آمار کاربران

google plus

آمار

سوزن سوزن شدن انگشتان 

چرا انگشتانم همیشه سرد است؟

سرد شدن انگشتان دست‌ها و پاها در زمستان طبیعی است اما برخی همیشه دست و پای سردی دارند و با پوشیدن دستکش و جوراب ضخیم هم سردی از بین نمی‌‌رود.

متخصصان  علوم پزشکی معتقدند: عوامل مختلفی مثل کم‌‌کاری تیروئید، کم‌‌خونی، فشار خون پایین و..به کند شدن جریان خون و احساس سردی و حتی سوزش در نواحی دست و پا منجر خواهد شد:

کم‌خونی: کم‌خونی یکی از دلایل بالقوه سردی انگشتان است.

کم خونی زمانی اتفاق می‌افتد که بدن قادر به تولید گلبول‌های قرمز کافی نیست و یا زمانی که تولید هموگلوبین خون کمتر از حد نرمال است. این وضعیت می‌تواند منجر به کاهش اکسیژن در خون و سردی اندام‌ها شود. کم‌خونی به دلایلی از قبیل کمبود آهن، مشکلات گوارشی و خونریزی داخلی رخ می‌دهد. در بسیاری از موارد، کم‌خونی می‌تواند با مصرف یک مکمل ساده آهن درمان شود اما در موارد جدی تر ممکن است نیاز به دریافت درمان‌های دیگر از سوی پزشک وجود داشته باشد.

سندرم رینود: افراد مبتلا به این سندرم اغلب سردی انگشتان دست را احساس می‌کنند. افراد مبتلا به این بیماری دارای رگ‌‌های خونی غیرعادی در دست‌‌ها هستند و شدت بروز نشانه‌های رینود به میزان تنگ شدن عروق بستگی دارد. وقتی این تنگی به طور متناوب و طولانی اتفاق بیفتد، علائم هم به شکل شدیدتری دیده می‌شوند، اما به هر حال سه علامت حتما در یک حمله رینود دیده می‌شود: سرد شدن انگشتان دست و پا، تغییر رنگ و بروز رنگ‌ پریدگی انگشتان، احساس خواب رفتن و سوزن سوزن شدن عضو پس از قرار گرفتن مجدد در محیط گرم.

لوپوس : لوپوس تا حدود زیادی مرموز است و تحت شرایطی بروز می‌کند که سیستم ایمنی بدن به اشتباه به بافت‌های خود حمله می‌کند.

مشکلات سیستم گردش خون: محدود شدن جریان خون به هر بخشی از بدن به ویژه اندام‌هایی مانند انگشتان پا و یا دست، منجر به احساس سرد شدن آنها می‌شود. مشکلات گردش خون حاکی از شروع عوارض قلبی بوده و بیشتر در مردان بالای ۵۰ سال شایع است.

سیگار کشیدن : اگر هنوز دلایل ترک سیگار برای‌تان کافی نیست، باید بدانید که نیکوتین موجود در سیگار منجر به انقباض سلول‌های خونی می‌شود و می‌تواند باعث ایجاد پلاک در عروق خونی شود. این روند کاهش جریان خون به اندام‌های پایانی مانند انگشتان را بیشتر می‌کند.

کمبود ویتامین ب ۱۲ : فقر ویتامین ب ۱۲ در رژیم غذایی منجر به احساس سرمای بیش از حد در انگشتان می‌شود. اما چرا؟ مصرف ناکافی ویتامین ب ۱۲ منجر به کاهش تولید سلول‌های قرمز می‌شود. اگر شما گیاه خوار هستید ممکن است سردی انگشتان ناشی از فقر ویتامین ب ۱۲ را بیشتر حس کنید. با مصرف مکمل‌های ویتامین ب ۱۲ این مشکل برطرف می‌شود.

مصرف داروها : داروهای شما می‌‌تواند انگشتان شما را سرد کند. داروهای بسیاری وجود دارد که می‌تواند سلول‌های خونی به ‌ویژه عروق خونی را منقبض کند. برخی از این داروها شامل بتا بلاکرها (تجویز شده برای تنظیم فشار خون)، برخی داروهای سرطان، داروهای میگرن و ضد احتقان‌های بدون نسخه هستند. با پزشک یا داروساز برای دانستن اینکه آیا هریک از این داروهایی که مصرف می‌‌کنید می‌تواند موجب علائم شود صحبت کنید.

کم‌کاری تیروئید : اگر انگشتان‌تان در یک روز گرم سرد است، ممکن است این وضعیت به فعالیت غده تیروئید بستگی داشته باشد و نه درجه حرارت بدن یا عملکرد سیستم گردش خون شما. غده تیروئید نقش مهمی در کمک به تنظیم دمای بدن دارد. در اصل تیروئید ترموستات بدن ماست. مشکلات تیروئید همچنین می‌تواند منجر به احساس خستگی، یبوست و نوسانات وزن بخصوص در افراد بالای ۵۰ سال شود./منبع:همشهری آنلاین بنقل ازوزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی.

دکتر جلال عزتیان، متخصص بیماری‌های داخلی در گفت‌وگو با جام‌جم(بهمن۱۳۹۳) می‌گوید:

سرد شدن دست و پا بویژه در ناحیه انگشتان می‌تواند علائمی از بروز بیماری‌های مختلف باشد. به‌عنوان مثال، بیماری التهاب مفاصل یا مشکلات قلبی ـ عروقی روی سیستم گردش خون تاثیر می‌گذارد و با کند کردن روند خونرسانی می‌تواند باعث سردی و بی‌حسی دست و پا بویژه نوک انگشتان ‌شود.

البته عوامل دیگری مثل آسیب یا جراحت‌های قدیمی دست و پاها، آسیب اعصابی که خون را به رگ‌های دست و پاها می‌رسانند، تایپ کردن بیش از حد و ابتلا به سندرم تونل کارپال در مچ دست، کار کردن با ماشین‌آلات و دستگاه‌های ارتعاشی مثلا مته دستی مخصوص کندن آسفالت خیابان، کشیدن سیگار و مصرف برخی داروها (قرص ضدمیگرن، داروهای شیمی درمانی، قرص سرماخوردگی و...) هم می‌توانند باعث سردی دست‌ها و پاها شوند. حتی براساس پژوهش‌های اخیر، هورمون‌درمانی در خانم‌های یائسه که به منظور کاهش عوارض ناشی از یائسگی انجام می‌شود هم ممکن است باعث تنگ شدن رگ‌های خونی و سرد بودن همیشگی دست و پا شود. بنابراین توصیه می‌کنیم با مراجعه به پزشک و انجام آزمایشات تجویزی، تحت درمان قرار بگیرید.

کمبود آهن یا کم‌کاری تیروئید

به گفته دکتر عزتیان، یکی از دلایل عمده یخ کردن دست و پا، کم‌خونی یا کم‌کاری تیروئید است و هنگامی که با این نشانه بظاهر ساده به متخصص مراجعه می‌کنید پزشک برای بررسی آهن خون و عملکرد غده تیروئید، آزمایش خون می‌نویسد.

 کم‌خونی ناشی از کمبود آهن در ‌خانم‌ها نسبتا شایع است و براساس آمار، یک‌پنجم خانم‌ها دچار کمبود آهن هستند و این رقم در زنان باردار حدود 50 درصد است.

در کم‌خونی ناشی از کمبود آهن، خون دارای گلبول قرمز کافی برای حمل اکسیژن و رساندن آن به سلول‌ها نیست و علاوه بر یخ کردن دست و پا، علائم دیگری مثل خستگی بیش از حد، رنگ‌پریدگی پوست، احساس ضعف و.... هم بروز می‌کند. با مصرف قرص آهن البته زیر نظر پزشک و مواد غذایی حاوی آهن باید این نوع کم‌خونی را درمان کرد.

دکتر عزتیان با‌اشاره به این‌که کم‌کاری غده تیروئید نیز باعث سردی دست‌ها و پاها می‌شود، اضافه می‌کند: غده تیروئید مسئول تنظیم سوخت و ساز بدن است و با کم کار شدن این غده، سیستم خونرسانی هم کند می‌شود و بیماری با علائم دیگری همچون یبوست، رنگ پریدگی و خشکی پوست، پف کردن صورت، گرفتگی صدا، کلسترول بالای خون، افزایش وزن بی‌دلیل و... همراه است و تنها با مصرف دارو بیماری کنترل خواهد شد و علائم برطرف می‌شود.

درمان

به گفته دکتر عزتیان اگر یخ کردن مداوم دست و پای شما به علت بیماری‌های گفته شده باشد، با مصرف دارو و به مرور زمان مشکل برطرف می‌شود، اما خودتان هم باید کمک کنید تا عملکرد خونرسانی بدن بهبود پیدا کند. مثلا هنگامی که نشسته‌اید به مدت چند دقیقه پاهایتان را بالا ببرید، مدام آب بنوشید تا گردش خون بهتر شود،

تحرک روزانه داشته باشید، دوش آب گرم بگیرید، چربی‌های اشباع و شکر و نمک را از رژیم غذایی‌تان حذف کنید و اگر سیگاری هستید هر چه سریع‌تر تصمیم به ترک بگیرید، چون نیکوتین باعث مشکلات گردش خون می‌شود.

همچنین آسیب اعصاب پا بر اثر عدم کنترل دیابت می‌تواند یکی از علل سرد شدن انگشتان پا باشد. پس اگر دیابتی هستید حتما باید تحت نظر پزشکتان دارو مصرف کنید و با رعایت رژیم غذایی جلوی بروز عوارض این بیماری را بگیرید.

قارچ‌ها و انگل‌ها

به گفته دکتر عزتیان کاندیدا، نوعی قارچ است که تقریبا در بدن تمام انسان‌ها رشد می‌کند و در بدن افرادی که سیستم ایمنی ضعیفی دارند، زنده می‌ماند و اختلالاتی از جمله سردی کف پا ایجاد می‌کند. برای درمان این مشکل علاوه بر مراجعه به متخصص و مصرف دارو می‌توانید در طول روز برای چند ثانیه روی انگشتان پا بایستید و سپس روی پاشنه برگردید. با تکرار این کار خون جریان پیدا می‌کند و کف پا گرم می‌شود. از طرفی انگل‌ها نیز به محض وارد شدن به بدن از مواد مغذی که باید وارد سلول‌ها شوند، تغذیه می‌کنند و این موضوع باعث سرد شدن دست‌ها و پاها می‌شود. اگر تغذیه مناسبی دارید، اما لاغر هستید و مدام وزن کم می‌کنید احتمال دارد دچار انگل شده باشید.

سندرم رینود

عامل دیگری که کمتر شناخته شده ولی علت شایع سردی دست‌ها و انگشتان دست است، بیماری‌ای به نام سندرم رینود است. افراد مبتلا به این بیماری دارای رگ‌های خونی غیرعادی در دست‌ها هستند و شدت بروز نشانه‌های رینود به میزان تنگ شدن عروق بستگی دارد.

وقتی این تنگی به طور متناوب و طولانی اتفاق بیفتد، علائم هم به شکل شدیدتری دیده می‌شوند، اما به هر حال سه علامت حتما در یک حمله رینود دیده می‌شود: سرد شدن انگشتان دست و پا، تغییر رنگ و بروز رنگ‌پریدگی انگشتان، احساس خواب رفتن و سوزن سوزن شدن عضو پس از قرار گرفتن مجدد در محیط گرم. ابتدای حمله رینود، پوست انگشتان معمولا سفید و رنگ پریده می‌شود اما با ادامه سرما و استرس، انگشتان بی‌حس و پوست آنها آبی خواهد شد. اگر فرد وارد محیط گرم‌تر شود یا استرس موجود از بین برود، نوک انگشتان کم‌کم حالتی شبیه خواب رفتن پیدا می‌کنند و رنگ آنها هم قرمز می‌شود. البته این مراحل در همه افراد شبیه هم نیست. حتی بیشتر مواقع همه انگشتان هم درگیر نمی‌شوند یعنی مثلا سه یا چهار انگشت دچار حمله رینود می‌شوند. موارد شدید رینود حتما نیاز به درمان (از اصلاح سبک زندگی مثل کنترل استرس و ترگ سیگار گرفته تا مصرف داروهای گشادکننده عروق و جراحی) دارند. البته قرار نیست با روش‌های درمانی موجود، بهبود کامل اتفاق بیفتد، اما کم شدن شدت بیماری و پیشگیری از زخم شدن انتهای انگشتان جزو اهداف اصلی درمان هستند./منبع:جام جم،بهمن۱۳۹۳.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر: علائم دیگر،  اطلاعات بیشتر و درمانهای دارویی وخانگی:

( Carpal tunnel syndrome)سندرم تونل کارپال (CTS)

آناتومی تونل کارپال

سندروم« تونل کارپال(کارپ) »به تدریج ایجاد می‌شود و علائمی همچون احساس سوزش، خارش، مور مور شدن یا گزگز دست، بی حسی انگشتان دست یا کف دست دارد. گاهی اوقات این علائم در شب بیشتر احساس می‌شود و اشخاص با بروز علائم در خواب، بیدار می‌شوند. بسیاری از افراد احساس می‌کنند که لازم است برای خلاص شدن از این علائم دست‌های خود را تکان بدهند.

تونل کارپ یک ساختار محکم استخوانی-فیبری است که از استخوان های مچ و لیگامان (رباط) عرضی ساخته شده است. این ساختار  مانند تونلی می ماند که اجزایی از درون آن عبور می کنند و از ساعد وارد دست می شوند.

حدود «۹ تاندون» از طریق این تونل از ساعد وارد دست می شوند. علاوه بر اینها یک عصب و یک شریان هم از این طریق وارد دست می شود. نام این عصب، مِدیَن Median است. این عصب انگشت های شست، اشاره، وسط و نیمه ای از انگشت حلقه را عصب می دهد و حس آنها را تامین می کند. به علاوه این عصب به چندین عضله ی عموما مرتبط با شست هم عصب می دهد و پیام حرکتی را به آنها منتقل می کنند.بنابراین، اگر این عصب تحت فشار قرار بگیرد، هم می تواند علائم حسی بدهد و در موارد شدیدتر منجر به ظهور علائم حرکتی شود.

احساس سوزش کف دست

احساس درد در دست، انگشت یا بازو

افزایش کرختی و بی حسی دست در حین تایپ کردن یا نوشتن

احساس خارش

گرفتگی عضلانی

گردن درد

احساس سوزن سوزن شدن دست

جوش زدن

حساسیت لمسی

انقباض

کم خونی
کم خونی زمانی رخ می‌دهد که فرد گلبول‌های قرمز طبیعی اندکی در بدن خود داشته باشد. این موضوع می‌تواند به علت بسیاری از عوامل، از جمله کمبود آهن، ویتامین B۱۲، یا فولات، یا بیماری مزمن کلیه باشد.

کلسترول
 افزایش کلسترول خون عارضه دیگری است که با سخت کردن جدار عروق و انسداد آن از خونرسانی به اندام های بدن جلوگیری می کند.
دیابت
افرادی که مبتلا به دیابت هستند بیشتر از سایرین در معرض مشکلات گردش خون همچون پا‌ها و دست‌های سرد قرار دارند. وجود سطح بالای قند می‌تواند به تنگ‌تر شدن شریان‌ها و کاهش منبع خونی به بافت‌ها منجر گردد. در برخی از افراد دیابت می‌تواند به نروپاتی محیطی دیابت منجر شود که شکلی از آسیب عصبی است. آسیب عصبی دیابتی معمولا در افرادی رخ می‌دهد که برای بازه زمانی طولانی مدت سطح قند خون خود را کنترل نکرده اند. سایر نشانه‌های اسیب عصبی دیابتی در برگیرنده حس سوزن سوزن شدن، بی حسی، درد سوزناک در پاهاست.

سندرم رینود : افراد مبتلا به این بیماری دارای رگ‌ های خونی غیرعادی در دست‌ ها هستند و شدت بروز نشانه ‌های رینود به میزان« تنگ شدن عروق» بستگی دارد. وقتی این تنگی به طور متناوب و طولانی اتفاق بیفتد، علائم هم به شکل شدیدتری دیده می ‌شوند، اما به هر حال سه علامت حتما در یک حمله رینود دیده می ‌شود: سرد شدن انگشتان دست و پا، تغییر رنگ و بروز رنگ‌ پریدگی انگشتان، احساس خواب رفتن و سوزن سوزن شدن عضو پس از قرار گرفتن مجدد در محیط گرم.

اختلالات عصبی 
سایر اختلالات عصبی نیز ممکن است باعث سرد شدن پا‌ها شود. آسیب عصبی ممکن است به علت آسیب مانند یخ زدگی شدید باشد، یا ممکن است به علت یک وضعیت پزشکی اصلی ایجاد گردد.

«نوروپاتی محیطی» ممکن است به علت بیماری کبد یا کلیه، عفونت یا ژنتیک باشد. معمولا علائم دیگر مانند بیخوابی و سوزن شدن را ایجاد می‌کند. درمان علائم مانند سرد شدن پا‌ها می‌تواند به فرد کمک کند تا ناراحتی موجود را کاهش دهد.

کم کاری تیروئید
کم کاری تیروئید ناشی از غده تیروئید ضعیف است که سطح هورمون تیروئید کمتری تولید می‌کند که تاثیر منفی بر متابولیسم بدن دارد.

درمان‌های خانگی پا‌های سرد

تحرک فیزیکی
حرکات منظم، ممکن است برای درمان پا‌های سرد مفید باشد. این موضوع اگرچه به نظر ساده می‌رسد، اما بالا بردن و حرکت دادن یکی از ساده‌ترین راه‌ها برای گرم کردن بدن و کمک به جریان خون در پاهاست.

جوراب
استفاده از جوراب مناسب و گرم برای افرادی که پا‌های سر دارند بسیار مهم است. زمانیکه داخل منزل هستید می‌توانید از این جوراب‌ها استفاده کنید.

حمام پا
یکی از سریع‌ترین روش‌ها برای بهبود پا‌های سرد قرار دادن آن‌ها در آب گرم است. وان را با آب گرم پر کنید و پا‌های خود را به مدت ۱۰ الی ۱۵ دقیقه در آن شناور سازید. این موضوع قبل از خواب بسیار مفید خواهد بود. افرادی که آسیب عصبی دیابتی دارند باید از آب داغ در پا‌های خود خودداری نمایند.

مچ‌بند

مچ‌بند از خم شدن مچ که باعث افزایش فشار روی عصب میانی و بدتر شدن علائم می‌شود، جلوگیری می‌کند،بهبود علائم بیماری با استفاده از مچ‌بند معمولاً ظرف مدت چهار هفته نمایان شود.
اگر مچ‌بند جواب نداد،  کورتیکواستروئید تجویز می‌شود،کورتیکواستروئید در مچ دست تجویز می‌شود.


استفاده از پد گرم یا بطری آب داغ
افرادی که به خاطر پای سرد نمی‌توانند به خواب بروند، می‌توانند از پد گرما یا بطری آب گرم زیر پای خود استفاده کنند.

 
   مشکلات  تغذیه ای
 کمبود برخی ویتامین ها 
   تیامین( ویتامین B۱) از ریزمغذی هایی است که در گردش خون بدن نقش مهمی دارد.
 کمبود  ویتامین B۱ در بدن باعث سردی دست و پا و تضعیف گردش خون شده و عملکرد سیستم قلبی – عروقی و عصبی را بر هم می زند.

نیاز روزانه بدن انسان به ویتامین ،  میلی گرم۴/۱ است که کمبود آن علاوه بر عوارض فوق، خستگی، ضعف، کاهش اشتها و به خواب رفتن دست و پا را به دنبال دارد.
   دانه های خوراکی و غلات غنی از ویتامین  است که باید در رژیم غذای گنجانده شود. نوشیدن روزانه بیش از سه فنجان قهوه باعث دفع ویتامینB۱ می شود و با کاهش سطح این ریز مغذی گردش خون کندتر و به خواب رفتن اندام ها آغاز می شود.
    
    کمبود ویتامین 
  ریبوفلاوین( ویتامین B۲ )از ریز مغذی هایی است که در عملکرد سیستم عصبی انسان نقش مهمی ایفا می کند.
   کمبود ویتامین B۲ باعث التهاب اعصاب می شود و علائمی شبیه به بیماری مولتی پل اسکلروز به وجود می آورد.
   ام.اس( مولتی پل اسکلروز) که ناشی از التهاب سیستم عصبی است، پروتئین میلین سلول های مغزی که اطراف رشته های عصبی را گرفته است تخریب می شود و فرد را دچار علائمی مانند ضعف عضلانی، لرزش دست یا پا، اختلال ذهنی و حسی، به خواب رفتن یا سوزن سوزن شدن آن می کند. علی رغم آن که علت دقیق این بیماری هنوز مشخص نشده است، مکمل غذایی و ماساژ درمانی در درمان ام.اس مفید واقع شده است.
  گوشت قرمز و سفید، غلات، حبوبات بخصوص عدس، قارچ، ماهی و دانه آفتابگردان مواد غذایی غنی از ویتامین  است که بدن انسان روزانه به ۴/۲ میلی گرم از آن احتیاج دارد.

مکمل های ویتامین B۶ (پیریدوکسین) باعث تسکین علائمی چون  بی حسی و گزگز دست و مچ دست می شوند
    
    نقش ویتامین B۵
 سلامت پوست، عضلات و اعصاب بدن انسان ارتباط مستقیم با سطح ویتامین B۵ در گردش خون دارد.
 این ویتامین برای رشد مو ها لازم است و سوخت و ساز بدن را کنترل می کند.
 آزادسازی انرژی از کربوهیدرات ها، چربی ها، پروتئین و ترشح برخی هورمون ها مانند کورتیزول از مهمترین اعمال ویتامین B۵ در بدن است.
  تحقیقات نشان داده است کمبود ویتامین B۵ در بدن باعث سردی انتهای دست و پا، سوزن سوزن شدن آن و ضعف عضلانی می شود.گز گز دست و پا، مشکلات قلبی، افسردگی و از همه مهمتر گرفتگی عضلانی از دیگر علل کمبود ویتامین ب5 در بدن است.
    گوشت، سبزیجات، غلات، شیر، لبنیات و حبوبات از جمله عدس از منابع غنی ویتامین ب۵ است که نیاز روزانه بدن یعنی ۵ تا ۱۰ میلی گرم باید از طریق آن تامین شود.
  کمبود کلسیم، پتاسیم و سدیم ریز مغذی هایی نیز باعث به خواب رفتن و سوزن سوزن شدن دست و پا می شود.

 مصرف لبنیات، میوه و سبزی برای کسانیکه دچار گرفتگی عروق شده اند خیلی مفیداست.

داروها

در موارد خاص، داروهای متعددی می توانند باعث تسکین درد، التهاب و خواب رفتن دست ناشی از سندروم تونل کارپال شوند.

داروهای «ضد التهابی غیراستروئیدی» مثل آسپرین، ایبوپروفن و داروهای مسکن غیزتجویزی دیگر باعث تسکین علائم از جمله گزگز و مور مور دست به صورت کوتاه مدت یا علائم ناشی از فعالیت سنگین می شوند.

معمولاً یک مرتبه تزریق برای شروع درمان تجویز می‌شود. اگر یک‌بار تزریق جواب داد و باعث بهبودی شد ولی بیماری دوباره عود کرد، درمان مشابه دوباره تکرار می‌شود.

داروهای ادرار آور باعث کاهش التهاب می شوند.

«کورتیکواستروئیدها »یا داروی «لیدوکائین» به منظور کاهش فشار بر روی عصب میانی و تسکین فوری و موقتی علائم خفیف تا متوسط به صورت مستقیم تزریق می شوند یا به صورت خوراکی مورد استفاده قرار می گیرند.

نکته: دیابتی ها توجه داشته باشند که  داروهای کورتیکواستروئیددر تنظیم سطوح انسولین اختلال ایجادمی کند. 

 

 کورتیکواستروئید( کورتیزون )

داروهای کورتیکواستروئید باعث کاهش التهاب و ورم می شوند و در نتیجه فشار بر روی عصب میانی کاهش پیدا می کنند. در درمان گزگز و مور مور شدن دست، داروهای کورتیکواستروئید خوراکی کارایی و تاثیرگذاری داروهای کورتیکواستروئید تزریقی را ندارند.

ورزش

حرکات کششی به منظور بهبود انعطاف پذیری مچ،دست و انگشتان.

حرکات کششی و استقامتی برای مبتلایان موثر است. 

نرمشهای نیایشی

دو کف دست خود را در جلوی سینه ، زیر چانه خود قرار دهید

به آرامی دست های خود را به سمت خط کمر پایین بیاورید و دست های خود را نزدیک شکم قرار دهید و کف دست خود را به هم بچسبانید تا زمانی که در زیر ساعد خود یک کشیدگی ملایم تا متوسط را احساس کنید، ۱۵ تا ۳۰ ثانیه در این وضعیت باقی بمانید. این حرکت را ۳ بار انجام دهید.

کششی

بازو خود را  در جلوی خود بکشید و کف دست خود را بالا بیاورید.

مچ دست خود را خم کنید و دست خود را به سمت زمین قرار دهید.

با دست دیگر خود، به آرامی مچ دست خود را کمی بیشتر خم کنید تا کشش خفیف تا متوسطی را در ساعد خود احساس کنید. این حرکت به کاهش علائم از جمله خواب رفتن دست و مور مور، سوزن سوزن شدن دست و مچ دست کمک می کند،  ۱۵ تا ۳۰ ثانیه در این وضعیت باقی بمانید. این حرکت را ۳ بار تکرار کنید.

کشش ساعددست

بازوی یک دست رابطرچانه بگیرید بطوریکه  کف دست را به سمت پایین باشد.

مچ دست خود را خم کنید و دست خود را به سمت زمین قرار دهید

با دست دیگر، به آرامی مچ دست خود را کمی بیشتر خم کنید تا کشش خفیف تا متوسطی را در ساعد خود احساس کنید، ۱۵ تا ۳۰ ثانیه در این وضعیت باقی بمانید. این حرکت را ۳ بار تکرار کنید.

نویسنده : admin
بازدید [ 3 ]

«تخیلات ژول ورن»،پیش بینی های واختراعات صنعتی

توضیحات مدیریت سایت-پیراسته فر:هرتخیُّلی توهُّم نیست،بچه هایی که خیال بافی می کنند،میتواندناشی ازذهن خلّاقشان باشد،همانطور که «ژول ورن »۱۰۰۰سال بعداززمانش را براساس تخیلش،پیش بینی کرده است،وی حدود ۲ قرن پیش می زیسته است وامادر سال ۱۸۸۹ کتابی نوشته  به نام«در سال ۲۸۸۹» یعنی اتفاقات-تحولات صنعتی وعلمی- سال  ۲۲۶۸شمسی را پیش بینی کرده است.

علیرغم امکانات واشتغال درمناصب رسمی ومعتبر،وی علاقمندبه سفرهای دریایی بود،در سن دوازده سالگی بدون اجازه ی پدر و مادرش به عنوان شاگرد  ملاح در کشتی به کار مشغول شد ،وی قصد سفردریایی به  هندراداشت که  پدرش ازتصمیمش آگاه شدومانع این سفرش شد

اختراع زیردریایی ها،اتومبیل، هواپیما، هوانوردی وفضانوردی، نیروی برق ،ویدئوکنفرانس،پرتاب موشکهااخباررادیو وتلویزیون و...،حاصل تخیلات-ایده های- «ژول ورن»است.

ژول ورن

«ژول گابریل ورن»(Jules Gabriel Verne» داستان‏ نویس فرانسوی و پدر داستانهای علمی ـ تخیلی، او در سال ۱۸۲۸میلادی(۱۲۰۷شمسی) در جزیرۀ ریدو از توابع نانت «فرانسه» دیده به جهان گشود.

پدرش از وکلای مشهور دادگستری بود و مایل بود پسرش نیز راه او را ادامه دهد. ژول ورن به درخواست پدر، برای تحصیل در رشتۀ حقوق رهسپار پاریس شد، اما پس از اتمام تحصیلات به نویسندگی روی آورد. او در این دوران با سختی زندگی را می‏گذراند. پس از مدتی در تئاتر لیریک پاریس با سمت منشی استخدام شد و با حقوق مختصری که دریافت می‏کرد زندگی خود را اندکی سر و سامان داد.

ناخدای نابینایی که منابع تخیل «ژول ورن»شد.

«ژول ورن» در این ایام، در اوقات فراقت برای مطالعۀ کتابهای علمی به کتابخانۀ ملی پاریس می‌رفت و یا نزد دوست نابینایش« آراگو »سابقاً دریانورد بود، رفته و به داستانهای او گوش می‌داد؛ و بدین ترتیب داستانهای علمی ـ تخیلی خود را پایه ریزی می‌کرد.«باشگاه ۱۱مردمجرد»

او ذاتاً جوان قوی با اراده ، شوخ طبع و بذله گویی بود . به آینده امید فراوانی داشت و سعی می کرد مشکلات و موانع را با خنده و شوخی از راه خود کنار زند . بر این مبنا به کمک ده نفر دوستان هم فکرش باشگاهی به نام یازده مرد مجرد پایه ریزی کردند . ولی در آن شرایط مشقت بار زندگی ، هنگامی که دختر یکی از ثروتمندان فرانسه به او پیشنهاد ازدواج داد ، ژول ورن حاضر نشد که به دوستان هم عقیده اش پشت کند ، از این جهت از آن ازدواج صرف نظر کرد .

واماسرانجام با یک زن شوهرمرده«اوتورین»  که فرزندی هم نداشت ازدواج کرد .همسرش نسبت به ژول ورن بسیار مهربان و وفادار بود . پس از گذشت یک سال از زندگی مشترکشان صاحب فرزندی شدند . به همین علت ژول ورن مجبور شد که بر خلاف ذوق و عقیده اش به تامین هزینه های زندگی از طریق دلالی سهام شرکت ها مشغول شود . اما با وجود تنگدستی مالی و عدم علاقه به شغل و حرفه اش از فکر داستان سرایی به روش جدید خود که در ان بیشتر اختراعات و اکتشافات عجیب قرن حاضر را پیشگویی کرده بود باز نماند و بر اثر تشویق یکی از دوستان (نادار) کتابی به نام پنج هفته بالن درباره مسافرت با بالن به افریقا نوشت و درصدد چاپ آن بر آمد . اما پس از ان که کتابش را به چند کتاب فروشی و بنگاه چاپ نشات داد هیچ کدام حاضر به چاپ آن نشدند .

تا ۳۴سالگی، ۱۸۶۲میلادی(۱۲۴۱شمسی) هیچکدام از نوشته های ژول ورن مورد توجه ناشران واقع نشده بود. در این سال داستان «پنج هفته در بالون» را که دربارۀ مسافرت با بالون به قارۀ آفریقا بود نزد مؤسسه انتشاراتی هتزل که متعلق به یکی از نویسندگان برجسته آن زمان بود برد و با استقبال هتزل مواجه شد این مؤسسه نشر آثار او را برعهده گرفت.

«ژول ورن»بعدازموفقیتهایی که بدست آورده بود،توانست  برای خود یک کشتی تفریحی بخرد و آن را به نام پسرش «سن میشل» نام‌گذاری کرد. در سال ۱۸۶۷ به همراه برادرش «پل» با آن کشتی مجهز رهسپار آمریکا شد و در همین سفردریایی، شاهکار ارزنده‌ خود به نام «بیست‌هزار فرسنگ زیر دریا» را نوشت.

 

انتشارکتابهای«ژول ورن» از«ویلیام شکسپیر»جلوزده ،پس از «آگاتا کریستی» بیشترین میزان ترجمه را در جهان دارند.

"ژول ورن" برای خیلی ها فردی فراتر از یک نویسنده داستانهای علمی و تخیلی است، او فردی است که تخیلات بسیاری از کودکان و نوجوانان را پر و بال داده است، کودکانی که در دوران بزرگسالی توانستند «رویاهای ژول ورن» را به واقعیت تبدیل کرده و آنچه وی در کتابهایش متصور شده بود را در قالب فیزیکی مجسم کنند.

رؤیاهای «ژول ورن»که به واقعیت پیوست

«نشنال جئوگرافیک» تعدادی از ایده های وی که چندین دهه پس از مرگ وی منجر به اختراع ابزاری جدید و کاربردی شده است را معرفی کرده است:

زیردریایی های الکتریکیورن در یکی از مشهورترین رمانهای خود به نام «بیست هزار فرسنگ زیر دریا» یک زیردریایی الکتریکی را معرفی کرد. در این رمان شخصیت «کاپیتان نمو» در زیردریایی عظیم و الکتریکی زندگی می کرد گزینه ای که «گوگل »نیز به مناسبت تولدژول ورن برای تغییر طرح لوگوی خود از آن الهام گرفت.

در کنار ارگ بزرگ، اتاق غذا خوری رسمی و دیگر تزئینات تجملاتی که در این زیردریایی دیده می شد، زیردریایی «ناتیلوس» ژول ورن تفاوت چندانی با زیردریایی های مدرن امروزی ندارد، زیردریایی مانند Circa-۱۹۶۴ و زیردریایی سه سرنشینه آلوین که انرژی خود را از باطریهای اسیدی تامین می کند. ناتیلوس مانند آلوین کاملا الکتریکی بود، پدیده ای که در آن زمان قلمروی جادویی از علم به شمار می رفت.

زیردریایی آلوین

در کتاب ۲۰هزار فرسنگ زیر دریا، «کاپیتان نمو »الکتریسیته را عاملی قدرتمند، مطیع، سریع و آسان که با هر نوع استفاده ای سازگار بوده و بر عرشه کشتی من حکمفرمایی می کند توصیف کرده است.

اخبار تلویزیونی یا رادیویی: ژول ورن در کتابی به نام«در سال ۲۸۸۹» که در سال ۱۸۸۹ منتشر شد، برای روزنامه ها جایگزینی را معرفی می کند: روزنامه (Earth Chronicle) هر روز صبح به جای اینکه چاپ شود برای مشترکانش خوانده خواهد شد، مشترکانی که می توانند اخبار روز را از گفتگو با گزارشگران، سخنگوها و دانشمندان به دست آورند.

اولین مخابره خبر ۳۰ سال پس از نوشتن تخیلی ژول ورن به واقعیت پیوست، یعنی در سال ۱۹۲۰ و اما اولین مخابره تلویزیونی خبر ، ۵۴ سال پس از آن امکان پذیر شد ،میلیونهابیننده  در هشتم اوت ۱۹۷۴(۱۷ مرداد ۱۳۵۳) توانستند خبر استعفای سی و هفتمین رییس جمهور آمریکا(ریچارد نیکسون)درماجرای «رسوایی واترگیت»رادر صفحه تلویزیون مشاهده کنند وچهره معاونش(جرالد فورد) ببینند که جانشین نیکسون شده بود.

«از زمین تا ماه» ژول ورن«بادبانهای خورشیدی»امروزی

 در رمان علمی تخیلی «از زمین تا ماه» که ژول ورن آن را در سال ۱۸۶۵ نوشت، به فضاپیمایی نوری اشاره شده است، تکنولوژی که امروز نامی دیگر دارد: بادبانهای خورشیدی. 

اتاقکهای ماه: ورن در همین رمان به ابزاری اشاره کرده است که امروزه با نام اتاقکهای ماه شناخته می شوند، چیزی مشابه کپسول مخروطی شکلی که در بالای راکت ناسا دیده می شود. وی در قالب داستان "از زمین تا ماه" موشکهایی را توصیف می کند که می توانند انسانها را به ماه انتقال دهند.

ورن در این کتاب« سلاح بزرگی »را توصیف کرده است که شلیک می شود و به انرژی دست پیدا می کند که می تواند دیوار گرانشی زمین را شکسته و از آن عبور کند.

آسمان نویسی: ژول ورن همیشه مشتاقانه ناظر جهان اطراف خود بود و یکی از زمینه هایی که مورد توجه او قرار داشت تبلیغات بود، در کتاب "در سال ۲۸۸۹" ورن تبلیغات اتمسفری را توضیح می دهد، پدیده ای مشابه آسمان نویسی که امروزه رواج دارد.

او در این مطلب نوشته است: همه به تبلیغات عظیمی که از ابرها بازتاب داده می شوند توجه می کنند، این تبلیغات به اندازه ای بزرگ اند که کل جمعیت یک شهر و یا یک کشور می توانند آن را ببینند.

« ورن »با وجود شیفتگی خاصی که برای ماشینها و ابزارها از خود نشان می داد، هرگز دوره های مهندسی را پشت سر نگذاشته بود او تنها با افرادی مراوده داشت که به ابداعات علمی و اکتشاف علاقمند بودند.

ویدیو کنفرانسورن باز هم در کتاب «در سال ۲۸۸۹» تلفن تصویری را توصیف می کند که به نوعی پیش زمینه برای فناوری های ویدیو کنفرانس های امروزی به شمار می رود، مشابه این تکنولوژی که

در سال ۲۰۰۵ برای برقراری ارتباط میان دو خانواده در کره شمالی و جنوبی مورد استفاده قرار گرفت.

تلفن تصویری -ورن- انتقال تصاویر را با استفاده از آینه های حساسی که به کابلهایی اتصال داشتند امکان پذیر می کرد. این ایده یکی از اولین مرجع ها برای تلفن تصویری به شمار می رود. تخیلات ورن به شدت تحت تاثیر مجلات فنی و علمی زمان خود قرار داشت.

شوکر الکتریکی: موضوع محبوب ژول ورن خودروهای نقلیه بوده است، اما وی درباره سلاح های مختلفی که در دوره او وجود نداشتند نیز مطالبی نوشته است، برای مثال در بیست هزار فرسنگ زیر دریا وی از سلاحی صحبت می کند که شوکهای قدرتمند الکتریکی وارد می کند، سلاحی شبیه به شوکرهای برقی که در عصر حاضر وجود دارند.

 

«ورن» درباره این سلاح نوشته است: گلوله هایی که این سلاح شلیک می کند گلوله هایی عادی نیستند، بلکه مخزنهای کوچک شیشه ای هستند که توسط لایه ای فولادی پوشانده شده اند و وجود یک تکه سرب در آن، این گلوله ها را سنگین کرده است. آنها بطری های لید واقعی، ابزار قرن هجدهمی که برای ذخیره الکتریسیته ساکن استفاده می شد، هستند که انرژی الکتریکی با قدرتی بالا به آنها وارد شده و می تواند بزرگترین حیوانات را از پا دربیاورد.

فرود فضاپیما بر روی آب: در کتاب «از زمین تا ماه» ورن فضاپیمایی را به تصویر کشیده است که در میان اقیانوس فرود می آید و مانند کپسول مرکوری بر روی آب شناور می شود.

«ژول ورن» در ۲۴ مارس ۱۹۰۵ در پی بیماری دیابت در سن ۷۷ سالگی درگذشت.

«ژول ورن»نزدیک به ۸۰ داستان بلند و کوتاه، رساله و مقاله‌ پژوهشی نوشت،که تا زمان مرگش ۱۹۰۵میلادی(۱۲۸۴شمسی) بیش از پنجاه جلد از رمانهای او منتشر شد.

آثار «ژول ورن»

بیست‌هزار فرسنگ زیر دریا، دور دنیا در هشتاد روز،جزیره‌ اسرارآمیز، میشل استروگف، ناخدای پانزده ‌ساله، ماتساس ساندروف، دو سال تعطیلات، پنج هفته در بالن، سفر به مرکز زمین، از زمین تا ماه، صاحب جهان، جنگل‌های تاریک آمازون، انسان‌های میمون‌نما، پایان دنیا، اژدهای دریایی، جزیره‌ای در آتش، جزیره یخبندان، کشتی‌شکستگان، اشعه سبز، پاریس در قرن بیستم و... بسیاری از آثار او بصورت نمایشنامه و فیلم درآمده است.

بعضی ازآثارش براساس سال نگارش

 پنج هفته در بالن (۱۸۶۳)، مسافرت به مرکز زمین (۱۸۶۴)، از زمین تا کرۀ ماه (۱۸۶۵)، بیست هزار فرسنگ زیر دریا (۱۸۷۵)، سفر به دور دنیا در هشتاد روز (۱۸۷۳)، جزیره اسرارآمیز (۱۸۷۵)، میشل استروگوف (۱۸۷۶) نوشت.  بسیاری از آثار او بصورت نمایشنامه و فیلم درآمده است.

***

معرفی یکی ازکتابهای ژول ورن

فرزندان کاپیتان گرانت-ژول ورن

روز ۲۶ ژوئیة ۱۸۶۴ کشتی تفریحی زیبایی با سرعت زیاد در کانال شمال به سمت گلاسکو حرکت می‏کرد. در انتهای دکل بزرگ کشتی پرچمی با حاشیۀ طلایی  جلوه ‏گر بود که علامت مخصوص دوک ها و دو حرف E.G بر آن جلوه ‏گر بود. این کشتی متعلق به «لرد ادوارد گلناروان »یکی از نمایندگان مجلس اعیان و عضو برجستۀ باشگاه کشتیرانی سلطنتی تایمز بود. او به همراه همسر جوان خود «لیدی هلنا »و پسر عمویش «سرگرد مک نبس» با این کشتی سفر می‌کردند. ناگهان ‌جاشوی دیده بان اعلام کرد یک کوسه بزرگ را در عقب ‏کشتی مشاهده کرده است.

ماجرای«بطری شکم کوسه»

در این هنگام ناخدای کشتی که جان مانگلس نام داشت نظر لرد ادوارد را دربارۀ صید کوسه جویا شد. پس از موافقت لرد، ملوانان طعمه‏ ای را از طریق طنابی به دریا انداختند و پس از مدتی توانستند کوسه را صید کنند. ملوانان شکم کوسه را شکافته و به بازرسی درون شکمش پرداختند و در روده‏اش یک بطری پیدا کردند. توم اوستین معاون ناخدا بطری را شست و نزد لرد برد.

در روی عرشۀ کشتی لرد و همسرش لیدی‏ هلنا، مک نبس و ...« کاپیتان جان مانگس» با کنجکاوی به بطری نگاه می‏کردند. پس از بیرون آوردن در چوب ‏پنبه ‏ای بطری، کاغذی را مشاهده کردند.

سه قطعه کاغذ درون بطری بود، ولی به علت رطوبت بعضی از کلمات آن محو شده بود. لرد کاغذها را در دست گرفته و مشغول مطالعۀ آنها شد، سپس رو به دوستان خود کرده و گفت: اینها سه سند و شاید سه رونوشت از یک سند باشند که به سه زبان انگلیسی، فرانسه و آلمانی نوشته شده‏اند. لیدی ‏هلنا پرسید: آیا این کلمات معنایی نیز دارند؟ لرد پاسخ  داد: خواندن اینها مشکل است زیرا بعضی از کلمات بر اثر رطوبت از بین رفته‏ اند.

مک‏ نبس گفت: آیا ممکن است این سه سند مکمل یکدیگر باشند؟

جان مانگلس و لرد نیز به همین فکر می‏کردند. پس دوباره اسناد را مورد مطالعه قرار دادند از آنجایی که لرد به زبان فرانسه و کاپیتان جان مانگلس به زبان آلمانی تسلط داشتند پس از چند ساعت بررسی اسناد به نتیجه رسیدند. لرد نتیجۀ بررسی‏هایشان را چنین اعلام کرد:

روز ۷ ژوئن سال ۱۸۶۲ کشتی سه دکلی بریتانیا از« گلاسکو» در سواحل پاتاگوی واقع در نیمکرۀ جنوبی غرق شده است. دو ملوان و کاپیتان گرانت، خود را به ساحل قاره رسانیده و به دست بومیان ستمگر اسیر شدهاند. آنها این سند را در.... درجۀ طول جغرافیایی و ۳۷ درجه و ۱۱ دقیقه عرض جغرافیایی به دریا انداختهاند. به یاری آنان بشتابید وگرنه کشته خواهند شد. لرد تلگرافی مبنی بر پیدا شدن این سند برای روزنامه ‏های تایمز و مرنینگ ـ کرنیکل فرستاد تا خانوادۀ کاپیتان گرانت برای کسب اطلاع به لرد گلناروان در اسکاتلند مراجعه نمایند.

کاخ ملکه که به خانوادۀ «گلناروان» تعلق داشت یکی از زیباترین کاخهای اسکاتلند بود.

«لرد گلناروان» ثروت فراوانی داشت و از دارایی خود به بهترین نحوی استفاده میکرد. او مردی نیک‏نفس و جوانمرد بود.

«لرد» سی ودو ساله و دارای قدی بلند بود و سه ماه پیش با «میس هلنا» ازدواج کرده بود. هلنا، دختر ویلیام تافتل جهانگرد بزرگ بود و چندی پیش پدرش را از دست داده بود. هلنا بیست ودو ساله و زیبا با چشمانی آبی و موهایی بور بود. او با همه مهربان بود و همه از صمیم قلب دوستش داشتند.

یک روز دختر و پسر جوانی به کاخ آنها آمدند تا با لرد ملاقات کنند، اما لرد به لندن رفته بود تا برای نجات کاپیتان گرانت اقدامی کند.

لیدی هلنا آن دختر و پسر را به حضور پذیرفت و پس از صحبت با آنها فهمید که آن دو فرزندان کاپیتان گرانت هستند و دو سال است که از پدر خود بیخبر میباشند. دختر که مری نام داشت شانزده ساله و برادرش «ربرت» دوازده ساله بود. مری با دیدگان اشکبار دربارۀ پدرش سؤال کرد. لیدی هلنا آنها را در جریان وقایع قرار داد و از آنها خواست تا آمدن لرد نزد او بمانند. مری و ربرت مادر خود را سالها پیش از دست داده بودند و نزد دخترعموی پیر پدرشان زندگی میکردند اما مدتی پیش این دخترعمو نیز درگذشت و آنها را تنها گذاشت

پس از بازگشت لرد، لیدی هلنا فرزندان کاپیتان گرانت را به او معرفی کرد. لرد با ناراحتی اعلام کرد که دولت برای جستجوی کاپیتان گرانت کمکی به آنها نمی کند. در این لحظه لیدی هلنا که چهره های غمگین آن دو فرزند را میدید با دیدگان اشکبار از شوهرش درخواست کرد که به کمک کاپیتان گرانت بروند. لرد گلناروان پیشنهاد همسرش را پذیرفت.

دنکان کشتی نسبتاً محکم و پُر سرعتی بود که میتوانست به سیاحت دور دنیا بپردازد. وقتی که تصمیم به حرکت گرفته شد لرد گلناروان به کاپیتان جان مانگلس پیام فرستاد تا تدارک لازم برای عزیمت به دریاهای دوردست جنوبی را فراهم کند. انبارها را پر از ذغال ‏سنگ کردند و آذوقۀ دو سال را در کشتی فراهم آوردند.

کاپیتان جان مانگلس مردی سیساله بود که بارها مراتب کاردانی و شجاعت خود را در سفرهای دریایی به اثبات رسانیده بود. خدمۀ کشتی که ۲۵ نفر بودند همگی از ملوانان کارآزموده و شجاع بودند. سرگرد مک نبس مردی ۵۰ ساله با چهره‏ای آرام و ظاهری آراسته بود که در این سفر آنان را همراهی میکرد. در کشتی اتاقهایی برای«لیدی هلنا و فرزندان کاپیتان گرانت» در نظر گرفته شد.

در اسکله کنار کشتی دنکان کشتی دیگری به نام« اسکوتیا» لنگر انداخته بود که عازم کلکته بود. سرانجام ساعت حرکت فرا رسید و اخبار زیادی در این باره در روزنامه ‏ها منتشر شد. ساعت دو بعد از نیمه شب کشتی بندر را ترک کرد. فردای آن روز لیدی هلنا، مری و لرد ادوارد روی عرشۀ کشتی بودند که مک نبس نیز به آنها پیوست. کاپیتان جان مانگلس آنها را به تماشای قسمت های مختلف کشتی هدایت می‏کرد. ناگهان «مکنبس» که روی عرشه مانده بود با مرد ناشناسی  ۴۰ ساله، قدبلند و لاغراندام مواجه شد که عینک بزرگ و گردی به چشم داشت. در جیب‏های لباسش کتابچه، تقویم، کیف بغلی و چند چیز دیگر گذاشته بود و دوربین یکچشمی بزرگی نیز در دست داشت.

مک‏نبس همچنان با تعجب او را مینگریست و فکر میکرد شاید یکی از دوستان لرد باشد. در این لحظه آقای «البینت» مهماندار کشتی از آنجا رد میشد که مرد ناشناس از او پرسید: صرف صبحانه در چه ساعتی است؟ آقای البینت جواب داد: ساعت نُه مرد پرسید: میخواهم کاپیتان را ملاقات کنم. در این حال جان مانگلس به عرشه آمد و آقای البینت او را به مرد نشان داد. مرد ناشناس فریاد زد: کاپیتان برتن از آشنایی با شما خوشوقتم. جان با تعجب او را نگریست.

ناشناس گفت: اسکاتیا کشتی زیباییست و شروع به صحبت کرد که ناگهان جان مانگلس به میان صحبتش پرید و گفت: من کاپیتان برتن نیستم  و این کشتی اسکاتیا نیست. در این لحظه لرد و همسرش و مری گرانت و بر روی عرشه آمدند و از جریان باخبر شدند. لرد از مرد سؤال کرد: افتخار ملاقات با چه شخصی را داریم؟ مرد گفت: ژاک پاگانل، منشی انجمن جغرافیای پاریس، عضو افتخاری انجمن سلطنتی جغرافیایی و....

لرد که با نام «پاگانل» آشنایی داشت و میدانست او یکی از برجسته ترین دانشمندان فرانسه است صمیمانه دست او را فشرد گفت: ظاهراً شما به هندوستان سفر میکنید پاگانل در ضمن تأیید این مطلب بیان داشت که برای مأموریتی از جانب انجمن جغرافیایی عازم هندوستان است.

لرد گفت: ولی شما مجبور هستید فعلاً از دیدار هندوستان چشم پوشی کنید. زیرا این کشتی دنکان است که عازم شیلی است. لرد میدانست که این دانشمند به حواس‏پرتی نیز معروف است. سپس برای پاگانل مسیر سفر خود را مشخص کرد و او را در جریان اسناد پیداشده قرار داد. قرار شد پاگانل در اولین بندر در مسیر کشتی پیاده شود.
ابتدا قرار بود پاگانل در جزیرۀ مادر پیاده شود. بعد از آن تصمیم گرفت در جزایر کاناری سپس در جزایر کاپور،.... پیاده شود اما هر بار تصمیمش عوض میشد، در نهایت لرد و همسرش به اصرار از او خواستند در این سفر همراهشان باشند. همۀ مسافران از همراهی پاگانل غرق شادی شدند. بدین ترتیب کشتی دنکان از خط استوا گذشته و وارد نیمکرۀ جنوبی شد.

با همراهی پاگانل نور امیدی در دل مسافران برای یافتن کاپیتان گرانت راه یافت. پاگانل بعد از بررسی اسناد نظر لرد و دیگران را در مورد محل غرقشدن کشتی کاپیتان گرانت تأیید کرد. در این مدت پاگانل شروع به آموختن زبان اسپانیولی کرد. او کتاب آموزش این زبان را در کشتی پیدا کرده بود. در طول این سفر پاگانل اطلاعات تاریخی و جغرافیایی بسیار مهمی را در اختیار همسفرانش قرار میداد. در این بین علاقۀ قلبی بین مری گرانت و کاپیتان جان مانگلس به وجود آمده بود.

لرد تصمیم گرفت در« مدار ۳۷ درجه» در ساحل شیلی پیاده شوند و در آنجا به تحقیقات خود ادامه دهند. همۀ مسافران خواستار همراهی لرد در این تحقیقات بودند اما قرار شد لرد به همراه پاگانل، ربرت ـ که بسیار مشتاق بود ـ و سرگرد مک نبس، توم اوستین معاون ناخدا، ویلسون که جوانی نیرومند بود و مرل ردی که او نیز بسیار قوی بود در ساحل پیاده شوند و به این تحقیقات ادامه دهند و بقیه در کشتی بمانند و در ساحل دیگر دو گروه به هم ملحق شوند. لرد گلناروان دستور داد تا تمام وسایل لازم برای این سفر تهیه شود. یک گروه راهنمای محلی در ساحل منتظر آنها بودند. آنها برای امنیت خود مقداری اسلحه نیز به همراه بردند و همگی سوار قاطرهایی که برای این کار تهیه شده بود، شدند. در طول سفر دربارۀ« کشتی کاپیتان گرانت» نیز پرسوجو میکردند.

آنها از مناطق صعب العبور گذشتند. با وجود اینکه پاگانل در طول سفر کوشیده بود زبان اسپانیایی را یاد بگیرد اما نمی‏توانست با مردم این مناطق صحبت کند. پاگانل در عبور از مناطق مختلف گروه را راهنمایی میکرد. سرانجام به منطقه ای رسیدند که راهنما اعلام کرد دیگر حاضر نیست پیشتر برود زیرا بر اثر زمینلرزه راه غیرقابل عبور است. بنابراین گلناروان و همراهانش تصمیم گرفتند بدون راهنما به راه خود ادامه دهند. آنها در مسیر خود حیواناتی را شکار میکردند تا گرسنه نمانند. گاهی کلبهای پیدا میکردند و زمانی در آن به استراحت می‏پرداختند. در این سفر سخت ربرت نیز پابهپای دیگر همسفرانش گام برمیداشت و هیچ وقت از سختیها شکایت نمیکرد. یک شب که در کلبهای استراحت میکردند صداهای گوشخراشی را شنیدند، همه از کلبه بیرون آمدند و با فرار حیوانات مواجه شدند.

ناگهان زلزلۀ شدیدی به وقوع پیوست. بعد از مدتی سرگرد که بر روی زمین افتاده بود چشمانش را باز کرد و دید که دوستانش هر کدام به سمتی پرت شدهاند ولی ربرت گراند در میان آنها نبود. سرگرد به همراهانش کمک کرد تا حال عادی خود را بازیابند، لرد به شدت از مفقود شدن ربرت نگران بود و احساس وظیفه میکرد. پس همگی به جستوجوی ربرت پرداختند اما اثری از او دیده نمیشد. آنها همۀ شکافها، حفرهها و صخرهها را جستجو کردند امّا تلاششان بیهوده بود. آنها مجبور بودند از آن منطقه بروند اما گلناروان اصرار میکرد که باز هم مدّتی به دنبال ربرت بگردند. پس از مدتی مکنبس به گلناروان گفت که باید حرکت کنیم زیرا زندگی بقیه نیز در معرض خطر بود مدتی بعد گلناروان نقطۀ سیاهی را در آسمان مشاهده کرد و گفت: ببینید ببینید!! لاشخور بزرگی به زمین میآمد.

ظاهراً او طعمه ای یافته بود. 

لاشخور پس از رسیدن به سطح زمین طعمه اش را برداشت و به آسمان بلند شد.

 ربرت در چنگال های او بود آنها میخواستند به لاشخور شلیک کنند که ناگهان صدای شلیکی به گوش رسید. لاشخور و ربرت بر روی زمین افتادند و همگی به طرف آنها دویدند. گلناروان که ربرت را در آغوش کشیده بود متوجه شد او زنده است. مردی قدبلند که کمی دورتر از آنها ایستاده بود با شلیک به موقع جان ربرت را نجات داده بود. او یکی از بومیان بود. گلناروان و همراهان به سمت او رفتند و از او برای نجات جان ربرت تشکر کردند. مرد به زبانی تکلم میکرد که آنها متوجه نمیشدند او به اسپانیولی صحبت میکرد اما حتی پاگانل هم نمیتوانست با او صحبت کند. سرگرد از پاگانل خواست که کتاب آموزش زبان اسپانیولی اش را به او بدهد و با تعجب متوجه شد که او در این مدت زبان پرتقالی را آموخته بود! صدای قهقهۀ همه بلند شد.

مرد بومی که «تالکاو» نام داشت راهنمایی مسافرین را بر عهده گرفت. پس از بهبودی حال ربرت آنها به راه افتادند. تالکاو برای آنها چند رأس اسب تهیه کرد زیرا در هنگام وقوع زلزله قاطرها را از دست داده بودند. سپس به راه خود در میان مناطق صعب العبور ادامه دادند. در این مدت به مناطق خشکی رسیدند گرمی هوا و بیآبی آنها را تحت فشار قرار داده بود. مدتی پاگانل توانسته بود با تالکاو ارتباط برقرار کرده و زبان او را بفهمد. آنها در بین راه به هر آبادیای که میرسیدند به تحقیقات خود دربارۀ کاپیتان گرانت ادامه میدادند. اما هیچکس از مسافران کشتی غرق شده خبری نداشت. لرد و همراهانش به راه خود ادامه داده و سختی های زیادی را تحمل میکردند. برای چند روز با کمآبی شدید مواجه شدند زیرا دریاچه‏ های سر راهشان خشک شده بود. به سختی خود را به منطقه ‏ای که در آن رودخانه ‏ای جاری بود رساندند، در این میان همه مخصوصاً لرد مراقب ربرت بودند.

در این مدت آنها در مقابل عوامل طبیعی و نیز راهزنانی که به آنها حمله میکردند مقاومت کردند تا اینکه به دژ استقلال رسیدند. در آنجا با فرماندۀ این دژ صحبت کردند و دربارۀ کشتیای که دو سال پیش غرق شده بود سؤال کردند، اما در اینجا نیز نتیجهای به دست نیامد. پاگانل اسناد را از لرد گرفت تا دوباره مطالعه کند. مسافران به مسیر خود ادامه دادند، آنها دریافته بودند که راه را اشتباه آمدهاند و کشتی کاپیتان گرانت در آمریکای جنوبی غرق شده است. حال آنها به سمت دریا حرکت میکردند تا به کشتی خود ملحق شوند.
عبور از سرزمینهای باتلاقی مشکلات زیادی را برای آنها به همراه آورده بود. سرانجام به منطقهای رسیدند که حیوانات زیادی در گل فرو رفته و تلف شده بودند. ظاهراً به تازگی در این منطقه سیل آمده بود. تالکاو به آنها گفت که باید هر چه سریعتر از آن منطقه بگذرند. از بعدازظهر آن روز باران شدیدی شروع به باریدن کرد. شب آنها خود را به کلبۀ محقری رساندند و در آنجا استراحت کردند. صبح زود روز بعد شروع به حرکت کردند پس از مدتی اسبهای آنها ناآرام شدند. صداهای عجیبی به گوش میرسید. آنها فهمیدند که آب رودخانه طغیان کرده و سیل مهیبی سرازیر شده است و به سرعت شروع به حرکت کردند امّا آب بالا آمده بود و حرکت آنها را دچار مشکل میکرد. درخت عظیمی در نزدیکی آنها بود.

تالکاو به آنها فهماند که باید از درخت بالا بروند. همگی از درخت بالا رفتند و بر شاخه های آن جای گرفتند. اسبها با فشار آب به سمت گرداب کشیده می شدند فقط تالکاو هنوز سوار بر اسبش بود و جریان آب رودخانه او را با خود برد. لرد و همراهانش مقداری از آذوقۀ خود را بالای درخت برده و چند روز بر روی درخت زندگی کردند. پاگانل که در این مدّت اسناد را مطالعه کرده بود به آنها گفت: کاپیتان گرانت در این منطقه نیست و ما مسیر را اشتباهی آمدهایم.

 

 او به آنها ثابت کرد که بر اساس کلمة ناقصی که در اسناد بود باید در استرالیا به تحقیقات خود ادامه دهند. پس از مدتی بحث و گفت وگو سخنان پاگانل مورد تأیید قرار گرفت.

روز بعد بارش شدید باران به همراه رعد و برق شروع شد و قسمتی از درخت آتش گرفت، آنها خود را به سمت شرقی درخت رساندند.

 

حال میبایست بین دو نوع مرگ یعنی سوختن و غرق شدن یکی را انتخاب میکردند. ویلسون خود را به آب انداخت ولی بلافاصله تقاضای کمک کرد. در پای درخت چند تمساح کمین کرده بودند. آنان به پایان زندگی خود نزدیک شده بودند. ناگهان گردباد عظیمی به سمت آنان آمد و از کنار درخت رد شد. بدین ترتیب تمساحها پراکنده شدند. قسمت بزرگی از تنۀ درخت که بر اثر آتش سوزی از آن جدا شده بود برروی آب افتاد. لرد و همراهانش خود را به روی تنه رساندند و با جریان رودخانه همراه شدند. دو ساعت بعد طوفان پایان یافت و آنها از دور خشکی را دیدند. در این حال صدای شیهة اسبی به گوش رسید.

تالکاو نیز توانسته بود خود را نجات دهد. آنها به سمت ساحل اقیانوس حرکت کردند اما از «کشتی دنکان» خبری نبود. سی روز از زمانی که آنان پا به این سرزمین گذاشته بودند، میگذشت. آن شب را کنار ساحل به صبح رساندند. سپیده دم گلناروان فریاد زد: دنکان ـ دنکان و همه با خوشحالی از خواب برخواستند اما جان مانگلس ظاهراً مسافران را ندیده بود. در این هنگام تالکاو اسلحه خود را بیرون آورد و به شلیک کرد. بعد از مدتی قایقی از کشتی جدا شده و به سمت ساحل آمد. لرد و همراهانش به اصرار از تالکاو خواستند که همراه آنها برود اما او به آنها فهماند که حاضر نیست سرزمین خود را ترک کند. همگی با تأثر  از تالکاو خداحافظی کرده و سوار قایق شدند.

لیدی هلنا و مری گرانت با دلهره و نگرانی به قایقی که به سمت کشتی می آمد خیره شده بودند و مری با چشمان اشکبار به دنبال پدرش میگشت. وقتی مسافران به کشتی رسیدند لحظاتی به خوشحالی ناشی از تجدید دیدار گذشت پس از آن لرد به آنان خبر داد که به سرنخهای جدیدی در اسناد دست یافتهاند. آنها هنگام صرف صبحانه ماجراهایی را که در طی یک ماه گذشته برایشان رخ داده بود برای دوستانشان تعریف کردند. لیدی هلنا و همسرش متوجه علاقۀ جان مانگلس به مری شده بودند. جان مانگلس نیز برای آنها تعریف کرد که کشتی آنها گرفتار طوفان شده بود.

پنج ماه از شروع سفر آنها گذشته بود. آنها دوباره به بررسی اسناد پرداختند.
سرگرد گفت: آیا در این عرض جغرافیایی منطقۀ دیگری هم وجود دارد؟ پاگانل پاسخ داد: بین زلاندنو و سواحل آمریکا جزایر کوچک و خشک و بیحاصلی به نام (ماریا ترازا) واقع است که اسم آن در این سه سند نیامده است. بنابراین باید در استرالیا تحقیقاتمان را دنبال کنیم. و سرانجام همه نظر پاگانل را پذیرفتند.
گلناروان به ناخدا دستور حرکت داد. ربرت و مری گرانت با تأثرانگیزترین کلمات از لرد سپاسگزاری کردند. به زودی کشتی دنکان سواحل آمریکا را پشت سرگذاشته و با سرعت زیاد وارد اقیانوس اطلس شد.

کشتی با سرعت حرکت میکرد. در کشتی اتاق مخصوصی برای کاپیتان گرانت و دو نفر همراهش در نظر گرفته شده بود. در سر راه، به« جزیرۀ کوچکی به نام تریستان» ـ آکونها رسیدند. لرد به همراه دوستانش سوار بر قایقی خود را به جزیره رساندند. در این جزیره حدود صدوپنجاه نفر زندگی میکردند اما کسی از کشتی بریتانیا و کاپیتان گرانت خبر نداشت. پس لرد و همراهانش پس از گشتی در جزیره سوار قایق خود شده و به کشتی بازگشتند. در طی مسیر پاگانل برای همسفران خود دربارۀ جزایر سر راهشان توضیحات جالبی می‏داد. قبل از رسیدن به استرالیا پاگانل به آنها گفت که باید در سواحل غربی استرالیا به دنبال آثار به جای مانده از کشتی بریتانیا و کاپیتان گرانت بگردند زیرا اگر کشتی در سواحل شرقی غرق شده بود چون ساکنین این منطقه مهاجرین انگلیسی میباشند حتماً به کاپیتان گرانت و همراهانش کمک میکردند، ولی در سواحل غربی بومیان زندگی میکنند و ممکن است کاپیتان گرانت به دست آنها اسیر شده باشد.

چند روز بعد آنها گرفتار طوفان شدند. کاپیتان جان مانگلس به مسافرین دستور داد که در اتاقهای خود واقع در پایین کشتی بمانند. کاپیتان با مشکلات زیادی با طوفان مقابله کرد امّا کشتی خسارتهایی دیده بود.

کاپیتان کشتی را به نزدیکی ساحل متروکی رساند. سرنشینان خود را با قایق به ساحل رساندند. پس از مدتی پیادهروی در ساحل از دور آسیابی دیده شد. نزدیک آسیاب خانهای وجود داشت. در این زمان زن و مردی به همراه فرزندانشان از خانه خارج شدند. آنها مهمانان را به داخل خانه دعوت کرده و از آنها پذیرایی نمودند. گلناروان شرح کوتاهی دربارۀ علت مسافرت خود بیان کرد اما مرد صاحبخانه که« آقای پدی» نام داشت از غرق شدن کشتی بریتانیا خبری نداشت. ناگهان یکی از کارگران صاحبخانه بیان کرد که اگر کاپیتان گرانت زنده باشد در استرالیاست. گلناروان با تعجب پرسید: تو کیستی که چنین حرفی میزنی؟ او خود را به نام «آیرتون »معرفی کرد و گفت: یکی از ملوانان کشتی بریتانیا هستم. آیرتون مردی چهل وپنج ساله با چهرهای خشن، اندام نحیف، قدی متوسط و شانه های پهن بود. او برای آنها تعریف کرد که سردستۀ ملوانان کاپیتان گرانت بوده و در لحظه طوفان از کشتی به بیرون پرتاب شده و خود را به ساحل رسانیده است.

آنها امیدوار شدند که کاپیتان گرانت و همراهانش نیز نجات پیدا کرده باشند. هر کس به نوبة خود از آیرتون سؤالی میپرسید امّا سرگرد به او اعتماد نداشت. آیرتون اتفاقاتی را تعریف میکرد که مری و ربرت هم آنها را میدانستند، پس دیگر برای کسی جای شک باقی نمانده بود. آیرتون برای آنها تعریف کرد که مدتی اسیر دست یک طایفۀ بومی شده بود و بعد از دو سال توانسته بود از دست آنها فرار کند و به تازگی به مزرعۀ آقای پدی آمده و مشغول به کار شده است. آقای پدی به آنها گفت: آیرتون مردی درستکار است در مدت دو ماهی که به اینجا آمده و زیر دست من کار میکند من از او راضی هستم. سپس آیرتون به آنها برگهای را نشان داد که به خط کاپیتان گرانت نوشته شده بود و در آن آیرتون را استخدام نموده بود. آنها نتیجه گرفتند که حتماً کاپیتان گرانت و دو ملوانش اسیر دست بومیان شدهاند. گلناروان و همراهانش تصمیم گ

نویسنده : admin
بازدید [ 1 ]

«نفس کشیدن» هم نیاز به تکنیک است 

آموزش نفس کشیدن

همین «تنفس بی اهمیت»!یک شیوه قدرتمند برای تغییر روش درزندگی محسوب می شود.

اگر هم اکنون نفس عمیقی بکشید و سپس آن را آهسته به بیرون بفرستید، متوجه این موضوع می شوید.

 اگر تکنیک های لازم را بیاموزید،میتوانددرمانگرخوبی برای خیلی ازبی حوصلگی ها و کاهش استرس  شود، بلکه احساس نشاط وشادمانی تان شود.

«تکنیک های تنفس» 

اگربا همین روشهای ساده این مراحل را بدرستی انجام بدهید ،بعد ازاتمام تمرین ، متوجه تغییر فوری در بدن و حس و حالتان خواهید شد.

زمانی که احساس آرامش و راحتی می کنید، یک یادداشت ذهنی از نحوه تنفس تان به یاد بسپارید. تکنیک های تنفس به شما کمک می‌کنند تا مانند زمانی که واقعاً آرام هستید نفس بکشید، به همین دلیل است که این تکنیک ها در هنگام تنش و استرس به کمک تان می آیند.


تکنیک های تنفس عبارتند از:

تنفس عمیق
تمرکز تنفس
زمان برابر تنفس درون و بیرون (دم و بازدم)
آرام سازی پیشرونده عضلانی
تنفس شکم

 قدم اول

در حالی که یادگیری و استفاده از تکنیک های تنفس برای تسکین استرس شما آسان است، چیزهایی وجود دارند که باید قبل از اینکه شروع کنید، بدانید. نگران نباشید، همه چیز برای به خاطر سپردن آسان است.

 جایی آرام و راحت برای تمرین پیدا کنید

در حالی که ممکن است همیشه زمانی که استرس دارید، نتوانید یک مکان آرام و یا راحت پیدا کنید، باید سعی کنید تا جایی که امکان دارد این کار را انجام دهید. زمانی که برای اولین بار این تکنیک های تنفسی را یاد می گیرید، بهتر است جای راحتی پیدا کنید تا از حواس ‌پرتی جلوگیری شود. مکانی آرام و راحت به شما این امکان را می دهد که کاملاً بر روی تنفس تمرکز کنید و اطمینان حاصل کنید که این کار را به درستی انجام می ‌دهید.

«زورکی» نفس نکشید

نفس کشیدن با زور می تواند باعث شود که استرس شما بدتر شود. اگر به طور طبیعی نمی توانید خوب نفس بکشید یا در تمرکز کردن مشکل دارید، کمی استراحت کنید و دوباره امتحان کنید.

روزی ۲بارکافی است.

زمان ممکن است مهم باشد، پس بهتر است که روزی دو بار تنفس خود را تمرین کنید.

بدن شما به روتین و روال عادی به بهترین شکل واکنش نشان می دهد، بنابراین تمرین تنفس هر روز شما می تواند آن را موثرتر کند. این کار ضروری نیست، با این حال، هر زمانی که احساس نیاز کردید می توانید تمرینات تنفس را انجام دهید.

لباس راحتی

راحتی برای انجام درست تکنیک های تنفس مهم است و اگر لباس هایتان راحت نباشند، شما هم راحت نخواهید بود. اگر می خواهید این کار را به درستی انجام دهید، باید از راحت بودن لباس تان در طول تنفس مطمئن باشید.

 چند دقیقه روش «تنفس» را تمرین کنید

در حالی که برای تمرین تکنیک تنفس حداقل ۱۰ دقیقه ایده آل است، حتی چند دقیقه هم به تسکین تنش شما کمک خواهد کرد. همچنین اگر می خواهید تنفس را بیش از ۱۰ دقیقه انجام دهید، هم بسیارخوب است. هرچه بیشتر این کار را انجام دهید، منافع بیشتری خواهد داشت.

تنفس اشتباهی

زمانی که نفسی که به درون سینه تان می کشید، کوتاه و سطحی است، می تواند باعث شود که شما احساس اضطراب و خستگی کنید.


 تنفس«ضد استرس» 

به «پُشت»درازبکشید

تکنیک تنفس عمیق به شما کمک می کند که یاد بگیرید نفس عمیق را به درون سینه تان بکشید. برای شروع، ایده آل آن است که هنگام دراز کشیدن به پشت با یک بالش زیر سر و زانوهای تان، راحت باشید.

اگر در شرایطی نیستید که به پشت دراز بکشید.

روی یک صندلی بنشینید که از سر، گردن و شانه های شما پشتیبانی کند.

تنفس با«بینی»

 باید از طریق بینی خود نفس بکشید« تا وقتی که شکم تان شما با هوا پر شود »و سپس به آرامی از طریق بینی خود نفس بکشید.

یک دست روی شکم ،دست دیگرروی سینه

بعد، یک دست را روی شکم و دیگری را روی سینه تان بگذارید و روی پایین آوردن شکمتان تمرکز کنید. احساس حرکت ریتمیک شکمتان در طول تنفس می تواند به کاهش استرس و تنش شما کمک کند.

دستان نافرمانی نکنند!

دقت کنید تا مطمئن شوید که دستی که روی شکم خود گذاشته اید بیش از دست دیگر حرکت می کند. هنگامی که مطمئن شدید که روش تنفس عمیق را درست انجام می دهید، می توانید یک تمرین تنفس عمیق تری را انجام دهید. برای انجام این کار، در مجموع چهار نفس عمیق بکشید و در حالی که بر روی احساس تان تمرکز می ‌کنید، آن را بیرون بدهید.

تصویرسازی خیالی«رؤیارفتن»

این تکنیک تنفسی باید علاوه بر تکنیک تنفس عمیق مورد استفاده قرار گیرد. در حالیکه در حال تمرین تنفس عمیق هستید، باید در ذهن خود به یک تصویر و یا یک کلمه که باعث می شود احساس آرامش کنید فکر کنید. زمانی که این تفکر آرامش بخش را در ذهن خود دارید، چشمان خود را ببندید و چند نفس عمیق بکشید.

در حالی که در حال نفس کشیدن هستید، به هوا به عنوان آرامشی که وارد بدن شما می شود فکر کنید. بر روی نحوه وارد کردن آن به بدن خود تمرکز کنید و «تصور کنید که تمام بدن شما حرکت می کندوآرامش پیداکردید». همانطور که به آرامی و به طور یکسان نفس می کشید، به هوایی فکر کنید که بدن شما را از استرسی که تجربه می کنید، رها می کند.

آرامش رابخودتان «تلقین کنید»

دراین مرحله  باید به یک کلمه مثبت یا عبارت خلاصه را در ذهن خود به هنگام دم و بازدم فکر کنید. متخصصان در مورد تکنیک های تنفس که استرس را کاهش می دهند، پیشنهاد می کنند که در هنگامی که می خواهید هوا را به درون ریه هایتان بکشید در ذهنتان بگویید «چه حس خوبی دارم» و در هنگامی که می خواهید هوا را به بیرون بدهید با خودتان بگویید«حال خوبی حس میکنم»

 این تکنیک تنفس را برای حداقل ۱۰ دقیقه تا. ۲۰ دقیقه  مفید خواهد بود.

یکسان بودن زمان تنفس در دم و بازدم

بهترین توصیف از این روش تنفس همین عنوان کوچک است: یکسان بودن زمان تنفس در دم و بازدم

 همان«زمانی» که هوا را به درون ریه هایتان می کشید را صرف بیرون فرستادن  تنفس کنید.

هدف این است که به تدریج طولانی تر از زمان های دیگر نفس بکشید. زمانی که این کار را انجام می دهید باید مطمئن شوید که قبل از شروع به راحتی روی یک صندلی یا روی زمین نشسته اید.

۵ ثانیه فروکردن هوا(دم)، ۵ ثانیه خروج هوا(بازدم)

باید به مدت پنج ثانیه از طریق بینی خود نفس بکشید و سپس به مدت پنج ثانیه از بینی خود نفس تان را خارج کنید.

«دم»بابینی، «بازدم» بادهان

تنفس از بینی در این روش اهمیت زیادی دارد، از تنفس از طریق دهان اجتناب کنید.

 

زمان را طولانی نکنید

این تکنیک تنفس را تمرین کنید و هر بار تعداد ثانیه ها را افزایش دهید. به یاد داشته باشید که نباید این مدت زمان بیشتر از ۱۰ ثانیه به طول بیانجامد.

آرام سازی پیشرونده عضلانی

این تکنیک تنفس به شما کمک می کند که به طور جسمی و روحی آرام شوید و استراحت کنید. تکنیک هایی که به طور همزمان روح و جسم را آرام کنند زیاد نیستند، بنابراین این تکنیک زمانی که به آرامش جسمی و روحی نیاز دارید بسیار موثر خواهد بود.

سفت(انقباض)،شُل(انیساط)-ریلاکس

به طور خلاصه شما باید در هنگام دم یک گروه از عضلات را منقبض کرده و سپس هنگامی که می خواهید نفس را به بیرون بفرستید آنها شل و ریلکس کنید. برای انجام این کار یک جای راحت پیدا کنید تا روی آن دراز بکشید. 

شبیه «یوگا»

«زیرانداز یوگا» یک گزینه مناسب است و می تواند به راحتی شما کمک کند، اما وجود آن ضروری نیست.

انقباض ،انبساط 

با دم و کشیدن هوا به درون سینه تان شروع به منقبض کردن عضلات پاهایتان کنید و سپس در حالی که پاهایتان را شل می کنید هوا را به بیرون بفرستید. حالا، ماهیچه های ساق پا را منقبض و سپس آرام کنید. حالا این تکنیک را با پاها، شکم، قفسه سینه، انگشتان، بازوها، شانه‌ ها، گردن و صورت تان نیز انجام دهید.

کاری بیهوده! ولی مفید

ممکن است اولین باری که این تکنیک را انجام دهید به نظرتان کار بیهوده ای بیاید، اما چیزی که اهمیت دارد موثر بودن این روش در کاهش استرس شماست.

جای راحت بادهان باز

تا جایی که می توانید دهان تان باز کنید و تمام نفس خود را به بیرون بفرستید. درست مانند دیگر تکنیک های تنفس، بهتر است در یک موقعیت راحت شروع به تنفس کنید. برای این تکنیک باید جایی مانند صندلی یا زیرانداز برای نشستن انتخاب کنید.

شکم پرازهوا

زمانی که راحت نشستید، از طریق بینی خود هوا را به درون بکشید، تا زمانی که شکم شما کاملاً پر از هوا باشد و دیگر نتوانید بیش از این مقدار نفس بکشید.

« آه »بکشید

حالا تا حد امکان دهانتان را باز کنید و تمام هوا را با صدای «آه» به بیرون بدهید. این روش تنفس را تا زمانی که احساس بهتری داشته باشید چندین بار تکرار کنید.

احساس«آرامش» با کاری که فکرمی کردید«مسخره بازی»است!

روش تنفس شما می تواند تفاوت چشم گیری در احساسی که تجربه می کنید داشته باشد؛ به خصوص زمانی که با استرس و تنش سر و کار دارید.

تکنیک های تنفس بدن و ذهن شما را آرام خواهند کرد. تلاش برای انجام این تکنیک ها در زمان های مختلف بسیار مفید و موثر خواهد بود.

زمانی که همه این تکنیک ها را امتحان کردید، بسته به موقعیت می توانید تصمیم بگیرید که کدام یک را بیشتر تمرین کرده و استفاده کنید.

مدیریت سایت-پیراسته فر:بااستفاده از مجله سلامت

نویسنده : admin
بازدید [ 3 ]
زندگینامه

نرجس خاتون کیست –داستان ازدواج امام حسن عسکری

درپایان درمورداینکه امام عسکری علیه السلام، همسری بغیراز نرجس خاتون داشته راخواهیدخواند

خلاصه زندگی “ملیکا”

قبرنرجس خاتون(سمت راست)کنارضریح مشاهده می شود

این عکس ازطرف باب المرادگرفته شد”طرف زنانه”-که اگرازطرف باب الدخول “قسمت مردانه “درنظربگیریم-اولین  قبر”سمت راست”امام هادی است-قبروسطی امام حسن عسکری-وسومین قبر”سمت چپ”نرجس قاتون است/درردیف دوم تک قبر(حکیمه خاتون)استimg_0322

تاریخ تولد:                       ۲۴۰هجری قمری(ازدواج در۱۵سالگی)

سال ورودبه سامرا:          ۲۵۳

سال ازدواج:                    ۲۵۴ تولدحضرت مهدی-۳۵۵

وفات :                             ۲۶۱(درتاریخ آمده که نرجس خاتون هنگام وفات شوهردرقیدحیات بوده است)

مدت عمر                         ۲۱سال

والدینازپدرومادرش اطلاع درستی دربین نیست وامااجدادش:

ملیکا-نوه قیصرروم”یشوعا”بودپدر حضرت نرجس و پسر قیصر روم آمده است.

 نرجس نوه یشوعا بن قیصر روم می باشد که از نسل شمعون وصی حضرت عیسی(ع است

جدّ مادری نرجس، شمعون است که صفات حق‏ جویانه ی  وبزرگمنشی نرجس راازایشان دانسته اند 

dsc_1336

نرجسن درسال٢۵٣ به اسارت درآمد
درکتاب”الکامل‌ فی‌ التاریخ‌”ابن‌اثیر آمده‌: در جریان‌ جنگی‌ بسیار سخت که‌ در سال‌ ٢۵٣ بین سلیمان بن عمران الاذی و عنتره درگرفت و افراد زیادی کشته و اسیر شدند. در این جنگ، پیروزی با سلیمان بود و از بزرگان هم بیش از ۱۰۰ نفر اسیر شدند. و برخی‌ از شاهزادگان‌ و بزرگان‌ در آن‌ به‌ اسارت‌ مسلمانان‌ در آمدند; نـرجس‌ به‌ جمع‌ اسیـران‌ پیوسته‌ و به‌عنوان‌ کنیز در معرض‌ فروش‌ قرار می‌گیرد.
اسارت نرجس خاتون درچه سالی بوده؟
حضور نرجس در خانه اهل بیت حداقل از سال ٢۵۳ق. اثبات شده است، تولد امام زمان(ع) در سال ٢۵۵ق  بوده است ، با تطبیق حوادث و رخدادهای دهه پنجاه و جنگ اعراب و روم، اسارت او به دست مسلمانان در همین سال‌ها بود.
در زمان حیات امام هادی وامام حسن عسکری (ع) جنگهای‌ بین‌ مسلمانان‌ و رومیها در کتب‌ تاریخی‌ اسلام‌ و غرب‌ ذکر شده‌ است‌ که‌ با توجه‌ به‌ آنها می‌توان‌ به‌ صحت‌ خـروج‌ بانو نـرجس‌ از روم‌ به‌ سوی‌ سامـرا پی‌ بـرد.از طرفی برای اثبات وجود جنگ میان رومیان ومسلمانان به راحتی میتوان از روی وقایعی که رخ میداده این ادعا را ثابت کرد
قلمرو بیزانس در زمان میخائیل سوم شبه جزیره بالکان ، ایتالیا، آسیاى صغیر و قسمتهائى از سوریه و مصر و لیبى بود.
بعد که با عربها درگیر شدند سوریه و مصر و لیبى را از آنها پس گرفتند، آسیاى صغیر و شبه جزیره بالکان براى آنها باقى ماند

احضار”امام هادی” ازمدینه به سامرادر سال ٢۳۵

ولادت  امام حسن عسکری(ع) در سال ۲۳۲ قمری در مدینه  بود-یعنی امام عسکری۳ساله بودکه به سامرا(همراه پدر)آمدند

 در کتب تاریخی معتبر،جنگ های گوناگون بین ایران و روم بیان شده است و از آن میان، می توان به حنگهایی اشاره کرد که امکان اسارت ملیکا نوه ی امپراتور روم در آن ها قابل پذیرش است. مسعودی درکتاب معتبر خود مروج الذهب می نویسد: امام هادی(ع)  در سال ٢۳۵ قمری از سوی متوکل عباسی از مدینه به سامرا احضار گردید و بناچار درآن مکان درآن اقامت گزدید.

 نرجس نوه یشوعا بن قیصر روم می باشد که از نسل شمعون وصی حضرت عیسی(ع است.نرجس به صورت ناشناس با لشکریان پدرش، برای مداوای مجروحین جنگ، همراه شد و این جنگ در جنوب شرقی اروپا با مسلمین اتفاق افتاد. شاهزاده به اسارت گرفته شد ولی احدی مطّلع نشد که او دختر قیصر روم است

شیخ صدوق می ‏نویسد: «نرجس در قصر قیصر روم شرقی، جد پدری خود، رشد کرد. ». منظور از قیصر در این عبارت، همان قیصر است، با صفاتی که گفته شد.

سامرا-تیر۱۳۹۷-قبرنرجس خاتون-سمت چپ

جدّ مادری نرجس، شمعون است که برخی از صفات معنوی و روحانی و حق‏ جویانه ی نرجس، ارمغان این بزرگ‏مرد مسیحیت است. حضرت ولی عصر علیه السلام پس از ظهور سخنی دارد به بلندای آفتاب و زیبایی مهتاب؛ می ‏فرماید:
«یا معشر الخلائق! … اَلا و من اراد ان ینظر الی عیسی و شمعون فها انَا ذا عیسی و شمعون»
ای مردم بدانید اگر کسی بخواهد عیسی و شمعون را بنگرد همانا من عیسی و شمعون هستم.
حضرت با این جمله جدّ مادری خویش را که ریشه دوم اوست، معرفی نموده و با این سخن نقش عظیم مادر را بیان می‏ فرماید.
شمعون صفا، فرزند حمون، جد مادری بانو نرجس است. او پس از عروج مسیح علیه السلام با یک انتصاب الهی، جانشین عیسی شد و به عنوان وصیّ حضرت مسیح در تاریخ شناخته شد. احادیث بسیاری وجود دارد که شباهت منصب ولایی حضرت علی علیه السلام و شمعون صفا را نمایانگر است و که به علت اختصار از ذکر آنها معذوریم.

در باره عظمت شمعون کتب تاریخی غرب مُهر سکوت را شکسته و می‏ نویسند:
«در عید نزول الواح موسی علیه السلام، پنجاه روز پس از احیای مسیح، شمعون الصّفا در بین جماعت مردم وعظ و خطابه کرد.»
در کتاب “اعمال رسولان” که لوقا آن را در احوال حواریون نگاشته است، آمده است: «در آن روز شمار پیروان مسیح به قریب ۳۰۰۰ نفر افزایش یافتند»
این سخن میزان تأثیر کلام شمعون را می ‏رساند و نشان از بزرگی او دارد.
پیامبر گرامی اسلام در باره شمعون می‏ فرماید:
« آن هنگام که اراده خدا بر غیبت عیسی قرار گرفت، بر او وحی شد که نور و حکمت الهی و دانش کتابش را به شمعون بن‏ حمون صفا به ودیعه گذارد و او را جانشین خود بر مؤمنین قرار دهد. عیسی نیز چنین کرد »
گفتنی است که شمعون وصی حضرت عیسی است و یحیی وصی شمعون است و فرزندان شمعون قبل از شهادت یحیی توسط خودِ وی به وصایت منصوب شدند و در طول تاریخ درخشش فراوانی داشتند.
شمعون صفا، به تصریح قرآن در سوره (یس) آیه ۱۴ سومین سفیر حضرت عیسى (علیه السلام) به انطاکیه است.

در روم شرقی به امپراطور قیصر گفته نمی شده، بلکه در امپراطوری بیزانس، لقب قیصر را به ولیعهد پادشاهان اختصاص می دادند.  لقب قیصر را به پسر بعدی خود یا یکی از نزدیکان موثر خود اختصاص می دادند. حتّی گاهی لقب قیصر به پدر پادشاه نیز اطلاق شده است.

بشر بن‌سلیمان‌ است‌ که‌ می‌گوید: وقتی‌ نرجس‌ را نزد مولایم‌ امام‌ علی‌ النقی‌ آوردم‌، ایشان‌ خادم‌ خود را به‌ نزد حکیمه‌ فرستاد و چون‌ حکیمه‌ وارد شد حضرت‌ به‌ او فرمود:
  ای‌ دختر رسول‌ خدا او را به‌ خانه‌ خود ببر و واجبات‌ و سنتها را به‌ وی‌ بیاموز که‌ او همسر ابومحمد و مادر قائم‌(ع‌) است‌.(۱) 
 حضرت‌ زهرا(س‌). هم به خواب نرجس‌ واورا به ازدواج به دریه اش ترغیب می کند 
شباهت حاملگی مادرحضرت مهدی با ۳مادردیگر
 بارداری  (نرجس‌) مثل‌ مادر موسی‌ است‌ که‌ تا هنگام‌ ولادت‌ اثری‌ از بارداری‌ او ظاهر نشده‌ و کسی از حال‌ او آگاه‌ نگردید.(۲) 
زنانی که حاملگیشان ازدیگران مخفی بوده

مادر حضرت‌ ابراهیم‌(ع‌) و حضـرت‌ موسی‌(ع‌) و نجمه‌، مادر امام‌ رضا(ع‌)

نرجس خاتون از بارداری‌ خود اطلاع‌ داشتند ولی این رازرا ازدیگران مخفی نگه می داشت و بخاطراهمین است که  در زیارتنامه‌ خانم نرجس‌،صفت‌ “حافظ سر الله”آمده است . در زیارتنامه‌ می‌خوانیم‌: اشهد انک‌ … و حفظت‌ سر الله و حملت‌ ولی‌ الله و بالغت‌ فی‌ حفظ حج الله; شهادت‌ می‌دهم‌ که‌ تو … و نگاه‌ داشتی‌ راز خدا را و ولی‌ خدا را حمل‌ کردی‌ و در نگهداری‌ حجت‌ خدا تلاش‌ کردی‌.
اشهد انک‌ احسنت‌ الکفال و ادیت‌ الامان و …; شهادت‌ می‌دهم‌ که‌ به‌ راستی‌ تو نیکو پرستاری‌ کردی‌ [از امام‌ زمان‌(ع‌)] و ادا کردی‌ امانت‌ را و …
پس‌ از تولد امام‌ زمان‌(ع‌) مدت‌ زیادی‌، امام‌ حسن‌ عسکـری‌(ع‌) در زندان‌ بودند و در نتیجه‌ تـربیت‌ و حفظ و سرپـرستی‌ فـرزند بـزرگوار ایشان‌ به‌ نــرجس‌، بعنوان مادربوده است.

«یشوعا»

نرجس خاتون ، دختر یشوعا (پسر امپراتور روم) است.

ازامام حسن عسکری(ع) پرسیدند،امام بعدازشما کیست؟

امام پاسخ دادندهنوزمتولدنشده است!

-مادرش چه کسی است؟

امام عسکری:«از دختر پسر قیصر، نوه امپراتور روم، آگاه باش که او در آینده ای نزدیک متولّد می شود، مدتی بس طولانی در پشت پرده غیبت از مردم عزلت می گزیند، سپس ظاهر می شود.

حجت الاسلام «محمد ملامحمدی» مشهور به محمد محمدی اشتهاردی (متوفی ۲۸ آذر ۱۳۸۵-سن۶۲سالگی)می نویسد:

روزی امام هادی(ع) پدر بزرگوار امام حسن عسکری(ع) یکی از یارانش به نام «بشر بن سلیمان» را که در خرید و فروش برده نیز سابقه داشت در شهر سامرا دید و نامه‌ای که به زبان رومی نوشته بود و زیر آن را امضا کرده بود به او داد و همیانی پول نیز جداگانه به او داد و فرمود: «می‌خواهم بروی بغداد و با این همیانِ پول، کنیزی را خریداری کنی و به اینجا بیاوری».

حال بشنو تا توضیح دهم که چگونه کنیزی را خریداری می‌کنی؟ فلان روز از اینجا به طرف بغداد حرکت می‌کنی، سعی کن اوّل صبح فلان روز در کنار پل رودخانه معروف بغداد باشی، وقتی به آنجا رسیدی می‌بینی چند کشتی کنار آب می‌آیند تا بار خود را خالی کنند، در این میان می‌بینی زنانی را که اسیر کرده‌اند، از کشتیها پیاده می‌کنند و به عنوان کنیز در معرض فروش قرار می‌دهند.

مشتریها می‌آیند و کنیزها را می‌خرند و با خود می‌برند، همچنان نگاه کن یک وقت می‌بینی در یکی از این کشتیها «عمرو بن یزید» دختری را در معرض فروش قرار می‌دهد، با اینکه پرده‌داران می‌خواهند کنیزان را به خریداران نشان دهند، آن دختر، خود را نشان نمی‌دهد، حجاب و عفّت خود را حفظ می‌کند، ‌او دو لباس حریر پوشیده و یک لباس پوستی گرانبها بر دوش دارد.

خریداران متوجّه او می‌شوند، و اصرار می‌کنند که او را خریداری کنند، او ناراحت می شود و به زبان رومی‌ می‌گوید :‌«وای حجابم!» یکی از خریداران می‌گوید: من این کنیز را به سیصد دینار خریدارم.

آن دختر به او می‌گوید: «اگر به اندازه ملک سلیمان دارایی داشته باشی، حاضر نیستم کنیز تو شوم

عمرو بن یزید به آن دختر می‌گوید: چاره‌ای نیست، باید تو را فروخت.

او می‌گوید: شتاب نکن، آن خریداری که من می‌خواهم پیدا می‌شود، مگر نه این است که معامله باید از روی رضایت باشد.

در این موقع نزد «عمر بن یزید» برو؛ بگو نامه‌ای برای این بانو دارم که به زبان رومی نوشته شده است، این نامه را به آن بانو بده بخواند اگر راضی شد، او را برای صاحب نامه که اوصاف و نشانه‌های صاحب نامه در آن نوشته شده، خریداری می‌کنم، وقتی که نامه را به او دادی او راضی می‌شود آنگاه او را خریداری کن و به اینجا بیاور.

«ملیکه» وقتی که همراه عدّه‌ای از بانوان اسیر شد، برای اینکه کسی او را نشناسد، خود را نرگس (نرجس(نامیده است.

بشر بن سلیمان طبق پیشنهاد امام هادی«علیه‌السلام» همان روز معین به بغداد آمد، صبح زود کنار پل بغداد رفت، دید کشتیها رسیدند، و کنیزها را در معرض فروش قرار دادند، در این هنگام کنیزی را دید که دارای آن اوصافی است که امام هادی«علیه‌السلام» فرموده بود، خریداران اصرار دارند که او را بخرند، ولی او مایل نیست کنیز آنها شود.

بُشر جلو آمد و با اجازه فروشنده، نامه امام هادی«علیه‌السلام» را به «نرجس» داد، نرجس تا آن را گشود و خواند، بی‌اختیار منقلب شد و اشک در چشمانش حلقه زد، در حالی که گریه شوق گلویش را گرفته بود به صاحبش عمرو بن یزید گفت: مرا به صاحب این نامه بفروش، و اصرار و تأکید کرد که مرا حتماً به صاحب این نامه بفروش.

عمرو بن یزید، گفت: ‌بسیار خوب، مانعی ندارد، آنگاه در مورد قیمت او با بُشر بن سلیمان صبحت کرد، او به همان مقدار پولی که در همیان بود و امام هادی«علیه‌السلام» فرستاده بود، راضی شد.

بُشر می‌گوید: همیان را دادم و کنیز را خریدم و با او از آنجا حرکت کردیم. او همواره نامه را بیرون می‌آورد و می‌بوسید و به چشم می‌کشید، من از روی تعجب گفتم تو که هنوز صاحب نامه را نمی‌شناسی چرا این قدر نامه را می‌بوسی؟

کنیز داستان خود را از اوّل تا آخر برای من بیان کرد، من به پاکی و شخصیت معنوی و فکر بلند و عالی حضرت« نرجس» پی بردم، و از آن پس بیشتر احترامش کردم تا رسیدیم، به سامّرا، و او را به حضور امام هادی علیه‌السلام بردم.

امام  به او خوش آمد گفت، و احوالپرسی کرد، و سپس خواهر حکیمه خاتون را خبر کرد،وگفت، این است آن بانوی محترمه‌ای که در انتظار او بودی، حکیمه او را در آغوش گرفت، و خوش آمد.

نرجس خاتون هنگامی که مسیحی بوده است و چون اسلام بر او عرضه شد با جان دل پذیرفت و مسلمان خالص شد.

نویسنده : admin
بازدید [ 19 ]

ویلای  دختر وزیر -صمت-خانم دکتر«شبنم نعمت زاده» درلواسان تخریب شد

فیلم| آغاز تخریب ویلای دختر وزیر در لواسانات

 

ویلای خانم دکتر«شبنم نعمت زاده»لواسان

خبرگزاری مهر روز پنج‌شنبه( ۹ اسفند ۱۳۹۷) به نقل از شهردار لواسان در نزدیکی تهران از تخریب قریب‌الوقوع ویلای دختر یکی از وزرای حسن روحانی خبر داد.

5c7b6df945335_2019-03-03_09-32

این خبر تنها چند روز پس از آن منتشر می‌شود که حجت الاسلام  سعید لواسانی، امام جمعه لواسان، اعلام کرد سه مسئول سازمان اوقاف در شمیرانات و تهران به اتهام زمین‌خواری و سوءاستفاده از موقعیت شغلی خود بازداشت شدند.

چندی پیش این ویلا در اوشان با حکم رسمی تخریب شد.

شبنم نعمت‌زاده، دختر محمدرضا نعمت‌زاده، وزیر سابق صنعت در دولت پیشین حسن روحانی، نیز متهم است که از راه تصرف زمین و غیرقانونی ویلایی بزرگ در لواسان ساخته است.

 علی حیدریان، شهردار لواسان، گفته است که «روز گذشته نامه به دادگستری زده‌ایم که به ما پیمانکار و نیروی انتظامی بدهد و امیدوارم شنبه یا یک‌شنبه حکم [تخریب] را اجرا کنیم».

ویلای غیرقانونی دختر وزیر فردا تخریب می‌شود

اواخر آبان‌ماه سال جاری نیز ویلایی که در اوشان در دامنه کوه ساخته شده بود با حکم رسمی تخریب شد.

اواخر دی‌ماه گذشته نیز پس از انتشار گزارش‌هایی از «تخلف» در ساخت دو ویلای منتسب به فاطمه حسینی، نماینده تهران در مجلس، و همسر و برادر همسرش، شهرداری لواسان، در شمال استان تهران، خبر داد در حال بررسی پرونده این ملک‌ها است.

۳۰ تیربرق /قیمت هرتیر برق ویلای خانم دکتر، ۵۴ میلیون ریال  است

تخریب ویلای دختر نعمت زاده

خبرنگار ایرنا مستقر در شمیرانات صبح امروز (چهارشنبه۱۵ اسفند ۱۳۹۷) در محل ویلای خبرساز متعلق به «شبنم نعمت زاده» در لواسان حاضر شد و مشاهده کرد روند تخریب آن نسبت به روز یکشنبه هفته جاری که با حکم قضایی آغاز شده بود، تغییری نکرده و درواقع بخش‌های غیرمجاز آن هنوز تخریب نشده است. به گزارش ایرنا روز یکشنبه هفته جاری با حضور مسئولان قضایی و شهری لواسان تخریب بخش‌های غیرمجاز این بنا در دو بخش ابتدایی و انتهایی ساختمان اصلی آغاز شد، اما پس از گذشت چندروز همچنان بنای ویلا مانند روز یکشنبه(۱۲ اسفند ۱۳۹۷) دست نخورده باقی مانده است. گفته شده که ساختمان اصلی این ویلا پابرجا خواهد ماند و تنها بخش‌هایی که خارج از مجوز ساخته شده، قرار است تخریب شود.شهرداری لواسان اعلام کرده بود که در این بنا یکهزار و ۱۲ متر خارج از مجوز ساخته شده است.

2020991_258

نویسنده : admin
بازدید [ 77 ]