خاکرند، صص 153 ـ 157).

جمله اخیر، تأکیدی است که ابن خردادبه برای نشان دادن درستی گزارش اظهار کرده و گوید که علاوه بر آن که از نظر شفاهی مطلب را از سلام ترجمان شنیده، آن را با متن نوشته ای که برای واثق نوشته بوده، تطبیق داده و در واقع، سلام، آن متن را بر ابن خردادبه خوانده است: « و کان وصولنا الى السدّ فى ستّة عشر شهرا و رجعنا فى اثنى عشر شهرا و ایّام فحدّثنى سلّام‏ الترجمان‏ بجملة هذا الخبر ثم‏ املاه علىّ من کتاب کان‏ کتبه للواثق بالله‏» [المسالک و الممالک، ابن خردادبه، بیروت، دارصادر، 1992، صص 162 ـ 170).

منابع بعدی این گزارش را از روی ابن خرداد به نوشته اند. اگر کتاب مسالک و ممالک در حوالی 280 تا 300 نوشته شده باشد، یکی از نخستین اشخاصی که متن آن را از وی نقل کرده، ابن فقیه همدانی (م 365) است که عین متن عربی را نقل کرده است. پیداست که به آن اعتماد کرده و آن را طبعا مهم تلقی می کرده است. [البلدان، ابن فقیه، تصحیح یوسف الهادی، بیروت، 1416، صص 595 ـ 600).

خبر سلام ترجمان در متون جغرافی کهن پس از ابن خردادبه

خبر یاد شده در اعلاق النفیسه ابن رسته (قرن سوم) اشاره به این روایت ابن خردادبه شده است (الاعلاق، بیروت، 1892، ص 149) اما عبارت او در اعتبار آن داستان قدری مبهم است. در واقع، هم تردید می کند و هم می افزاید که از نظر او، درست است: « قال ابن خرداذبه حدّثنى سلّام‏ الترجمان‏ و کان یترجم کتب الترک التى ترد على السلطان للواثق بالله قال لمّا راى الواثق بالله کانّ السدّ الذى بناه ذو القرنین بیننا و بین یاجوج و ماجوج مفتوح دعا بى و قال عاینه و جئنى بخبره، و ضمّ الخ ...... قال ابن خرداذبه فحدّثنى سلّام‏ الترجمان‏ بجملة هذا الخبر ثم املاه علىّ من کتاب کان کتبه بذلک الى الواثق و کتبناه نحن لتقف على ما فیه من التخلیط و التزیید لان مثل هذا لا یقبل صحّته فوجدته موافقا. ... چنین سخنانی البته مورد قبول نمی افتد و من او را با خود موافق یافتم. (الاعلاق النفیسه، ترجمه فارسی، ص 175).

مقدسی (م 380) جغرافیدان دیگری است که این گزارش را باز از روی کتاب ابن خردادبه نقل کرده است: و یقع سدّ یأجوج و مأجوج من ورائها على نحو من شهرین سد ذی القرنین‏ قرأت فی کتاب ابن خرداذبه‏ و غیره فی قصّة هذا السدّ على نسق واحد و اللفظ و الاسناد لابن خرداذبه لانه‏ کان‏ وزیر الخلیفة و اقدر على ودائع علوم خزانة أمیر المؤمنین مع انه یقول حدّثنى سلّام المترجم ان الواثق باللَّه لما رأى فی المنام کأنّ‏ السدّ الّذی بناه ذو القرنین بیننا و بین یأجوج و مأجوج مفتوح وجّهنی و قال لی عاینه و جئنی بخبره‏.... [احسن التقاسیم، قاهره، 1411، ص 362].

اعزام محمد بن موسی خوارزمی برای کشف غار اصحاب کهف

جالب است که درهمان ابتدا، از قول سلام ترجمان و دقیقا دنباله عبارت بالا آمده است:

نویسنده : admin
بازدید [ 73 ]