آمار کاربران

google plus

آمار

در3موردی که میتوان دروغ گفت یکی دروغ گفتن به زن 
یا على: سه مورد است كه دروغ گفتن در آن نیكو است: تدبیر در جنگ، و وعده دادن به همسر و زوجه، و اصلاح میان مردم. 

من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، جلد چهارم، صفحه سیصد و شصت
                                               ***
اى على سه طایفه است اگر چه انصاف دهى ایشان را تو را ستم كنند: مردم پست، اهل و عیالت، نوكرت 

بحار الانوار الجامعه لدرر أخبار الائمه الاطهار، علامه مجلسی، جلد هفتاد و چهارم، صفحه پنجاه و یک
                                   ***
یا على، سه نفرند كه اگر با آنها به انصاف رفتار نمودى به تو ستم میكنند (1) آدم پست، (2) زن و فرزند، (3) خدمتگزار

نهج الخطابه (سخنان پیامبر و امیرالمومنین)، علم الهدى خراسانى‏، جلد نخست، صفحه سیصد و چهل و نه

پاسخ: 

پرسش 1:
بعضي ها از اين روايات سو استفاده مي كنند. لطفا درمورد مواردي كه واقعا هم معلومه كه مورد شبهه قرار مي گيره توضيح بديد
شرح : من لا يحضره الفقيه، شيخ صدوق، جلد چهارم، صفحه سيصد و شصت يا على: سه مورد است كه دروغ گفتن در آن نيكو است: تدبير در جنگ، و وعده دادن به همسر و زوجه، و اصلاح ميان مردم.

پاسخ:
احاديث به اين مضمون متعدد است. در کتب معتبر حديث آمده و فقيهان بدان استناد کرده و فتوا داده اند که نشانه معتبر بودن اين احاديث مي باشد. چند مورد از اين احاديث در کتاب کافي آمده که علامه مجلسي بعضي را مجهول و يکي را مرسل شمرده، دو حديث را صحيح و "حسن کالصحيح" معرفي کرده(1) وقتي يک و يا چند حديث صحيح باشد، بقيه هم گر چه ضعيف باشند، به اعتبار حديث هاي صحيح جبران ضعف سند شده و پشتوانه مي گردند.
مضمون اين احاديث هم دستورهاي معقول و پسنديده اي است که هيچ عاقلي آن ها را محکوم نمي کند.در اين احاديث دروغ در سه جا جايز، بلکه پسنديده شمرده شده است :
1. در جنگ که دشمن براي ضربه زدن به مسلمانان و جامعه اسلامي هجوم آورده و مسلمانان براي مقابله قيام کرده اند، در اين جا اطلاعات غلط دادن به دشمن و با دروغ و مکر و حيله دشمن را منحرف کردن و به زمين زدن، جايز است. اين در عرف عموم مردم دنيا جا افتاده و ضرب المثل شده که: جنگ ميدان خدعه و نيرنگ است.
دو نفر که براي کشتن هم رو در رو ايستاده اند، به هر طريق سعي در پيروزي دارند. اسلام جنگ ابتدايي و هجومي را عليه کسي اجازه نمي دهد. در ميدان فردي و جمعي فقط دفاع را جايز مي شمارد. بنا بر اين اجازه نمي دهد بدون دليل قانع و جايز کننده بر فرد يا جمعي هجوم برند، ولي اگر جايي مورد هجوم دشمن واقع شدند، به آنان اجازه داده براي غلبه بر دشمن مکر و کيد و حيله کنند و دادن اطلاعات غلط يکي از موارد است.
2. سخن چيني از کارهايي است که باعث ايجاد و شعله ور شدن کينه ها مي گردد . افراد و گروه ها را به هم بدبين و باعث ايجاد شقاق و تفرقه مي شود. طبيعي است که افراد در اثر غفلت و بي توجهي يا لغزش، پشت سر برادر و خواهر مؤمن خود گاهي سخن ناروايي مي گويند ،به خصوص اگر بين آن ها دلخوري باشد. حالا اگر کسي سخن ناخوشايندي که فرد در غياب برادر يا خواهر مؤمنش زده، به فرد غايب برساند، دشمني را بين آنان ايجاد يا شعله ور مي سازد اما اگر نقل نکند يا به دروغ سخنان خوبي از اين فرد، به فرد غايب و از او به اين منتقل کند، گر چه دروغ گفته، ولي باعث شده که بين دو برادر ديني رفع کدورت شده يا دوستي آن ها عميق تر و وثيق تر گردد. افشا شدن اين دروغ ها بعد از مدتي، نه تنها باعث ناراحتي آن ها نمي شود، بلکه دروغگو را به خاطر دروغ هاي فايده بخشش تمجيد مي کنند و از او متشکر هم خواهند بود.
3.وعده دروغ، کار خوب و پسنديده‏اى نيست. در هيچ جا نمى‏توان بدان توصيه کرد. کسى که قصد انجام کارى را ندارد و انجام آن را صحيح يا مشروع يا در توان خود نمى‏بيند، نبايد ابتدائا و به دروغ وعده انجام آن را بدهد. کسي که انجام آن را صحيح يا ممکن ندانسته، اصلاً در ذهنش در صدد انجام آن نمى‏باشد؛ نبايد وعده انجام آن را به دروغ بدهد.
ولى يک نوع وعده دادن است که گرچه راست نيست، ولي براى تداوم زندگى، رفع کدورت و پيدايش علاقه به زندگى مؤثر است.
معمولاً افراد خانواده و به خصوص همسر تقاضاهاى فراوانى دارد که بيش تر آن ها مشروع و به جا مى‏باشند. گاه هم خواسته‏اى غلط يا نشدني به ذهنش خطور مى‏کند و برآورده شدن آن را مى‏طلبد و از اينکه همسرش بدان بى‏توجه است، ناراحت مى‏گردد. هنگام اظهار اين درخواست ها، چند نوع برخورد از طرف شوهر ممکن است صورت پذيرد:
ا) وعده قطعى انجام آن را بدهد، در حالى که اصلاً تصميمى بر انجام آن ندارد.
ب) وعده انجام آن را بدهد، مثلاً بگويد به خواست خدا اين کار را خواهم کرد، در حالى که واقعاً و صد در صد مصمم بر انجام آن نيست، بلکه حتى انجام آن را به مصلحت نمى‏داند.
ج) اصلاً به تقاضاى همسرش توجه نکند و با سکوت از آن بگذرد.
د) با قاطعيت انجام خواسته همسرش را نفى کند.
برخورد نوع چهارم قطعاً سبب ناراحتى و آزرده‏ خاطرى همسر مى‏گردد، مگر اينکه خواسته وى خلاف شرع روشن يا خواسته غير ممکنى باشد و شوهر بتواند او را به صحيح يا ممکن نبودن خواسته‏اش قانع کند.
برخورد نوع سوم شايد به ناپسندى نوع چهارم نباشد، ولى قطعاً ناپسند است، زيرا به معناى بى‏توجهى به همسر و تقاضاهاى اوست که آزردگى خاطر وى را در پى خواهد داشت.
برخورد نوع اوّل، تعهد قطعى در پى مى‏آورد . با عمل نکردن به آن، مرد گرفتار خُلف وعده مى‏شود که هم اخلاقاً ناپسند است و هم اثرات بدى بر روح و روان اعضاى خانواده و زن مى‏گذارد.
برخورد نوع دوم راه صحيح و عاقلانه‏اى است. مرد در آن لحظه پس از شنيدن تقاضاى همسر، وقتى آن را ناهمگون با عقل و شرع نديد، وعده انجام آن را مى‏دهد ، مثلاً مى‏گويد: «به خواست خداوند آن را انجام خواهم داد.» با اين وعده همسرش را شاد مى‏گرداند. پس از گذشت مدتى هر چند كم و آرامش يافتن و فروكش كردن هيجانات روحى همسر، چه بسا خود او از تقاضايش برگردد و آن را بى‏جا بشمرد يا با كمى توضيح قانع گردد كه تقاضايش حداقل اكنون صحيح نيست يا اينكه با وجود صحيح و به جا بودن تقاضا، همسرش توان انجام آن را ندارد.
در روايت به مردها توصيه مى‏شود به درد دل خانم‏هاي شان به خوبى توجه كنند. از مخالفت فورى با تقاضاهاى همسرشان خوددارى ورزند، بلكه سربسته و با وعده دادن، با آن ها موافقت نمايند، تا هيجان‏هاى روحى همسر فروكش كند، آن گاه با توضيح او را از پى‏گيرى خواسته‏اش منصرف سازند. چنين موافقتى در لحظات ابتدايى، مصداق وعده دادن به همسر است، كه بسيار پسنديده و كارساز مى‏باشد.
پي نوشت:
1. مجلسي، مراه العقول، ج9،دوم، تهران، دار الکتب الاسلاميه، 1363 ش، ص146و 148.

پرسش 2:
همنشينى سه طايفه دل را مي ميراند: همنشينى فرومايگان، و همنشينى توانگران، و گفتگو با زنان. بحار الانوار الجامعه لدرر أخبار الائمه الاطهار، علامه مجلسي، جلد هفتاد و چهارم، صفحه پنجاه و يک

پاسخ:

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ قَالَ سَمِعْتُ الْمُحَارِبِيَّ يَرْوِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) عَنْ آبَائِهِ (ع) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) ثَلَاثَةٌ مُجَالَسَتُهُمْ تُمِيتُ الْقَلْبَ الْجُلُوسُ مَعَ الْأَنْذَالِ وَ الْحَدِيثُ مَعَ النِّسَاءِ وَ الْجُلُوسُ مَعَ الْأَغْنِيَاءِ(1)
بعضي از راويان اين حديث موثق هستند ،ولي «عده من اصحابنا »و محاربي چون مشخص نيستند، ضعيف به حساب مي آيند، ولي شيخ کليني در اين کتاب بابي مستقلي را معين نموده و اين حديث را نقل نموده و آن را حمل بر کراهت نموده است.

فهم سخنان يک گوينده يا نويسنده يا قوانين يک کتاب قانون ، بايد با توجه به سخنان ديگر آن نويسنده يا گوينده و يا ديگر قوانين آن کتاب قانون بررسي شود ، زيرا چه بسا از يک سخن نويسنده چيزي بفهميد که با سخنان ديگر آن نويسنده منافات داشته باشد. اين نشان مي دهد که فهم شما از آن سخن درست نبوده است . بايد در صورت امکان ، سخن گوينده را با توجه و مراعات سخنان ديگر او توجيه کرد .
پس به صرف ديدن يک روايت ، بدون توجه به محتواي آن و روايات ديگري از امامان عليهم السلام که در اين زمينه رسيده ، بدون توجه به رفتار معصومان با زنان و بدون توجه به نظر قطعي اسلام در باره زنان ، نمي توان معنايي را فهميد و همه مسائل قطعي را زير سؤال برد ،
به همين جهت در قسمت دوم حديث برخي راويان آن را به زنان نامحرم تفسير کرده ، در برخي روايات سخن با زنان مَحرَم استثنا شده (2) ، برخي علما به گفتگوي بدون ضرورت و نياز تفسير کرده اند(3) . برخي روايات هم آن را به سخن گفتن زياد مقيد کرده است.(4)
اگر بخواهيم معناي ابتدايي و اجمالي روايت را به عنوان قانون اسلام معرفي کنيم و هيچ تخصيص و يا توضيحي بر آن نيفزائيم ، سخن گفتن با حضرت مريم(ع) و حضرت زهرا (س)و امثال آن ها باعث مردن قلوب خواهد بود که نه سيره و رفتار انبيا و امامان و اولياي الهي اين را تأييد مي کند و نه آيات و روايات و قوانين ديگر اسلام .
هم چنين اگر هيچ قيد و توضيحي براي روايت قائل نشويم و بگوييم سخن گفتن با زن، چه کم ،چه زياد ، چه محرم ،چه نامحرم ،چه ... قلب را مي ميراند ، معنايش اين است که سخن گفتن با همسر و مادر و خواهر و ... قلب را مي ميراند، در حالي که همه انبيا و امامان لااقل با اين دسته زنان سخن گفته و دچار گرفتاري نشده اند ! پس ناچار بايد معناي مجملي را که در روايت مورد نظر شما آمده ،با توجه به قرآن کريم و روايت ديگر و سيره معصومان و مسلّمات دين تکميل کرد که در بالا ذکر کرديم.
قسم اول و سوم حديث : روايت از تأثير بد معنوي پديده اي سخن مي گويد که انسان هيچ گزيري از آن ندارد ، ولي با اطلاع از تأثير مي تواند آن را به حداقل برساند. انسان اگر با اراذل و اوباش همنشيني داشته باشد ،به مرور زمان بر روحيه او تاثير مي گذارد، ضمن اين که از جامعه هم رانده خواهد شد . مجالست با ثروتمندان و توانگران روح تجمل گرايي را بالا مي برد . مورد نفرت جامعه واقع مي گردد . باعث ناراحتي فقرا و مستمندان مي شود .
پي نوشت ها :
1. شيخ كلينى، ‏الكافي‏،، اسلاميه‏، چاپ تهران،‏ چاپ 1362 ش‏، چاپ دوم، ج2 ،ص641.
2 .محدث نوري ، مستدرک‏الوسائل ،موسسه آل البيت ، قم، 1408 ،ج 14 ،ص 273-273 .
3 . حر عاملي محمدبن حسن، وسائل‏الشيعة ، قم -موسسه آل البيت، 1409ق .ج 20 ،ص 197.
4 . همان.

پرسش 3:
اى على سه طايفه است اگر چه انصاف دهى ايشان را تو را ستم كنند: مردم پست، اهل و عيالت، نوكرت

پاسخ:

اين روايت به سه صورت نقل شده است :
ثلاثة إن أنصفتهم ظلموك : السفلة و أهلك و خادمك (1)
ثلاثة و إن لم تظلمهم ظلموك : السفلة و زوجتك و خادمك (2)
ثلاثة إن لم تظلمهم ظلموك ، السفلة و زوجتك و خادمك .(3)
ظاهر روايت سوم اين است که ستم به اين چند گروه ناپسند نيست، در حالي که ستم به هر کسي،به خصوص اگر مقابله به مثل و کيفر نباشد، غير جايز، ممنوع و ناپسند است. براي پيشگيري از ستم هم نمي توان ستم کرد.
از اين روايت بايد کلمه اي ساقط شده و اصل روايت چيز ديگري باشد.
در تحف العقول از ابن شعبه حراني که معاصر بلکه مقدم بر صدوق بوده( زيرا شيخ مفيد از او روايت کرده و در زمره مشايخ شيخ مفيد شمرده شده ) روايت اين گونه نقل شده :
قال صلى الله عليه وآله : ثلاثة و إن لم تظلمهم ظلموک: السفلة و زوجتک و خادمک؛
سه نفرند که اگر به آن ها ظلم هم نکني،به تو ظلم مي کنند: افراد پست، همسرت و خادمت.
حديث ناظر به جامعه اي است که انسان ها به خصوص زنان به خاطر مظلوميت بيش تر، از تعليم و تربيت به دور هستند و بر خوي حيواني خود رشد مي کنند و گرنه اگر جامعه الهي بود و تربيت خدايي همه را در بر بگيرد ، غالب افراد از زن و مرد بر فطرت عدالت خواه و عدالت جوي خود رشد مي يابند.
قرينه ديگر بر اين که نقل خصال افتادگي دارد، نقل اول است (که آورده ايد) که رسول خدا به امام علي مي فرمايد:
يا علي: ثلاثة إن أنصفتهم ظلموک : السفلة و أهلک و خادمک؛
سه نفرند که اگر با انصاف هم با آنان رفتار کني، باز به تو ظلم مي کنند:افراد پست، همسرت و خادمت.
در اين روايت هم پيامبر نمي خواهد امام را از رفتار منصفانه با اين سه دسته منع کند، بلکه در صدد بيان طبع پست و خوي فاسد آنان است و گرنه بايد در رفتار با افراد، انصاف را رعايت کرد. قصاص قبل از جنايت صحيح نيست.
پي نوشت ها:
1.شيخ صدوق، فقيه ،چ دوم، قم، انتشارات اسلامي، ج 4، ص359.
2. ابن شعبه حرّاني، تحف العقول،چ دوم، قم، انتشارات اسلامي، 1404 ق، ص47.
3.صدوق، خصال، قم، انتشارات اسلامي، 1362 ش، ص 86.

پرسش 4:
و سه طايفه حق‏شان را سه طايفه ادا نكنند آزاد حق بنده‏اش را، جاهل حق عالم را، توانا حق ناتوان را. نهج الخطابه (سخنان پيامبر و اميرالمومنين)، علم الهدى خراسانى‏، جلد نخست، صفحه سيصد و چهل و نه
پاسخ:

در مورد اداي حقوق و نيز اهميت و ثواب آن، روايات بسياري از معصومين سلام الله عليهم اجمعين وارد شده که از جمله آن، رساله حقوق از امام سجاد سلام الله عليه است. با اين حال براي متبرک شدن پاسخ و توضيح روايت مورد سوال، حديثي از امام حسن عسکري سلام الله عليه در مورد اداي حقوق بندگان خدا نسبت به هم وارد شده است.
حضرت فرمود:
هيچ بنده‏اى نيست كه خود را موظّف به اداى حقوق برادرانش بداند، و با كوشش خويش حقوق آنان را به طور كامل و يا به اندازه‏اى كه برايش مقدور باشد بپردازد و عفو آنان مايه خوشنودى او گردد، و لغزش هاى ايشان را جستجو و كنجكاوى نكند؛ و آن ها را ناديده بگيرد و درگذرد، مگر اين كه خداي متعال در روز قيامت به او بگويد: اى بنده من، تو حقوق برادرانت را پرداختى. در حق هائى كه به سود تو و زيان آن ها بود ،پى‏جويى نكردى، پس من كه بخشنده‏ترم و بزرگواريم بيش تر است ،شايسته است همان گونه كه كرم و گذشت كردى،با تو مسامحه و بزرگوارى کنم، بنا بر اين، امروز نه تنها آن چه را كه به تو نويد داده‏ام مى‏دهم، بلكه از بخشش و فضل بى‏پايانم بيش تر از آنچه وعده داده بودم، خواهم داد، و كوتاهي ات را در برخى از حقوقم پى‏گيرى نخواهم كرد.(1)
پيامبر بزرگوار اسلام در ضمن نصايح خود به مولاي متقيان فرمود: اي علي، سه طايفه حق‏شان را سه طايفه ادا نكنند: آزاد حق بنده‏، جاهل حق عالم ، توانا حق ناتوان را.(2)
اين گونه کلمات صادره از معصوم در واقع هشداري است براي هر شنونده که بايد در برآورده شدن حقوقي که بر عهده اش است،تلاش کند در جمله اول مي فرمايد:شخص آزاد حق کسي را که در بند اوست يا به خدمت يا به اسارت، ادا نمي کند،چون از رنجي که او به خاطر در بند بودنش متحمل مي شود، آگاهي ندارد.پس اگر کسي بخواهد حق بنده اش را ادا کند،بهتر است خودش را در موقعيت او قرار دهد. حداقل کاري که مي کند، اين باشد که از رسيدگي شايسته به او غافل نشود. خود را از او بالاتر نپندارد که او نيز چون خودش بنده اي از بندگان خداي متعال است که همه عالم در بند اويند.
توضيح جمله دوم: يکي از آفات اخلاقي بشر که بسيار شايع هست،اين است که عالمي در ميان باشد و جاهل سعي نکند که از علم و دانش او نفع ببرد . چراغ عالم بسوزد و کسي از نور و گرمايش بهره نبرد. جاهل به سبب جهل خود در جهل خود مي ماند.شمع وجود عالم مي سوزد تا به پايان برسد.
رسول خدا صلوات الله عليه فرمود: كسى كه ..... حقّ عالم ما را نمى‏شناسد، از ما نيست.(3)
اما اين که توانا حق ناتوان را ادا نمي کند، طبيعي است،زيرا توانا يا ظالم است و بايد به قهر و زور تا جايي که امکان دارد حق ناتوان را از او ستاند يا غافل است. شيطان مانع هر گونه آگاهي يافتنش به وضع خود است. هر گونه نصيحتي هم معمولا بدون تاثير خواهد بود. اين گونه است که حقوق بسياري پايمال شده و جامعه به راستي هدايت نمي شود.
در مورد حق ناتوان بر توانا، مولاي متقيان فرمود:
به وسيله او (رئيس جامعه)، حق ناتوان از توانا گرفته مى‏شود، تا نيكوكار خيرانديش آرامش داشته باشد، و نابكار شرّ نرساند.(4)
در اين بيان، حضرت تاکيد مي کند جايي که حاکم اسلامي حضور دارد ،اگر بر ناتواني از طرف فرد و يا افراد و تشکيلاتي ظلم شد،بر حاکم اسلامي واجب است با قدرتي که در دست دارد ،حق ناتوان را از ظالم باز ستاند. البته مورد سوال از مفاد حديث خارج است . صورت ديگر که توضيح آن گذشت، اين که کسي نتواند حق ناتوان را از دست توانا بگيرد، به خاطر غلبه و قهر توانا و نبود ابزار لازم براي استيفاي حق مظلوم از ظالم . صورت ديگر اين که توانا در اثر غفلت حق ناتوان را نپردازد که معمولا چنين است . اين مورد بسيار ديده مي شود، مثلا در مورد فقر بايد گفت: اگر افراد ثروتمند و توانا سعي مي کردند که ثروت شان را به نفع ناتوان خرج کنند، فقر ريشه کن مي شد.
پي نوشت ها:
1.محمدي عبدالعلي، ترجمه معاني الأخبار شيخ صدوق،تهران، انتشارات اسلاميه، ج‏1، ص 81.
2.رضايي،سيد عبدالحسين، الروضة در مبانى اخلاق، تهران، انتشارات اسلاميه، ص 57.
3. خرمشاهي، بهاء االدين و انصاري ،مسعود، پيام پيامبر، ترجمه‏فارسى، انتشارات منفرد، ص 829.
4. آرام، احمد، ترجمه الحياة، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي، ج‏4، ص 499.



آیا اخلاقا دروغ به زن مجاز است؟

 

مجاز بودن دروغ به زن، عمدتا به روایاتی مستند است که از رسول خدا(ص) نقل شده و به همین دلیل فقیهان و عالمان اخلاق پس از پذیرش اصل جواز آن، به تعیین محدوده اش پرداخته و کوشیده اند مرزهای آن را به گونه ای روشن کنند که موجب سلب حقوق زن و مرد نشود. دیگران نیز کوشیده اند برای این دروغ مجاز، ملاک و توجیهی عقلی یا عقلایی بیابند و آن را براساس چنین ملاکی تبیین کنند.

 

دیدیم که الفاظ این احادیث یکسان نبودند و تاب تفسیرهای گوناگونی داشتند. از آن مهم تر احادیثی است ـ اگر نگوییم که تعارض صریحی با احادیث فوق دارند، حداقل آن است ـ که مقصود از دروغ را معین می سازند. در این زمینه به ذکر چند حدیث اکتفا می کنیم.

 

به گفته عطاء بن یسار، مردی از رسول خدا(ص) پرسید:

 

«یا رَسُولَ اللّه ! هَلْ عَلَیَّ جُناحٌ أنْ أکْذِبَ امْرِأتی؟ قالَ: لا یُحِبُّ اللّه ُ الْکَذِبَ. فَقالَ: یا رَسُولَ اللّه ! أسْتَصْلِحُها وَ أسْتَطیبُ نَفْسَها. فَقالَ: لا جُناحَ عَلَیْکَ؛

 

ای رسول خدا! آیا بر من گناهی است که به زن خود دروغ بگویم؟ حضرت فرمود: خداوند دروغ را دوست ندارد. باز گفت: ای رسول خدا! [مقصودم آن است که] به صلاحش می آورم و دلش را خوش می کنم. حضرت فرمود: در این صورت گناهی بر تو نیست.»

 

همین حدیث با اندکی اختلاف در لفظ نیز نقل شده است. در این نقل پس از سؤال، رسول خدا(ص) پاسخ می دهد: «لا خَیْرَ فِی الْکَذِبِ؛ خیری در دروغ نیست.» آنگاه آن مرد مقصود خود را از دروغ چنین بیان می کند: «یا رَسُولَ اللّه ! أعِدُها و أقُولُ لَها؛ ای رسول خدا! به او وعده می دهم و سخنانی به او می گویم.» در نتیجه حضرت، چنین کاری را بی اشکال می داند.

 

در شرح این حدیث نوشته اند که وعده دادن در صورتی مجاز است که به هنگام توانایی آن را برآورد، چرا که خلف وعده، خود نوعی دروغ است. در این صورت این حدیث، وعده هایی را مجاز می شمارد که شوهر واقعا بخواهد آنها را برآورد، اما فعلاً امکانش را نداشته باشد و این قطعا دروغ نیست. در غیر این صورت باید از وعده دادن بپرهیزد و به گفتن سخنانی دوپهلو بسنده کند.

 

ابن عبدالبر، حدیث فوق را مُسند نمی شمارد و خود می کوشد آنچه را مسند می داند، با الفاظ متفاوتی نقل کند. در این نقل پس از آنکه حضرت پاسخ منفی به آن پرسشگر داد، آن مرد پرسش خود را تکرار کرد و باز پاسخ حضرت منفی بود. آنگاه مرد مقصود خود را این گونه بیان داشت: «أسْتَصْلِحُها وَ أسْتَطیبُ نَفْسَها؛ به صلاحش می آورم و دلش را خوش می کنم» و حضرت این کار را بی اشکال دانست. ابن عبدالبر از این حدیث نتیجه می گیرد تنها سخنانی که مرد برای به دست آوردن دلِ زنِ خود می گوید و با آنها شادمانش می سازد، مجاز است!

 

بدین ترتیب قاطعانه نمی توان گفت که دروغ به زن مجاز است. از این رو، استناد عالمان اخلاق و فقها برای حکم جواز دروغ در این مورد، مناقشه پذیر است. برای مثال مرحوم آیت اللّه خویی، از ظاهر روایات اصلاح میان مردم که دروغ برای اصلاح را جایز می شمارد، به این نتیجه می رسد که از این احادیث می توان جواز دروغ به زن و حتی همه اعضای خانواده را به دست آورد؛ در نتیجه اطلاق حرمت دروغ و اطلاق وجوب وفای به وعده، با این روایات مقید می شود.

 

در برابر رویکرد که دروغ به زن را مجاز می شمارد، امام خمینی پس از بررسی این روایات، دروغ گفتن به زن را جایز نمی داند و فتوا دادن به آن را «مشکل» می بیند. ایشان پس از بررسی مفصل روایات مربوط می گوید:

 

«احوط ـ اگر نگوییم اقوی ـ جایز نبودن دروغ به زن است؛ مگر در موارد اکراه و اضطرار.»

 

آنگاه احتمال می دهد که این روایات ناظر به مورد اضطرار باشد و خود در این باب دستور تأمل می دهند.

 

از نظر ایشان دو اشکال عمده بر این روایات وارد است: نخست ضعف سندی و دیگری اجمال آنها. از بحث سندی روایات می گذریم. مجمل بودن مراد احادیث نیز، کاملاً آشکار است. نخست آنکه الفاظ حدیث تاب معانی گوناگونی دارد. دیگر آنکه پیامبر اکرم(ص)، صریحا دروغ گفتن به زن را منع می کند. سه دیگر آنکه در تفسیر این احادیث و بیان مقصود از آنها سخنان بسیار گفته شده است. تنها معنای مقبول و محصلی که می توان از این احادیث به دست آورد، آن است که گفتن پاره ای سخنان خوشایند و دل گرم کننده به زن مجاز است و این با دروغ اصطلاحی فاصله بسیاری دارد، چرا که زن، خود به جایگاه این سخنان آگاه است و در نتیجه مسئله گمراه گری ـ که در ماهیت دروغ نهفته است ـ پیش نمی آید و فریبی در کار نیست.

 

با این حال ممکن است کسانی دروغ گفتن در این مورد را مجاز شمارند و آن را براساس معیار ضرورت زندگی خانوادگی توجیه کنند، از این رو سر از مسئله ضرورت در می آوریم. حال ببینیم که دروغ به زن از مصادیق ضرورت به شمار می رود یا خیر؟

 

دیدگاه کسانی را که به ضرورت دروغگویی به زن معتقد هستند، می توان این گونه تقریر کرد که اسلام برای بقا و دوام زندگی خانوادگی ارزش بسیاری قائل است و حفظ آن حتی تا حدی واجب است و در نتیجه هر چه بتواند آن را حفظ کند و به دوام آن مدد برساند، مطلوب شارع است و از باب مقدمه واجب، واجب می شود و از آنجا که «نزاع میان زوجین، خانواده را که اساس جامعه است در معرض تباهی قرار می دهد، دروغ گفتن به زن مجاز شمرده شده است.» آیت اللّه مهدوی می کوشد با تقریری، دروغگویی به زن را از باب ضرورت، این گونه حل کند:

 

«با توجه به اینکه پاسخ منفی و تند، جز جریحه دار شدن عواطف و تزلزل ارکان خانواده سرانجامی ندارد، ناگزیر اجازه داده شده است که از روش دوم [وعده های مصلحتی و غیر جدی[ استفاده شود. گرچه این کار اولاً و بالذات پسندیده نیست و تکرار آن اعتماد متقابل را در اعضای خانواده از میان می برد و احیانا آنها را به تقلید وا می دارد و به دورویی و دروغگویی ترغیب می کند، ولی چون راهی جز آن در برابر انسان وجود ندارد، از باب «اقل الضررین» و یا «اکل میته» تجویز شده است.»

 

بنابراین، مرد چون ناچار است و مجبور، می تواند به زنِ خود دروغ بگوید و این کار چون خوردن گوشت مردار حرام است، اما گاه از سرِ ناچاری تجویز می شود. حال به بررسی مسئله ضرورت در دروغگویی به زن می پردازیم و مبنای کارمان را مثال آیت اللّه کنی قرار می دهیم که خوشبختانه هم روشن است و هم نتایج ناخوشایند چنین دروغی را در خود دارد. در اینجا به جای کلی گویی، باید بحث را به شکلی عینی و ملموس پیش برد و دید که آیا واقعا با دادن وعده های غیر جدی می توان دوام خانواده را حفظ نمود. با تأمل در این تفسیر طبیعتا سؤال ها و اشکالاتی به ذهن خطور می کند که پاره ای را ذکر می کنیم.

 

فرض کنیم زنی که از درآمد مالی شوهرش باخبر است و می داند که او محدودیت هایی در خرید لوازم خانه و تأمین خواست های همسرش دارد و با آگاهی به این مسئله، از شوهر خود می خواهد که برایش سرویسی طلا تهیه کند تا او بتواند در جشن عروسی یکی از بستگان خود که دو ماه دیگر برگزار می شود، شرکت کند. مرد به هیچ عنوان تا دو ماه دیگر و حتی تا یک سال دیگر نیز نمی تواند سرویسی را که زنش پسندیده است، بخرد. حال یا باید با گفتن حقیقت، همسرش را برنجاند و یا به طور مصلحتی و غیر جدی به او وعده دهد که آن سرویس را خواهد خرید. عقل حکم می کند که میان تزلزل ارکان خانواده و راضی کردن همسر، از این روش دوم استفاده شود. در نتیجه، شوهر قول می دهد که تا قبل از عروسی، آن سرویس را خواهد خرید. زن نیز خشنود از این محبت بی شائبه شوهر! دست از سر او برمی دارد.

 

آیا این داستان در همین جا به پایان می رسد؟ خیر، بلکه تازه اول ماجرا است. چند روزی که گذشت، زن مجددا مسئله سرویس را مطرح خواهد کرد و شوهر نیز ..

منبع:خبرگزاری ابنا



دروغ به زن دروغ گفتن به زن 3جادروغ جائزاست 3جایی که دروغ جائزاست دروغ گفتن به زن دروغ به اهل وعیال
ارسال شده در مورخه : جمعه، 12 تير ماه، 1394 توسط admin  پرینت

مرتبط باموضوع :

 متن توافقنامه1+5/پیش نویس قطعنامه شورای امنی  [ پنجشنبه، 25 تير ماه، 1394 ] 334 مشاهده
 مسجدجامع"تولم شهر"صومعه سرا  [ يكشنبه، 22 آذر ماه، 1394 ] 652 مشاهده
 خاطره حجت الاسلام بخشی نژاد از دوران شاه  [ سه شنبه، 19 اسفند ماه، 1393 ] 565 مشاهده
 زنده شدن " نوزاد ۶ ماهه در غسال‌خانه" یک شب ب  [ چهارشنبه، 4 مهر ماه، 1397 ] 199 مشاهده
 زندگی وکرامات آیت الله نخودکی  [ يكشنبه، 27 ارديبهشت ماه، 1394 ] 542 مشاهده
 
نام شما: [ کاربر جدید ]

نظر:
کد امنیتی
کد امنیتی

  [ بازگشت ]

امتیاز دهی به مطلب

انتخاب ها


 فایل پی دی اف فایل پی دی اف

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

 ارسال به دوستان ارسال به دوستان

 گزارش این پست به مدیر سایت گزارش این پست به مدیر سایت

اشتراک گذاري مطلب