آمار کاربران

google plus

آمار

زندگینامه ابوعلی سینا/روزهاوزارت،شبهاکتابت
شيخ الرئيس حجة الحق ، شرف الملك ، امام الحكماء ابو علي حسين بن عبدالله بن حسن بن علي معروف به ابن سينا سال 370  در افشه يا خُرميثـَن متولد شد .
کلینیک | سایت اختصاصی مشاور پیراسته فر
پدرش اهل بلخ بود و  در دوره فرمانروايي نوح بن منصور، پادشاه ساماني، كارگزار روستاي خرميثن شد. مادرش، ستاره، از مردم اَفشَنه -  روستايي نزديك خُرميثَن -  بود. پس از چند سال، خانواده عبدالله به بخارا رفت . ابوعلي در آنجا به آموختن زبان عربي و قرآن و ادبيات پرداخت. منطق و مقدمات رياضي را، درخانه، نزد ابوعدالله ناتلي آموخت، اما در علوم طبيعي و پزشكي استادي نداشت و از راه خود آموزي اين دانش ها را فرا گرفت. پس از اندك زماني، در پزشكي چنان شهرت يافت كه پزشكان مشهور به شاگردي نزد او مي آمدند .  وي در ده سالگي حافظ  قرآن كريم شد و نزد ابوعبدلله ناتلي منطق و هندسه و نجوم آموخت . هفده ساله بود كه براي درمان بيماري نوح بن منصور دعوت شد و او را درمان كرد. به پاداش اين خدمت اجازه يافت تا در كتابخانه سلطنتي به مطالعه بپردازد . بر اثر مطالعه كتابهاي كم نظيري كه در اين كتابخانه بود به آگاهيهاي تازه اي در زمينه پزشكي و فلسفه دست يافت.

ابن سینا یا پورسینا حسین پسر عبدالله زاده در سال ۳۷۰ هجری قمری و در گذشته در سال ۴۲۸ هجری قمری، دانشمند و پزشک و فیلسوف بود. نام او را به تفاریق ابن سینا، ابوعلی سینا، و پور سینا گفته‌اند. در برخی منابع نام کامل او با ذکر القاب چنین آمده: حجة‌الحق شرف‌الملک شیخ الرئیس ابو علی حسین بن عبدالله بن حسن ابن علی بن سینا البخاری. وی صاحب تألیفات بسیاری است و مهم‌ترین کتاب‌های او عبارت‌اند از شفا در فلسفه و منطق و قانون در پزشکی.
ابن سينا دردوران كودكي و نوجواني در خانه شاهد بحث ها و گفتگوهاي پدر و برادر بزرگش در زمينه موضوعات اعتقادي، مذهبي و فلسفي بود. ابوعبيد جوزجاني، يكي از شاگردان و نزديكان او، در زندگينامه ابن سينا، از زبان او مي نويسد: " پدرم به دعوت يكي از داعيان اسماعيليه به آن مذهب گرويد. برادرم نيز اين مذهب را پذيرفته بود. من بيشتر وقتها به بحث هايي كه ميان آنها در مي گرفت گوش مي دادم. آنچه آنها مي گفتند درك مي كردم، ولي دل من بر آن قرار نمي گرفت، هر چند كه مرا نيز به آن كيش مي خواندند . شايد يكي از عواملي كه ابن سينا را به پژوهش درباره عقيده ها و انديشه هاي گوناگون فلسفي و علمي علاقه مند كرد همين شيوه تربيت او در دوره خردسالي بود.
ابن سينا در بيست و دو سالگي پدرش را از دست داد. در اين هنگام، بر اثر ضعف دولت ساماني ، بخارا دچار آشفتگي شده بود. ابن سينا از بخارا به خوارزم رفت. خوارزم در آن زمان مركز دانشمندان وپژوهشگران بود و اميران آن سرزمين كه از خاندان مأمونيان بودند، دانشمندان را گرامي  مي داشتند. ابن سينا نيز از بزرگداشت و توجه آنها برخوردار شد و مدتي به آسايش خاطر در آنجا به كار و پژوهش پرداخت. اما خوارزم، پس از چندي ، به تصرف محمود غزنوي در آمد و دانشمندان از آنجا پراكنده شدند. بعضي از آنها به دعوت محمود به غزنه، پايتخت غزنويان، رفتند. ابن سينا كه با خشونت محمود در سياست و مذهب مخالف بود، دعوت او را نپذيرفت و از بيم جان از خوارزم گريخت. پس از اقامت كوتاهي در چند شهر، به جرجان رفت. نوشتن كتاب " قانون " را دراين شهر آغاز كرد. يك سال بعد، از آنجا به ري و قزوين و سپس نزد شمس الدوله ديلمي، فرمانرواي همدان، رفت. بيماري قولنج شمس الدوله را درمان كرد و وزارت او را پذيرفت. ابن سينا در همين دوره، كه سرگرم كارهاي سياسي و اداري بود، به نوشتن كتاب " شفا "  پرداخت. پس از مرگ شمس الدوله، جانشين او ، ابن سينا را چهار ماه زنداني كرد. ابن سينا در زندان رساله اي عرفاني، به نام " حَي بن يَقظان " ، و كتابي در پزشكي، به نام " قولنج " ، و چند رساله ديگر نوشت. پس از رهايي از زندان، چندي گوشه گير و نيمه پنهان در خانه دوستانش زندگي كرد. سپس، پنهاني همراه شاگردش، ابوعبيد جوزجاني، و برادر خود به اصفهان رفت. دراصفهان با استقبال علاءالدوله كاكويه، فرمانرواي اصفهان، رو به رو شد و چهارده سال دراين شهر در آرامش زندگي كرد. دراين سال ها كتاب هاي ناتمام خود را به پايان رساند و كتاب هاي تازه اي در زمينه فلسفه، رياضي و موسيقي نوشت . در حمله مسعود غزنوي به اصفهان، براي برانداختن فرمانروايي علاءالدوله، خانه ابوعلي  تاراج شد و بعضي از نوشته هاي او از ميان رفت. اما ابن سينا تا پايان عمر در دستگاه علاءالدوله باقي ماند و سرانجام در سال 428 سفري كه با علاءالدوله به همدان مي رفت، در راه بيمار شد و در پنجاه و هشت سالگي در گذشت و آرامگاه وي در همان جا برپا گرديد  .
زندگينامه ابن سينا، نوشته ابوعبيد جوزجاني، دردست است. بخشي از اين زندگينامه از زبان ابوعلي سينا بازگو شده است و بخشي از آن خاطرات جوزجاني درباره اوست.
ابن سينا نخستين فيلسوف در ايران و جهان اسلام است كه كتابهاي منظم و كاملي درباره فلسفه نوشته است. دو فيلسوف بزرگ يوناني، ارسطو و فلوطين، و فارابي، فيلسوف بزرگ ايراني، در شكل دادن به فلسفه ابن سينا تاثير بسيار داشته اند ابن سينا، بيش از همه، از فلسفه ارسطو بهره گرفته است ؛ او انديشه هاي فلسفي ارسطو و پيروان اين فيلسوف يوناني را در كتاب " شفا "  گرد آورد. ارسطو معتقد بود كه به ياري عقل و استدلال مي توان به حقيقت دست يافت. ابن سينا نيز در فلسفه خود از همين روش پيروي كرد. با اين همه، او در فلسفه ديدگاهي نو داشت كه تا اندازه اي با فلسفه ارسطو متفاوت بود. ابن سينا فيلسوفي بود داراي استقلال فكر. تأثير انديشه هاي فلسفي يونان در او چنان نبود كه او را بازگو كننده ساده اين عقيده ها بشناسيم. ابن سينا به الهيات اسلامي توجه داشت و كوشش كرد تا انديشه هاي اسلامي را در فلسفه خود وارد كند. در ان زمان، ابن سينا، درباره پيدايش جهان، با دو انديشه فلسفي و ديني روبه رو بود: يكي آن كه جهان ، آغاز زماني ندارد، ديگر آن كه جهان سرآغازي داشته است و خداوند در زمان معيني آن را از نيستي به هستي آورده است. ابن سينا در برابر اين دو عقيده ، انديشه اي نو بيان داشت. او گفت كه جهان درآغاز از وجود خداوند صادر شده است. اوگفت كه نمي توان تصور كرد كه آفرينش جهان از لحاظ زماني با خداوند فاصله داشته باشد. با اين همه، گروهي او را به سبب بيان اين عقيده" كافر" خواندند.
آثار بزرگ فلسفي ابن سينا كتاب هاي " شفا " ، " نجات " ، " دانشنامه علايي " ، و " اشارات "  است، ولي در ميان آنها كتاب " شفا "  بيش از همه شهرت يافته است. اين كتاب داراي چهار بخش ( منطق، طبيعيات، رياضيات، والهيات ) است و تأثيري فراوان در فكر فيلسوفان ايران و جهان اسلام داشته است. ترجمه شفا به زبان لاتيني نيز در انديشه گروهي از فيلسوفان اروپا داراي اثري عميق بر جاي گذاشته است .
ابن سينا، در پايان زندگي، به تاليف كتابهايي پرداخت كه نشانه دست يافتن او به انديشه اي نو در فلسفه بوده است. يكي از اين كتابها " حكمة المشرقيه "  است. از اين كتاب تنها ديباچه و بخش منطق آن در دست است و بخش اصلي، كه شامل تفسير اين فلسفه بود، از ميان رفته است.
زندگي ناآرام، كارهاي سياسي و توجه اساسي به فلسفه سبب شد كه ابن سينا كمتر به درمان بيماران و كار عملي در پزشكي بپردازد. با اين همه، در كتاب " قانون " ، هنگام بحث درباره يك بيماري يا به كار بردن دارو، از تجربه هاي شخصي خود نمونه هاي فراوان آورده است. او اكتشافها و روشهايي نو در دانش پزشكي داشته است كه در اين كتاب و ديگر رساله هاي پزشكي او باقي است. ابن سينا براي برخي از بيماريهاي جسماني علتهاي رواني يافت و با روشي نو به درمان آنها پرداخت.
 «بوعلی سینا را باید جانشین بزرگ فارابی و شاید بزرگ‌ترین نماینده حکمت در تمدن اسلامی بر شمرد. اهمیت وی در تاریخ فلسفه اسلامی بسیار است زیرا تا عهد او هیچ‌یک از حکمای مسلمین نتوانسته بودند تمامی اجزای فلسفه را که در آن روزگار حکم دانشنامه‌ای از همه علوم معقول داشت در کتب متعدد و با سبکی روشن مورد بحث و تحقیق قرار دهند و او نخستین و بزرگ‌ترین کسی است که از عهده این کار برآمد.»(*1)
«وی شاگردان دانشمند و کارآمدی به مانند ابوعبید جوزجانی، ابوالحسن بهمنیار، ابو منصور طاهر اصفهانی و ابوعبدالله محمد بن احمد المعصومی را که هر یک از ناموران روزگار گشتند تربیت نمود.»**2
بخشی از زندگینامه او به گفته خودش به نقل از شاگردش ابو عبید جوزجانی بدین شرح است:
پدرم عبدالله از مردم بلخ بود در روزگار نوح پسر منصور سامانی به بخارا درآمد. بخارا در آن عهد از شهرهای بزرگ بود. پدرم کار دیوانی پیشه کرد و در روستای خرمیثن به کار گماشته شد. به نزدیکی آن روستا، روستای افشنه بود. در آنجا پدر من، مادرم را به همسری برگزید و وی را به عقد خویش درآورد. نام مادرم ستاره بود من در ماه صفر سال ۳۷۰ از مادر زاده شدم. نام مرا حسین گذاشتند چندی بعد پدرم به بخارا نقل مکان کرد در آنجا بود که مرا به آموزگاران سپرد تا قرآن و ادب بیاموزم. دهمین سال عمر خود را به پایان می‌بردم که در قرآن و ادب تبحر پیدا کردم آنچنان‌که آموزگارانم از دانسته‌های من شگفتی می‌نمودند.
در آن هنگام مردی به نام ابو عبدالله به بخارا آمد او از دانش‌های روزگار خود چیزهایی می‌دانست پدرم او را به خانه آورد تا شاید بتوانم از وی دانش بیشتری بیاموزم وقتی که ناتل به خانه ما آمد من نزد آموزگاری به نام اسماعیل زاهد فقه می‌آموختم و بهترین شاگرد او بودم و در بحث و جدل که شیوه دانشمندان آن زمان بود تخصصی داشتم.
ناتلی به من منطق و هندسه آموخت و چون مرا در دانش اندوزی بسیار توانا دید به پدرم سفارش کرد که مبادا مرا جز به کسب علم به کاری دیگر وادار سازد و به من نیز تاکید کرد جز دانش آموزی شغل دیگر برنگزینم. من اندیشه خود را بدانچه ناتلی می‌گفت می‌گماشتم و در ذهنم به بررسی آن می‌پرداختم و آن را روشن‌تر و بهتر از آنچه استادم بود فرامی‌گرفتم تا اینکه منطق را نزد او به پایان رسانیدم و در این فن بر استاد خود برتری یافتم.
چون ناتلی از بخارا رفت من به تحقیق و مطالعه در علم الهی و طبیعی پرداختم اندکی بعد رغبتی در فراگرفتن علم طب در من پدیدار گشت. آنچه را پزشکان قدیم نوشته بودند همه را به دقت خواندم چون علم طب از علوم مشکل به شمار نمی‌رفت در کوتاه‌ترین زمان در این رشته موفقیت‌های بزرگ بدست آوردم تا آنجا که دانشمندان بزرگ علم طب به من روی آوردند و در نزد من به تحصیل اشتغال ورزیدند. من بیماران را درمان می‌کردم و در همان حال از علوم دیگر نیز غافل نبودم. منطق و فلسفه را دوباره به مطالعه گرفتم و به فلسفه بیشتر پرداختم و یک سال و نیم در این کار وقت صرف کردم. در این مدت کمتر شبی سپری شد که به بیداری نگذرانده باشم و کمتر روزی گذشت که جز به مطالعه به کار دیگری دست زده باشم.

آرامگاه ابن سینا

کلینیک | سایت اختصاصی مشاور پیراسته فر کلینیک | سایت اختصاصی مشاور پیراسته فر
بعد از آن به الهیات رو آوردم و به مطالعه کتاب ما بعد الطبیعه ارسطو اشتغال ورزیدم ولی چیزی از آن نمی‌فهمیدم و غرض مؤلف را از آن سخنان درنمی‌یافتم از این رو دوباره از سر خواندم و چهل بار تکرار کردم چنان‌که مطالب آن را حفظ کرده بودم اما به حقیقت آن پی نبرده‌بودم. چهره مقصود در حجاب ابهام بود و من از خویشتن ناامید می‌شدم و می‌گفتم مرا در این دانش راهی نیست... یک روز عصر از بازار کتابفروشان می‌گذشتم کتابفروش دوره گردی کتابی را در دست داشت و به دنبال خریدار می‌گشت به من الحاح کرد که آن را بخرم من آن را خریدم، اغراض مابعدالطبیعه نوشته ابو نصر فارابی، هنگامی که به در خانه رسیدم بی‌درنگ به خواندن آن پرداختم و به حقیقت مابعدالطبیعه که همه آن را از بر داشتم پی بردم و دشواری‌های آن بر من آسان گشت. از توفیق بزرگی که نصیبم شده بود بسیار شادمان شدم. فردای آن روز برای سپاس خداوند که در حل این مشکل مرا یاری فرمود. صدقه فراوان به درماندگان دادم. در این موقع سال ۳۸۷ بود و تازه ۱۷ سالگی را پشت سر نهاده بودم.
وقتی من وارد سال ۱۸ زندگی خود می‌شدم نوح پسر منصور سخت بیمار شد، اطباء از درمان وی درماندند و چون من در پزشکی آوازه و نام یافته بودم مرا به درگاه بردند و از نوح خواستند تا مرا به بالین خود فرا خواند. من نوح را درمان کردم و اجازه یافتم تا در کتابخانه او به مطالعه پردازم. کتابهای بسیاری در آنجا دیدم که اغلب مردم حتی نام آنها را نمی‌دانستند و من هم تا آن روز ندیده بودم. از مطالعه آنها بسیار سود جستم.
چندی پس از این ایام پدرم در گذشت و روزگار احوال مرا دگرگون ساخت من از بخارا به گرگانج خوارزم رفتم. چندی در آن دیار به عزت روزگار گذراندم نزد فرمانروای آنجا قربت پیدا کردم و به تالیف چند کتاب در آن شهر توفیق یافتم پیش از آن در بخارا نیز کتاب‌هایی نوشته بودم. در این هنگام اوضاع جهان دگرگون شده بود ناچار من از گرگانج بیرون آمدم مدتی همچون آواره‌ای در شهرها می‌گشتم تا به گرگان رسیدم و از آنجا به دهستان رفتم و دوباره به گرگان بازگشتم و مدتی در آن شهر ماندم و کتابهایی تصنیف کردم. ابو عبید جوزجانی در گرگان به نزدم آمد.
ابو عبید جوزجانی گوید: این بود آنچه استادم از سرگذشت خود برایم حکایت کرد. چون من به خدمت او پیوستم تا پایان حیات با او بودم. بسیار چیزها از او فرا گرفتم و بسیاری از کتابهای او را تحریر کردم استادم پس از مدتی به ری رفت و به خدمت مجدالدوله از فرمانروایان دیلمی درآمد و وی را به بیماری سودا دچار شده بود درمان کرد و در آنجا به قزوین و از قزوین به همدان رفت و مدتی دراز در این شهر ماند و در همین شهر بود که استادم به وزارت شمس‌الدوله دیلمی فرمانروای همدان رسید. در همین اوقات استادم کتاب قانون را نوشت و تالیف کتاب عظیم شفا را به خواهش من آغاز کرد. چون شمس الدوله از جهان رفت و پسرش جانشین وی گردید استاد وزارت او را نپذیرفت و چندی بعد به او اتهام بستند که با فرمانروای اصفهان مکاتبه دارد و به همین دلیل به زندان گرفتار آمد ۴ ماه در زندان بسر برد و در زندان ۳ کتاب به رشته تحریر درآورد. پس از رهایی از زندان مدتی در همدان بود تا با جامه درویشان پنهانی از همدان بیرون رفت و به سوی اصفهان رهسپار گردید. من و برادرش و دو تن دیگر با وی همراه بودیم. پس از آنکه سختیهای بسیار کشیدیم به اصفهان در آمدیم. علاءالدوله فرمانروای اصفهان استادم را به گرمی پذیرفت و مقدم او را بسیار گرامی داشت و در سفر و حضر و به هنگام جنگ و صلح استاد را همراه و همنشین خود ساخت. استاد در این شهر کتاب شفاء را تکمیل کرد و به سال ۴۲۸ در سفری که به همراهی علاءالدوله به همدان می‌رفت، بیمار شد و در آن شهر در گذشت و هم در آن شهر به خاک سپرده شد. ر.ک.زندگی‌نامه ابن سینا
روزها وزارت(دربار)--شبهاکتابت(تولیدعلم)
ابن سینا از حیث نیرو جسمانی مردی نیرومند بود و به همین خاطر از کار کردن احساس خستگی نمی‌کرد. او با داشتن این نیروی فراوان جسمی می‌توانست از پس کار وزارت فرمانروایان برآید و همیشه چه در حضرو چه در سفرهمراه آنان باشد و علاوه بر این به کار دانش و نوشتن نیز بپردازد. می‌گویند که او شبها تا دیرگاه به نوشتن کتاب و رساله می‌پرداخت و در این کار افراط می‌کرد. ابن سینا از لحاظ نیروی ذهنی و تفکر نیز بسیار نیرومند بود. اینکه او در هجده سالگی توانست تمامی دانش‌های زمان خود را فراگیرد خود نشانگر نیروی ذهنی اوست.
وامامی گویندنسبت به بعضی ازدانشمندان برخوردتندی داشته است حتی گذشتگانی مانند افلاطون و زکریای رازی نیزدرامان نبودند!.
ابن سینای فیلسوف
ابن سینا بسیار تابع فلسفه ارسطو بود و از این نظر به استادش فارابی شباهت دارد. مبحث منطق و نفس در آثار او در واقع همان مبحث منطق و نفس ارسطو بود. اما ابن سینا هرچه به اواخر عمر نزدیک می‌شد، بیشتر از ارسطو فاصله می‌گرفت و به افلاطون و فلوطین *1*و عرفان نزدیک می‌شد. داستان‌های تمثیلی او و نیز کتاب پرحجم منطق المشرقین که اواخر عمر تحریر کرده بود، شاهد این مدعاست. امروزه از این کتاب تنها مقدمه اش در دست است. اما حتی در همین مقدمه نیز ابن سینا به انکار آثار دوران ارسطویی خویش مانند شفا و نجات می‌پردازد.
آثار ابن سینا
نسخه‌ای از کتاب قانون ابن سینا به زبان لاتین، چاپ ۱۴۸۴ میلادی در مخزن کتب نفیس کتابخانه مرکز علوم درمانی دانشگاه تکزاس در سن‌آنتونیو
به دلیل آنکه در آن عصر، عربی زبان رایج آثار علمی بود، ابن سینا و سایر دانشمندان ایرانی که در آن روزگار می‌زیستند کتابهای خود را به زبان عربی نوشتند. بعدها بعضی از این آثار به زبانهای دیگر از جمله فارسی ترجمه شد.
ابن‌سینا در ادبیات فارسی نیز دستی قوی داشته‌است. بیش از ۲۰ اثر فارسی به او منسوب است که از میان آن‌ها انتساب دانشنامه علائی و رساله نبض بدو مسلم است. آثار فارسی ابن‌سینا، مانند سایر نثرهای علمی زمان وی، با رعایت ایجاز و اختصار کامل نوشته شده‌است.
کتابهای مختلفی که درموضوعات مختلف نگارش شده ازابوعلی سینا بجای مانده است. این فهرست شامل شامل ۱۳۱ نوشته اصیل از ابن سینا و ۱۱۱ اثر منسوب به او است.
فلسفه
   شفا/  نجات/الاشارات والتنبیهات

ریاضیات
    زاویه/ اقلیدس/الارتماطیقی/ علم هیئت/ المجسطی/جامع البدایع

طبیعی

 ابطال احکام النجوم/ الاجرام العلویة واسباب البرق والرعد/  فضا/ النبات والحیوان

پزشکی

    قانون /الادویة القلبیه/ دفع المضار الکلیه عن الابدان الانسانیه/قولنج/سیاسة البدن وفضائل الشراب / تشریح الاعضا/ الفصد/الاغذیه والادویه

کتاب قانون یک دایره المعارف پزشگی است که در ان تمام مبانی اصلی طب سنتی مورد بحث قرار کرفته‌است مانند :مبانی تشریح/اناتومی/ مبانی علامت شناسی/سمیولوجی/داروشناسی وداروسازی و نسخه نویسی/فارماکولوجی/وغیره.کتاب قانون در سال ۱۳۶۰ توسط مرحوم شرفکندی هژار از زبان عربی به زبان فارسی امروزی ترجمه شد وتوسط انتشارات سروش منتشرگردید وتاکنون چندین بار تجدید چاپ شده‌است. کتاب قانون در دانشگاههای اروپایی وامریکایی تادو قرن پیش مورد استفاده پزشگان بوده وبه اکثر زبانهای دنیا ترجمه شده‌است. وبعد از انجیل بیشترین چاپ را داشته‌است. افلاطون مغز و قلب و کبد رااز اعضای حیاتی بدن انسان ذکر کرده بود و لذا این اعضارا مثلث افلاطون /تریگونوم پلاطو/ مینامیدند.ابن سینااعلام نمود که دوام وبفائ نسل انسان وابسته به دستگاه تولید مثل است ولذا جمع چهار عضو مذکور را مربع ابن سینا/کوادرانگولا اویسینا / نامیدند.
دانش ابوعلی سینا درموسیقی
ابوعلی سینا تئوری‌دانی دارای دیدگاه‌های موسیقایی است. نخستین پایه‌های دانش هماهنگی(هارمونی) در موسیقی بوده‌اند. آثار موسیقایی ابن سینا روی هم رفته پنج اثر مهم اوست که در بخش‌هایی از آنها به موسیقی پرداخته شده عبارتنداز:
    شفا/  جوامع علم موسیقی/ المدخل الی صناعة الموسیقی/ لواحق/ دانشنامه علایی/  نجات/ اقسام العلوم

اشعارمنتسب به ابوعلی سینا

ابن سینا در شعر نیز دستی داشته و اشعار زیادی به زبان عربی سروده‌است و حتی منظومه‌هایی مثل قصیده ارجوزه در مسایل علمی ساخته‌است. اشعاری نیز به زبان فارسی از او روایت کرده‌اند که برخی از آن‌ها به نام دیگران نیز آمده‌است و با توجه به اسلوب و معانی آن‌ها باید در انتساب این اشعار به ابن سینا تردید روا داشت. ما در اینجا، برای آشنایی مختصر با اشعار ابن سینا، گزیده‌ای از مستندترین آنها را می‌آوریم:

روزی ابن سینا را متهم به کفر می کنند. وی در پاسخ شعری می گوید:

« کافر چو منی گزاف و آسان نبود،  محکم تر از ایمان من ایمان نبود، در دهرچو من یکی و آن هم کافر، پس در همه دهر یک مسلمان نبود».

                                                            ***

روزکی چند در جهان بودم                   /بر سر خاک باد پیمودم
ساعتی لطف و لحظه‌ای در قهر           /جان پاکیزه را بیالودم
با خرد را به طبع کردم هجو                    /بی خرد را به طمع بستودم
آتشی بر فروختم از دل                          /وآب دیده ازو بپالودم
با هواهای حرص و شیطانی                   /ساعتی شادمان نیاسودم
آخر الامر چون بر آمد کار                           /رفتم و تخم کشته بدرودم
کس نداند که من کجا رفتم                         /خود ندانم که من کجا بودم

                                                          ***

شعری درمدح امبرالمؤمنین علی علیه السلام

بگردون ابرش از رحمت برآمد از دل دریا /که دریا شد از آن صحرا که صحرا شد از آن دریا

بخـار از دشت پیدا شد چو ترکان بخارایی  /زتیر ترکشش سـوزد سر خـارا ز بُن خـارا

زبان بگشود سوسن چون بشیر از مژده ی یوسف    /زحسرت چشم نرگس همچنان یعقوب شد نابینا

پی معجز ز شاخ گل برآمد بلبل از شادی   /تجلی کرد بر هر شاخ گل صد معجز موسی

علیِّ عالیِ اعلا، ولیِ والی والا  /وصی سیدِ بطحا به حکمش جمله مـا فیها

قوام جسم را جوهر، زمانی روح را رهبر     /کلام نیک پیغمبر، ولیّ ایزد دانا

حدیثی خاطرم آمد که می فرمود پیغمبر    /به اصحابش شب معراج سرّ لیلة الاسرا

بطاق آسمان چهارمین دیدم من از رحمت     /هزاران مسجدی اندر درون مسجد اقصی

بهر مسجد هزاران طاق، بر هر طاق محرابی   /بهر محراب دو صد منبر، به هر منبر علی پیدا

ز پیغمبر چو بشنیدند اصحاب این سخن گفتند     /که دیشب با علی بودیم جمله جمع در یک جا

تبسم کرد سلمان، این سخن گفتا به پیغمبر   /بغیر از خود ندیدم هیچکس در نزد آن مولا

اباذر گفت با سلمان به روح پاک پیغمبر   /نشسته بودم اندر خدمتش در گوشه ای تنها

بگوش فاطمه خورد این سخن گفتا علی دیشب     /که تا صبح از درون خانه پا ننهاد برون اصلا

که ناگه جبر ئیل از حق سلام آورد بر احمد    /که ای مسند نشین بارگاه قرب اوادنی

اگر چه بر همه ظاهر شدم بر صورتی اما     /ولیت از همه بگذشت، با ما بود در بالا

جنابش خالقی باشد که بر خلقش دو صد عالم   /بهر عالم دو صد آدم بهر آدم دو صد حوا

بحکمش صد هزاران طور بر هر طور صد موسی   /بهر موسی هزاران بیضه اندر بیضه صد عیسا

نه وصفش این چنین باشد که می گویند در عالم    /زخندق جست و مرحب کشت اندر بیشه ی هیجا

علی سریست در وحدت که باشد سِر بی همتا     /علی خلقی است در خلقت که باشد خلقتش یکتا

چو این اوصاف را بشنید از وصف کمال او   /            گرفت انگشت حیرت بر دهانش بوعلی سینا

                                                                     ***

غذای روح بود باده رحیق الحق                        /که رنگ او کند از دور رنگ گل را دق
به رنگ زنگ زداید ز جان اندوهگین                     /همای گردد اگر جرعه‌ای بنوشد بق
به طعم، تلخ چوپند پدر و لیک مفید                       /به پیش مبطل، باطل به نزد دانا، حق
می‌از جهالت جهال شد به شرع حرام                   /چو مه که از سبب منکران دین شد شق
حلال گشته به فتوای عقل بر دانا                            /حرام گشته به احکام شرع بر احمق
شراب را چه گنه زان که ابلهی نوشد                        /زبان به هرزه گشاید، دهد ز دست ورق
حلال بر عقلا و حرام بر جهال                                       /که می‌محک بود وخیرو شر از او مشتق
غلام آن می‌صافم کزو رخ خوبان                                     /به یک دو جرعه برآرد هزار گونه عرق
چو بوعلی می‌ناب ار خوری حکیمانه                                /به حق حق که وجودت شود به حق ملحق


از شیوه نگارش کتاب‌های علمی و فلسفی ابن‌سینا و اشعار عربی او که مشهورترین آن‌ها قصیده عینیه روحیه است به خوبی می‌توان توانایی و تسلط او در شاعری و سخنوری در ادبیات عرب را دریافت. اشعار فارسی‌ای که به ابن‌سینا نسبت داده‌اند، روی هم رفته ۲۲ قطعه و رباعی در ۶۵ بیت می‌شود، ولی در صحت آن تردیدی نیست.




شاگردان ابن سینا
ابن سینا علاوه بر آثار خود چند شاگرد نیز تربیت کرد که هر کدام دانشمند بزرگی در زمان خود شدند. از میا شاگردان او این چمد تن سرشناسترند:

    بهمنیار بن مرزبان شاگرد بسیار معروف ابن سینا است که برخی از آثار او در دست است. وی از زردشتیات آذربایجان بود. یکی از کتاب‌های ابن سینا به نام المباحث بیشتر شامل جواب سؤالات او است.

    ابوعبیدالله عبدالواحد بن محمد جوزجانی از سال ۴۰۳ هجری تا هنگام مرگ ابن سینا پیوسته در خدمت او بوده‌است و پس از مرگ او به گردآوری و تألیف آثار او پرداخت. تبحر او در ریاضیات بود.

    ابوعبدالله محمد بن احمد المعصومی یکی دیگر از شاگردان مشهور ابن سینا است که رسالةالعشق را ابن سینا به نام او نوشت.

    ابومنصور طاهر اصفهانی نیز از شاگردان ابن سینا بود که مانند عبدالواحد جوزجانی در ریاضیات تبحر داشت.
پاورقی:

*1-2(اموزش و دانش در ایران، ص۱۲۵)

                                                      ***

ابن سینا (شیخ الرئیس ابو علی سینا) یا پور سینا (۳۵۸-۴۱۶ خورشیدی، ۳۷۰-۴۲۸ قمری، ۹۸۰-۱۰۳۷ میلادی) پزشک اهل ایران‌زمین، مشهورترین و تاثیر گذارترینِ فیلسوفان و دانشمندان اسلامی بود. وی ۴۵۰ کتاب در زمینه‌های گوناگون نوشته‌است که تعداد زیادی از آن‌ها در مورد پزشکی و فلسفه‌است. جرج سارتن او را مشهورترین دانشمند سرزمین‌های اسلامی می‌داند که یکی از معروف‌ترین‌ها در همهٔ زمان‌ها و مکان‌ها و نژادها است. کتاب معروف او کتاب قانون است.

*1*فلوطين کيست ؟

افلوطين به عنوان پايه گذار مکتب نوافلاطونى در سال ٢۰۵ م به دنيا آمد و در اسکندريّه مصر به جمع فيلسوفان پيوست. تا چهل سالگى درس خواند و از چهل تا پنجاه سالگى تدريس کرد.

 در ادامه بنابر اصرار شاگردان شروع به نوشتن کرد. نوشته هاى افلوطين را که جمعاً پنجاه و چهار رساله است، شاگردش فرفوريوس جمع آورى کرد و نام آنها را انئاد ناميد. انئاد يعنى نه گانه، يعنى فرفوريوس اين رساله ها را در شش جلد نُه تايى جمع آورى کرد. وقتى اين کتاب به جهان اسلام وارد شد نام تاسوعات (نُه تايى) به خود گرفت. مهمتر از خود تاسوعات، شرحى بود بر سه جلد آخر تاسوعات که ترجمه عربى آن به نام اثولوجيا معروف است. اثولوجيا معرّب واژه يونانى ثِئولوگيا يا به زبان ساده تر تئولوژى است که به معناى الهيات يا خداشناسى است.

 تأثیرانديشه فلوطين بر اسماعيليه

کارل ياسپرس در کتاب فلوطين درباره نظام فکرى افلوطين مى نويسد: «ساختمان تمام فلسفه فلوطين حول محور چند موضوع دور مى زند: اول: برتر از هستى يا واحد. فراتر از وجود چيزى است که در انديشه نمى گنجد و از اين رو بيان شدنى نيست. اين فراتر از وجود به نام واحد خوانده مى شود، ولى نه واحد عددى است و نه يکى در مقابل ديگرى و نه واحدى است از کثير. زيرا انديشيدن يک، بدون انديشيدن کثرت حاصل نمى شود. از اين رو درباره او بايد با صفات سلبى سخن گفت. او نامتعين، بى شکل، بى چونى، بى چندى و عارى از هر صورت است». بنابراين واحدِ برتر از وجود، برتر از عقل و برتر از جهان معقول است. واحد اعجوبه اى است دست نيافتنى که درباره اش حتى نمى توانيم بگوييم: «هست»، وگرنه به او صفتى نسبت داده ايم. اگر به نام واحدش مى خوانيم تنها براى اين است که مجبوريم در ضمن سخن اشاره اى به او بکنيم. او واحدتر از آن است که به عنوان واحد به او بينديشى.

بعد از واحد (خدا، نخستين، او) که مبدأ همه اشياء است، عقل وجود دارد. عقل اولين چيزى است که از او پديد آمده است. براى اينکه عقل از او صادر شود بايد به معنايى خاص شبيه به او باشد. بنابراين خداوند در خود مى نگرد و اين نگريستن تعقل است، عقل است، لذا نخستين جوهر صادر مى شود که شامل همه موجودات حقيقى است. اين نظريه به نظريه فيض يا صدورمعروف است. بنابر نظر افلوطين عقل در رتبه دوم نظام هستى قرار دارد و چون عقل انديشيدن است، بنابراين ايده را به عنوان خودِ خويش تعقل مى کند. از اين انديشيدن به طريق انبعاث يا انبجاس، روح يا نفس کلّى به وجود مى آيد. روح در وسط قرار گرفته و در خويشتن خويش آرام و ساکن است و در عين کثرت مجموعه اى يگانه است که اشکال و صُوَر را مى بيند.

آن اشکال ايده ناميده مى شوند و صور اصلى همه هستى ها هستند. روح که خود مولود عقل است در حال نگرش به عقل، طبيعت و کيهان را پديد مى آورد. بنابراين روح، ربّ عالم طبيعت و عالَم گذران است، ولى خود غيرمادى است. طبيعت نيز نگرش دارد و با نگرش خود اشکال و صور گوناگون را به تقليد از ايده ها مى آفريند. طبيعت در يک حالت خلسه يا مثل عالم خواب اين صور را مى آفريند، لذا آگاهى دقيقى از عملکرد خود ندارد. بنابراين در نگاه فلوطين جهان نه به دست خالقِ مريد داراى علم، بلکه به تقليد از ايده ها (صور و اشکال عالَم فوق زمان) ساخته شده است.

 در ديدگاه فلوطين آنچه از واحد صادر مى شود نتيجه اى نخواسته است و آنان که مى گويند: «زمانى خالق متعال تصميم گرفت که آن را پديد آورد» در اشتباهند.

کسانى که قائلند جهان را خداوند داراى اراده از عدم خلق کرد، در نگاه افلوطين در اشتباه هستند. عبارات فلوطين چنين است: «واحد روى در خود داشت و در خود مى نگريست و اين نگرش، عقل است. عقل در آغاز يکى بود، ولى همچنان نمى ماند، بلکه به خاطر انديشيدن، زيرا که عقل است، کثرت مى يابد. عقل گسترش مى يابد، چون مى خواهد بر همه چيز دست بيابد. پس از عقل، روح جهان است و پس از آن طبيعت. روح جهان در حال تماشاى صور اصلى در ايده هاى عقل، جهان را بى نقشه و بى تلاش پديد مى آورد».

در فلسفه فلوطين با تأثيرپذيرى از افلاطون، جهان محسوس تصويرى از جهان معقول است. شر و بدى حاصل ماده است و ماده ذاتاً بد است و باعث بدى روح نيز مى شود. ماده که هيچ گاه بدون صورت ظاهر نمى شود، روح را تاريک مى سازد و با فلسفه است که مى تواند از بند ماده رها شود و عروج کند و به مقام اصلى خود که عالم بالا است بازگردد.                                          ***

 

مروری برزندگی پرفراز ونشیب  ابوعلی سینا

درمان حاکم بخارا

*امیرنوح بن منصور سامانی (حاکم بخارا)به بیماری عضلانی مبتلا میشود که اورا زمینگیرمی کند،همه اطباء ازدرمانش عاجز می شوند ،ابوعلی سینا ادعا میکند که می تواند درمانش کند ،که به تجویز این دکترجوان درمان می شودوامیرهم ازاومیخواهد "درخواستی "داشته باشد،درخواست ابن سینا چیزی غیراز اختیارگرفتن کتابخانه سلطنتی نبود! که درجریان مطالعات ،پس ازمدتی کتابخانه طعمه حریق می شودوتوطئه علیه اوشروع می شود ودرهمین اثنا،پدراین طبیب فوت می کندوحاکم بخارا هم فوت می کند وشهردچارآشوب می شودوجان ابوعلی سینا بخطر می افتد واونیزبخارا را به قصد خوارزم ترک می کند.

*وزارت گرگانج ،مرکزخوارزم(ناحیه ای در ازبکستان کنونی)

شاه علی بن مأمون  به واسطه وزیر دانشمندش"احمدبن محمدسهیلی "استقبال گرمی از دکتر جوان می کند و ازمقربان دربار محسوب می شود،که پس ازمدت کوتاهی دولت "شاه علی"سقوط می کند

*دعوت سلطان محمود غزنوی 

ابوعلی سینا دعوت سلطان غزنوی را نمی پذیرد ومیداند که این عدم پذیرش مجازات سختی بدنبال دارد که بهمراه  استاد خود "ابوسهل"که مردسالخوره ای بود ،نیشابورمی شوند.

دراین سفر طولانی وپرمشقت ،استادش فوت می کند واو واردشهر نیشابور می شود که ظاهراً قصداقامت دراین شهرراداشته است  که روزی درمیدان شهر تجمعی را مشاهده میکند،ازروی کنجکاوی نزدیک می شود،متوجه می شودکه مأموران دربارسلطان غزنوی گوش میدهند که عکسی را نشان میدهند وازمردم میخواهند این شخص را شناسایی ومعرفی کنندتا جائزه بگیرند,عکس نمایش داده شده عکس خودش بوده است که بناچار فراررابرقرار ترجیح میدهد وراهی جرجان(گرگان) می شود .

*درمان خواهرزاده حاکم گرگان

قابوس بن وشمگیر حاکم گرگان ،همشیره زاده اش ،بیماری شدید افسردگی گرفته بوده که داروی هیچ  پزشکی مؤثرواقع نشده بود که به ابوعلی سینا مراجعه ودرخواست حضوربربالین اومی کنند واو تشخیص میدهد که مرضش چیزی غیر از عشق به دختری نیست.

این درمانگری موجب محبوبیت بوعلی درپیش حاکم می شود ودردولت جاکم سمتی  به اومحول می شود،که پس ازچندی مردم علیه قابوس شورش میکنند واورا بفتل می رسانند وابن سینا برای رهایی ازخطراحتمالی  این شهر راترک می کند.

*درمان مادرشاه" ری"

مجدددوله "امیرری" بود اما چون کم سن وسال بود ،مادرش رتق وفتق امورحکومت را تدبیرمی کرد مجددالوله،بیماری مالخولیا مبتلابودوتنها طبیبی که توانست درمانش کند ابوعلی بودوبه تبع او ازمقربین دربارقرارگرفت واما پس ازمدتی مادر فوت می کند وکودتایی رخ می دهد که دولت سقوط می کند وپزشک جوان دوباره مهاجرت پیشه می کند.

*سفربه همدان  وقزوین

حاکم همدان ،شمس الدوله دیلمی(برادرمجددالدوله) به بیماری قولنج "صعب العلاج"مبتلا بوده که توسط ابوعلی سینا بهبود می یابدودرنتیجه به وزارت عالیه"مالیه" می رسد

پس ازمدتی قحطی رخ میدهد وکارمندان دولت، ابوعلی سینا را مسبب نابسامانی میدانندکه به خانه اش هجوم می برند وهمه چیز راغارت می کنند وابوعلی دستگیر وزندانی می شودولی بعلت نیاز دربار به طبابت اوومحبوبیت مجدد ،ازاودلجویی می شود وبه پست سابق برمی گردد.

بعدازفوت حاکم،برادرش مجددالدوله به پادشاهی می رسد ولی بوعلی ازپذیرش وزارت امتناع می کند که نتیجه اش زندانی شدن بوده که بعدها با همکاری یکی از دوستان درباری بطورمخفیانه آزاد و بالباس مبدل  فرارمی کند.

*سفربه اصفهان

حاکم اصفهان علاءالدوله دیلمی، مقدم اوراگرامی میدارد وپست مهم"قضاوت" را به اومی سپارد وقصری رادراختیاراومی گذارد  وازروی علافه کمربندنقره ای وشمشیرجواهرنشان خودرا به اوهدیه می کند وامااوکه ازذخارف دنیوی گریزان بود آن رابه غلامی  می بخشد وحسودان به شاه خبرمی برند که اوبه شاه بی احترامی کرده است وشاه خشمگین می شودوبوعلی چاره رادرفرار آنهم بالباس مبدل می داند.وازشهرخارج می شود واما شاه پشیمان می شودودستورمی دهدبااحترام اورابرگردانند ومجدد به پست قبلیش انجام وظیفه می کند.

21دیماه1391روزنامه اطلاعات

                                                           ***

امام خمینی:بعد از معصومین کسی مانند ابن‌سینا نداریم.

 

 امام خمینی ابن سینا را با تعبیر «لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ» بدون اغراق یاد کرده اند.

 

 

کلینیک | سایت اختصاصی مشاور پیراسته فر

آیت‌الله غیاث‌الدین طه‌محمدی (مسئول بنیاد بوعلی سینا)در سخنرانی خود با اشاره به تعبیرات امام راحل(س) درباره بوعلی سینا در کتاب «مصباح ‌الهدایه» گفت: امام(س) ابن‌سینا را با تعبیر «لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ» بدون اغراق یاد کرده‌اند، چرا که ایشان یک کارشناس واقعی بودند و این تعبیر انصافا حق شیخ ‌الرئیس را ادا کرده است.

وی با بیان اینکه اگر خورشید ظاهری بر طبیعت می‌تابد، این خورشید‌هایی چون ابن ‌سینا بر قلب، جان، دین و اخلاق مردم می‌تابد، اظهار داشت: یکی از عللی که باعث شده بدبختی و بیچارگی در جهان اسلام ایجاد شود، فراموشی انسان‌های بزرگ است، بوعلی‌سیناها تابلوی خدا هستند که نباید آن‌ها را فراموش کنیم.

  مراسم افتتاحیه همایش «هزاره تألیف کتاب قانون ابن‌سینا» سه‌شنبه 7 آبان1392پرتال امام خمینی(س) به نقل از فارس

                                                                ***

علی‌اکبر ولایتی در مراسم رونمایی از مجسمه شیخ‌الرئیس ابوعلی سینا در سالن مشاهیر برج میلاد اظهار کرد: ما همه ریزه‌خوار شیخ هستیم. امام نیز توجه خاصی به ابوعلی سینا داشته‌اند و با وجود آنکه به برخی نظرات فلسفی ابن‌سینا اشکالاتی گرفته بودند ولی عنوان کردند: بعد از معصومین کسی مانند ابن‌سینا نداریم.

خبرگزاری تسنیم۳۱ مرداد ۱۳۹۴

ابوعلي حسين بن عبدالله، معروف به «ابن سينا» يا «ابوعلي سينا» از بزرگترين دانشمندان و فلاسفه تأثيرگذار ايران و از پزشكان برجسته در تاريخ پزشكي دنيا، به شمار مي رود. وي در پيشبرد و تكامل دانش در جهان، به ويژه در عرصه پزشكي، نقش بسزايي داشتند كه تاريخ علم هرگز نمي تواند آن را فراموش كند. اروپاييان، او را آويسنا(Avicenna) مي نامند و برايش القابي مانند امير پزشكان*، شگفتي جهان* و معلم ثاني* به كار برده اند. «دانته»، او را در رديف بزرگترين عالمان غيرمسيحي قلمداد كرده و «روجر بيكن» ابن سينا را بزرگترين استاد فلسفه پس از ارسطو* دانسته است. و به گفته ويليام اوسلر: «كتاب قانون ابن سينا، مدتها بيش از هر كتاب ديگر، يك انجيل طب بوده است.». در آثار بزرگان ايران نيز از او با عناويني همچون «شيخ الرئيس» و «حجه الحق» ياد شده و نظامي عروضي* از وي به عنوان «حكيم شرق» نام برده است. خوشبختانه، برخلاف رازي و اهوازي، ابن سينا، شرح زندگي خود را تقرير كرده است و يكي از شاگردان او به نام «ابو عبيد جوزجاني» آن را به زبان عربي نگاشته است.

ابن سينا، در روستاي افشنه، نزديكي بخارا *كه در آن عصر از مراكز عمده دانش و ادب ايران به شمار مي رفت، به دنيا آمد. پدرش عبدالله، از مردم بلخ و از كارگزاران دولت ساماني بوده است.
به گواهي نوشته ها، آثار تيزهوشي و نبوغ، از اوان كودكي، در سيماي ابن سينا نمودار بوده است. از اين رو، خانواده  او، به تعليم و تربيت وي همت گماشته و بهترين معلمان آن زمان را، براي آموزش او به خدمت گرفتند. ابن سينا، در ده سالگي، قرآن را از بر داشت و به صرف و نحو و ادبيات عربي احاطه يافته و پس از آن تا شانزده سالگي، به آموختن ساير علوم، از جمله فلسفه، منطق، رياضيات، نجوم، موسيقي و شعر و ادب پرداخت و پس از آن به آموختن پزشكي، روي آورد. نبوغ ذاتي و سرعت زياد يادگيري او به گونه اي بود كه وي تا هجده سالگي، بر همه علوم متداول عصر خود تسلط يافت.آن زمان، با اواخر حكومت «نوح بن منصور ساماني»* مقارن بوده است (سال ۳۸۷ هـ.ق) و دانشمند جوان و طبيب فرزانه، با درمانهاي خود، همگنانش را به شگفتي وامي داشته است. از اين رو، هنگامي كه امير ساماني بيمار شد و پزشكان از درمان او درماندند، ابوعلي سينا را براي معالجه؛ به وي معرفي كردند. ابن سينا، با موفقيت، امير را درمان كرد و نزد وي منزلتي ارجمند يافت و از او اجازه خواست تا از كتابخانه عظيم سامانيان بهره برد و به مطالعه آنها بپردازد.
زنده ياد دكتر زرين كوب در اين باره مي نويسند: «در عهد سامانيان، كتابخانه دربار بخارا كه يك چند مورد استفاده ابن سينا، فيلسوف و طبيب بزرگ اين عصر واقع شد، از حيث نفايس كتب و تنوع مطالب و مباحث تا حدي بي مانند بود.»

ابن سينا خود، در اين مورد مي گويد: «روزي التماس كردم كه مرا رخصت دخول دارالكتب و نظاره آنها فرمايد، رخصت فرمود. پس چون داخل گشتم چندين خانه ديدم، در هر خانه چندين صندوق بالاي يكديگر چيده، يك خانه كتب عربيت و شعر، ديگري قصه، ديگري كتب حديث و همچنين هر علمي را خانه اي جداگانه بود و بسيار كتب يافتم كه اكثر مردم، نام آنها هم نشنيده بودند.» که آن كتابخانه آتش گرفته و بدخواهان، ابن سينا، را مقصر آن رويداد قلمداد مي كنند. پس از آن حادثه، ابن سينا، به تأليف آثار خود اقدام مي كند. ابن سينا، در حدود بيست و دو سالگي پدر خود را از دست مي دهد و به سبب دگرگوني و آشفتگي اوضاع در آن زمان و افول دولت سامانيان، وي بخارا را ترك مي كند و به خوارزم مي رود.
از آن پس، دوران آرامش زندگي ابن سينا پايان مي يابد و تا آخر عمر خويش، به شهرهاي گوناگون ايران سفر كرده و زندگي پر فراز و نشيبي را پشت سر مي نهد و زندان و صدارت را تجربه مي كند. مدتي در خوارزم بوده و در آنجا با دانشمنداني، چون «ابوريحان بيروني»و «ابوسهل مسيحي»مراوده داشته است. پس از آن، خوارزم را به مقصد گرگان ترك مي كند. طي اقامت در گرگان، در آنجا به طبابت مي پردازد و اشتهار مي يابد. در آن زمان، حكمفرماي گرگان، «قابوس وشمگير» بود كه وي، ابن سينا را محترم داشته است. پس از آن، ابن سينا، راهي ري مي شود. در آنجا، نزد مجدالدوله رفته و بعد از درمان بيماري مجدالدوله، چندي هم در ري اقامت كرده و بخشي از اوقات خود را در كتابخانه آنجا صرف مطالعه و بررسي نوادر آثار فلسفي كرده است. و پس از آن به همدان رفته است. در همدان، شمس الدوله ديلمي، حاكم همدان، كه به قولنج سختي گرفتار شده بود، معالجه كرده، از اين رو، چندي بعد به وزارت مي رسد(سال ۴۰۵ هـ.ق) اما به سبب شورش لشكريان، ابن سينا از مسند وزارت خلع و خانه اش دستخوش تاراج شده و با آن كه پس از مدتي مجدداً به وزارت منصوب شد، با اين همه پس از مرگ شمس الدوله، مدتي را در زندان گذرانيد. پس از رهايي به اصفهان رفته و به علا ءالدوله پيوسته و به علت محبت و ارادتي كه علاءالدوله در حق او نشان داد، فرصت يافت كه كتاب شفا را در آنجا به پايان برساند. چهارده سال آخر عمر ابن سينا، در ملازمت با علاءالدوله، تدريس، تأليف، هم صحبتي با علما و بزرگان سپري شده است. سرانجام پس از آن به همدان رفت و در آنجا چشم از جهان فرو بست و روي در نقاب خاك كشيد و مدفون شد.
ابن سينا، علاوه بر آن كه با دولتمردان هم عصر خود مراوده داشته است، با دانشمندان و بزرگان آن زمان نظير، «ابوريحان بيروني»،«ابوسعيد ابوالخير»نيز مكاتبه، ملاقات و يا مجالست داشته است و شماري از دانشمندان نيمه قرن پنجم هجري قمري، از شاگردان او بوده اند، كه معروف ترين آنها «ابوعبيد جوزجاني» است كه مدت بيست و پنج سال با ابن سينا مصاحبت داشته و ابوعلي سينا نيز به وي علاقه  زيادي نشان مي داده است. ابوعبيد، افزون بر نگارش زندگينامه ابن سينا، كتاب شفاي او را گردآوري كرده است.
به گواهي تاريخ، ابن سينا يكي از پركارترين و كم نظيرترين دانشمندان جهان بوده است،مردي پرنيرو، و با آن كه در دوران آشوبناكي مي زيسته و غالباً با امور دولتي سروكار داشته است؛ با اين همه آثار علمي زيادي نيز نگاشته است. قوه تمركز فكر و حدت ذهن او در مشرق ضرب المثل بوده است. شمار آثار عربي و فارسي ابن سينا را بيش از دويست دانسته اند كه موضوعات متنوعي را دربرمي گيرد.
معروف ترين اثر ابن سينا در زمينه پزشكي، كتاب «قانون» است كه تأثير چشمگيري بر دانش پزشكي داشته است. اين كتاب ارزنده، حاوي بيش از يك ميليون واژه و دربردارنده تمام دانش پزشكي تا سده دهم ميلادي است و افزون بر دانش پيشينيان، نظريات و تجارب ابوعلي سينا نيز در آن يافت مي شود. كتاب قانون در طب، كه در غرب آن را «Canon Of Medicine» مي نامند، حدود سال ۱۱۵۰ م، به زبان لاتين برگردانيده شده است كه پس از آن، در دوره رنسانس، در اروپا، بارها به چاپ رسيده است و مدتها در دانشگاه هاي غرب، به عنوان معتبرترين مرجع پزشكي، تدريس مي شده است. در قرون پانزدهم و شانزدهم ميلادي، نسخه ترجمه شده قانون به زبان لاتين، سي وشش بار در كشورهاي اروپايي، تجديد چاپ شده است و تا نيمه قرن هفدهم ميلادي، بزرگترين مرجع طبي اروپا بوده است. قانون، در حقيقت، يك دايره المعارف عظيم پزشكي است كه ويژگي اصلي آن، نظم و جامعيت مطالب آن است. اين اثر سترگ ابن سينا از پنج كتاب تشكيل شده است:
* كتاب نخست (كليات): در بردارنده اطلاعات كلي پزشكي شامل مباحثي درباره سبب شناسي بيماري ها،  نشانه ناخوشي ها و اصول درمان آنهاست.
* كتاب دوم: درباره كارآيي، اثرات و كاربرد داروهاست كه به صورت الفبايي تنظيم شده است.
* كتاب سوم: به توصيف بيماري هاي هر ناحيه از بدن، از سرتا انگشتان پاها، مي پردازد.
* كتاب چهارم: مباحثي همچون بثورات پوستي، زخم ها، شكستگي ها، دررفتگي ها، مسموميت ها، انواع تب ها را مد نظر قرار داده است.
* كتاب پنجم: درباره ادويه مركب است. بخشي از آن نيز به نحوه توزين و اندازه گيري اختصاص يافته است.
كتاب قانون ابن سينا، تا سال ۱۶۵۰ ميلادي، در دانشگاه هاي لوون (Louvain) بلژيك و مون پليه (Montepellier) فرانسه، تدريس مي شده است. از كتاب قانون، نسخه هاي خطي فراوان در كتابخانه هاي شخصي و عمومي جهان موجود است. ترجمه فارسي كليات قانون به سال ۱۳۰۶ توسط «ملا فتح الله بن فخرالدين شيرازي» انجام شده است. هم چنين اين كتاب، به زبان هاي عبري (۱۴۹۱ م) روسي (۱۹۶۰) و انگليسي (۱۹۶۶ م) نيز ترجمه شده است.
ابن سينا در كتاب قانون از دانش پزشكي به عنوان علمي ياد مي كند كه مي توان از آن، درباره بدن آدمي در حالت تندرستي و بيماري آموخت. روش طبابت ابن سينا مشابه شيوه اي است كه امروزه بدان «روش بررسي كليت بيمار» يا شيوه «كليت نگر» مي نامند. ابن سينا،  رابطه بيماري هاي جسمي و رواني كه به آن بيماري هاي روان - تني مي گويند (Psychosmatic) مي نامند، در نظر داشته است.
در كتاب قانون، ابن سينا، تشريح (كالبد شكافي) اندام ها را يك به يك بيان كرده است و در مباحث استخوان شناسي و ماهيچه شناسي آن مانند كتاب هاي امروزي علم تشريح، بخش هاي مختلف را شرح داده است. توصيف ابن سينا، از چشم و عضلات آن دقيق است. وي، نخستين بار نام عصب سه شاخه (سه قلو= تري ژمينال) را در كتاب قانون، ذكر كرده است. بسياري از نظريات ابن سينا درباره بيماري ها و سلامت در كتاب قانون امروزه نيز از ارزش علمي برخوردار است، براي نمونه:
- در بيماري هاي رواني و روان درماني ابن سينا به روش تلقين معتقد بوده است.
- از ديدگاه ابن سينا، بهترين غذا براي كودكان خردسال، شير مادر است.
-وي ورزش را يكي از اركان مهم سلامت بدن برمي شمارد.
- در كتاب قانون، ابوعلي سينا، به تفصيل به بهداشت و پيشگيري بيماري ها پرداخته است.
- ابن سينا، مسئله تصفيه آب را مورد تأكيد قرار داده است و بر اين باور بود كه آب هاي معدني براي سلامت انسان مفيد است.
- هم چنين، در بستن زخم ها توصيه كرده كه پيش از بستن، آنها را با شراب شستشو دهند، تا ضدعفوني شود.
- همانند رازي و اهوازي، ابن سينا نيز اعتقاد داشته كه بايد توده سرطاني را در آن بخش از بدن كه با جراحي قابل برداشتن است، خارج كرد.
- وي استعمال زياد داروها را خطرناك مي داند.
- ابن سينا بسياري از گياهان دارويي و خواص آنها را بيان كرده است.
(علاوه بر ذكر نام گياهان طبي به زبان عربي، شايان ذكر است كه معادل نام سپاري از گياهان دارويي و واژه هاي علمي در آثار ابن سينا به فارسي نيز ثبت شده است و اين مي رساند كه او، به زبان مادري خود علاقه وافر داشته است) * مرحوم دكتر محمود نجم آبادي در تاريخ طب مي نويسند: «درباره وظيفه پزشك بر بالين بيمار، ابن سينا، بر اين باور بوده است كه حالت و روحيه طبيب در درمان بيماري فرد بسيار مؤثر است. بدين معني كه اگر طبيب بشاش و خندان باشد تأثير آن در بيمار بسيار زياد است»

آخرین لحظات عمر ابن سینا

ابوعلي كثيرالشهوات بود بر مجامعت* و استفراغ را به افراط ميرساند. اين در مزاج او اثر كرد و معالجة مزاج خود نمي‌نمود تا آنكه در سالي كه علاءالدوله و امير حسام‌‌الدوله با يكديگر جنگ كردند در دروازة كرخ، شيخ ضعيف شد و مرض قولنج پيدا كرد. وي در هفتههاي پایانی عمر، در يك شبانهروز از سه تا ده بار خود را حقنه ميكرد، تا اینکه بعضي از رودههاي او مجروح گشت و جراحت روده پيدا كرد و بناچار، همراه علاءالدوله نیز ‌ميبايست بود. در این حال، او را صرع به هم رسيد كه از توابع قولنج است. پس، امر كرد كه دو دانگ از تخم كرفس در ميان ادويه كه به جهت حقنه ترتيب داده بود بكنند تا باعث شكست باد قولنج شود.

پس بعض از اطبّا كه متصدي معالجة وی بودند، پنج درم تخم كرفس داخل زیاده نمودند و معلوم نشد كه اين كار را عمداً كردند يا نه. پس از آن ممر، جراحت روده بسيار شد و شربت مثروديطوس به جهت صرع تناول مينمود. بعضي از غلامان او، به جهت خيانتي كه در خزانه كرده بودند و براي پنهان داشتن خطای خود، افيون بسيار در آن ریختند تا موجب مرگ شیخ الرئیس بشوند. ولی حیلة آنها کارگر نیفتاد و شيخ ابوعلي به اصفهان نقل مکان كرد و به معالجة خود مشغول شد و از ضعف به جایي رسيد كه قدرت برخاستن نداشت و غلامان وی در تمناي موت او ميبودند.

بعد از آن، شيخ قدرت ايستادن و رفتن پيدا كرد و به مجلس علاءالدوله حاضر ميگشت. البته، با اين حال پرهيز نميكرد و تخليط غذا مينمود و تكثير مجامعت. از علت كلي خلاص نشده، باز بيمار گشت. هفتهاي صحيح بود و هفتهاي بيمار. در اين اثنا، علاءالدوله ارادة همدان نمود و شيخ با او بوددر راه مرض قولنج عود نمود تا آنكه به همدان رسيد. در آخرين هفتة عمر، در همدان دانست كه طبیعت ضعيف شده است و به دفع مرض نميتواند پرداخت، معالجة خود واگذاشت و گفت:مُدبّري كه عاجز ميشوند  تدبير او نزديك شده است. پس معالجه منفعت ندارد.

و روز مرگ خود را پيش‌بيني نمود و گفت:من در روز جمعه خواهم مرد.

پس، غسل كرد و توبه نمود و آنچه داشت به فقرا تصديق كرد و رد مظالم و حقوق مردمان ادا نمود هر كسي را كه ميشناخت. و غلامان و بندگان خود را آزاد كرد و قرآن ختم ميكرد، و در سه روز يك بار ختم مينمود.

او روز جمعه اول رمضان سال چهار صد و بيست و هشت رحلت نمود و در همدان مدفون گشت. و در اين شب، خطبه به نام سلطان طغرل خواندند و از ذكر سلطان مسعود ابا نمودند. و عمر شيخ پنجاه و هشت سال شمسي بود

                                                                              ***

          *    توضیح مدیرسایت-پیراسته فر:نقل است که ابوعلی سینابه شاگردانش توصیه می کردکه:

"برای اینکه عمرطولانی داشته باشید،مجامعت بازنهاراکمترداشته باشید"

اماشاگردانش متوجه شدند که خودش خلاف این سخنش عمل می کند،تایک روزی یکی ازشاگردان جسورش اراستادهمین مسئله راپرسید،گفت شمامارابرای داشتن عمرطولانی سفارش به مجامعت کمتربازنهامی کنید واما...

ابوعلی سینا پاسخ دادبازهم همان سفارش رادارم وادامه داد:امامن "کیفیت عمربرایم مهم است،نه کمیت"

درفیلمی که تلویزیون ایران اززندگیش پخش می شود به همین نکته اشاره شده(عرض زندگی برایم مهم است نه طول آن)

حجت‌الاسلام دکترسید محمود مرعشی نجفی (متولد1320) کتابدار و نسخه شناس ایرانی ست. مدیر کتابخانه «کتابخانه آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی»درکتاب شرح حال و افکار و آثار و عقاید و نظریات نوابغ شرق/مرگ زودهنگام اوراشدت میل ایشان به معاشرت و مقاربت با زنان [ازداج موقت]دانسته است

این نکته راهم اضافه کنم که ابوعلی بعلت اینکه اغلب سکونت ثابتی نداشته وبعضاً زندگی مخفی داشته وناچاربه مهاجرت بود،همسردائم اختیارنکرده بوده،ونیازبه توضیح نیست که شیخ الرئیس یکی ازعلمای اسلام بوده ،درذهن کسی خطورنکندکه اودرمعاشرت بازنان به گناهی(غیرشرعی)مرتکب شده باشد،بدلیل ارتباط بادربار،اختیارکردن زنان برایش سهول الوصول بوده وازطرفی باخیال جمع روزها به وزارت می پرداخت،شبهابه تدریس ویاتألیف/این نکته راهم اضافه کنم که ابوعلی بعلت اینکه اغلب سکونت ثابتی نداشته وبعضاً زندگی مخفی داشته وناچاربه مهاجرت بود،همسردائم اختیارنکرده بوده//پایان توضیحات مدیرسایت.

کاشف حنقه بقراط بود

بقراط در کشتی نشسته بود که مردی در اثر عیاشی , پرخوری و امتلاء شدید به حال مرک افتاده بود و تدابیر بقراط در نجات وی کارگز نمی افتد . بقراط غمگین در عرشه نشسته و در تفکری عمیق فرورفته بود که متوجه مرغ ماهیخواری شد که در اثر پرخوری و بلعیدن ماهی ها بسیار سنگین شده و به کنار ساحل افتاد و دیگر قادر به پرواز نبود . مرغ ماهیخوار به هر سختی خود را به آب دریا رسانید و با منقار خود آب دریا را برداشته و در مقعد خود خالی کرد و این کار را چند بار تکرار نمود . پس از مدتی شکمش اسهال شد و مقدار زیادی از مواد را بیرون ریخت و دوباره سبک و سرحال شده به سوی شکار ماهی ها پرواز نمود . بقراط این صحنه را از الطاف خدا دانسته و همان کار را در مورد آن مرد بیمارانجام داد و او نجات پیدا کرد . پس از ان بقراط با آزمایشات دیگر در حقنه کردن بیماران تجربیاتی بسیار بدست آورد و دلیرتر گشت و روش حقنه از اختراعات منسوب به وی در تاریخ ثبت شد .ابوعلی سینا شرح کامل ابن سینا حکیم سینا زندگی پرماجرای ابوعلی سینا زندگینامه شیخ الرئیس ازدواج شیخ الرئیس علت مرگ زودهنگام ابوعلی سینا پیراسته فر

ارسال شده در مورخه : شنبه، 22 بهمن ماه، 1390 توسط admin  پرینت

مرتبط باموضوع :

 شبهاهت "شمر"باعملکرد"خواجه ربیع"چیست؟  [ شنبه، 30 آبان ماه، 1394 ] 529 مشاهده
 ماجرای درخواست"خوشگله"شمس ازمولوی چیست؟  [ سه شنبه، 16 تير ماه، 1394 ] 1022 مشاهده
 تأمین هزینه دانشجویان دختر از طریق روابط نا  [ شنبه، 11 آذر ماه، 1391 ] 1656 مشاهده
 توضیح المسائل امام خمینی  [ شنبه، 29 بهمن ماه، 1390 ] 983 مشاهده
 علت خواب رفتن"گرگرومورمور"دست چیست؟  [ چهارشنبه، 20 شهريور ماه، 1392 ] 961 مشاهده
 
نام شما: [ کاربر جدید ]

نظر:
کد امنیتی
کد امنیتی

  [ بازگشت ]

امتیاز دهی به مطلب

انتخاب ها


 فایل پی دی اف فایل پی دی اف

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

 ارسال به دوستان ارسال به دوستان

 گزارش این پست به مدیر سایت گزارش این پست به مدیر سایت

اشتراک گذاري مطلب