آمار کاربران

google plus

آمار

کوروش همان ذوالقرنین است؟ قسمت سوم

 

به واقع، بیشتر جغرافی دانان برای سد یأجوج و مأجوج توضیحات ویژه دارند و تلاش کرده اند تا به دلیل توجهی که مسلمانان به این مسأله به لحاظ قرآنی دارند، توضیحاتی ارائه دهند. این منطقه نیز مانند برخی دیگر از مناطق مورد اشاره قرآن، که از آن جمله جایگاه برخی از اقوام نابود شده است، از نظر جغرافیایی دقیقا مشخص نبوده است. با توجه به این نیاز، کسانی تلاش کرده اند از هرمنبعی شده، اطلاعاتی را گردآوری کنند.

آنچه در اینجا هدف ماست، این است که در باره چنین منطقه جغرافیایی که از جمله مناطقی است قرآن از جهان باستان به آن اشاره کرده، چه مطالبی با چه دید معرفتی ابراز شده و مسلمانان چه تلاش تجربی برای شناخت آن داشته اند.

سلّام مترجم(ترجمان)

در واقع، داستان ما از لحاظ معرفتی مربوط به یک گزارش سفر است، گزارشی که به صورت هدف مند برای بدست آوردن شناخت نسبت به سد به انجام رسیده است. به عبارت دیگر، یک کار هدفمند از طرف حکومت برای شناخت وضعیت سد ذوالقرنین، کاری که (هارون)واثق عباسی (۲۲۷ ـ ۲۳۲) آن را انجام داد و یک مترجم حرفه ای داشت که به «سلام ترجمان»مشهوربود.

داستان از این قرار است که واثق خواب می بیند که سد ذوالقرنین شکافته شده و آب یا به عبارتی سیل جاری شده است. برای این که از نگرانی بیرون بیاید، تصمیم می گیرد هیئتی را برای بررسی موقعیت جغرافیایی سد اعزام کند. این هیئت مسیر طولانی را طی کرده و سپس یک گزارش در باره منطقه ای که به تصور او سد ذوالقرنین در آنجا بوده، نوشته است.

از نظر این بحث، آنچه اهمیت دارد این است از این سفر، اگر به راستی اتفاق افتاده باشد، می توان به عنوان یک سفر تحقیقاتی یاد کرد. یکی از نخستین سفرهای تحقیقاتی که ممکن است شکل های دیگری از آن از نوع جاسوسی یا حاشیه ای مثلا از زبان یک تاجر، وجود داشته، اما از این نظر که یک سفر تحقیقاتی و اکتشافی جغرافیایی است، بسیار عالی است.

سفر اکتشافی سلام ترجمان در عهد واثق عباسی به دربند آذربایجان

گزارش سلام ترجمان در باره مسیری است که از سامرا به سمت دربند در آذربایجان می رسد، و ضمن گزارش برخی از مسائل در چند صفحه، از مسیر بازگشت که دور زدن دریای خزر از شمال و رفتن به سمرقند و بازگشت به نیشابور و سپس سامراست، تمام می شود.

نخستین جغرافی دانی که این گزارش را آورده «ابن خردادبه» است که در حوالی سال ۲۸۰ تا ۳۰۰

کتاب المسالک و الممالک خویش را نگاشته است.

در واقع، پیش از او اشاره ای به این واقعه وجود ندارد. او داستان را هم به صورت شفاهی از سلام ترجمان شنیده و هم آن را با متن مکتوب گزارشی که وی نوشته بوده، تطبیق داده است. بنابرین صورت واقعه، طبیعی است، هرچند ممکن است بسیاری از اظهارات، خیالی و از قول ساکنان آن نواحی و متکی به داستانهای قدیمی باشد.

نخستین عبارت ابن خرداد به این است:

صفة سدّ یاجوج و ماجوج‏: فحدّثنى سلّام التّرجمان ان الواثق بالله لمّا رأى فى منامه کأنّ السّدّ الذی بناه ذو القرنین بیننا و بین یاجوج و ماجوج قد انفتح فطلب رجلا یخرجه الى الموضع فیستخبر خبره فقال أشناس ما هاهنا احد یصلح الّا سلّام الترجمان و کان یتکلّم بثلثین لسانا، قال فدعا بى الواثق و قال ارید ان تخرج الى السدّ حتّى تعاینه و تجیئنى بخبره و ضمّ الىّ خمسین رجلا شباب اقویاء و وصلنى بخمسة آلاف دینار و اعطانى دیتى عشرة آلاف درهم و امر فأعطى کلّ رجل من الخمسین الف درهم و رزق سنة و....

اما گزارش فارسی متن کامل آن گزارش به نقل از ترجمه کتاب ابن خردادبه چنین است:  برایم تعریف کرد: الواثق بالله در خواب دید که سدى که ذوالقرنین میان ما و یاجوج و مأجوج بنا نهاده، شکاف برداشته است، کسى را خواست تا به آن موضع رفته و از وضع آن خبر گیرد،

لذا أشناس گفت: کسى در این جمع از سلام‏ ترجمان‏ که به سى زبان تکلم مى‏کند شایسته ‏تر نیست، گفت: واثق مرا خواست و فرمود تا از آن موضع بازدید کرده، خبر آن را برایش بیاورم. پنجاه تن از مردان‏ جوان قوى هیکل را همراهم کرد و پنج هزار دینار داد و دیه‏ام را به مقدار ده هزار درهم پرداخت کرد. همچنین دستور داد تا به هر یک از آن پنجاه تن با هزار درهم و آذوقه یک سال را پرداخت نمایند و امر کرد که براى مردان لباده‏هائى آماده کنند و پوستین‏هائى بر تنشان بپوشانند، و براى آنان لباسهائى از پوست خز و زینهاى چوبین فراهم ساختند و دویست قاطر براى حمل آذوقه و آب همراهان گسیل داشتند. از سرمن‏رأى با نامه‏اى از واثق بالله خطاب به اسحاق بن اسماعیل والى ارمنستان که مرکزش تفلیس است،

حرکت کردیم، در این نامه وى را به مساعدت ما فراخوانده بود. اسحاق به صاحب السریر سفارش کرد و صاحب السریر به پادشاه لان نامه نوشت تا ما را یارى کند؛ و شاه لان به فیلان شاه سفارش نوشت، و فیلان شاه به طرخان شاه خزر نوشت و ما یک روز و یک شب نزد شاه خزر ماندیم، تا آنکه پنج تن راهنما را همراهمان ساخت. با آنان بیست و شش روز راه سپردیم تا به سرزمین سیاه و بدبویى درآمدیم، از پیش با خود سرکه داشتیم که آن را بو مى‏کردیم تا از بوى بدى که در آن سرزمین بود، آزرده نشویم. در آنجا ده روز راه پیمودیم تا به شهرهاى ویرانى رسیدیم و سپس بیست روز راه پیمودیم. از اوضاع آن شهرها پرس‏وجو کردیم، به ما خبر دادند که شهرها محل آمد و رفت یأجوج و مأجوج بوده و توسط آنان ویران گشته است. سپس به دژهائى در نزدیکى کوه که در بخشهائى از آن سد قرار دارد رسیدیم. اهل دژها به عربى و فارسى سخن مى‏گفتند، و مسلمان بوده، قرآن مى‏خواندند و داراى مکتب‏خانه و مسجد بودند. از مبدأ ما پرسیدند، به آنان خبر دادیم که سفیران امیر مؤمنان هستیم، با شگفتگى به ما نظر کرده، پرسیدند:

امیر مؤمنان! گفتیم: آرى! گفتند: پیر است یا جوان. گفتیم: جوان است! بر شگفتى ایشان افزوده شد و پرسیدند: کجاست! پاسخ دادیم که در عراق و در شهرى که به آن سرمن‏رأى گویند! گفتند: ما هرگز این را نشنیده‏ایم. میان هر یک از آن دژها یک یا دو فرسخ و اندى کمتر یا بیشتر فاصله بود. سپس به شهرى رسیدیم که به آن ایکه‏ گویند و مساحتش ده فرسخ و داراى درهاى آهنین بود که از بالا باز مى‏شدند و در داخل شهر کشت‏زارها و آسیاب‏هاى سنگى یافت مى‏شد و این همان شهرى است که ذوالقرنین با نیروهایش در آن مستقر بود و فاصله‏اش تا سد سه روز راه و در فاصله میان آن تا سد دژها و روستاهاى بسیارى قرار داشت تا آنکه روز سوم به سد رسیدیم که کوهى دایره‏وار بود. گفته‏اند که یاجوج و مأجوج دو صنف بودند؛ یأجوج بلندتر از مأجوج و هر کدام از آنان بین یک ذراع تا یک ذراع و نیم کمتر و یا بیشتر بود. سپس به کوهى بلند رسیدیم که بر آن دژى قرار داشت و سدى که ذوالقرنبین در گودالى میان دو کوه بنا کرده بود؛ پهنایش دویست ذراع و بر سر راهى قرار داشت که از خارج و به اطراف زمین متفرق مى‏شوند،

لذا بن آن را به اندازه سى ذراع به پائین حفر کرده و آن را با آهن و برنز پر کرده بودند تا به سطح زمین برسند، آنگاه دو بازو به موازات کوه از دو سوى گودال کشانده بودند که هر بازو بیست و پنج ذراع و ضخامتى معادل پنجاه ذراع داشت، ظاهرا از زیر آن ده ذراع خارج از در، و تمام آن از خشتهاى آهنین با پوششى از برنز ساخته شده بود؛ اندازه هر خشت یک ذراع و نیم در ضخامت چهار انگشت. و چنگک آهنین در دو طرف بازوان به طول صد و بیست ذراع که بر دو بازو قرار داشت، هر کدام به اندازه ده ذراع و در عرض پنج ذراع و بالاى چنگک؛ بناى آن با خشت آهنین و برنز تا بالاى کوه و ارتفاع آن تا جایى که چشم کار مى‏کرد؛ و بناى بالاى چنگک در حدود شصت ذراع بود. و بر سر سد، کنگره ‏هاى آهنینى تعبیه شده بود که در اطراف هر کنگره دو شاخ قرار داشت و هر کدام به سوى دیگرى متمایل بود؛ طول هر کنگره پنج ذراع در عرض چهار ذراع و بر آن دیوار هفتاد و سه کنگره وجود داشت و در آهنین دو لنگه‏اى آویزان بود؛ عرض هر لنگه پنجاه ذراع در ارتفاع پنجاه و هفت ذراع و ضخامت آن پنج ذراع، و استوارى آن در لولایى به اندازه چنگک است. از در و از کوه بادى نمى‏وزید،

گوئى این گونه خلق شده و بر در، قفلى قرار داشت که طول آن به هفت ذراع و قطر آن به‏ یک بازو مى‏رسید و قفل را دو مرد نمى‏توانستند برگیرند؛ و ارتفاع قفل از زمین بیست و پنج ذراع و بر روى قفل کلونى به اندازه پنج ذراع قرار داشت، بر آن کلیدى آویزان بود که طول آن به یک ذراع و نیم مى‏رسید و داراى دوازده دندانه بود و هر دندانه به اندازه دسته هاونگ، و قطر کلید چهار وجب بود و به زنجیرى آویخته و آن زنجیر به در لحیم شده بود؛ طول آن هشت ذراع و قطرش چهار وجب؛ و حلقه‏اى که در آن زنجیر قرار داشت، همچون حلقه منجنیق بود و پاشنه در، ده ذراع در طول صد ذراع عرض داشت، آنچه زیر دو بازوان و ظاهر آن بود به پنج ذراع مى‏رسید؛ و این ذراعها تماما ذراعهاى سیاه باشد؛ با در دو دژ وجود داشت که هر کدام از آنها دویست ذراع در صد ذراع بود و بر این دو دژ دو درخت دیده مى‏شد و میان آن دو چشمه آب شیرینى روان بود؛ در یکى از دو دژ ابزارهاى بنایى، که سد با آن ساخته شده بود و دیگهاى آهنین و بشقابهاى آهنین که بر روى هر دیگ‏دان (سه پایه) چهار دیگ، همچون دیگ‏هاى صابون قرار داشت؛ و در آنجا باقیمانده خشت‏هاى آهنى که از شدت زنگ به هم چسبیده بودند، قرار داشت.

رئیس آن دژها هر روز دوشنبه و پنجشنبه سوار مى‏شد و ایشان همانگونه که خلافت به ارث مى‏رسد، آن درها را به ارث مى‏بردند؛ وى سواره مى‏آمد و سه مرد همراه او که هر کدام آهنى حلقه‏وار بر گردن داشتند و کنار در نردبانى قرار داشت و او به بالاترین پله نردبان مى‏رفت؛ در آغاز روز به قفل ضربه‏اى وارد مى‏کردند، از آن سر و صدایى به گوش مى‏رسید، همچون سر و صداى کندوى زنبورها، پس از آن ساکت شده تا هنگام ظهر که ضربه دیگرى مى‏نواختند و با دقت به صداى آن گوش مى‏سپردند و صداى آن در نوبت دوم بیشتر از بار اول بود. پس دوباره خاموش مى‏شدند تا هنگام عصر که یک ضربه دیگر مى‏زدند، این بار ضجه و ناله مى‏زدند، تا هنگام غروب آفتاب مى‏نشستند و بعد مى‏رفتند.

منظور از ضربه زدن به قفل آن بود تا کسانى که پشت در قرار داشتند بر وجود پاسداران و حافظان آن در آگاهى یابند و بدانند که هستند نگاهبانى که از خدشه وارد شدن بر در مانع مى‏شوند؛ و در نزدیکى این موضع دژى بزرگ وجود داشت که ده فرسخ بود و مساحتش به صد فرسخ مى‏رسید. سلام گفت: لذا از اهل دژ که همراه من بودند، سؤال کردم آیا تاکنون زیانى به این در وارد شده است؟ گفتند: هیچ خدشه‏اى بر آن وارد نیست، مگر این شکاف، و شکاف همچون نخ باریکى بود؛ گفتم: از آن براى در خطرى باشد؟ گفتند: خیر، این در ضخامتش پنج ذراع به ذراع اسکندر است، که هر ذراع و نیم سیاه به اندازه یک ذراع اسکندر است؛ گفت: به در نزدیک شدم و با تیغى محل شکاف را تراشیدم، به اندازه یک درهم تراشه آهن یا بیشتر در دستمال ریختم تا به واثق بالله نشان دهم؛ و بر لنگه در راست، در بالاى آن با آهن به زبان اول باب الیمن نوشته بود، اگر وعده پروردگارم فرا رسد، آن را به ویرانه‏اى تبدیل کند و وعده پروردگارم حق است.

بر این بنا نظر کردم، اکثر نوشته‏ها با خطى زرد از مس و خطى سیاه از آهن نوشته شده بود؛ و در کوه موضعى قرار داشت که درها را در آنجا قالب مى‏ریختند و موضع دیگرى که دیگ‏ها قرار داشت و در آن‏ها برنزهاى مذاب را مخلوط مى‏کردند و موضعى که در آن سرب و برنز را ذوب مى‏کردند، و دیگ‏هائى شبیه به دیگ مسى و هر دیگ داراى سه حلقه که در آن زنجیرها و قلاب‏هائى بود که با آن برنز را از بالاى دیوار به درون دیگ مى‏فرستادند؛ از آنان پرسیدم که آیا کسى از یأجوج و مأجوج را دیده‏اید، گفتند که نوبتى عده‏اى را بالاى کوه دیدند و باد سیاه رنگى وزیدن گرفت و آنها را از بالا به پائین انداخت و اندازه هر مرد به اندازه یک وجب و نیم دیده مى‏شد؛ و کوه از بیرون نه دامنه‏اى داشت و نه بر آن درخت و کشتزار و رستنى یافت مى‏شد و نه چیزى دیگر، و آن کوه مسطح و قائم و هموار و سفید بود.

هنگامى که بازگشتیم دلیلان ما را به سوى ناحیه خراسان رهنمون شدند که پادشاه آن به نام لب بود؛ سپس از آن موضع خارج شده به موضع پادشاهى موسوم به طبانوین که صاحب خراج بود رفته، در آنجا چند روزى ماندیم، از آن موضع خارج شده و پس از هشت ماه به سمرقند درآمدیم، به اسبیشاب رسیده، از رود بلخ گذشتیم، سپس به شرویسنه و بخارا و ترمذ رفتیم، آنگاه به نیشابور رسیدیم؛ و از مردانى که با ما بودند گروهى مردند و گروهى از آنان که جان به در بردند بیمار شدند؛ بیست و دو مرد بودند. کسانى که مردند با پیراهنهایشان دفن شدند و هر کس بیمار شد، وى را در برخى از روستاها رها کردیم. در بازگشت نیز چهارده تن مردند، لذا وقتى به نیشابور وارد شدیم، مجموعا چهارده نفر بودیم. اصحاب دژها به حد کفایت آذوقه و دیگر ما یحتاج را در اختیارمان قرار داده بودند؛ آنگاه نزد عبد الله بن طاهر رفتیم که هشت هزار دینار به من بخشید و به هر مردى که با من بود پانصد درهم، و به سواران پنج درهم و به پیادگان سه درهم، براى هر روز تارى؛ و از قاطرهاى که همراهان بود، تنها بیست و سه رأس سالم ماندند؛ تا به سرمن‏رأى وارد شدیم. بر واثق وارد شده، به شرح ماجرا پرداختم و آهنى که از در تراشیده بودم به او نشان دادم؛ خدا را سپاس گفت و امر کرد تا خیرات و صدقات دهند و به هر مردى از مردان که همراهم بودند، هزار دینار بخشید؛ مدت زمانى که به سد رفته و رسیده بودیم شانزده ماه و بازگشتمان دوازده ماه و چند روز طول کشیده بود. سلام ترجمان تمام این خبرها را برایم گفت و از کتابى که براى واثق بالله نوشته بود، بر من دیکته کرد. [المسالک و الممالک، ابن خردادبه، ترجمه سعید خاکرند، صص ۱۵۳ ـ ۱۵۷).

جمله اخیر، تأکیدی است که ابن خردادبه برای نشان دادن درستی گزارش اظهار کرده و گوید که علاوه بر آن که از نظر شفاهی مطلب را از سلام ترجمان شنیده، آن را با متن نوشته ای که برای واثق نوشته بوده، تطبیق داده و در واقع، سلام، آن متن را بر ابن خردادبه خوانده است:  و کان وصولنا الى السدّ فى ستّة عشر شهرا و رجعنا فى اثنى عشر شهرا و ایّام فحدّثنى سلّام‏ الترجمان‏ بجملة هذا الخبر ثم‏ املاه علىّ من کتاب کان‏ کتبه للواثق بالله‏ [المسالک و الممالک، ابن خردادبه، بیروت، دارصادر، ۱۹۹۲، صص ۱۶۲ ـ ۱۷۰).

منابع بعدی این گزارش را از روی ابن خرداد به نوشته اند. اگر کتاب مسالک و ممالک در حوالی ۲8۰ تا ۳۰۰ نوشته شده باشد، یکی از نخستین اشخاصی که متن آن را از وی نقل کرده، ابن فقیه همدانی (م ۳۶۵) است که عین متن عربی را نقل کرده است. پیداست که به آن اعتماد کرده و آن را طبعا مهم تلقی می کرده است. [البلدان، ابن فقیه، تصحیح یوسف الهادی، بیروت، ۱۴۱۶، صص ۵۹۵ ـ ۶۰۰).

خبر سلام ترجمان در متون جغرافی کهن پس از ابن خردادبه

خبر یاد شده در اعلاق النفیسه ابن رسته (قرن سوم) اشاره به این روایت ابن خردادبه شده است (الاعلاق، بیروت، ۱۸۹۲، ص ۱۴۹) اما عبارت او در اعتبار آن داستان قدری مبهم است. در واقع، هم تردید می کند و هم می افزاید که از نظر او، درست است:  قال ابن خرداذبه حدّثنى سلّام‏ الترجمان‏ و کان یترجم کتب الترک التى ترد على السلطان للواثق بالله قال لمّا راى الواثق بالله کانّ السدّ الذى بناه ذو القرنین بیننا و بین یاجوج و ماجوج مفتوح دعا بى و قال عاینه و جئنى بخبره، و ضمّ الخ ...... قال ابن خرداذبه فحدّثنى سلّام‏ الترجمان‏ بجملة هذا الخبر ثم املاه علىّ من کتاب کان کتبه بذلک الى الواثق و کتبناه نحن لتقف على ما فیه من التخلیط و التزیید لان مثل هذا لا یقبل صحّته فوجدته موافقا. ... چنین سخنانی البته مورد قبول نمی افتد و من او را با خود موافق یافتم. (الاعلاق النفیسه، ترجمه فارسی، ص ۱۷۵).

مقدسی (م ۳۸۰) جغرافیدان دیگری است که این گزارش را باز از روی کتاب ابن خردادبه نقل کرده است: و یقع سدّ یأجوج و مأجوج من ورائها على نحو من شهرین سد ذی القرنین‏ قرأت فی کتاب ابن خرداذبه‏ و غیره فی قصّة هذا السدّ على نسق واحد و اللفظ و الاسناد لابن خرداذبه لانه‏ کان‏ وزیر الخلیفة و اقدر على ودائع علوم خزانة أمیر المؤمنین مع انه یقول حدّثنى سلّام المترجم ان الواثق باللَّه لما رأى فی المنام کأنّ‏ السدّ الّذی بناه ذو القرنین بیننا و بین یأجوج و مأجوج مفتوح وجّهنی و قال لی عاینه و جئنی بخبره‏.... [احسن التقاسیم، قاهره، ۱۴۱۱، ص ۳۶۲].

اعزام محمد بن موسی خوارزمی برای کشف غار اصحاب کهف

جالب است که درهمان ابتدا، از قول سلام ترجمان و دقیقا دنباله عبارت بالا آمده است: و کان الواثق وجه محمد بن موسی الخوارزمی المنجم الی طرخان ملک الخزر. (همان). این جمله، به صورت یک جمله معترضه آمده و ربطی به خود ماجرا جز از این جهت که نشان دهد واثق تلاش مشابه دیگری برای نوعی دیگر از اطلاعات جغرافیایی کرده، ندارد. به هر روی داستان سلام در ادامه آمده اما بخش پایانی تلخیص شده است (همان، ص ۳۶۵).

گفتنی است که داستان اعزام محمد بن موسی خوارزمی را خود ابن خردادبه هم نقل کرده است. او می نویسد:‌ و کان الواثق بالله وجه محمد بن موسی المنجم الی بلاد الروم لینظر الی اصحاب الرقیم و کتب الی عظیم الروم بتوجیه من یوقفه علیهم. فحدثنی محمد بن موسی ان عظیم الروم وجه معه من صاربه الی قرّه، ثم سار اربع مراحل، و اذا جبیل قطر اسفله اقل من الف ذراع و له سرب من وجه الارض ینفذ الی الموضع الذی فیه اصحاب الرقیم، (و ادامه ماجرا) (المسالک و الممالک، ص ۱۰۶). اگر این ماجرا هم درست باشد پیداست که واثق عباسی که از پیروان مکتب معتزلی است، یک خط خاصی را دنبال می کرده و گرچه ظاهر آن رنگ دینی داشته اما می تواند یک حرکت علمی مستقل در حوزه جغرافیا و اکتشافات جغرافیایی به حساب آید. این حکایت را مسعودی هم در مروج الذهب (۱/۳۴۸) آورده است. (و نیز بیرونی در آثار الباقیه، ص ۳۶۰ و منابع دیگر، و در باره آن بنگرید: تاریخ نوشته های جغرافیایی در جهان اسلام، کراچکوفسکی، ص ۱۰۶).

خبر سلام ترجمان در متون جغرافی پسین

محمد بن محمد ادریسی (م ۵۶۰) در نزهة‌ المشتاق فی اختراق الافاق (۲/۹۳۴ ـ ۹۳۸) آورده و در ضمن تأکید دارد که آن را از کتاب ابن خردادبه گرفته و در ضمن به کتاب جیهانی هم ارجاع داده است:  و أما ردم یاجوج و ماجوج فشی‏ء قد نطقت الکتب به و توالى الأخبار عنه و من ذلک ما حکاه سّلام‏ الترجمان‏ أخبر عنه بذلک عبید الله بن خرداذبه فی کتابه و کذلک أخبر به أیضا أبو نصر الجیهانی فقالا.... (همان، ۹۳۴)

البکری (م ۴۸۷) هم در کتاب المسالک و الممالک خود حکایت سلام الترجمان را آورده و او را چنین معرفی کرده است که و کان هو الذی یترجم کتب الترک التی کانت ترد علی الواثق . (المسالک و الممالک، بیروت، دارالغرب الاسلامی: ۱/ ۴۵۵ ـ ۴۵۸).

نکته شگفت در سخنان البکری این است که پیش از نقل گزارش سلام ترجمان، از قول ابن عفیر گوید: معاویه بن ابی سفیان، ۲۵ نفر را به سمت سد یاجوج و ماجوج فرستاد ه وضع آن چگونه است. وی در این باره به پادشاه خزر نامه نوشت تا به آنان اجازه عبور دهد و هدایایی برای آنها فرستاد. آنان رفتند تا به دو کوه رسیدند.... این گزارش پنج سطر است اما حکایت از آن دارد که پیش از ماجرای سلام ترجمان، چنین حکایت مشابهی وجود داشته است. (المسالک و الممالک بکری، ۱/۴۵۵).

جغرافیدانان بعدی یکسره حکایت سلام ترجمان را آورده اند و این نقل تا زمان یاقوت حموی ادامه دارد، هرچند وی آن را مختصر آورده و در پایان یک علامت سؤال هم در برابر این گزارش می آورد: قد کتبت من خبر السد ما وجدته فی الکتب و لست أقطع بصحة ما أوردته لاختلاف الروایات فیه و اللّه أعلم بصحته، و علی کل حال، فلیس فی صحة امر السد ریب و قد جاء ذکره فی الکتاب العزیز (معجم البلدان: ۳/ ۱۹۹ ـ ۲۰۰).

ایراد یاقوت به اختلافاتی که در جزئیات نقلها وجود دارد و باید از این جهت در شگفت بود که به رغم آن که منبع همه ابن خردادبه است، چرا این اختلاف در نقل پدید آمده است. در اینجا باید اعتراف کنیم که ما دقیقا از این اختلاف آگاه نیستیم و منهای جزئیاتی که در گزارش ادریسی قدری مفصل تر آمده (و احتمال دارد به متن مفصل مسالک و ممالک ابن خردادبه دسترسی داشته) بقیه نقلها بسیار به هم نزدیک است. با این حال باید همه متنها مقایسه شود تا دقیقا ایراد یاقوت درک شده و اگر قرار است با این قبیل جوابها که اختلافات جزئی را نباید دلیل بر رد کلی آن دانست، به آن پاسخ داد، امکانش وجود داشته باشد.

گزارش سلام، همچنین در کتاب ابن وصیف شاه که به احتمال درگذشته ۵۹۹ است نیز آمده است. (مختصر عجایب الدنیا، بیروت، دارالکتب، ۱۴۲۱، ص ۱۹۲ ـ ۱۹۴).

بعد از یاقوت نیز منابعی چون خریدة العجائب و فریدة الغرایب ( ابن وردی م ۷۴۹، ص ۱۸۶) و نیز نویسنده الروض المعطار (محمد بن عبدالمنعم حمیری، م ۹۰۰) این گزارش را آورده‌اند (الروض: ۳۱۰ ـ ۳۱۱)./منبع همان خبرآنلاین است

***

 سد یأجوج و مأجوج کجاست؟
یکی دیگر از مشخصات ذوالقرنین در قرآن، عزیمت او به مناطق شمالی و رویارویی با قوم یأجوج و مأجوج بوده است و علاوه بر این، ایجاد سد یأجوج و مأجوج که در ساخت آن از آهن استفاده شده نیز در قرآن به ذوالقرنین نسبت داده شده است. جالب این که در تورات هم به ساختن سدی از جنس آهن اشاره شده است؛ آنجا که از قول کوروش خطاب به خداوند یکتا می گوید: «من ای کوروش، پیش روی تو خواهم خرامید ... جای ناهموار را برایت هموار می کنم، درهای برنجین را می شکنم، پشت بندهای اهنین را خواهم برید...»

در تعیین محل استقرار این سد، گمانه زنی های متعددی شده و حتی برخی آن را همان دیوار بزرگ چین تصور کرده اند، در حالی که کلید حل این معما در خود قرآن نهفته که کاربرد آهن در ساخت این سد مورد تأکید قرار گرفته که با توجه به این که در ساخت دیوار بزرگ چین هیچ گونه مواد آهنی به کار گرفته نشده، این نظریه مردود است.

در سرزمین میان دریای کاسپین و دریای سیاه، سلسله کوه های قفقاز به صورت دیواری راه های میان شمال و جنوب را بسته است؛ مگر یک راه که باز گذاشته و آن تنگه ای است که در میان رشته کوه هایی واقع شده و شمال و جنوب را به هم متصل می سازد و این تنگه در عصر حاضر، تنگه داریال نامیده می شود و در نقشه های موجود میان شهر ولادی قفقاز ـ پایتخت جمهوری اوستیای شمالی، شمالی ترین منطقه ایرانی نشین و فارسی زبان قفقاز که هم اکنون یکی از جمهوری های روسیه است ـ و تفلیس نشان داده می شود در همان جا که تاکنون دیوار آهنین باستانی موجود است و شک نیست که این دیوار همان سدی است که کوروش بنا کرده، زیرا اوصافی که قرآن بیان کرده، درباره سد ذوالقرنین کاملا بر آن منطبق است و همان گونه که قرآن یادآور شده، الواح آهنین در ساختمان آن به کار رفته و مس گداخته برای بستن مفاصل و رخنه های آن استعمال شده و در میان دو دیوار کوهستانی بنا شده است.

با در نظر گرفتن بازمانده سدی که هم اکنون در گذرگاه داریال قفقاز موجود است و شهادت کتب ارمنی ـ که این ناحیه را (بهاک کورائی) و (کابان کورائی) می گویند و به معنی گذرگاه و یا دره کوروش است ـ شکی نمی ماند که کوروش به سمت شمال غربی ایران رفته و از نواحی ای که امروز به نام دربند و معبر داریال معروف است، گذشته و در آنجا سدی بنا کرده تا مانع هجوم سکاهای متجاوز بشود.

در آنجا به دستور کوروش آهن و فلز فراوان آوردند و سدی از آهن بسان دیواری در معبر میان دو کوه که تنها راه عبور و مرور اقوام وحشی سکایی بود، بنا شد؛ این سد تنگه باریک میان دو کوه را می بست و مانع گذشتن سواران یغماگر سکایی بود و به همین جهت این دره به نام دره کوروش نامیده شده است.

تصویر نقاشی یک جهانگرد اروپایی از سنگ نگاره کوروش هخامنشی در پاسارگاد سندی است مبنی بر این که کتیبه بالای سر این سنگ نگاره  که به سه زبان ایران باستان نوشته شده بود و بخشی از بال حجاری شده در پشت سر کوروش کبیر به دلایل و توسط افراد نامعلوم تخریب شده  و هم اکنون وجود ندارد.

بنا بر شواهد تاریخی، کوروش کبیر پس از فرو نشاندن بیابان گردان شرق کشور به شمال ایران و قفقاز می رود و به دادرسی از مردم آن سامان می پردازد و برای جلوگیری از تهاجم متجاوزان بیابانگرد، از شمال کوه های قفقاز به درون خاک ایران، سدی را برای مردم آن سامان در قفقاز بنا می کند که در ساخت آن، از پاره های سنگ و آهن استفاده شد. جالب این که در نزدیکی تفلیس در قفقاز ـ که در همه تاریخ تا کمتر از دویست سال پیش در قلمرو ایران بوده ـ بقایای سدی کشف شده است که بر پایه پژوهش های علمی با کمال شگفتی در ساختمان آن، از ترکیبی از سنگ و آهن استفاده شده و جالب تر این که نام تاریخی رودی که در نزدیکی این سد قرار دارد، نیز «کوروش» است!

چند تن از بزرگانی که بر یکی بودن ذوالقرنین قرآن و مسیح عهد عتیق با کورش هخامنشی گواهی داده‌اند، عبارتند از:

1-مولانا ابوالکلام آزاد، مفسر بزرگ قرآن و وزیر فرهنگ هند در زمان گاندی در تفسیرالبیان،
2- ترجمه تفسیر سوره کهف از باستانی پاریزی
3-علامه طباطبایی در تفسیر المیزان،
4-آیت‌الله العظمی ناصر مکارم شیرازی و ده نفر از مفسران بزرگ قرآن در تفسیر نمونه (مانند قرائتی، امامی، آشتیانی، حسنی، شجاعی، عبدالهی و محمدی)،
5- تابنده گنابادی در کتاب سه داستان عرفانی از قرآن،
6- آیت الله میر محمد کریم علوی در تفسیر کشف الحقایق (با ترجمه عبدالمجید صادق نوبری )،
7- حجت الاسلام سید نورالدین ابطحی در کتاب ایرانیان در قرآن و روایات،
8- دکتر علی شریعتی در کتاب بازشناسی هویت ایرانی اسلامی،
9-صدر بلاغی در قصص قرآن،
10-جلال رفیع در کتاب بهشت شداد،
11-دکتر فاروق صفی زاده در کتاب از کورش هخامنشی تا محمد خاتمی،
12- منوچهر خدایار در کتاب کورش در ادیان آسیای غربی،
13- قاسم آذینی فر در کتاب کورش پیام آور بزرگ،
14- دکتر فریدون بدره ای در کتاب کورش در قرآن و عهد عتیق،
15- محمد کاظم توانگر زمین در کتاب ذوالقرنین و کورش،
16- آیت الله سید محمد فقیه استاد اخلاق، حافظ کل قرآن و نماینده مجلس خبرگان دوم،
17- استاد محیط طباطبایی،
18- حجه الاسلام شهید هاشمی نژاد،
19- سر احمدخان بنیان‌گذار دانشگاه اسلامی علیگر هند،


سنگ نگاره  یادمان کوروش کبیر، نه در ایران بلکه در میدان مرکزی المپیای شهر سیدنی استرالیا

  ذوالقرنین چیست وکیست؟

ذوالقرنین» (صاحب دو قرن) چرا به این نام نامیده شده است؟ بعضى معتقدند این نامگذارى به خاطر آن است که او به شرق و غرب عالم رسید که عرب از آن تعبیر به قرنى الشمس (دو شاخ آفتاب) مى‏کند. بعضى دیگر معتقدند که این نام به خاطر این بود که دو قرن زندگى یا حکومت کرد و در اینکه مقدار قرن چه اندازه است نیز نظرات متفاوتى دارند. بعضى مى‏گویند در دو طرف سر او برآمدگى مخصوصى بود و به خاطر آن به ذوالقرنین معروف شد. و برخى دیگر بر این عقیده‏اند که تاج مخصوص او داراى دو شاخک بود. از این رو مبتکر نظریه سوم یعنى «ابوالکلام آزاد» از این لقب، استفاده فراوانى براى اثبات نظریه خود کرده است.»

ب. از قرآن کریم به خوبى استفاده مى‏شود که ذوالقرنین داراى صفات ممتازى بود.
خداوند اسباب پیروزیها را در اختیار او قرار داد.
کوروش سه لشگرکشى مهم داشت: نخست به غرب: سپس به شرق و سرانجام به منطقه‏اى که در آنجا یک تنگه کوهستانى وجود داشته، و در هر یک از این سفرها با اقوامى برخورد کرد.
ـ او مرد مؤمن و موحّد و مهربانى بود، و از طریق عدل و داد منحرف نمى‏شد، و به همین جهت مشمول لطف خاص پروردگار بود. او یار نیکوکاران و دشمن ظالمان و ستمگران بود، و به مال و ثروت دنیا علاقه‏اى نداشت. او هم به خدا ایمان داشت و هم به روز رستاخیز.
او سازنده یکى از مهمترین و نیرومندترین سدها است، سدى که در آن به جاى آجر و سنگ از آهن و مس استفاده شد (و اگر مصالح دیگر در ساختمان آن نیز به کار رفته باشد تحت الشعاع این فلزات بود) و هدف او از ساختن این سد کمک به گروهى مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یأجوج و مأجوج بوده است.
ـ او کسى بوده که قبل از نزول قرآن نامش در میان جمعى از مردم شهرت داشت، و لذا قریش یا یهود از پیغمبر(ص) درباره آن سؤال کردند، چنانکه قرآن مى‏گوید: «یسئلونک عن ذى القرنین؛ از تو درباره ذوالقرنین سؤال مى‏کنند»، (کهف، 83؛ همان ص 544 و 545).
اما از قرآن چیزى که صریحا دلالت کند او پیامبر بوده استفاده نمى‏شود، هر چند تعبیراتى در قرآن هست که اشعار به این معنى دارد. از بسیارى از روایات اسلامى که از پیامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) نقل شده نیز مى‏خوانیم «او پیامبر نبود بلکه بنده صالحى بود»، (الحویزى، على بن جمعه العروسى؛ نورالثقلین، قم: مطبعه الحکمه، الجزء الثالث، بى‏جا، بى‏تا، ص 294 و 295).
هردوت مورخ یونانى مى‏نویسد: «کوروش» فرمان داد تا سپاهیانش جز به روى جنگجویان شمشیر نکشند، و هر سرباز دشمن که نیزه خود را خم کند او را نکشند، و لشکر کوروش فرمان او را اطاعت کردند بطورى که توده ملت، مصائب جنگ را احساس نکردند. و نیز مورخ دیگر «ذى نوفن» مى‏نویسد: کوروش پادشاه عاقل و مهربان بود و بزرگى ملوک با فضائل حکماء در او جمع بود، همتى فائق، وجودى غالب داشت، شعارش خدمت انسانیّت و خوى او بذل عدالت بود، و تواضع و سماحت در وجود او جاى کبر و عجب را گرفته بود»، (همان، ص 547 و 548)

«سفرهاى سه گانه‏اى که در قرآن براى ذى‏القرنین ذکر شده است. به نوعى سفرهای» کوروش با آن انطباق دارد: نخستین لشکرکشى کوروش به کشور «لیدیا» که در قسمت شمال آسیاى صغیر قرار داشت صورت گرفت و این کشور نسبت به مرکز حکومت کوروش جنبه غربى داشته است. قرآن مى‏گوید ذوالقرنین در سفر غربیش احساس کرد خورشید در چشمه گل‏آلودى فرو مى‏رود. این صحنه همان صحنه‏اى بود که کوروش به هنگام فرو رفتن قرص آفتاب  در خلیجک‏هاى ساحلى مشاهده کرد.
لشکرکشى دوم کوروش به جانب شرق بود، چنانکه در هردوت مى‏گوید: این هجوم شرقى کوروش بعد از فتح «لیدیا» صورت گرفت، مخصوصا طغیان بعضى از قبایل وحشى بیابانى کوروش را به این حمله وا داشت. تعبیر قرآن «حتى اذا بلغ مطلع الشمس وجدها تطلع على قوم لم نجعل لهم من دونها سترا»، (کهف، 90). اشاره به سفر کوروش به منتهاى شرق است که مشاهده کرد خورشید بر قومى طلوع مى‏کند در برابر تابش آن سایبانى ندارند اشاره به اینکه آن قوم بیابان گرد و صحرانورد بودند»، (مکارم شیرازى، ناصر (با همکارى جمعى از نویسندگان)، تفسیر نمونه، ج 12، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، ج سوم، 1362، ص 548).
«کوروش لشگرکشى سومى داشت که به سوى شمال، به طرف کوههاى قفقاز بود، تا به تنگه میان دو کوه رسید، و براى جلوگیرى از هجوم اقوام وحشى با درخواست مردمى که در آنجا بودند در برابر تنگه سدّ محکمى بنا کرد. این تنگه در عصر حاضر تنگه «داریال» نامیده مى‏شود که در نقشه‏هاى موجود میان «ولادى کیوکز» و «تفلیس» نشان داده مى‏شود، در همانجا که تاکنون دیوار آهنى موجود است. این دیوار همان سدى است که کوروش بنا نموده زیرا اوصافى که قرآن درباره سد ذوالقرنین بیان کرده کاملاً بر آن تطبیق مى‏کند»، (همان، ص 549). «گرچه بعضى میل دارند که این سد را با دیوار معروف چین که هم اکنون برپاست و صدها کیلومتر ادامه دارد منطبق بدانند ولى روشن است که دیوار چین نه از آهن و مس ساخته شده، و نه در یک تنگه باریک کوهستانى است، بلکه دیوارى است که از مصالح معمولى بنا گردیده، و همانگونه که گفتیم صدها کیلومتر طول آن است که هم اکنون موجود است. برخى دیگر اصرار دارند که این همان سد «مأرب» در سرزمین یمن مى‏باشد در حالى که سد مأرب گرچه در یک تنگه کوهستانى بنا شده ولى براى جلوگیرى از سیلاب و به منظور ذخیره آب بود و ساختمان آن از آهن و مس نیست»، (همان، ص 550).
«ولى طبق گواهى دانشمندان در سرزمین قفقاز میان دریاى خزر و دریاى سیاه سلسله کوههاى است همچون یک دیوار که شمال را از جنوب جدا مى‏کند، تنها تنگه‏اى که در میان این کوهها دیوار مانند وجود دارد تنگه «داریال» معروف است، و در همانجا تاکنون دیوار آهنین باستانى به چشم مى‏خورد، و به همین جهت بسیارى معتقدند که سد ذوالقرنین همین سد است. جالب اینکه در آن نزدیکى نهرى است بنام «سائرس» که به معنى «کوروش» است (یونانیان کورش را سائرس مى‏نامیدند). در آثار باستانى ارمنى از این دیوار به نام «بهاگ گورائى» یاد شده و معنى این کلمه «تنگه کوروش» یا «معبر کوروش» است، و این سند نشان مى‏دهد که بانى این سد او بوده است»، (همان، ص 550).
درست است که در این نظریه نقطه‏هاى ابهامى وجود دارد، ولى فعلاً مى‏توان از آن به عنوان بهترین نظریه درباره تطبیق ذوالقرنین بر رجال معروف تاریخى نام برد.

و اما بخش دوم سؤال که چرا قرآن به طور بارز به نام این فرد اشاره مستقیم نکرده است؛ به نظر مى‏رسد «قرآن کریم درباره پیامبران و مطالبى که به آنان مربوط مى‏شود، آیات فراوانى دارد، این آیات بخش عمده‏اى از نگرشهاى تاریخى قرآن را تشکیل مى‏دهد. گفتنى است که محور بحثهاى دانشمندان تاریخ ـ چه آنان که وقایع نگار بوده و حوادث تاریخى را نگاشته‏ اند و چه کسانى که بحث‏هاى تحلیلى درباره تاریخ کرده‏اند ـ شؤون مادى بشر بوده است. وقایع‏نگاران معمولاً محور تاریخ را پادشاهان و حکام قرار داده و تاریخ را بر حسب احوال آنان نگاشته‏اند و تنها به تبع آن‏ها از احوال جوامع و ملتها سخن گفته‏اند. مى‏توان گفت در این گونه تاریخها، که عمده تاریخ نگاریها را تشکیل مى‏دهد، محور بحث حکومت است. اما کسانى که بحثهاى تحلیلى درباره تاریخ کرده‏اند، بیشتر تأکیدشان بر مردم و تحلیل ویژگى‏هاى رفتارى مردم و قهرمانان تاریخ است. و از ذکر نام افراد و جزئیات داستانها اجتناب مى‏کنند. ازاین‏رو، قرآن کتاب تاریخ نیست، تا تمام جزئیات موارد تاریخى را بیان نماید

طبق تفسیر نور نوشته حجت الاسلام قرآئتی کوروش پیامبر بوده چون با " قلنا یا ذوالقرنین" مورد خطاب خداوند قرار گرفته است از تفسیر المیزان هم چنین برداشت میشود که ذوالقرنین در زمان حیاتش هم ذوالقرنین نامیده می شده است (به استناد همان خطاب خداوند به او ) . علامه طباطبایی ضمن اینکه پیامبری او را به طور حتمی ویقینی رد نکرده ; معتقد بوده که کلمه (قلنا)دلیل قطعی بر پیامبری او نیست زیرا ممکن است این عبارت توسط پیامبری دیگر به ذوالقرنین رسیده باشد مانند سلطنت طالوت با همراهی پیامبر معاصرش .در مجموع طبق نظرعلامه طباطبایی پس از بیان اقوال مختلف که در پایان جلد 13 تفسیر خود آوردهبر اینکه ویژگی های بیان شده در قرآن منطبق با کوروش است صحیح تر به نظر میرسد ; طبق نظر آیت الله مکارم شیرازی نویسنده تفسیر نمونه هم خصوصیات ذکر شده برای ذوالقرنین منطبق با کوروش است خصوصا" اینکه یافته های باستان شناسی از جمله کتیبه مهم داریوش کبیر که 8 سال پس از در گذشت کورش نوشته شده بیان کننده اعتقاد آنان به خداوند یکتا می باشد .

چنین به نظر میرسد که با توجه به این که اصولاً در جهان اسلام به تاریخ نویسی اهمیت زیادی داده نشده و بسیاری از موضع گیریهای فکری براساس نوشته ها و آثار مورخین غربی به ویژه یونان بوده وطی حمله اسکندر به ایران و سپس حمله اعراب به ایران منابع تاریخی ایران تا حدود فراوانی آسیب دیده ; بین نظرات در باره اینکه اسکندر مقدونی، ذوالقرنین بوده یا کورش اختلاف وجود دارد ولی کاوشهای باستان شناسی در دهه های اخیرو قرائت کتیبه بی نظیر داریوش در بیستون و منشور کوروش و بسیاری از آثار به جای مانده از دنیای قدیم ایران که پیدا و رمز گشایی شده اند و طبق نظراتی که حتی مورخین یونانی وادار به تحسین اعمال ومنش والای انسانی و متعالی کوروش شده اند به نظر میرسد که نظرات مفسرین معاصر چون آیت الله طباطبایی وآیت الله مکارم شیرازی که ایشان علاوه بر مطالعه آثار قدیم ونوشته های آنان به منابع جدید از جمله آثار باستانی رمز گشایی شده برای استنتاج ونتیجه گیری دسترسی دارند بیشتر به عقلانیت نزدیک باشد. 

ذوالقرنین: یا قرن در این کلمه بمعنای شاخ است ذوالقرنین یعنی صاحب دوشاخ یا کسی که دو قرن عمر کرده باشد یا قلمرو آن کل مشرق و کل مغرب باشد.

برای این شخص در قرآن داستان مفصلی آمده که در سوره کهف آیات 83تا98 میباشد:

خدا به او در زمین تمکن وقدرت داد وهمه وسایل حکمرانی را بریش فراهم آورد او در سفری که بسوی مغرب داشت به محلی رسید که خورشید در محلی که آبی تیره رنگ داشت غروب میکرد ، ودر آنجا قومی یافت .خدا به او گفت ای ذوالقرنین ! میخواهی عذابشان کن ، ویا اگر میخواهی با انها به نیکی رفتار کن

گفت :اما هرکسی که ستم کند او را کیفر خواهم داد .سپس او بعد از مرگ به سوی پروردگارش باز گردد و او به عذابی سخت کیفرش خواهد داد وآنانکه اهل ایمان ورفتار نیکو هستند ،نیکو ترین اجر برای او باشد وکار بر او آسان میگیریم

آنگاه ذوالقرنین با وسایلی که در اختیار داشت سفری بسوی مشرق کرد. و قومی را دید که در برابر آفتاب هیچ حجاب و پوششی ندارند

وما آنچه نزد ذوالقرنین از عده وتجهیزات کاملا باخبر بودیم .

ذوالقرنین پس از آن سفری دیگر آغاز کرد تا به میان دو کوه بزرگ رسید در آنجا قومی را یافت که بسیار ساده وبدوی بودند که گویی زبان نمی فهمیدند آن قوم گفتند ای ذوالقرنین !یاجوج وماجوج در این سرزمین فساد میکنند به تو مزدی می دهیم(هزینه اش رامی دهیم) تا میان ما و آنها سدی بسازی

ذوالقرنین گفت تمکن وقدرتی که پروردگارم به من عطا فرموده از مزد شما بهتر است اما شما مارا با قوت بازو یاری کنید"همکاری کنید" تا مبان شما و آنها سدی بسازم . ذوالقرنین گفت: برای من قطعات آهن بیاورید. آنگاه میان دو کوه را از قطعات آهن انباشت وهمسطح ساخت"فونداسیون راضدزلزله مهندسی کرد" ذوالقرنین گفت : بر آنها آنقدر بدمید تا آن آهن گداخته شود"جوش بخورند" و گفت مس گداخته بیاورید تا بر آن بریزم ( تا زنگار نزند)

سدی ساخته شد که یاجوج وماجوج نه توانستند بر آن بالا روند ونه درآنرا سوراخ کنند

نقل این قضیه در قرآن  -علمای یهود ازپیامبر(ص)سئوال کردند «از تو از ذوالقرنین سئوال میکنند بگو بزودی چیز از او برای شما میخوانم » گفته اند علمای یهود از پیغمبر سوال کردند . واین نام در تورات آمده

او در سفر به غرب به جایی رسید که در نظر بیننده آفتاب در آبی تیره رنگ غروب میکرده است ودر همان سفر ظاهرا با قومی جنگیده و غالب شده وستمکاران راکیفر داده و نیکو کاراران را پاداش داده است.

ذوالقرنین  یا پیغمبر بوده ویا پیغمبری در لشکریانش بوده زیرا به او وحی شده ویا احکام دینی را می دانسته به این سبب به «قلنا» تعبیر شده.

قرآن‌، داستان ذوالقرنین را در سوره کهف‌، آیات 83 تا 98 بیان کرده و برای او ویژگی‌هایی را بر شمرده است‌ .مفسران در این که ذوالقرنین کیست‌، اختلاف‌نظر دارند:برخی او را اسکندر مقدونی و عده‌ای او را "شین هوانک تی‌" و برخ

نویسنده : admin
بازدید [ 82 ]

آیا کوروش همان ذوالقرنین است؟

 علامه طباطبایی در المیزان، پس از بررسی نظریه ابوالکلام آزاد، که اثبات می‌کند کوروش، پادشاه هخامنشی، همان ذوالقرنینِ است.

درادامه اعزام هیئت۵۰ نفربه سرپرستی «سلّام»،ازطرف خلیفه مسلمین هارون الرشیدد« الواثق باللّه» برای بازدید«سدیأجوج ومأجوج» ومرمت آن راد« الواثق باللّه» وگزارش سفرسفر۲۸ماهه «سلام ترجمان» درپایتخت حکومت اسلامی«سامرا» راخواهیدخوندودیدگاه مورخین ایرانی وخارجی  را. ونیز موقعیت جغرافیایی سدیاجوج وماجوج

  ذوالقرنین کیست؟

« ذوالقرنین» (صاحب دو قرن) چرا به این نام نامیده شده است؟ بعضى معتقدند این نامگذارى به خاطر آن است که او به شرق و غرب عالم رسید که عرب از آن تعبیر به قرنى الشمس (دو شاخ آفتاب) مى‏کند. بعضى دیگر معتقدند که این نام به خاطر این بود که دو قرن زندگى یا حکومت کرد و در اینکه مقدار قرن چه اندازه است نیز نظرات متفاوتى دارند. بعضى مى‏گویند در دو طرف سر او برآمدگى مخصوصى بود و به خاطر آن به ذوالقرنین معروف شد. و برخى دیگر بر این عقیده‏اند که تاج مخصوص او داراى دو شاخک بود. از این رو مبتکر نظریه سوم یعنى «ابوالکلام آزاد» از این لقب، استفاده فراوانى براى اثبات نظریه خود کرده است.»

***

دکترعلی اکبر ولایتی-وزیرخارجه سابق،مشاورعالی رهبری، درکتاب(ایران پیش از اسلام)آیا کوروش ذوالقرنین است؟

می نویسد«برخی از مفسران متقدم، مانند وَهب بن منبّه و محمد بن صائب کَلبی و یوسف بن موسی قطان نه تنها در تفسیر سوره کهف، بلکه در چند جای دیگر تصریح کرده‌اند که ذوالقرنین همان کوروش هخامنشی است.

در دوران معاصر، نخستین پژوهشگری که موضوع مطابقت کوروش با ذوالقرنین را پیش کشید سِر سیداحمدخان (۱۸۱7-۱۸۹۸) از پیشگامان اصلاحات فرهنگی و بنیادگذار تجدد طلبی اسلامی در هند، بود. مولانا ابوالکلام آزاد (۱۸۸۸-۱۹۵۸)، وزیر فرهنگ دولت وقت هند،نیز همین نظریه را مطرح و به شکل مبسوط‌تری تبیین کرد.

مرحوم علامه طباطبایی نیز، در المیزان، نظر ابوالکلام آزاد را پذیرفته و مشخصات کوروش را بر ذوالقرنین منطبق می‌داند.

علامه طباطبایی در المیزان، پس از بررسی نظریه ابوالکلام آزاد، که اثبات می‌کند کوروش، پادشاه هخامنشی، همان ذوالقرنینِ ستوده شده در قرآن است، می‌نویسد:

«هر چند بعضی از موارد گفته شده خالی از اعتراض نیست، لکن از هر گفتار دیگری انطباقش با آیات قرانی روشن‌تر و قابل قبول‌تر است». آیت الله مکارم شیرازی هم می‌نویسد: «درست است که در این نظریه نیز نقطه‌های ابهامی وجود دارد، ولی فعلاً می‌توان از آن به عنوان بهترین نظر درباره تطبیق ذوالقرنین بر رجال معروف تاریخی نام برد

اما می توان گفت یکی ازعلل  عدم شاره مورخان و مفسران ،عدم آشنایی با زندگی کوروش، پادشاه هخامنشی، بوده است.

علامه طباطبایی،علت تطبیق کوروس به ذوالقرنین را اوصاف اخلاقی است واقتداراودانسته است.

کوروش، هم طبق تاریخ و هم عهد عتیق و هم نظر مورخان قدیم، پادشاهی با مروت و جوانمرد و با سخاوت و کریم بوده است؛ چنان که از تاریخ زندگی او و برخوردش با یاغیان و جبارانی که با او می‌جنگیدند یا او با ایشان جنگیده است نیز مبین آن است؛ و با صفات یادشده از ذوالقرنین در قران کریم مطابقت دارد. ذوالقرنین از طرف خداوند

دارای توانایی‌ها و امکانات فراوانی،‌مانند عقل و تدبیر و فضایل اخلاقی و ثروت و شوکت ظاهری، بوده است.

از دیگر ویژگی‌های ذوالقرنین سفرهای او در مسیرهای چندگانه است که شرح آن در آیات قرآنی آمده است. کوروش نیز به غرب و شرق و شمال سفر کرد که شرح آن در تاریخ زندگانی‌اش آمده است و با سفرهای سه‌گانه‌ای که در قرآن برای ذوالقرنین ذکر شده منطبق است.

نخستین لشکرکشی کوروش به کشور همسایه غربی، لیدی، بود که در شمال آسیای صغیر قرار داشت.

در قرآن آمده است که ذوالقرنین در سفر غربی‌اش احساس کرد خورشید در چشمه گل آلودی فرو می‌رود؛ مشابه همان صحنه‌ای که کوروش به هنگام فرورفتن قرص آفتاب (در نظر بیننده) در خلیجک‌های ساحل لیدی مشاهده کرده است.

لشکرکشی دوم کوروش به جانب شرق بود. از تاریخ زندگی کوروش درمی‌یابیم که این لشکرکشی چندی پس از فتح لیدی روی داد و کوروش طی آن به آرام سازی طغیان بعضی از قبایل وحشی بیابانی مستقر در شرق کشور پرداخت. شاید بتوان تعبیر قرآن طبق آیه زیر را در اشاره به سفرهای ذوالقرنین، با سفرهای جنگی کوروش به منتهای شرق برای مقابله با اقوام بیابان‌گرد و صحرانورد مطابقت داد که مشاهده کرد خورشید بر قومی طلوع می‌کند که در برابر تابش آن سایبانی ندارد. «حَتّی اِذا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَطْلُعُ عَلی قومٍ لَمْ نَجْعَلُ لَهُمْ مِنْ دُونِها سِتْراً: تا گاهی که رسید به محل برآمدن خورشید یافتش برمی‌آید بر گروهی نگذرده‌ایم برای ایشان جز آن پوششی را» (کهف: 90)

در قرآن کریم از مکان سدی که ذوالقرنین ساخته یاد نشده است و فقط ویژگی اقلیمی آن بیان شده است.

کنجکاوی علمی مسلمانان درباره تعیین اماکن تاریخی، که نشانه‌های آن در قرآن مجید آمده است،‌در منابع تاریخ ثبت و ضبط شده است. شرح جست‌وجو برای یافتن سد ذوالقرنین در روزگار واثق خلیفه عباسی در منابع متعدد آمده است. با بررسی متون تاریخ نگاران اسلامی، که درباره اقلیم و شهرها آمده است، می‌توان دریافت که مکان این سد در اوایل اقلیم پنجم و ششم بوده است.

کوروش، در لشکرکشی سوم خود به کوه‌های قفقاز، به تنگه‌ای میان دو کوه رسید و برای جلوگیری از هجوم اقوام وحشی، به درخواست مردمی که در آن منطقه بودند، در فاصله میان دو کوه سد محکمی بنا کرد. این تنگه امروزه تنگه داریال نامیده می‌شود که در نقشه‌های موجود میان ولادی میوکز و تفلیس نشان داده می‌شود. این دیوار همان سدی است که کوروش بنا کرده و با اوصافی که قرآن درباره سد ذوالقرنین بیان کرده کاملاً تطبیق می‌کند.
موضوع دیگر در انطباق کوروش و ذوالقرنین تناسب نام ذوالقرنین با کوروش است. کهن‌ترین اشاره به موضوع ذوالقرنین را باید در کتاب دانیال نبی، از متون عهد عتیق یهود، جست‌وجو کرد.

آن‌جا که در رؤیای وی، لوقرائیم در هیئت قوچ ظاهر می‌شود. لوقرانائیم به زبان عبری همان ذوالقرنین عربی است. این واژه در تورات فقط یک مرتبه آکده است و آن هم در سفر دانیال (کتاب دانیال) است. درباره نام ذوالقرنین و تناسب آن با کوروش گفته‌اند: ذوالقرنین را از آن جهت ذوالقرنین، صاحب دو قرن (شاخ)، می‌نامند که دارای تاج یا کلاه خودی با دو شاخم بوده است. جالب این‌که در نقش برجسته هخامنشی دشت مرغاب، کوروش با تاجی بر سر تصویر شده که دو شاخ همانند شاخ‌های قوچ بر آن دیده می‌شود.»منبع:مرداد۱۳۹۱خبرآنلاین بااصلاحات

***

ابوالکلام کیست؟

آزاد، ابوالکلام محیی‌الدین احمد (۱۳۰۵-۱۳۷۹ق/۱۸۸-۱۹۵۹م)، دانشمند، محقق، سیاست پیشه، خطیب، روزنامه‌نگار، مفسر قرآن ، ادیبِ صاحبْ سبکِ "زبانِ اردو" همرزم گاندی و نهرو در مبارزات استقلال‌خواهانه ملی، نخستین وزیر آموزش و پرورش هندوستان پس از استقلال است، و از کسانی که معتقداست اسلام دوباره به صحنه های اجتماعی وسیاسی تأثیرگذارباشد.

چرا کوروش کبیر ذوالقرنین است؟

گروهی براین باورند که این میراث ارزشمند ملی از این رو که در تحقیقات روان شاد علامه آیت الله استاد طباطبایی، استاد شهید مرتضی مطهری اثبات شده که ذوالقرنین، همان کوروش هخامنشی است یک میراث گرانبار اسلامی نیز به شمار میرود .

قرآن مجید،کتاب شریف مسلمانان درآیه‌های 83 تا 99 سوره کهف، ذوالقرنین را فردی یکتاپرست، صالح، دادگر و انسان دوست و از بندگان شایسته و برگزیده خداوند نام برده و از او به نیکی یاد می کند.

چند تن از بزرگانی که بر یکی بودن ذوالقرنین قرآن و مسیح عهد عتیق با کورش هخامنشی گواهی داده‌اند، عبارتند از:

1-مولانا ابوالکلام آزاد، مفسر بزرگ قرآن و وزیر فرهنگ هند در زمان گاندی در تفسیرالبیان،
2- ترجمه تفسیر سوره کهف از باستانی پاریزی
3-علامه طباطبایی در تفسیر المیزان،
4-آیت‌الله العظمی ناصر مکارم شیرازی و ده نفر از مفسران بزرگ قرآن در تفسیر نمونه (مانند قرائتی، امامی، آشتیانی، حسنی، شجاعی، عبدالهی و محمدی)،
5- تابنده گنابادی در کتاب سه داستان عرفانی از قرآن،
6- آیت الله میر محمد کریم علوی در تفسیر کشف الحقایق (با ترجمه عبدالمجید صادق نوبری )،
7- حجت الاسلام سید نورالدین ابطحی در کتاب ایرانیان در قرآن و روایات،
8- دکتر علی شریعتی در کتاب بازشناسی هویت ایرانی اسلامی،
9-صدر بلاغی در قصص قرآن،
10-جلال رفیع در کتاب بهشت شداد،
11-دکتر فاروق صفی زاده در کتاب از کورش هخامنشی تا محمد خاتمی،
12- منوچهر خدایار در کتاب کورش در ادیان آسیای غربی،
13- قاسم آذینی فر در کتاب کورش پیام آور بزرگ،
14- دکتر فریدون بدره ای در کتاب کورش در قرآن و عهد عتیق،
15- محمد کاظم توانگر زمین در کتاب ذوالقرنین و کورش،
16- آیت الله سید محمد فقیه استاد اخلاق، حافظ کل قرآن و نماینده مجلس خبرگان دوم،
17- استاد محیط طباطبایی،
18- حجه الاسلام شهید هاشمی نژاد،
19- سر احمدخان بنیان‌گذار دانشگاه اسلامی علیگر هند،

خبر سلام ترجمان در کتابهای تاریخی

ثعالبی مرغنی (۳۵۰- ۴۲۹) از ادیبان و مورخانی است که این گزارش را نقل کرده و گوید: و الذی حکاه سلام الترجمان فی ذکر السدّ من حدیث الباب و العضادة و وصف القفل و المفتاح و الدندانجات کالأسطوانات، غیر معتمد علیه لأنه غیر موافق لما نطق به القرآن من وصفه ... (غرر السیر: ۴۴۰)

به تدریج نقل این حکایت، از آثار جغرافی به کتابهای تاریخی هم کشیده شده و ابن جوزی (م ۵۹۷) یکی از نخستین افرادی است که آن را در اثر بزرگ خود المنتظم (بیروت، ۱۴۱۲، ۱/۲۹۴ ـ ۲۹۷) آورده است. طبعا منبع او هم ابن خردادبه است و بس.

نویسنده مجمل التواریخ (قرن ششم) هم بدون اشاره به نام خردادبه آن را به فارسی آورده است (مجمل التواریخ و القصص، تصحیح نجم آبادی، آلمان، ۱۳۷۸، ص ۳۷۹).

متن ترجمه زیباست و بنابرین در اینجا که فضا مجازی است و خیلی هزینه ندارد! بهتر است این ترجمه را هم که خلاصه اصل است، بیاورم:

از سلام‏ التّرجمان‏ روایتست که امیر المؤمنین« الواثق باللّه» اندر خواب چنان دید که: سدّ یاجوج و ماجوج ترک برداشته. پس مرا فرمود تا سازوبرگ فراهم کنم و به آنجا بروم، تا ازنزدیک ببینم.

مأموریت خلیفه به سلام (هیئت۵۰ نفربه فرماندهی سلّام وهزینه سفر)

و پنجاه مرد مرا داد و پنجاه هزار دینار و ده هزار درم دیت، و هر مردى را هزار درم فرمود، و یک ساله روزى و دویست شتر داد تا زاد کشند.

نامه خلیفه به حاکم

و مرا نامه فرمود به اسحق بن اسمعیل صاحب ارمنیه، و آنجا رفتیم؛ و اسحق مرا نامه ‏یى داد به صاحب سریر، و آنجا رسیدیم. و او ساز کرد و دلیل و نامه فرستاد به ملک آلان، و او ما را به فیلان شاه فرستاد. و از آنجا ما را نامه نوشتند به ملک طرخون. و آنجا رفتیم و روزى و شبى بماندیم. و پنجاه مرد با ما بفرستاد و ساز کرد. و بیست و پنج روز برفتیم تا به زمینى سیاه برسیدیم، و بوى مردار و ناخوش مى‏افتاد، سخت عظیم. و ما ساخته بودیم بویهاى خوش، دفع آن را، به هدایت خزران. و بیست و نه روز برین صفت برفتیم.

توضح مدیریت سایت-پیراسته فر: درویرایش سعی شده که ادبیات باترجمه روان انجام بگیرد،سریراسمی عربی است به معنی« تخت پادشاه»که دراینجامعنی شاه و حاکم است

منظوراز«امیر المؤمنین، الواثق باللّه»هاروت الرشیداست.

نهمین خلیفه عباسی مکنی به ابوجعفر و نام او هارون است و از سال ۲۲۷ ه.ق . تا ۲۳۲ ه.ق . خلافت یافت

نام کامل هارون :هارون الواثق بالله بن محمد المعتصم بالله بن هارون الرشید) فرزند معتصم و خلیفه عباسی بود که 5سال خلافت کرد سال (۲۲۷-۲۳۲ ه.ق) .

 دردوران حکومت هارون فتوحات زیادی انجام گرفت ورونق اقتصادی بود تاجاییکه  این دوران را،عصر طلایی دوران حکومت عباسی- اسلامی-دانسته اند،چون او خلیفه مسلمین بود و«سامرا»تاهفتادسال پایتخت حکومت اسلامی-عراق-بوده است.

مدت خلافت هارون۲۳سال

 در سال ۱۷۰ هجری (با مرگ برادرش هادی) به خلافت رسید و تا سال ۱۹۳ هجری (۸۰۸ میلادی)۱۴۴شمسی حکومت کرد.

قلمروحکومت اسلامی-زمان خلافت هارون

نواحی غربی بغداد، از شهر الانبار تا مصر و آفریقا، قسمت شرقی از شیروان تا ترکیه و منطقه خراسان بود.

،هیچ شهری درعراق خیابانهایش به اندازه سامرا،ساختارمهندسی ندارد،مسجدجامع سامراوملویه نمونه بارزش است که هنورآثارش موجوداست.

علاوه بر رونق تجارت، رونق علوم هم بوده است، توسعه علم، فلسفه، پیشبرد علوم و ترجمه متون علمی به ویژه از یونانی به عربی ازفعالیت های این خلیفه بوده  است،البته ماورودبه اتفاقات دینی نمی کنیم که باامام موسی کاظم چه جفاهایی کرد،اوباهمه مخالفینش باشداد وغلاظ برخوردمی کرد.

پدرهارون«مهدی عباسی»، حاکم ایران( ری و خراسان) بود

 همسر هارون از بزرگ زادگان عرب به نام زبیده دختر جعفربن منصور دوانیقیمعروف به «زبیده خاتون» بود 

هارون درسال ۱۹۲ق درسن چهل و شش سالگی درگذشت ،قبرش  درکنارقبرامام رضاعلیه السلام«هارونیه»قرارداد..

ازان حال و جایگاه پرسیدیم، گفتند: درین زمین جماعتى بى‏قیاس مرده ‏اند. بعد ازان به شهرهاى خراب رسیدیم و بیست روزه راه برفتیم. گفتند: این همه شهرها آنست که از یاجوج و ماجوج خراب گشته است از سالها باز.

بعد ازان به حصن هاى بسیار رسیدیم نزدیک سدّ، بر شعبى ازان. و آنجا قومى بودند مسلمان و قرآن‏خوان و مسجد و کتّاب بر عادت، و به تازى و پارسى سخت فصیح. پس از ما احوال پرسیدند. گفتیم: فرستادگام خلیفه امیر المؤمنین(هارون)هستیم . آنهابا متعجبانه گفتند: امیر المؤمنین!؟

پرسیدخلیفه تان ، جوانست یا پیر، و ازکجا می آیید؟

گفتیم: جوانست و به شهر سامرّه باشد از ناحیت عراق. گفتند: ما هرگز این نشنیده ‏ایم.

پس سوى دربند و کوه رفتیم. یافتیم کوهى املس بى‏هیچ نبات، سخت عظیم و کوهى بریده به وادى، عرض آن صد و پنجاه گز. و برابر دو عضاده بنا کرده از هر دو روى وادى، عرض هر یکى- آنچه پیدا بود- بیست و پنج گز، و ده رش به زیر اندر خارج بر سان خوان، همه از خشتهاى آهنین و ملاط روى گداخته کرده، و پنجاه گز بالاى آن؛ و دربندى آهنین ساخته، و گوشه‏هاى آن بر عضاده‏ها نهاده، درازا صد و بیست گز برین عضاده‏ها؛ بر سر هر یکى ازین دربند مقدار ده رش اندر پنج؛ و بالاى این دربند هم ازین خشت آهنین، هرچند دیدار بود بصر را، بر ارتفاع تا سر اصل کوه، و شرفه‏ ها بالاى آن ساخته و قرنه‏ هاى آهنین درهم گذاشته، و درى از آهن به دو پاره بر وى آویخته، هر یکى را عرض پنجاه در پنجاه گز و پنج گز ستبرى آن، قایمه‏ها بر مقدار دربند. و برین در، بر بالا پانزده رش بر، قفلى برنهاده هفت من و یک گز پیرامونش، و بالاى این قفل پنج‏رش، حلقه‏یى ساخته درازتر از قفل و قفیزهاى سخت عظیم بزرگ، و کلیدى یک گز و نیم با دوازده دندانه، هر یکى چندانکه دسته هاونى قویتر اندر سلسله‏ى هشت گز، و چهار بدست دور آن، آویخته اندر حلقه‏ى بزرگتر ازان منجنیق در سلسله؛ و آستانه‏ى در ده گز به طول، اندر بسط صد گز، راست میان هر دو عضاده، و آنچه پیدا بود پنج گز، همه به ذراع سواد.

و رئیس این حصنها هر آدینه برنشستى با ده سوار، و هریکى پتکى آهنین به وزن پنجاه من داشتندى. و سه بار بران قفل زدندى سخت، تا آن جماعت، که به نزدیک دربند بودندى آواز بشنیدندى؛ بدانستندى که آن را هنوز نگاه‏بانان‏اند. و آواز و غلبه‏ى ایشان شنیدندى. و نزدیک این کوه حصنى بزرگ بود، ده فرسنگ در ده فرسنگ فضاى آن، و بر چند این دربند دو حصن دیگر بود و چشمه‏یى آب. و اندر یکى حصن بقیّت آلت عمارت نهاده، از عهد ذو القرنین دیگهاى بزرگ از جهت گداختن روى را، مانند دیگ صابون، و مغرفه‏ها از آهن، و خشتهاى آهنین به ملاط نحاس بر هم بسته، هر خشتى یک گز و نیم به طول و همین‏قدر عرض و چند یک بدست سمک آن. بعد ازان پرسیدیم که: شما کس را از ایشان دیده‏اید؟ گفتند:

وقتى بسیار بر سر شرفه ‏ها آمدند، هر شخصى چند بدستى و نیم بیش نبودند. بعد ازان بادى سیاه برآمد و بازپس افکندشان. و نیز کس را ندیدیم.

چون ما را بران اطلاع افتاد قصد بازگشتن کردیم. و ما را دلیلان دادند و زاد. و به ناحیت مشرق بر هفت فرسنگى سمرقند بیرون آمدیم و سوى عبد اللّه بن طاهر آمدیم. مرا صد هزار درم داد، و هر مردى را که با من بودند پانصد درم بداد.

سفر۸۴۰ روزه

و از آنجا به سامرّه برگشتیم پیش امیر المؤمنین و این قصّه-ماجرا- راگفتیم. و اندرآمدن و شدن ما بیست و هشت ماه روزگار گذشته بود(این سفر۲۸ماه بطول انجامید). و ازین خبر نزدیکتر به دیدار و صفت سدّ اسکندر هیچ روایت نیست- و اللّه أعلم. (مجمل التواریخ:‌ ص ۳۷۹ ـ ۳۸۰).

جمله اخیر آن باز از نگاه معرفتی جالب است که «از این خبر نزدیکتر به دیدار درتوصیف سد اسکندر هیچ روایت نیست».

منهاج سراج (متولد ۶۹۸) هم به اجمال نوشته است که سلامه (کذا) ترجمان را الواثق بالله بفرستاد تا از سد سکندر او را خبر آورد که در خواب دیده بود که سد سکندر خراب شده. سلامه را مال بسیار داد و پنجاه هزار مرد با او بفرستاد تا از سر من رأی بخراسان آمدند و از آنجا به قول به طرف خزر رفتند و به یک قول به طرف کرج و مدت دو سال و هفت ماه در آن سفر بماندند و باز آمدند و صفت سد و طول و عرض و درازگاه و کلید و خلقی که بر آن موکلند از عهد ذوالقرنین همه بیاوردند چنانچه در قصص مسطور است (طبقات ناصری، تهران، ۱۳۶۳، ۱/۱۱۵]. روشن است که تا چه اندازه این ماجرا رنگ داستانی به خود گرفته است. قزوینی هم این حکایت را هم در عجایب المخلوقات (۱۲۹) و هم در آثار البلاد (ص ۵۹۷) آورده است. در دوره های متاخر نهایه الارب (۱۴/۱۳۵، ۳۰۹) و البدایة و النهایه (۷/۱۲۵) آن را نقل کرده اند.

دیدگاه پژوهشگران و شرق شناسان 

اما دیدگاه محققان عصر جدید در باره این گزارش چیست؟‌ در این باره کراچکوفسکی (متولد ۱۹۵۱) =۱۳۳۰شمسیدر اثر برجسته و به عبارتی شاهکار خود «تاریخ نوشته های جغرافیایی در جهان اسلامی»(ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران،  ۱۳۷۹) گزارشی از مواضع مختلف پژوهشگران (به ویژه روسها) در این باره بدست داده که مرور بر آنها می تواند ارزیابی آنها را از این گزارش به ما بدهد.

آقای مترجم(سلّام)=سلّام ترجمان

کراچکوفسکی می نویسد:سفر معروف سلام‏ ترجمان‏ (مترجم) به نواحى شمال، با نام خلیفه الواثق قرین است که از پیش به عنوان تشویق کننده سفرها از وى سخن داشتیم.

این سفرنامه نسبت به وطن «شوروى »ما اهمیتى خاص دارد و عجب نیست که بیش از دو قرن پیش نسبت بدان توجه داشته‏ ایم و« بایر» یکى از نخستین آکادمیسین‏ هاى ما، در اولین جزو شرح هاى آکادمیایى درباره «سلّام‏ ترجمان‏ »مطالبی نوشته است.

در هفتاد سال اخیر نظر محافل علمى در مورد سلّام تغییر چندانى نیافته است زیرا گر چه «اشپرنگر» از سال ۱۸۶۴میلادی(۱۲۴۳شمسی) آن را یک «گمراه کردن عمدى» شمرده، و گریگوریف. ولى مینورسکىدر سال ۱۹۳۷میلادی(۱۳۱۶شمسی) آن را حکایتى خرافى دانسته‏ اند که در آن چندین نام جغرافیایى آمده است؛ اما نباید آراى مخالف آن را ندیده گرفت، زیرا از سال ۱۸۸۸میلادی(۱۲۶۷شمسی) دخویه این سفر را واقعه‏ اى تاریخى و تردیدى‏ ناپذیر شمرده که در خور توجّه دانشوران است، و توماشک متخصّص مؤثّق جغرافیاى تاریخى، نیز نظر او را تأیید کرده است.

« اسیلیف» دانشمند بیزانس شناس، می گوید:

سلام روایتهاى محلّى را که در نقاط مسافرت خود دیده براى خلیفه نقل کرده است.

بنظرمی رسد که این نظر اخیر موجّه است، ولى سفرنامه را، مانند همه آثار دیگر از این قبیل، نمى‏توان رساله‏ اى جغرافیایى شمرد، بلکه مجموعه ‏اى است شامل مطالب روایتى و پاره‏اى مشاهدات شخصى که در قالب ادبى ریخته شده است.

امامیتوان گفت که «روایت سفرنامه موثّق است»،

زیرا «ابن خرداذبه» آن را به لفظ خود سلّام نقل مى‏ کند و در پایان روایت خود اضافه مى‏کند که نخست آن را از سلّام شنیده سپس از گزارشى که به خلیفه داده براى او رونویس شده است.

و دیگراینکه گفتار مقدسى درباره« ابن خرداذبه» در همین باب مؤیّد صحت روایت است که گوید:

وى وزیر خلیفه بود و به ودایع علوم خزانه امیر مؤمنان دسترس داشت، به علاوه، اینکه وى قصّه را بى ‏واسطه از صاحب آن شنیده است.

این قصّه در نوشته‏ هاى جغرافیایى عرب رواج کامل یافت و جغرافى شناسان متقدّم و متاخّر( ابن رسته، یاقوت، ابو حامد غرناطى، ادریسى، قزوینى، نویرى) با کمى اختلاف آن را نقل کرده‏ اند. ادریسى چند مطلب از آن نقل مى‏کند که ظاهرا در متن اصلى ابن خرداذبه بوده که به ما نرسیده و از مختصر کتاب وى که اکنون هست افتاده است.

انگیزه راهى کردن این سفارت، همچون انگیزه فرستادن محمّد بن موسى منجّم براى تحقیق از خبر اصحاب کهف، تخیّل محض بوده است؛ زیرا خلیفه در خواب دیده بود که گویا سدّى که اسکندر براى جلوگیرى از نفوذ یأجوج و مأجوج ساخته بود شکسته است. شاید باعث این خواب هول انگیز، شایعه‏ هایى بود که به دنبال انقراض دولت اویغور به دست قوم قرقیز به سال ۸۴۰ درباره حرکات ترکان در اواسط آسیا به گوش مى‏ رسید.

با صرفنظر از همه تفصیلات، خطّ سیر سلام از راه ارمنستان و گرجستان تا بلاد خزر به سوى شمال بوده و از آنجا در جهت مشرق سوى دریاى قزوین (بحر خزر) رفته و به دریاچه بالخاش و تسونگاریا رسیده و از آنجا، از راه بخارا و خراسان، به سامرّه عراق بازگشته است. وى می گویدکه سدّ معروف قفقاز را در دربند دیده، و ممکن است که به دیوار بزرگ چین نیز رسیده باشد.

ابهام درگزارش سلّام

درباره خلطى که در گزارش وى میان دو دیوار هست، چنین توضیح مى‏توان داد که به دوران خوارزمى، معاصر سلّام، دو روایت درباره سدّ ذو القرنین بوده که یکى آن را در مشرق و دیگرى در شمال مى‏دانسته است. محتملا «سلّام» مى‏خواسته است همراه با ثبت کردن مشاهدات خود، روایت قرآن را نیز درباره سدّ یأجوج و مأجوج در قالب ادبى نقل کرده باشد. مسلما نمى‏توان قلمرو سفر او را به ناحیه واقع میان کریمه و اورال محدود کرد، چنانکه در همین سالهاى نزدیک« زیچى» دانشور مجار،که سدراازنزدیک مشاهده کرده ،عکسهایی که ازیکى از معابر کوههاى اورال گرفته که در آنجا به وسیله بلغارها استحکاماتى پدید آمده بوده است که  یکى ازآثار تاریخى اروپاى شرقى و آسیاى وسطاست،

گفت و گو از سلّام این چنین به پایان می رسد:

تردید نیست که سلّام در حدود سالهاى ۸۴۲۸۴۳ ضمن سفرى از قفقاز و سرزمین خزر به سوى شرق رفته، سپس از راه خود از برسخان و طراز (تالاس) و سمرقند به خراسان بازگشته، و در این سفر دیوارى یا معبرى کوهستانى را که همانند دیوار بوده دیده است. ۱۷۶ بدینسان مى‏توان گفت که در این اواخر، سلّام تا اندازه‏اى مورد اعتماد محافل علمى شده است. کسانى خواسته ‏اند سفرنامه سلّام را یک داستان خیالى بدانند و بس، ولى نباید از یاد ببریم که منابع افسانه‏ هاى جغرافیایى در نوشته‏ هاى عربى درجاى دیگر است و با قصّه‏ ها و حکایتهاى دریایى از بلاد شرق چون هند و مجمع الجزایر مالایا یا بلاد مغرب و بخصوص سواحل شرقى افریقا مربوط است. و این قصّه‏ ها به قرن نهم/ سوم ه. در بندرهاى خلافت همچون بصره و سیراف و مخصوصا در بغداد رونق گرفت. و قصّه پردازان بندرت حکایات خود را در ضمن کتابى آورده ‏اند، بلکه این حکایات غالبا به قلم کسان دیگر که گاه معاصر آنها یا وابسته به نسلهاى بعد بوده ‏اند، به جا مانده است. (تاریخ نوشته های جغرافیایی در جهان اسلامی، ص ۱۱۳ ـ ۱۱۴)./منبع این مقاله تحقیی:خبرآنلاین اردیبهشت۱۳۹۴

توضیح:تطبیق خصوصیات کوروش کبیرباآیه قرآن درپست دیگر

نویسنده : admin
بازدید [ 75 ]

سوراخ دعاگُم کردن یعنی چه؟

وقتی انسانها درتشخیص کاری اشتباه می کنند «چیزی رابخوانند ویابشنوند واما درست نفهمند»ودرمصادیق دچاراشتباه شوند ویا آداب را اشتباه می کنند ویا انچه یادگرفته اند درمجاری خودش استعمال نمی شود،ادعابامصداق همخوانی ندارد.

درادامه ..گم کردن سوراخ دعای مسئولان مبارزه باکالای قاچاق راخواهیدخواند وگم کردن «ترامپ» و مایک پنس وپمبئو وساراساندز، همین «سوراخ دعا»را..

وقت استنجا در« مُستراح »  مستحب است این دعا خوانده شود:

«اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ التَّوَّابِینَ ، وَاجْعَلْنِی مِنْ الْمُتَطَهِّرِینَ » خدایامرااز توبه کنندگان وازپاکان قرارده.

اما در هنگام «وضو »گرفتن-آب کشیدن سوراخ بینی-  این دعا را می خوانند:

«  اللَّهُمَّ أرحنی رَائِحَة الْجنَّة »

خدایا بوی بهشت را به مشام من برسان.

ترامپ بدنبال «سوراخ دعا» وهمسر ودخترترامپ درحال زیارت -دیوارنُدبه

یک نفر در توالت نشسته بود و درحال شستن نشیمنگاهش بود،این دعارا میخواند: «اللَّهُمَّ أرحنی رَائِحَة الْجنَّة»

ظریفی متوجه این اشتباه شد، صدا کرد: دعا درست(بدون غلط)میخوانی و اما این۲تا دعارا جابجا میخوانی  این دعارا هنگام شستن سوراخ بینی  می خوانند ولی تو« سوراخ» دعا را اشتباه گرفتید«گم کرده‌ای».

دعا(ورد)را داری جابجامیخونی( ورد بینی را تو آوردی به کون)

درهنگام شستن« سوراخ بینی »این را می خوانند ولی تو هنگام شستن سوراخ «کون» این راداری میخوانی !

مولوی این کنایه  را درمثنوی اینگونه آورده است:

آن یکی در وقت استنجا بگفت             که مرا با بوی جنّت دار جفت

گفت شخصی خوب وِرد آورده‌ای          لیک سوراخ دعا گُم کرده‌ای

این دعا چون وِرد بینی بود چون           ورد بینی را تو آوردی به کون

رایحهٔ جنت ز بینی یافت حر                رایحهٔ جنت کم آید از دُبر

ای تواضع برده پیش ابلهان                  وی تکبر برده تو پیش شهان

آن تکبر بر خسان خوبست و چست     هین مرو معکوس عکسش بند تست

از پی سوراخ بینی رست گل             بو وظیفهٔ بینی آمد ای عتل

بوی گُل بهر مشامست ای دلیر         جای آن بو نیست این سوراخ زیر

کی ازین جا بوی خُلد آید ترا              بو ز موضع جو اگر باید ترا

جلال‌الدین محمد بلخی در سال ۵۸۶ هجری شمسی در بلخ به دنیا آمد. نام او محمد و لقبش در دوران حیات جلال‌الدین و گاهی خداوندگار و مولانا خداوندگار بوده وازقرن نهم  به« مولوی» ملقب شد.

بلخی

پدر او مولانا محمدبن حسین خطیبی(اکابر صوفیه واعاظم عرفا )  که به بهاءالدین ولد معروف بود و او را با «سلطان العلماء» نیز می گفتند.

جلال الدین محمد ۱۳ ساله بود که به همراه پدرش بلخ را ترک کرد،لامکان بودتااینکه «علاءالدین کیقباد» او را به «قونیه»ترکیه دعوت کرد.

مولوی در ۲۵ سالگی (۶۲۸ هجری قمری) پدرراازدست داد.

انقلابی بزرگ -عاشق ومعشوق-شمس ومولانا

در۵۶ سالگی مولانا، باآمدن « شمس‌الدین محمد بن ملک داد تبریزی» ۸۶ساله به قونیه آمد زندگیشان متحول شد

جلال الدین محمد در سال ۶۵۶ شمسی در سن ۶۶ سالگی در قونیه فوت کرد و مقبره پدروپسر در همان شهر«قونیه» قرار دارد.

***

فرزندی که سوراخ دعاراگم کرده بود،کتک خورد

نقل است که مردی ، پسری کندذهن داشت،این پدرخیلی تلاش داشت که فرزندش آداب اجتماعی را بیاموزد،درهرمناسبت ومراسمی ،اوراهمراهش می برد که بصورت تجربی آموزش های لازم رافرابگیرد.

تابعدازمدتی پدربه فرزندگفت:وقتش است که بتنهای بروی  که من همه مناسبتهارا نشانت داده ام،فرزندهم گفت :بله من هم یادگرفتم که درهرمراسم ومناسبتی چگونه برخوردکنم وچه بگویم درشادی ها (تولد.عروسی.چه بگویم ودربیماری ومراسم عزاچه بگویم)

یکی ازآشنایان -محمودآقا"همسر"ش فوت کرده بود،پدرهم دیدبهترین موقع تست کردن فرزنداست،که این مأموریت ساده رابتنهایی انجام دهد.

خلاصه پسرجوان ،کفش وکلاه کرد وبالباس مشکی رفت،اماساعتی نشد که با سروصورت خونین برگشت!

پدرپرسیدچه شده است!؟

فرزندلب به شکوایئه گشود وگفت:بابا! من همان رفتاروگفتمانی که شماداشتیددرمجالس عزارا کامل رعایت کردم ولی وقتی جمله تسلیت را گفتم،نهاینکه خوششان نیامد،بلکه عصبانی شدند و«کتک»م زدند! وی ادامه داد،بابا! مگرشمادرفلان مراسم  به پدرداغدار که جوانش فوت کرده بود، نگفتید:..این نه فقط پسرتو بود،بلکه پسرمن هم بود،مثل پسرم دوستش داشتم..،درآن مراسمی که فلان آشنا"مادر»ش فوت کرده بود،گقتید:این فقط مادرشمانبود،بلکه مادرمن هم بود،درفلان مراسم به آن پسری که پدرش درتصادف کشته شده بودگفتید که این فقط پدرشمانبود،پدرمن هم بود. وصاحبان عزاخیلی تشکرمی کردند ..خُب من هم درست همان جملات راباقیافه محزون گفتم، به این آقا گفتم«محمودآقا! تسلیت می گویم،این فقط زن تو نبودزن من هم بود...امابمحض ادای این جمله،بمن ناسزاگفتندوکتکم زدند!...

این پسرجوان هم «سوراخ دعا»راگم کرده بود.

مایک پنس-معاون ترامپ هم سوراخ دعاراگم کرده که متولیان-خاخام- دیوارندبه دارندهدایتش می کنندکه سوراخ دعاراببیند.

تصاویربالا:زیارت ترامپ از یک عبادتگاه در اورشلیم-اسرایئل-است(دیوارنُدبه) که دیواربُراق-نیزگفته می شود.

درمورخه (۱ خرداد ۱۳۹۶)رئیس جمهورامریکا،دونالدترامپ+ملانیا،همسرودخترش(ایوانکا )به زیارت این معبد مقدس آمده اند که محل حاجات است۱ خرداد ۱۳۹۶

 

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر: «مسئولان مبارزه‌  باکالای قاچاق»چطوری سوراخ دعارا گم می کنند!؟

وقیتی مسئول ومأمورکالای قاچاق «کانتینر»رانمی بیند ولی «کولبر»یاالاغ رامی بیند

آن کسانی که مسئول مبارزه‌ی با قاچاقند، سوراخ دعا را گم نکنند! ما می گوییم بروید با باندهای قاچاق مبارزه کنید.آیت الله خامنه ای

من می گویم از مبادی رسمی کشور که جنس قاچاق وارد می شود، آن کسی که مأمور این کار است،نه چیزهای جزئی؛ اینکه بروند در بازار رضای مشهد سراغ فلان فروشنده­ انگشتر نقره که «تو قاچاق وارد کردی» یا دمِ مرز، مثلاً فرض کنید [بروند سراغ] فلان خانواده را که با یک مختصر جنس کوچکی که از این­ طرف مرز به آن­ طرف [می برد]، زندگی‌اش دارد می گذرد.

فلان بندر  در روز مثلاً سه هزار تا پنج هزار کانتینر وارد کشور می شود. از مجموع این سه هزار یا پنج هزار، فقط ۱۵۰ کانتینر بازدید می شود! خب چرا؟ بقیّه بازدید نمی شود و می‌آید؛ وقتی داخل انبار رفت‌، معلوم می شود که جنس قاچاق است که وارد شده است؛ [آن هم] از مبادی رسمی کشور! ،از مناطق آزاد همین‌جور؛ باید جلوی اینها گرفته بشود .

رهبرامقلاب:«قاچاق کالاها بسیار مهم است. گفته می شود ۱۵ میلیارد دلار صرف قاچاق می شود؛ این عدد، حدّاقلّی است که امروز گفته می شود؛ این خیلی رقم بالایی است؛ تا ۲۰ میلیارد و ۲۵ میلیارد هم گفته می شود! اینها ضربه‌ به اقتصاد کشور است‌؛ جلوی (اینگونه)قاچاق باید گرفته بشود.

بخشی از سخنرانی رهبر معظم انقلاب  درنوروز ۱۳۹۶ مشهد

***

ترامپ فرستاده خداست

BBCفارسی درمورخه (جمعه ۲ فروردین ۱۳۹۸)۲۲مارس۲۰۱۹می نویسد:مایک پمپئو وزیر خارجه آمریکا می‌گوید به عقیده او دونالد ترامپ را خدا فرستاده باشد تا اسرائیل را از شر ایران نجات دهد،من مطمئنم که اینجا کار خدایی در جریان است.

 

پمبئو بدنبال«سوراخ دعا» دیوارندبه-معبدمفدس یهودیان

آقای پمپئو در سفر به اسرائیل به یک شبکه مسیحی گفت که ایمان او باعث چنین باوری شده است.

این مصاحبه در زمان «عید پوریم یهودیان» انجام شد که امسال همزمان شده بود با نوروز. این عید شکرگزاری یهودیان است برای نجات یافتن از نسل کشی که بر اساس عهد عتیق به کمک ملکه استر « ملکه پارسی» در زمان هخامنشی رخ داده است.

مصاحبه کننده در همین باره سوال از آقای« پمپئو »سوال کرد و او پاسخ داد: اگر دونالد ترامپ در زمانی مثل این سر برآورده باشد، درست مثل« ملکه استر» برای کمک به مردم یهود از خطر ایران است.

من ( پمپئو )به عنوان یک مسیحی،  که صد در صد ترامپ رافرستاده خدامی دانم!

سارا سندرز

« سارا سندرز »سخنگوی کاخ سفید هم سوراخ دعاراگم کرده

BBCفارسی درادامه می نویسد:آقای پمپئو اولین کسی نیست که «دست خدا» را پشت کارهای آقای ترامپ می‌بیند، سارا سندرز سخنگوی کاخ سفید هم تقریبا دو ماه پیش به یک شبکه تلویزیونی مذهبی گفت «ریاست جمهوری آقای ترامپ خواست خدا بوده است».

 عید«پوریم»چیست؟

جشن «پوریم» یکی از سنت‌های قدیمی قوم یهود است ، از رمان تشکیل رژیم  اسرائیل است، این  جشن که دربین ماه های اسفند تافروردین -درسالهامتفاوت است- برگزار می‌شود، در حقیقت جشن و پایکوبی بر خون ده‌ها هزار نفر از مردم ایران است که با توطئه و دسیسه دو یهودی نفوذی در دربار خشایارشاه کشته شدند.

در کتاب عهد عتیق درباره این داستان آمده است: «شاه ایران زمین که در پایان جشن ۱۸۰ روزه از باده نوشی بدمست شده بود، در هنگام بدمستی، «شهبانو وشتی» را می‌طلبد تا او را به اغیار بنمایاند. ملکه از این دستور گستاخانه شاه سر باز می‌زند و شاه خشمگین، او را از شهبانویی ساقط می‌کند و او را به دست جلاد می سپارد.

البته یهودیان که در سراسر ایران، نفوذ فراوان داشتند، جسارت‌شان به جایی رسیده بود که از دادن مالیات و خراج استنکاف می‌کردند و این استنکاف موجب شده بود که «‌هامان» صدراعظم خشایارشاه علیه آنان بشورد و آنان را در تنگنا قرار دهد و یا حتی دستور قتل برخی از آنان را صادر کند، البته یهودیان در برخی کتاب‌های خود می‌گویند: «مردخای» که پیشوای دینی یهودیان در عصر خشایارشاه بوده، وقتی حاضر به تعظیم در مقابل ‌هامان نمی‌شود، او و اتباعش مورد غضب‌هامان قرار گرفته و تهدید به مرگ می‌شوند.

یهودیان که به صورت غیررسمی در دربار شاه نفوذ داشتند، چاره می‌اندیشند و از این فرصت استفاده کرده و دختر یهودی به نام «اِستِر» را به عنوان ملکه -شهبانوی -کشور به پادشاه معرفی می‌کنند و به اِستِر نیز توصیه می کنند که یهودی بودن خود را پنهان کند.

در سال ۲۰۱۰ یک خاخام یهودی در اسرائیل با اشاره به واقعه« پوریم و استر» اعلام کرد جاسوسان زن سازمان موساد «برای نفوذ»مجاز به انجام هر گونه عمل جنسی با دشمنان برای انجام ماموریت خود هستند؛ همانگونه که استر هویت یهودی خود را پنهان کرد و با یک دشمن ایرانی یعنی اخشورش (خشایارشاه) ازدواج کرد و با این کار ملت یهود را نجات داد.

اوج دشمنی یهودیان با ایرانیان پس از کشتن هامان و ۱۰ پسرش آنجا بیشتر آشکار می شود که« استر و مردخای »با کشته شدن پسران هامان نیز راضی نشده و اجساد آن ها را در شهر بر دار می کنند تا میان ایرانیان رعب و وحشت ایجاد کرده و ناگفته سرنوشت دشمنان و مخالفان یهودیان را به نمایش بگذارند.

پس از کشتن هامان، یهودیان مهاجر ساکن در ایران که اینک در دربار نیز راه یافته بودند، به هجوم به شهرهای ایران، دست به قتل عام گسترده ایرانیان می زنند. در ۱۲۷ استان ایران آن زمان، طی دو روز بیش از ۷۰تا۸۰ هزار ایرانی (ازجمعیت۸۰۰ هزار نفرایران آن زمان) کشته می شوند.

پس از این قتل عام ایرانیان، یهودیان جشن و پایکوبی بر پا کرده و به شکرانه غلبه بر ایرانیان و ریختن خون دشمنان قوم یهود، آن را عید اعلام کرده و روزه می گیرند.

«استر »پس از آن کتابی می نویسد که تمام این وقایع را لطف و رحمت الهی و با اراده خداوندی توصیف می کند. این کتاب اکنون به کتاب مقدس یهودیان تبدیل شده است.

ازآن زمان «مردخای»  به «پیامبر  »و «استر »به شخصیتی مقدس که مورد لطف خداوند است تبدیل می شوند.

نویسنده : admin
بازدید [ 106 ]

عبور حیرت انگیز بزرگراه از داخل یک ساختمان۱۶طبقه
کشور«ژاپن» با  ۳۷۷، ۸۷۳ کیلومتر مربع وسعت(یک چهارم ایران) دارای  جمعیتی  حدود ۱۳۰ میلیون نفر است که دهمین کشور پرجمعیت جهان است«توکیو »پایتخت ژاپن با بالغ بر ۱۳ میلیون نفر جمعیت از بزرگترین و گرانترین پایتخت‌های جهان است.

مجمع الجزایر ژاپن از چیزی بیش از ۶۸۰۰ جزیره تشکیل شده‌است. بیشتر این جزایر بسیار کوچکند و تنها ۳۴۰ جزیره بیش از یک کیلومتر مربع وسعت دارند. ۹۸٪ مساحت ژاپن از چهار جزیره ( هوکایدو، هونشو، شیکوکو ،کیوشو) تشکیل شده‌است. یوکوهاما و کوبه از مهم‌ترین بنادر ژاپن هستند.

کشورژاپن  ازلحاظ تکنولوژی برجسته است،ترددآسان تاجایی که قطارهای پرسرعت ۳۰۰ کیلومتررادرعرض ۳۰دقیقه طی می کنند،

ژاپن یکی ازاقتصادبرترجهان است

اوساکا یا اوزاکا (Osaka)  با جمعیتی حدود ۳میلیون نفر در منطقه «کانسای» در جزیره هونشو و تقریبا در میانه کشور ژاپن واقع شده و سومین شهر بزرگ ژاپن است.

 

 

 در شهر اوزاکا(اوساکا) ژاپن برجی ۱۶طبقه به نام دروازه یا «گیت تاور»وجود دارد که به واسطه شاهراهی که از میان ساختمانی می‌گذرد شهرت دارد.
 
این بزرگراه از لابلای طبقات پنج تا هفت این ساختمان عبور می کند و به همین دلیل آسانسور این ساختمان در این طبقات توقف ندارد. هنگامی که سوار آسانسور این برج شوید خواهید دید که برای طبقه ۵ تا ۷ هیچ کلیدیی وجود ندارد و آسانسور مستقیما از طبقه ۴ به طبقه ۸ می‌رود.
 
این ساختمان در واقع نتیجه مصالحه عجیب بین مالک زمین و دولت ژاپن است. این زمین از اوایل دوره میجی با شرکت های چوب و تولید زغال اشغال شده بود اما حرکت تدریجی به سمت دیگر منابع سوختی منجر به از بین رفتن آن ساختمان ها شد. در سال ۱۹۸۳میلادی(۱۳۶۲شمسی) تصمیم به توسعه دوباره این منطقه گرفته شد، اما مجوز ساخت و ساز به آن داده نشد، زیرا دولت برنامه ساخت بزرگراه در آن ریخته بود.
۵سال مذاکره شهرداری بامالک برج
باندفرودگاه دربالای ساختمان
 
دارندگان حقوق مالکیت حاضر به تسلیم نشدند و حدود ۵سال مذاکره کردند تا به راه حلی که می بینید رسیدند. غیر از عبور بزرگراه از ساختمان، سایر کسب و کارها در ساختمان تقریبا طبیعی است. بزرگراه تماسی با ساختمان ندارد و ساختاری در اطراف بزرگراه تعبیه شده که صدا و لرزش را از ساختمان دور نگه می دارد. در سقف ساختمان سکوی فرود بالگرد تعبیه شده است.
 
عبور حیرت انگیز بزرگراهی از داخل یک ساختمان+تصاویر
 
عبور حیرت انگیز بزرگراهی از داخل یک ساختمان+تصاویر
 
عبور حیرت انگیز بزرگراهی از داخل یک ساختمان+تصاویر
 
عبور حیرت انگیز بزرگراهی از داخل یک ساختمان+تصاویر
 
عبور حیرت انگیز بزرگراهی از داخل یک ساختمان+تصاویر
 
عبور حیرت انگیز بزرگراهی از داخل یک ساختمان+تصاویر
 
عبور حیرت انگیز بزرگراهی از داخل یک ساختمان+تصاویر
 
عبور حیرت انگیز بزرگراهی از داخل یک ساختمان+تصاویر

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر: فقط تصاویری که آرم خبرنگاران جوان دارد را از آن سایت برداشته ام.

 

نویسنده : admin
بازدید [ 71 ]