آمار کاربران

google plus

آمار

آیا کوروش همان ذوالقرنین است؟

 علامه طباطبایی در المیزان، پس از بررسی نظریه ابوالکلام آزاد، که اثبات می‌کند کوروش، پادشاه هخامنشی، همان ذوالقرنینِ است.

درادامه اعزام هیئت۵۰ نفربه سرپرستی «سلّام»،ازطرف خلیفه مسلمین هارون الرشیدد« الواثق باللّه» برای بازدید«سدیأجوج ومأجوج» ومرمت آن راد« الواثق باللّه» وگزارش سفرسفر۲۸ماهه «سلام ترجمان» درپایتخت حکومت اسلامی«سامرا» راخواهیدخوندودیدگاه مورخین ایرانی وخارجی  را. ونیز موقعیت جغرافیایی سدیاجوج وماجوج

  ذوالقرنین کیست؟

« ذوالقرنین» (صاحب دو قرن) چرا به این نام نامیده شده است؟ بعضى معتقدند این نامگذارى به خاطر آن است که او به شرق و غرب عالم رسید که عرب از آن تعبیر به قرنى الشمس (دو شاخ آفتاب) مى‏کند. بعضى دیگر معتقدند که این نام به خاطر این بود که دو قرن زندگى یا حکومت کرد و در اینکه مقدار قرن چه اندازه است نیز نظرات متفاوتى دارند. بعضى مى‏گویند در دو طرف سر او برآمدگى مخصوصى بود و به خاطر آن به ذوالقرنین معروف شد. و برخى دیگر بر این عقیده‏اند که تاج مخصوص او داراى دو شاخک بود. از این رو مبتکر نظریه سوم یعنى «ابوالکلام آزاد» از این لقب، استفاده فراوانى براى اثبات نظریه خود کرده است.»

***

دکترعلی اکبر ولایتی-وزیرخارجه سابق،مشاورعالی رهبری، درکتاب(ایران پیش از اسلام)آیا کوروش ذوالقرنین است؟

می نویسد«برخی از مفسران متقدم، مانند وَهب بن منبّه و محمد بن صائب کَلبی و یوسف بن موسی قطان نه تنها در تفسیر سوره کهف، بلکه در چند جای دیگر تصریح کرده‌اند که ذوالقرنین همان کوروش هخامنشی است.

در دوران معاصر، نخستین پژوهشگری که موضوع مطابقت کوروش با ذوالقرنین را پیش کشید سِر سیداحمدخان (۱۸۱7-۱۸۹۸) از پیشگامان اصلاحات فرهنگی و بنیادگذار تجدد طلبی اسلامی در هند، بود. مولانا ابوالکلام آزاد (۱۸۸۸-۱۹۵۸)، وزیر فرهنگ دولت وقت هند،نیز همین نظریه را مطرح و به شکل مبسوط‌تری تبیین کرد.

مرحوم علامه طباطبایی نیز، در المیزان، نظر ابوالکلام آزاد را پذیرفته و مشخصات کوروش را بر ذوالقرنین منطبق می‌داند.

علامه طباطبایی در المیزان، پس از بررسی نظریه ابوالکلام آزاد، که اثبات می‌کند کوروش، پادشاه هخامنشی، همان ذوالقرنینِ ستوده شده در قرآن است، می‌نویسد:

«هر چند بعضی از موارد گفته شده خالی از اعتراض نیست، لکن از هر گفتار دیگری انطباقش با آیات قرانی روشن‌تر و قابل قبول‌تر است». آیت الله مکارم شیرازی هم می‌نویسد: «درست است که در این نظریه نیز نقطه‌های ابهامی وجود دارد، ولی فعلاً می‌توان از آن به عنوان بهترین نظر درباره تطبیق ذوالقرنین بر رجال معروف تاریخی نام برد

اما می توان گفت یکی ازعلل  عدم شاره مورخان و مفسران ،عدم آشنایی با زندگی کوروش، پادشاه هخامنشی، بوده است.

علامه طباطبایی،علت تطبیق کوروس به ذوالقرنین را اوصاف اخلاقی است واقتداراودانسته است.

کوروش، هم طبق تاریخ و هم عهد عتیق و هم نظر مورخان قدیم، پادشاهی با مروت و جوانمرد و با سخاوت و کریم بوده است؛ چنان که از تاریخ زندگی او و برخوردش با یاغیان و جبارانی که با او می‌جنگیدند یا او با ایشان جنگیده است نیز مبین آن است؛ و با صفات یادشده از ذوالقرنین در قران کریم مطابقت دارد. ذوالقرنین از طرف خداوند

دارای توانایی‌ها و امکانات فراوانی،‌مانند عقل و تدبیر و فضایل اخلاقی و ثروت و شوکت ظاهری، بوده است.

از دیگر ویژگی‌های ذوالقرنین سفرهای او در مسیرهای چندگانه است که شرح آن در آیات قرآنی آمده است. کوروش نیز به غرب و شرق و شمال سفر کرد که شرح آن در تاریخ زندگانی‌اش آمده است و با سفرهای سه‌گانه‌ای که در قرآن برای ذوالقرنین ذکر شده منطبق است.

نخستین لشکرکشی کوروش به کشور همسایه غربی، لیدی، بود که در شمال آسیای صغیر قرار داشت.

در قرآن آمده است که ذوالقرنین در سفر غربی‌اش احساس کرد خورشید در چشمه گل آلودی فرو می‌رود؛ مشابه همان صحنه‌ای که کوروش به هنگام فرورفتن قرص آفتاب (در نظر بیننده) در خلیجک‌های ساحل لیدی مشاهده کرده است.

لشکرکشی دوم کوروش به جانب شرق بود. از تاریخ زندگی کوروش درمی‌یابیم که این لشکرکشی چندی پس از فتح لیدی روی داد و کوروش طی آن به آرام سازی طغیان بعضی از قبایل وحشی بیابانی مستقر در شرق کشور پرداخت. شاید بتوان تعبیر قرآن طبق آیه زیر را در اشاره به سفرهای ذوالقرنین، با سفرهای جنگی کوروش به منتهای شرق برای مقابله با اقوام بیابان‌گرد و صحرانورد مطابقت داد که مشاهده کرد خورشید بر قومی طلوع می‌کند که در برابر تابش آن سایبانی ندارد. «حَتّی اِذا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَطْلُعُ عَلی قومٍ لَمْ نَجْعَلُ لَهُمْ مِنْ دُونِها سِتْراً: تا گاهی که رسید به محل برآمدن خورشید یافتش برمی‌آید بر گروهی نگذرده‌ایم برای ایشان جز آن پوششی را» (کهف: 90)

در قرآن کریم از مکان سدی که ذوالقرنین ساخته یاد نشده است و فقط ویژگی اقلیمی آن بیان شده است.

کنجکاوی علمی مسلمانان درباره تعیین اماکن تاریخی، که نشانه‌های آن در قرآن مجید آمده است،‌در منابع تاریخ ثبت و ضبط شده است. شرح جست‌وجو برای یافتن سد ذوالقرنین در روزگار واثق خلیفه عباسی در منابع متعدد آمده است. با بررسی متون تاریخ نگاران اسلامی، که درباره اقلیم و شهرها آمده است، می‌توان دریافت که مکان این سد در اوایل اقلیم پنجم و ششم بوده است.

کوروش، در لشکرکشی سوم خود به کوه‌های قفقاز، به تنگه‌ای میان دو کوه رسید و برای جلوگیری از هجوم اقوام وحشی، به درخواست مردمی که در آن منطقه بودند، در فاصله میان دو کوه سد محکمی بنا کرد. این تنگه امروزه تنگه داریال نامیده می‌شود که در نقشه‌های موجود میان ولادی میوکز و تفلیس نشان داده می‌شود. این دیوار همان سدی است که کوروش بنا کرده و با اوصافی که قرآن درباره سد ذوالقرنین بیان کرده کاملاً تطبیق می‌کند.
موضوع دیگر در انطباق کوروش و ذوالقرنین تناسب نام ذوالقرنین با کوروش است. کهن‌ترین اشاره به موضوع ذوالقرنین را باید در کتاب دانیال نبی، از متون عهد عتیق یهود، جست‌وجو کرد.

آن‌جا که در رؤیای وی، لوقرائیم در هیئت قوچ ظاهر می‌شود. لوقرانائیم به زبان عبری همان ذوالقرنین عربی است. این واژه در تورات فقط یک مرتبه آکده است و آن هم در سفر دانیال (کتاب دانیال) است. درباره نام ذوالقرنین و تناسب آن با کوروش گفته‌اند: ذوالقرنین را از آن جهت ذوالقرنین، صاحب دو قرن (شاخ)، می‌نامند که دارای تاج یا کلاه خودی با دو شاخم بوده است. جالب این‌که در نقش برجسته هخامنشی دشت مرغاب، کوروش با تاجی بر سر تصویر شده که دو شاخ همانند شاخ‌های قوچ بر آن دیده می‌شود.»منبع:مرداد۱۳۹۱خبرآنلاین بااصلاحات

***

ابوالکلام کیست؟

آزاد، ابوالکلام محیی‌الدین احمد (۱۳۰۵-۱۳۷۹ق/۱۸۸-۱۹۵۹م)، دانشمند، محقق، سیاست پیشه، خطیب، روزنامه‌نگار، مفسر قرآن ، ادیبِ صاحبْ سبکِ "زبانِ اردو" همرزم گاندی و نهرو در مبارزات استقلال‌خواهانه ملی، نخستین وزیر آموزش و پرورش هندوستان پس از استقلال است، و از کسانی که معتقداست اسلام دوباره به صحنه های اجتماعی وسیاسی تأثیرگذارباشد.

چرا کوروش کبیر ذوالقرنین است؟

گروهی براین باورند که این میراث ارزشمند ملی از این رو که در تحقیقات روان شاد علامه آیت الله استاد طباطبایی، استاد شهید مرتضی مطهری اثبات شده که ذوالقرنین، همان کوروش هخامنشی است یک میراث گرانبار اسلامی نیز به شمار میرود .

قرآن مجید،کتاب شریف مسلمانان درآیه‌های 83 تا 99 سوره کهف، ذوالقرنین را فردی یکتاپرست، صالح، دادگر و انسان دوست و از بندگان شایسته و برگزیده خداوند نام برده و از او به نیکی یاد می کند.کلینیک | سایت اختصاصی مشاور پیراسته فر

چند تن از بزرگانی که بر یکی بودن ذوالقرنین قرآن و مسیح عهد عتیق با کورش هخامنشی گواهی داده‌اند، عبارتند از:

1-مولانا ابوالکلام آزاد، مفسر بزرگ قرآن و وزیر فرهنگ هند در زمان گاندی در تفسیرالبیان،
2- ترجمه تفسیر سوره کهف از باستانی پاریزی
3-علامه طباطبایی در تفسیر المیزان،
4-آیت‌الله العظمی ناصر مکارم شیرازی و ده نفر از مفسران بزرگ قرآن در تفسیر نمونه (مانند قرائتی، امامی، آشتیانی، حسنی، شجاعی، عبدالهی و محمدی)،
5- تابنده گنابادی در کتاب سه داستان عرفانی از قرآن،
6- آیت الله میر محمد کریم علوی در تفسیر کشف الحقایق (با ترجمه عبدالمجید صادق نوبری )،
7- حجت الاسلام سید نورالدین ابطحی در کتاب ایرانیان در قرآن و روایات،
8- دکتر علی شریعتی در کتاب بازشناسی هویت ایرانی اسلامی،
9-صدر بلاغی در قصص قرآن،
10-جلال رفیع در کتاب بهشت شداد،
11-دکتر فاروق صفی زاده در کتاب از کورش هخامنشی تا محمد خاتمی،
12- منوچهر خدایار در کتاب کورش در ادیان آسیای غربی،
13- قاسم آذینی فر در کتاب کورش پیام آور بزرگ،
14- دکتر فریدون بدره ای در کتاب کورش در قرآن و عهد عتیق،
15- محمد کاظم توانگر زمین در کتاب ذوالقرنین و کورش،
16- آیت الله سید محمد فقیه استاد اخلاق، حافظ کل قرآن و نماینده مجلس خبرگان دوم،
17- استاد محیط طباطبایی،
18- حجه الاسلام شهید هاشمی نژاد،
19- سر احمدخان بنیان‌گذار دانشگاه اسلامی علیگر هند،

خبر سلام ترجمان در کتابهای تاریخی

ثعالبی مرغنی (۳۵۰- ۴۲۹) از ادیبان و مورخانی است که این گزارش را نقل کرده و گوید: و الذی حکاه سلام الترجمان فی ذکر السدّ من حدیث الباب و العضادة و وصف القفل و المفتاح و الدندانجات کالأسطوانات، غیر معتمد علیه لأنه غیر موافق لما نطق به القرآن من وصفه ... (غرر السیر: ۴۴۰)

به تدریج نقل این حکایت، از آثار جغرافی به کتابهای تاریخی هم کشیده شده و ابن جوزی (م ۵۹۷) یکی از نخستین افرادی است که آن را در اثر بزرگ خود المنتظم (بیروت، ۱۴۱۲، ۱/۲۹۴ ـ ۲۹۷) آورده است. طبعا منبع او هم ابن خردادبه است و بس.

نویسنده مجمل التواریخ (قرن ششم) هم بدون اشاره به نام خردادبه آن را به فارسی آورده است (مجمل التواریخ و القصص، تصحیح نجم آبادی، آلمان، ۱۳۷۸، ص ۳۷۹).

متن ترجمه زیباست و بنابرین در اینجا که فضا مجازی است و خیلی هزینه ندارد! بهتر است این ترجمه را هم که خلاصه اصل است، بیاورم:

از سلام‏ التّرجمان‏ روایتست که امیر المؤمنین« الواثق باللّه» اندر خواب چنان دید که: سدّ یاجوج و ماجوج ترک برداشته. پس مرا فرمود تا سازوبرگ فراهم کنم و به آنجا بروم، تا ازنزدیک ببینم.

مأموریت خلیفه به سلام (هیئت۵۰ نفربه فرماندهی سلّام وهزینه سفر)

و پنجاه مرد مرا داد و پنجاه هزار دینار و ده هزار درم دیت، و هر مردى را هزار درم فرمود، و یک ساله روزى و دویست شتر داد تا زاد کشند.

نامه خلیفه به حاکم

و مرا نامه فرمود به اسحق بن اسمعیل صاحب ارمنیه، و آنجا رفتیم؛ و اسحق مرا نامه ‏یى داد به صاحب سریر، و آنجا رسیدیم. و او ساز کرد و دلیل و نامه فرستاد به ملک آلان، و او ما را به فیلان شاه فرستاد. و از آنجا ما را نامه نوشتند به ملک طرخون. و آنجا رفتیم و روزى و شبى بماندیم. و پنجاه مرد با ما بفرستاد و ساز کرد. و بیست و پنج روز برفتیم تا به زمینى سیاه برسیدیم، و بوى مردار و ناخوش مى‏افتاد، سخت عظیم. و ما ساخته بودیم بویهاى خوش، دفع آن را، به هدایت خزران. و بیست و نه روز برین صفت برفتیم.

توضح مدیریت سایت-پیراسته فر: درویرایش سعی شده که ادبیات باترجمه روان انجام بگیرد،سریراسمی عربی است به معنی« تخت پادشاه»که دراینجامعنی شاه و حاکم است

منظوراز«امیر المؤمنین، الواثق باللّه»هاروت الرشیداست.

نهمین خلیفه عباسی مکنی به ابوجعفر و نام او هارون است و از سال ۲۲۷ ه.ق . تا ۲۳۲ ه.ق . خلافت یافت

نام کامل هارون :هارون الواثق بالله بن محمد المعتصم بالله بن هارون الرشید) فرزند معتصم و خلیفه عباسی بود که 5سال خلافت کرد سال (۲۲۷-۲۳۲ ه.ق) .

 دردوران حکومت هارون فتوحات زیادی انجام گرفت ورونق اقتصادی بود تاجاییکه  این دوران را،عصر طلایی دوران حکومت عباسی- اسلامی-دانسته اند،چون او خلیفه مسلمین بود و«سامرا»تاهفتادسال پایتخت حکومت اسلامی-عراق-بوده است.

مدت خلافت هارون۲۳سال

 در سال ۱۷۰ هجری (با مرگ برادرش هادی) به خلافت رسید و تا سال ۱۹۳ هجری (۸۰۸ میلادی)۱۴۴شمسی حکومت کرد.

قلمروحکومت اسلامی-زمان خلافت هارون

نواحی غربی بغداد، از شهر الانبار تا مصر و آفریقا، قسمت شرقی از شیروان تا ترکیه و منطقه خراسان بود.

،هیچ شهری درعراق خیابانهایش به اندازه سامرا،ساختارمهندسی ندارد،مسجدجامع سامراوملویه نمونه بارزش است که هنورآثارش موجوداست.

علاوه بر رونق تجارت، رونق علوم هم بوده است، توسعه علم، فلسفه، پیشبرد علوم و ترجمه متون علمی به ویژه از یونانی به عربی ازفعالیت های این خلیفه بوده  است،البته ماورودبه اتفاقات دینی نمی کنیم که باامام موسی کاظم چه جفاهایی کرد،اوباهمه مخالفینش باشداد وغلاظ برخوردمی کرد.

پدرهارون«مهدی عباسی»، حاکم ایران( ری و خراسان) بود

 همسر هارون از بزرگ زادگان عرب به نام زبیده دختر جعفربن منصور دوانیقیمعروف به «زبیده خاتون» بود 

هارون درسال ۱۹۲ق درسن چهل و شش سالگی درگذشت ،قبرش  درکنارقبرامام رضاعلیه السلام«هارونیه»قرارداد..

ازان حال و جایگاه پرسیدیم، گفتند: درین زمین جماعتى بى‏قیاس مرده ‏اند. بعد ازان به شهرهاى خراب رسیدیم و بیست روزه راه برفتیم. گفتند: این همه شهرها آنست که از یاجوج و ماجوج خراب گشته است از سالها باز.

بعد ازان به حصن هاى بسیار رسیدیم نزدیک سدّ، بر شعبى ازان. و آنجا قومى بودند مسلمان و قرآن‏خوان و مسجد و کتّاب بر عادت، و به تازى و پارسى سخت فصیح. پس از ما احوال پرسیدند. گفتیم: فرستادگام خلیفه امیر المؤمنین(هارون)هستیم . آنهابا متعجبانه گفتند: امیر المؤمنین!؟

پرسیدخلیفه تان ، جوانست یا پیر، و ازکجا می آیید؟

گفتیم: جوانست و به شهر سامرّه باشد از ناحیت عراق. گفتند: ما هرگز این نشنیده ‏ایم.

پس سوى دربند و کوه رفتیم. یافتیم کوهى املس بى‏هیچ نبات، سخت عظیم و کوهى بریده به وادى، عرض آن صد و پنجاه گز. و برابر دو عضاده بنا کرده از هر دو روى وادى، عرض هر یکى- آنچه پیدا بود- بیست و پنج گز، و ده رش به زیر اندر خارج بر سان خوان، همه از خشتهاى آهنین و ملاط روى گداخته کرده، و پنجاه گز بالاى آن؛ و دربندى آهنین ساخته، و گوشه‏هاى آن بر عضاده‏ها نهاده، درازا صد و بیست گز برین عضاده‏ها؛ بر سر هر یکى ازین دربند مقدار ده رش اندر پنج؛ و بالاى این دربند هم ازین خشت آهنین، هرچند دیدار بود بصر را، بر ارتفاع تا سر اصل کوه، و شرفه‏ ها بالاى آن ساخته و قرنه‏ هاى آهنین درهم گذاشته، و درى از آهن به دو پاره بر وى آویخته، هر یکى را عرض پنجاه در پنجاه گز و پنج گز ستبرى آن، قایمه‏ها بر مقدار دربند. و برین در، بر بالا پانزده رش بر، قفلى برنهاده هفت من و یک گز پیرامونش، و بالاى این قفل پنج‏رش، حلقه‏یى ساخته درازتر از قفل و قفیزهاى سخت عظیم بزرگ، و کلیدى یک گز و نیم با دوازده دندانه، هر یکى چندانکه دسته هاونى قویتر اندر سلسله‏ى هشت گز، و چهار بدست دور آن، آویخته اندر حلقه‏ى بزرگتر ازان منجنیق در سلسله؛ و آستانه‏ى در ده گز به طول، اندر بسط صد گز، راست میان هر دو عضاده، و آنچه پیدا بود پنج گز، همه به ذراع سواد.

و رئیس این حصنها هر آدینه برنشستى با ده سوار، و هریکى پتکى آهنین به وزن پنجاه من داشتندى. و سه بار بران قفل زدندى سخت، تا آن جماعت، که به نزدیک دربند بودندى آواز بشنیدندى؛ بدانستندى که آن را هنوز نگاه‏بانان‏اند. و آواز و غلبه‏ى ایشان شنیدندى. و نزدیک این کوه حصنى بزرگ بود، ده فرسنگ در ده فرسنگ فضاى آن، و بر چند این دربند دو حصن دیگر بود و چشمه‏یى آب. و اندر یکى حصن بقیّت آلت عمارت نهاده، از عهد ذو القرنین دیگهاى بزرگ از جهت گداختن روى را، مانند دیگ صابون، و مغرفه‏ها از آهن، و خشتهاى آهنین به ملاط نحاس بر هم بسته، هر خشتى یک گز و نیم به طول و همین‏قدر عرض و چند یک بدست سمک آن. بعد ازان پرسیدیم که: شما کس را از ایشان دیده‏اید؟ گفتند:

وقتى بسیار بر سر شرفه ‏ها آمدند، هر شخصى چند بدستى و نیم بیش نبودند. بعد ازان بادى سیاه برآمد و بازپس افکندشان. و نیز کس را ندیدیم.

چون ما را بران اطلاع افتاد قصد بازگشتن کردیم. و ما را دلیلان دادند و زاد. و به ناحیت مشرق بر هفت فرسنگى سمرقند بیرون آمدیم و سوى عبد اللّه بن طاهر آمدیم. مرا صد هزار درم داد، و هر مردى را که با من بودند پانصد درم بداد.

سفر۸۴۰ روزه

و از آنجا به سامرّه برگشتیم پیش امیر المؤمنین و این قصّه-ماجرا- راگفتیم. و اندرآمدن و شدن ما بیست و هشت ماه روزگار گذشته بود(این سفر۲۸ماه بطول انجامید). و ازین خبر نزدیکتر به دیدار و صفت سدّ اسکندر هیچ روایت نیست- و اللّه أعلم. (مجمل التواریخ:‌ ص ۳۷۹ ـ ۳۸۰).

جمله اخیر آن باز از نگاه معرفتی جالب است که «از این خبر نزدیکتر به دیدار درتوصیف سد اسکندر هیچ روایت نیست».

منهاج سراج (متولد ۶۹۸) هم به اجمال نوشته است که سلامه (کذا) ترجمان را الواثق بالله بفرستاد تا از سد سکندر او را خبر آورد که در خواب دیده بود که سد سکندر خراب شده. سلامه را مال بسیار داد و پنجاه هزار مرد با او بفرستاد تا از سر من رأی بخراسان آمدند و از آنجا به قول به طرف خزر رفتند و به یک قول به طرف کرج و مدت دو سال و هفت ماه در آن سفر بماندند و باز آمدند و صفت سد و طول و عرض و درازگاه و کلید و خلقی که بر آن موکلند از عهد ذوالقرنین همه بیاوردند چنانچه در قصص مسطور است (طبقات ناصری، تهران، ۱۳۶۳، ۱/۱۱۵]. روشن است که تا چه اندازه این ماجرا رنگ داستانی به خود گرفته است. قزوینی هم این حکایت را هم در عجایب المخلوقات (۱۲۹) و هم در آثار البلاد (ص ۵۹۷) آورده است. در دوره های متاخر نهایه الارب (۱۴/۱۳۵، ۳۰۹) و البدایة و النهایه (۷/۱۲۵) آن را نقل کرده اند.

کلینیک | سایت اختصاصی مشاور پیراسته فر

دیدگاه پژوهشگران و شرق شناسان 

اما دیدگاه محققان عصر جدید در باره این گزارش چیست؟‌ در این باره کراچکوفسکی (متولد ۱۹۵۱) =۱۳۳۰شمسیدر اثر برجسته و به عبارتی شاهکار خود «تاریخ نوشته های جغرافیایی در جهان اسلامی»(ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران،  ۱۳۷۹) گزارشی از مواضع مختلف پژوهشگران (به ویژه روسها) در این باره بدست داده که مرور بر آنها می تواند ارزیابی آنها را از این گزارش به ما بدهد.

آقای مترجم(سلّام)=سلّام ترجمان

کراچکوفسکی می نویسد:سفر معروف سلام‏ ترجمان‏ (مترجم) به نواحى شمال، با نام خلیفه الواثق قرین است که از پیش به عنوان تشویق کننده سفرها از وى سخن داشتیم.

این سفرنامه نسبت به وطن «شوروى »ما اهمیتى خاص دارد و عجب نیست که بیش از دو قرن پیش نسبت بدان توجه داشته‏ ایم و« بایر» یکى از نخستین آکادمیسین‏ هاى ما، در اولین جزو شرح هاى آکادمیایى درباره «سلّام‏ ترجمان‏ »مطالبی نوشته است.

در هفتاد سال اخیر نظر محافل علمى در مورد سلّام تغییر چندانى نیافته است زیرا گر چه «اشپرنگر» از سال ۱۸۶۴میلادی(۱۲۴۳شمسی) آن را یک «گمراه کردن عمدى» شمرده، و گریگوریف. ولى مینورسکىدر سال ۱۹۳۷میلادی(۱۳۱۶شمسی) آن را حکایتى خرافى دانسته‏ اند که در آن چندین نام جغرافیایى آمده است؛ اما نباید آراى مخالف آن را ندیده گرفت، زیرا از سال ۱۸۸۸میلادی(۱۲۶۷شمسی) دخویه این سفر را واقعه‏ اى تاریخى و تردیدى‏ ناپذیر شمرده که در خور توجّه دانشوران است، و توماشک متخصّص مؤثّق جغرافیاى تاریخى، نیز نظر او را تأیید کرده است.

« اسیلیف» دانشمند بیزانس شناس، می گوید:

سلام روایتهاى محلّى را که در نقاط مسافرت خود دیده براى خلیفه نقل کرده است.

بنظرمی رسد که این نظر اخیر موجّه است، ولى سفرنامه را، مانند همه آثار دیگر از این قبیل، نمى‏توان رساله‏ اى جغرافیایى شمرد، بلکه مجموعه ‏اى است شامل مطالب روایتى و پاره‏اى مشاهدات شخصى که در قالب ادبى ریخته شده است.

امامیتوان گفت که «روایت سفرنامه موثّق است»،

زیرا «ابن خرداذبه» آن را به لفظ خود سلّام نقل مى‏ کند و در پایان روایت خود اضافه مى‏کند که نخست آن را از سلّام شنیده سپس از گزارشى که به خلیفه داده براى او رونویس شده است.

و دیگراینکه گفتار مقدسى درباره« ابن خرداذبه» در همین باب مؤیّد صحت روایت است که گوید:

وى وزیر خلیفه بود و به ودایع علوم خزانه امیر مؤمنان دسترس داشت، به علاوه، اینکه وى قصّه را بى ‏واسطه از صاحب آن شنیده است.

این قصّه در نوشته‏ هاى جغرافیایى عرب رواج کامل یافت و جغرافى شناسان متقدّم و متاخّر( ابن رسته، یاقوت، ابو حامد غرناطى، ادریسى، قزوینى، نویرى) با کمى اختلاف آن را نقل کرده‏ اند. ادریسى چند مطلب از آن نقل مى‏کند که ظاهرا در متن اصلى ابن خرداذبه بوده که به ما نرسیده و از مختصر کتاب وى که اکنون هست افتاده است.

انگیزه راهى کردن این سفارت، همچون انگیزه فرستادن محمّد بن موسى منجّم براى تحقیق از خبر اصحاب کهف، تخیّل محض بوده است؛ زیرا خلیفه در خواب دیده بود که گویا سدّى که اسکندر براى جلوگیرى از نفوذ یأجوج و مأجوج ساخته بود شکسته است. شاید باعث این خواب هول انگیز، شایعه‏ هایى بود که به دنبال انقراض دولت اویغور به دست قوم قرقیز به سال ۸۴۰ درباره حرکات ترکان در اواسط آسیا به گوش مى‏ رسید.

با صرفنظر از همه تفصیلات، خطّ سیر سلام از راه ارمنستان و گرجستان تا بلاد خزر به سوى شمال بوده و از آنجا در جهت مشرق سوى دریاى قزوین (بحر خزر) رفته و به دریاچه بالخاش و تسونگاریا رسیده و از آنجا، از راه بخارا و خراسان، به سامرّه عراق بازگشته است. وى می گویدکه سدّ معروف قفقاز را در دربند دیده، و ممکن است که به دیوار بزرگ چین نیز رسیده باشد.

ابهام درگزارش سلّام

درباره خلطى که در گزارش وى میان دو دیوار هست، چنین توضیح مى‏توان داد که به دوران خوارزمى، معاصر سلّام، دو روایت درباره سدّ ذو القرنین بوده که یکى آن را در مشرق و دیگرى در شمال مى‏دانسته است. محتملا «سلّام» مى‏خواسته است همراه با ثبت کردن مشاهدات خود، روایت قرآن را نیز درباره سدّ یأجوج و مأجوج در قالب ادبى نقل کرده باشد. مسلما نمى‏توان قلمرو سفر او را به ناحیه واقع میان کریمه و اورال محدود کرد، چنانکه در همین سالهاى نزدیک« زیچى» دانشور مجار،که سدراازنزدیک مشاهده کرده ،عکسهایی که ازیکى از معابر کوههاى اورال گرفته که در آنجا به وسیله بلغارها استحکاماتى پدید آمده بوده است که  یکى ازآثار تاریخى اروپاى شرقى و آسیاى وسطاست،

گفت و گو از سلّام این چنین به پایان می رسد:

تردید نیست که سلّام در حدود سالهاى ۸۴۲۸۴۳ ضمن سفرى از قفقاز و سرزمین خزر به سوى شرق رفته، سپس از راه خود از برسخان و طراز (تالاس) و سمرقند به خراسان بازگشته، و در این سفر دیوارى یا معبرى کوهستانى را که همانند دیوار بوده دیده است. ۱۷۶ بدینسان مى‏توان گفت که در این اواخر، سلّام تا اندازه‏اى مورد اعتماد محافل علمى شده است. کسانى خواسته ‏اند سفرنامه سلّام را یک داستان خیالى بدانند و بس، ولى نباید از یاد ببریم که منابع افسانه‏ هاى جغرافیایى در نوشته‏ هاى عربى درجاى دیگر است و با قصّه‏ ها و حکایتهاى دریایى از بلاد شرق چون هند و مجمع الجزایر مالایا یا بلاد مغرب و بخصوص سواحل شرقى افریقا مربوط است. و این قصّه‏ ها به قرن نهم/ سوم ه. در بندرهاى خلافت همچون بصره و سیراف و مخصوصا در بغداد رونق گرفت. و قصّه پردازان بندرت حکایات خود را در ضمن کتابى آورده ‏اند، بلکه این حکایات غالبا به قلم کسان دیگر که گاه معاصر آنها یا وابسته به نسلهاى بعد بوده ‏اند، به جا مانده است. (تاریخ نوشته های جغرافیایی در جهان اسلامی، ص ۱۱۳ ـ ۱۱۴)./منبع این مقاله تحقیی:خبرآنلاین اردیبهشت۱۳۹۴

توضیح:تطبیق خصوصیات کوروش کبیرباآیه قرآن درپست دیگر





ابوالکلام کیست؟ پیراسته فر ابن خرداذبه کیست؟ ا کوروش کبیر ذوالقرنین است سفرهاى سه گانه کورش ذوالقرنین کیست؟ کوروش ذوالقرنین کیست؟ سفرهای سه گانه کوروش سلام ترجمان کیست؟ سدیاجوج وماجوج سدیاجوج وماجوج کجاست یاجوج وماجوج چیست؟
ارسال شده در مورخه : دوشنبه، 16 ارديبهشت ماه، 1398 توسط admin  پرینت

مرتبط باموضوع :

 نمازگزاران مسجدقائمیه -کرف آبادرشت  [ دوشنبه، 3 فروردين ماه، 1394 ] 395 مشاهده
 مدرس با "قلیان" بیگانه نبود/آیت الله حائری یز  [ چهارشنبه، 4 آذر ماه، 1394 ] 653 مشاهده
 موسیقی وخشک مقدس ها/موضوع کنسرت ها  [ چهارشنبه، 24 تير ماه، 1394 ] 475 مشاهده
 شهرداران رشت درطول یک قرن  [ جمعه، 1 ارديبهشت ماه، 1391 ] 1261 مشاهده
 زن مصنوعی به بازارآمد،مردهم خواهدآمد  [ دوشنبه، 28 فروردين ماه، 1391 ] 1224 مشاهده
 
نام شما: [ کاربر جدید ]

نظر:
کد امنیتی
کد امنیتی

  [ بازگشت ]

امتیاز دهی به مطلب

انتخاب ها


 فایل پی دی اف فایل پی دی اف

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

 ارسال به دوستان ارسال به دوستان

 گزارش این پست به مدیر سایت گزارش این پست به مدیر سایت

اشتراک گذاري مطلب